هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
چهارشنبه، 1 خرداد 1398
ساعت 22:41
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

يكشنبه 1 مرداد 1396 ساعت 18:33 2017-7-23 18:33:56
شناسه خبر : 273811
عدول از اسلام ناب و در یک کلام التقاط ، چه به سمت مارکسیسم باشد و چه لیبرالیسم و چه دیگر مکاتب ، در جامعه و در خط اصیل اسلامی و انقلابی ، انحرافات عظیم غیر قابل جبران به بار خواهد آورد .دعوا و مجادله ها از دو قطبی ، مارکسیم -اسلام نشئت نمی گیرد بلکه سرچشمه همه مشکلات دو قطبی اسلام ناب-لیبرالیسم است .
عدول از اسلام ناب و در یک کلام التقاط ، چه به سمت مارکسیسم باشد و چه لیبرالیسم و چه دیگر مکاتب ، در جامعه و در خط اصیل اسلامی و انقلابی ، انحرافات عظیم غیر قابل جبران به بار خواهد آورد .دعوا و مجادله ها از دو قطبی ، مارکسیم -اسلام نشئت نمی گیرد بلکه سرچشمه همه مشکلات دو قطبی اسلام ناب-لیبرالیسم است .

چند روز قبل ، بیژن زنگنه ، وزیر نفت دولت یازدهم  در مراسم اکران خصوصی مستند نامه‌های یک جاسوس نفتی، سخنرانی نموده است که ، بند بند آن محل اشکالات عمیق و نمایانگر حقیقت تفکر "آقایان" است .

 

اتفاقا او طی همین سخنرانی از برچسب نه چندان جدید #مارکسیسم_اسلامی پرده برداشته و از آن گلایه نموده است و به تلاش های خود ، برای زدودن تفکرات مارکسیسم اسلامی از ذهن خودش هم ، اشاره نموده است .

 

لیبرالیسم :

 

عدول از اسلام ناب و در یک کلام التقاط ، چه به سمت مارکسیسم باشد و چه لیبرالیسم و چه دیگر مکاتب ، در جامعه و در خط اصیل اسلامی و انقلابی ، انحرافات عظیم غیر قابل جبران به بار خواهد آورد . اما سوال اینجاست چرا بیژن زنگنه و هم فکرانش برای برچسب زدن به برخی ، به مارکسیسم اسلامی و یا مکاتب سوسیالیستی رجوع می کنند اما از تفکرات و مدیریت لیبرالیستی خود و هم طیفانشان نام نمی ببرند . اگر از موضوع برچسب زدن هم عبور کنیم و فرضا وجود انحرافی به نام مارکسیسم اسلامی را جدی بگیریم اتفاقا بیشتر باید از تفکرات #لیبرالیسم_اسلامی بر حذر باشیم چرا که اگر مارکسیست های اسلامی همین چند منتقد دلسوز کف جامعه باشند آن هم با برچسب لیبرال ها ، لیبرال های مسلمان ، سال های سال در مدیریت های کلان جامعه اسلامی در سال های پس از انقلاب حضور داشته اند و با پوشش به ظاهر اسلامی ، مدیریتی بر محور نقیضش یعنی لیبرالیسم را در تمام ایران هشتاد میلیونی ، اعمال نموده اند . 

 

 اساسا اسلام و لیبرالیسم به علت اینکه نقیض یکدیگرند هرگز قابل جمع نبوده و به تعبیر حکما که می فرمایند: "جمع نقیضین محال است " جمعشان محال تلقی می شود اما همین تفکر در لباس اسلام سال ها اعمال نظر داشته است و باز هم ، چون "طلبکاران مدعی پوچ اندیش " به جای پاسخگویی به ایجاد انحراف و التقاط از خط اصیل اسلام ناب و انقلاب اسلامی ، از دیگران ، با برچسب های مارکسیسم اسلامی طلبکاری می کنند .

 

بیژن زنگنه در سخنرانی اخیر خود گفته  بود : به طور کلی برادر، دوست و رفیق ، همه در برابر منافع ملی تعریف‌ می‌شوند ( ... ) ما بخاطر منافع می با برخی افراد و جریان ها دوست‌ می‌شویم، و به خاطر منافع ملی خود از برخی افراد دور‌ می‌شویم.

