هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
دوشنبه، 2 بهمن 1396
ساعت 17:12
به روز شده در :

 

 

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

دوشنبه 18 دى 1396 ساعت 11:35 2018-1-8 11:35:40
شناسه خبر : 282149
« کسانی که کشور در اختیارشان هست یا بوده دیگر حق ندارند علیه کشور حرف بزنند اینها باید پاسخگو باشند! حق ندارند نقش اپوزیسیون بازی کنند. اینها تقوا ندارند! نمیشود که انسان یک دهه همه کاره کشور باشد، بعد یک دهه بعدی تبدیل شود به مخالف خوان کشور!»
 
این بخشی از سخنان امام خامنه ای در دیدار اعضای شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی سراسر کشور در مذمت مسئولینی بود که ژست اپوزیسیون به خود می گیرند! پر واضح بود که یکی از مخاطبان این سخنان محمود احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور سابق  است اما آیا مگر روسای جمهور سابق بر او نیز چنین مواضعی اتخاذ نکرده بودند و ژست اپوزیسیونی برای نظام نگرفته بودند؟ اگر اینگونه است که حتما همین طوراست پس علت و چرایی اپوزیسیون نمایی احمدی نژاد و روسای جمهور قبل از او در چیست!؟ با کمی کنکاش در بیانات آیت الله مصباح یزدی پاسخی برای چرایی این سوال خواهیم یافت، آنجایی که حضرت علامه می فرماید:
 
« شاید بعد از گذشت ۳۳ سال از انقلاب اسلامی در رده های بالای کشور اعم از روحانی و غیر روحانی کسانی باشند که هنوز ولایت فقیه را به طور کامل قبول ندارند در حالی که ولایت فقیه عمود خیمه نظام است! بنده به عنوان طلبه ای که حدود ۶۰ سالی در حوزه بوده ام، پرداختن عمیق و وسیع به مسئله ولایت فقیه را از واجب ترین وظایف روحانیون می دانم.»
 
 اگر آیت الله خامنه ای و شهید رجایی را از بین روسای جمهور سابق فاکتور بگیریم، سایر روسای جمهور در این مولفه ضعف جدی داشته اند. برای اثبات این گزاره به تاریخ ۱۴ بهمن ۵۷ بر می گردیم زمانیکه دولت موقت بازرگان شکل می گیرد، دولتی که تفاوت های فکری اش نسبت به امام خمینی به سالیان قبل از انقلاب بر می گردد. بازرگان در کتاب " انقلاب ایران در دو حرکت " به این تفاوت ها چنین اشاره می کند: «هدف اتخاذی دولت موقت، خدمت به ایران از طریق اسلام و به دستور اسلام بود؛ در حالی که آقای خمینی برای انقلاب و برای رسالت خود خدمت به اسلام از طریق ایران را اختیار کرده بود.»
 
تفاوت روحیه او و فضای فکری اش با امام خمینی به قدری ملموس بود که او کابینه خود را به فولکس واگنی تشبیه کرده بود که بر خلاف امام(ره) که بولدوزری پر قدرت است، توانایی انجام کارهای سریع و انقلابی را ندارد! سیاستی که بازرگان و دولت موقت در سیاست خارجه و بالاخص آمریکا در پیش گرفته بود هیچ تشابهی با مواضع  امام(ره) نداشت و این اختلاف به حدی بود که امام فرمودند: «اول انقلاب شهادت می دهد که نهضت به اصطلاح ازادی، طرفدار جدی وابستگی کشور به آمریکا و در این باره از هیچ کوششی فروگذار نکرده است.»
هنوز عمر انقلاب به یک سالگی نرسیده بود که وزارت کشور با تاکید امام ۵ بهمن ۵۸ را به عنوان نخستین انتخابات ریاست جمهوری اعلام می کند و بنی صدر در ۱۵ بهمن همان سال حکم تنفیذ خود را از امام دریافت می کند! حوادث آینده نشان داد که امام هیچگاه با بنی صدر موافق نبود و بنی صدر هم از مخالفت امام (ره) با رئیس جمهور شدنش مطلع بود لکن امام هرگز نخواست تا با افشای این مطلب روند قانونی انتخاب رئیس جمهور لطمه ببیند، اما بعدها بنی صدر در مصاحبه با بی بی سی این مطلب را اینگونه بیان کرد: «آقای خمینی بعد نامه کتبی نوشت که نه، من موافق نبودم»
 
در آن برهه برخی گمان می کردند که شاید با انتخاب یک روحانی در مسند ریاست جمهوری این  اختلاف نظر و عقیده و در نهایت زاویه با ولی فقیه کمرنگ تر شود اما گذر زمان و انتخاب هاشمی و خاتمی به عنوان روسای جمهور ثابت کرد که روحانیت هم در صورت نداشتن تقوا و التزام عملی به ولایت فقیه ژست اپوزیسیونی به خود می گیرد و می شود مخالف خوان کشور! البته ذکر این نکته ضروری است که اختلاف نظر کارشناسی در موضوعات مختلف بین مسئولین و رهبری مضر نیست لکن اگر این اختلاف نظر به صف بندی و تشکیل جناحی در مقابل رهبری منجر شود آنوقت است که می توان آنرا مضر دانست چرا که جرقه ای میشود برای تولید فتنه ای عظیم!
 