 

1- این سخن و این نوع تفکر دقیقا برگرفته از لیبرالیسم است . چرا که در مکاتب لیبرالی است که " انسان " به عنوان محور و " منافع " او به عنوان اصل تلقی می شود و بر همین اساس سیاست های مختلف اعم از تعیین دوست و دشمن طراحی و اعمال می شود .

 

اسلام محور را " خدا " ، و "حکم و قوانین" او را اصل می داند و بر اساس آن سیاست گذاری نموده و با این مبنا به تامین منافع مادی و معنوی بشر هم می پردازد .

 

اسلام هرگز منفعت را اصل قرار نمی دهد تا به فراخور اکتساب آن سیاست گذاری نماید و این مؤلفه ی سیاست های مبتنی بر لیبرالیسم است لکن ، اسلام امر خدا را اصل قرار می دهد و با رعایت اصولی چون اصل #استقلال ، #قاعده_نفی_سبیل و ده ها اصل توحیدی دیگر سیاست گذاری می نماید و به تامین منافع مادی و معنوی جامعه می پردازد .

 

2-در مکاتب لیبرالیستی دوست و دشمن بر اساس "منفعت " تعیین می شود اما در اسلام ملاک تشخیص دوست و دشمن "خدا و امر او " خواهد بود .

 

قرآن کریم صراحتا در ده ها آیه ، اساس و حد و حدود دوستی و دشمنی را تعیین فرموده است و خدا ، ایمان ، دوستی و دشمنی با خدا و دین او را ملاک دوستی و دشمنی مومنین برشمرده است .

 

از جمله آیه 22 سوره مجادله :

 

لاتجد قوما یؤمنون بالله و الیوم الآخر یوادون من حاد الله و رسوله و لوکانوا آبائهم اوابنائهم او اخوانهم او عشیرتهم

 

هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمی یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند .

 

خداوند در آیه 51 سوره مائده هم صراحتا مومنین را از دوست شمردن یهود و نصاری بر حذر می دارد :

 

"یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الیهود و النصاری أولیاء "و در ادامه ی آیه دوست شمارندگان آنان را از خود آنان دانسته و می فرماید : "و من یتولهم منکم فإنه منهم "

 

همه ی این ها تنها بخشی از تفکرات لیبرالیستی آقایان است که نشان از انحراف و التقاط فکری آنها و بالتبع سیاست های آن هاست که سال های سال حق اعمال این سیاست ها را یافته اند .

 

جمهوری اسلامی برای رشد و اعتلای خود و آرمان هایش باید به مکاتب غرب و شرق پشت پا بزند و با تاکید بر "اسلام ناب" سیاست گذاری و مدیریت نماید . تحقق این مهم هم ، در گرو حذف لیبرال های در پوسته ی اسلام ، از ساحت انقلاب و جمهوری اسلامی خواهد بود .

 

مارکسیسم:

           

چند روز پیش ، بیژن زنگنه ، وزیر نفت دولت روحانی در مراسم اکران خصوصی مستند نامه های یک جاسوس نفتی گفته بود : مسئله‌‌ای که حدود ۱۶۰ تا۱۷۰ سال است که گرفتار آن هستیم؛ دعوای روس و انگلیس در ایران است، در ابتدا روس و انگلیس، شرق و غرب تلقی‌ نمی‌شدند و پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷شرق و غرب مطرح شد. پس از دعوای روس و انگلیس، مارکسیسم آمد و از دهه پنجم، مارکسیسم اسلامی به ایران وارد شد و بر تفکر مسلمانان تاثیر عمیقی برجای گذاشت و بی شک تعیین کننده ترین و اثرگذارترین تفکرات حتی بیش از تفکرات علوی و فاطمی بوده است. شخصا هم همیشه سعی‌ می‌کنم آثار مارکسیسم اسلامی را از ذهن خود پاک کنم؛ اما‌ نمی‌شود.

 

نمی دانم جناب زنگنه از کدام تفکر مارکسیستی در بین مسلمانان سخن به میان آورده است که از عقائد علوی و فاطمی هم گسترش بیشتری دارد ، اما آنچه احساس می کنم این است که این گونه سخنان و تلقی ها هم ، ریشه در همان التقاط و تفکر غیر ناب اسلامی و انقلابی دارد .

 

به نظرم آنچه را که جناب زنگنه نام مارکسیسم اسلامی بر آن گذاشته است ، همان توهم ضد توسعه بودن انقلابیون و خط و خطوط روشن آن ها در مقابل صاحبان قدرت و ثروت و استثمار است .

 

 اولا ، باید به ایشان یادآوری نمود که انقلابیون هرگز ضد پیشرفت نبوده بلکه خواهان پیشرفت هستند لکن ، محل اختلاف این است که آنها با مدل توسعه ی غربی که اتفاقا " جناب زنگنه و همفکرانشان " دل در گرو آن دارند ، مشکل دارند . همین ، محل اختلافی است ، که برچسب مارکسیسم اسلامی را به مخالفان و منتقدان مدل توسعه ی غربی چسبانیده است .

 

ثانیا ، باید خاطر نشان کرد که خط و نشان و توصیه به احتیاط ها در قبال دشمنان ، دشمن دانستن استکبار جهانی، ریشه در مارکسیسم ندارد بلکه دقیقا ریشه در همان اسلام نابی دارد که "آقایان" نه به درستی آن را فهم کرده اند  و نه به طور خالص و ناب بدان معتقد اند و باز هم باید علت برچسب زدن ها را در میان همین کلمات و مفاهیم جستجو نمود .

 

دعوا و مجادله ها از دو قطبی ، مارکسیم -اسلام نشئت نمی گیرد بلکه سرچشمه همه مشکلات دو قطبی اسلام ناب-لیبرالیسم است .

 

دقیقا دعوا از جایی شروع می شود که شما بنا به همان تفکرات لیبرالی تان ، دوست و دشمن را در گرو کسب منفعت ، و بهترین قرارداد عالم را قرارداد امتیازی می دانید و همین تفکر را اسلامی و انقلابی تلقی می کنید .

 

 همین بافته های التقاطی از اسلام و انقلاب است که موجب برچسب زدن مارکسیسم اسلامی به هر تفکری غیر از آن شده است .

 

آنچه که شما آنرا مارکسیسم اسلامی می خوانید ، دقیقا برگرفته از دشمن شناسی است که در مبانی اسلام ناب ، مکتب امام و تاریخ بدعهدی ها و دشمنی های استکبار به صراحت و وفور ثبت گردیده است . 

 

همه ی این ها تنها بخشی از قرائن و شواهدی است که ما را از مارکسیسم اسلامی به اسلام لیبرالی رسانده است .

 

نسبیت گرایی:

 

وزیر نفت دولت روحانی: بسیاری از چیزها نسبی است، خوبی‌ها و بدی‌ها در کنار هم هستند. لازم نیست حتما با طرف مقابل خود دشمن و یا دوست باشیم. جاهایی که با هم مشترکات داریم کار‌ می‌کنیم و به جلو‌ می‌رویم و جاهایی که اختلاف داریم خیر، برخی مواقع با هم دوستیم و گاهی هم با هم اختلاف داریم.

 

منشا اینگونه سخنان قطعا همان التقاطی است که بدان اشاره شد چرا که اینگونه سخنان با اصول اولیه ی اسلام مغایر بوده و نمی تواند برگرفته از اسلام ناب باشد .

 

نمی دانم جناب زنگنه با اطلاع و مطالعه این سخنان را بر زبان رانده اند یا بر اساس جهل، و یا اینکه منظور دیگری داشته اند اما به طورکلی نسبیت گرایی تحفه ی التقاط فکری است و می تواند از مولفه های اسلام آمریکایی تلقی شود .

 

نسبیت گرایی دقیقا میراث سوفیست های مذموم تاریخ فلسفه است که مکاتب مختلف فکری بارها و بارها مبانی غلط آنان را به نقد کشیده اند وهمان تفکر مذموم است که مجددا امروزه در پوشش های جدید به نوشته ها ، سخنرانی ها و اعتقادات رسوخ پیدا کرده است .