نگاهی به مواضع و عملکرد هاشمی و خاتمی و اختلاف مواضع آنها با رهبر انقلاب در زمینه " مسائل خارجی، نحوه اجرای عدالت اجتماعی و برخی مسائل فرهنگی " نشان می دهد که چگونه زاویه ای اندک بعدها به شکافی عمیق تبدیل می شود! هاشمی و خاتمی در سیاست خارجه معتقد به تنش زدایی بودند در حالیکه رهبر انقلاب سیاست خارجه پویا مبتنی بر سه اصل عزت، حکمت و مصلحت را می پسندیدند. در مسائل اقتصادی معتقد به مدل توسعه غربی بودند تا جایی که مردم به زیر چرخهای توسعه له شوند در حالیکه رهبر انقلاب معتقد به پیشرفت همراه با عدالت بودند و در زمینه فرهنگی در حالیکه رهبر انقلاب به عدم تسامح و تساهل و پایبندی بر اصول اسلامی تاکید داشتند آنها معتقد به تسامح و تساهل لیبرالیستی بودند.
 
این اختلافات هر چند جدی اما منجر به رویارویی این دو با نظام اسلامی نگردید، تقابل و رویارویی با نظام زمانی رخ داد که قرار  بود در بستر انتخاباتی آزاد چرخش قدرتی واقعی و برآمده از رای مردم شکل بگیرد لذا برنتابیدند تا به اشکال مختلف در قدرت باقی بمانند و برای تن ندادن به چرخش قدرت با بیانیه های عملیاتی و خیابانی حتی پس از سخنان تاریخی آیت الله خامنه ای رو در روی ولی فقیه و قانون اساسی قرار گرفتند و هدفشان نه ابطال انتخابات و نشانه روی احمدی نژاد که خود رهبر معظم انقلاب بود.
 
هاشمی 19خرداد ۸۸ نامه ای به رهبر انقلاب می نویسد تا مسیر انتخابات را عوض کند! نامه ای که کارکرد اول آن این بود تا به معاندین نشان دهد که تنش های انتخاباتی از سطح نامزدها به بالاترین سطوح مدیریتی کشور رسیده و همین نامه بود که معاندان داخل کشور و قدرتهای معارض جمهوری اسلامی را فعال کرد.
 
و اما محمد خاتمی که به حق باید او را از لیدرهای فتنه ۸۸ دانست! کسی که با آگاهی کامل و با هدف براندازی نظام در جریان فتنه نقش آفرینی کرد و به همین دلیل به  حضور رهبری حتی با واسطه های فراوان پذیرفته نمی شود و اجازه عیادت از ایشان را نمی یابد.
 
حالا دیگر نوبت احمدی نژاد بود، او آمده بود تا ترکش ها به جای رهبری به او برخورد کند! ترکش ها اما کمانه می کرد و بارها با عملکرد احمدی نژاد و انتقادات صریح رهبری از او تصویر ولایت مدارانه احمدی نژاد دچار خدشه شد. در حقیقت صداقت احمدی نژاد در ولایت پذیری در پشت تریبون بیشتر نمود داشت تا در مقام عمل. اجرای حکم عزل مشایی با تاخیر و حواشی فراوان و سپس  پر رنگ کردن نقش او در دولت،  عدم تمکین به حکم ابقای وزیر اطلاعات و قهر ۱۱ روزه بارزترین موارد ایستادن احمدی نژاد در مقابل ولی فقیه بود. کار به جایی رسید که رهبری اقدام او در مجلس را در یکشنبه سیاه غیر قانونی، غیر اخلاقی و غیر شرعی دانست! در حقیقت او از اصولی منحرف شد که همه قدر و قیمتش به سبب پایبندی به آن بود. حالا هم با تحلیلهای غلط در مسیری قرار گرفته که عاقبت آن برای هر فرد با هر سابقه ای تفاوتی نخواهد کرد چرا که "میزان حال فعلی افراد است."
 
لذا باید مخالف خوانی و اپوزیسیون نمایی برخی از مسئولان را در عدم التزام عملی و ایمان و اطاعت از ولی فقیه جستجو کرد. چرا که در حکومت ولایی همه ارکان سیاسی، اجتماعی، مذهبی و حتی مرجعیت فقهی زیر مجموعه ولایت مطلقه فقیه و قائم به ولی فقیه است و التزام عملی به ولایت یعنی متعهد شدن به ولایت و پذیرفتن لوازم آن در مقام عمل، یعنی ولی را محور، قله و چشم انداز حرکت قرار دادن و با سرانگشت اشاره او حرکت و موضع گیری کردن؛ به گونه ای که انسان در هر حرکتی در راستای کمک به آرمانها و تدابیر ولی باشد و در رفتار فردی و اجتماعی او کوچکترین زاویه ای بر خلاف آن چشم انداز و قله مرتفع مشاهده نشود چرا که بر اساس تجربه تاریخی از نهضت تنباکو و مشروطه تا کودتای ۲۸ مرداد و نهضت ۱۵ خرداد و از قضایای سال ۵۸ تا ۶۲ و ماجرای سال ۶۸ منتظری و تمام سالهای جنگ و تحریم در همه این برهه های حساس هر جا از ولایت تبعیت صورت گرفته اوضاع به کام ملت بوده و عدم تبعیت چیزی جز خسارت محض برای ملت در پی نداشته  چرا که ولایت فقیه در امتداد ولایت رسول الله و تالی تلوء معصوم است.


 

 

 

دروپال طراحی سایت آموزش مجازی lms

 

 

 

 

 


 

 

x