 

این که جناب زنگنه فرموده اند بسیاری از چیزها نسبی است ، یک جمله ی دو پهلو است و با نگاه خوش بینانه نمی توان در وهله اول حکم به بطلان آن نمود چراکه نسبیت انواعی دارد . به عنوان مثال گاه نسبیت را در مقام قیاس دو شی به کار می برند که این هم معقول است و هم مقبول، اما گاه از نسبیت حقیقت سخن به میان می آورند و حقیقت واحد را منکر می شوند که این گونه تعریف باطل ، غیر معقول و بسیار خطرناک است چرا که فقط یکی از مضرات آن : عدم پذیرش حقیقت واحد از مبانی دینی و باز شدن باب قرائت ها و تفسیر های متعدد و مختلف از مبانی دینی است که دقیقا می تواند از مؤلفه های اسلام آمریکایی تلقی گردد.

 

ما در جمله اول جناب زنگنه احتیاط نمودیم و آن را به عنوان نسبیت گرایی معرفت شناختی مذموم و باطل تلقی نکردیم اما جملات بعدی ایشان می تواند ریشه های آن احتیاط را سست نماید .

 

اتفاقا بسیاری از چیز ها مطلق بوده و نسبیت در آن ها راه ندارد و خوبی ها و بدی ها در حقیقت و واقعیتشان مطلق هستند و در اسلام تمامی حسن ها و قبح ها ، خوبی ها و بدی ها به وضوح تعیین شده اند یا ملاک فهم آن ها به ما داده شده است .

 

بافت و سیاق کلام ، خصوصا به قرینه ی جملات بعدی، یعنی تعیین دوست و دشمن ، احساس می شود نسبیت خوبی ها و بدی ها در مقام قیاس و امثالهم استخدام نشده باشد بلکه نسبیت فوق از جنس نسبیت گرایی معرفت شناختی باشد که حکما و دانشمندان اسلامی بر باطل بودن آن حکم نموده اند.

 

اگر پیرو مکتب اسلام ناب هستیم ، باید بدانیم هرگز نسبیت گرایی معرفت شناختی مورد پذیرش نخواهد بود . دوست و دشمن و ملاک های تعیین و تشخیص آن به عنوان یک حقیقت واحد و نه نسبی به وضوح در مبانی دینی ما آمده است . در واقع دوستی ها و دشمنی ها ، خوبی ها و بدی ها به عنوان حقائق ثابت و واقعی معرفی شده و الگوهای متعددی برای پیروی مسلمین و مومنین ارائه شده است .

 

این تلقی که گفته شود بد و خوب و یا دوست و دشمن ثابتی وجود ندارد و همه ی این ها در قبال منافع ما و یا نوع نگاه ما تعیین  شود حاصل تفکر لیبرال، نسبیت گرا و در یک کلام التقاطی است.

 

شهید مطهری به مساله نسبیت توجه ویژه ای داشته و آن را در عرصه های گوناگون واقعیت، حقیقت، اخلاق، عدالت، خیر و شر، سعادت و شقاوت، حرکت و اجتهاد بررسی کرده اند. در این قسمت خلاصه و بخش هایی از تعریف و نقد نسبیت گرایی "معرفت شناختی" از دیدگاه شهید مطهری می پردازیم:

 

گاهی نسبیت و مطلق، وصف امور و اشیا است و گاهی به معرفت و احکام و قضایای اخلاقی و فلسفی و علمی نسبت داده می شود. برخی از دانشمندان جدید، منکر اطلاق حقایق و معرفت حقیقی هستند که از آنها به نسبیون یا رولاتیوسیت ها یاد می کنند. چکیده عقیده آنها این است که ماهیت اشیا که علم به آنها تعلق می گیرد ممکن نیست به طور اطلاق و دست نخورده در قوای ادراکی بشر ظهور کند و مکشوف گردد. بلکه هر ماهیتی که بر انسان ظاهر می شود، دستگاه ادراکی او و شرایط زمانی و مکانی در کیفیت ظهور و نمایش شی ادراک شده به شخص ادراک کننده دخالت دارد.

 

استاد مطهری، پس از تبیین نسبی گرایی معرفت شناختی به نقد آن پرداخته و نتیجه گیری نسبیون جدید را ناتمام معرفی می کنند زیرا حقیقت نسبی، اساسا معنا ندارد; برای اینکه وقتی دو نفر یک جسم را با دو کیفیت متفاوت می بینند، آیا خود آن جسم در واقع و نفس الامر، دارای آن دو کیفیت است یا فاقد هر دو ویژگی می باشد و دارای کیفیت سومی خواهد بود . ممکن نیست در زمان واحد دارای دو کیفیت مختلف باشد پس بی شک، ادراک یکی از دو نفر خطای مطلق و دیگری حقیقت مطلق است و اگر آن شی ء در واقع، فاقد هر دو کیفیت باشد،پس هر دو نفر خطاکارند . پس با هر دو فرض، حقیقت نسبی نامعقول است.

 

پلورالیسم :

 

زنگنه ، وزیر نفت دولت روحانی گفته بود: نباید استدلال ما این باشد که یا باهم جنگ‌ می‌کنیم و یا برادر هستیم . عده‌‌ای یا شعار‌ می‌دهند «آزاد باید گردد» و یا «اعدام باید گردد»؛ درحالیکه بین آزادی و اعدام هزاران حکم دیگر وجود دارد. به قول بازیگر فیلم «مارمولک»، هزاران راه و مسیر برای رسیدن به خدا وجود دارد.

 

وقتی نگاه نسبت به تعیین مصداق دوست و دشمن نگاه لیبرال شد و دوست و دشمن در برابر منافع تعیین شدند و وقتی نگاه به خوبی ها و بدی ها نسبی تعریف گردید قهرا واکنش ها و مواضع هم نسبت به آن ها نشئت گرفته از لیبرالیسم ، نسبیت گرایی و مشتقات آن خواهد بود .

 

اما اگر در تعیین دوست و دشمن پیرو اسلام شدیم به تبع آن در نوع واکنش و مواضع هم از احکام مترقی آن پیروی خواهیم کرد لذا در تعریف و تبیین مواضع هم حق دخالت دادن تفکرات "اومانیستی" ، "نسبی گرایانه" ،" کثرت گرایانه "و امثالهم را نخواهیم داشت.

 

آزاد باید گردد ، اعدام باید گردد ، دوستی ها و دشمنی ها ، موارد دل خواه نیستند که از میان آن ها یکی را به دلخواه انتخاب کنیم ، گاه حکم واجب الاطاعة الهی هستند که باید اجرا گردند ، مگر در موارد و احکامی که خود شارع مقدس، حاکم اسلامی را مخیر نموده است که طبق موازین از میان چند راه یکی را برگزیند و به آن حکم نماید (مانند برخی از احکام تعزیرات).

 

جمله ی هزاران راه و مسیر برای رسیدن به خدا وجود دارد ، جمله ای باطل و در عین حال تفکری بسیار خطرناک است .

 

این تفکر حاصل پلورالیسم یا کثرت گرایی دینی به وجود می آید که علاوه بر دانشمندان غربی ، مقالات مختلفی با عناوین مختلفی چون "صراط های مستقیم" نگارش شده و دانشمندان اسلامی نقد های مفصلی بدان وارد دانسته اند .

 

بدیهی است ،که اگر تفکر نسبی گرایانه و عدم اعتقاد به حقیقت واحد پذیرفته شد ، یکی از مهم ترین ثمرات انحرافی آن پلورالیسم خواهد بود .

 

پلورالیسم دینی راه های رسیدن به کمال و خدا را منحصر در یک راه و حقیقت واحد ، حق و کامل نمی داند بلکه این تفکر به مسیرها و اعتقادات مختلف و گاها منفور و خطرناک هم مشروعیت می بخشد .

 

به موجب این اعتقاد به عنوان مثال دیگر نیاز به التزام عقیدتی و عملی به اسلام به عنوان دین حق و کامل ترین دین الهی نخواهد بود بلکه انتخاب هر مسیری ولو باطل و حتی خطرناک برای بشر، مشروعیت خواهد داشت که تعابیری چون صراط های مستقیم به خوبی گویای آن می باشد .

 

پس از طرح پلورالیسم ، دانشمندان بسیاری به نقدهای جدی و تفصیلی پرداخته اند .

 

اسلام هرگز پلورالیسم دینی را نمی پذیرد بلکه این تفکر به صراحت در مبانی دینی ما باطل اعلام شده و راه رسیدن به خدا و کمال در گرو یک مسیر و برنامه حق ،کامل، واحد و در عین حال جامع می باشد و مسیرهای مختلفی جز آن ، مشروعیت نخواهند داشت .

 

قرآن کریم در آیه 85 سوره مبارکه آل عمران خط بطلانی بر پلورالیسم دینی کشیده است .

 

ومَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ

 

 و هر كس كه دينى جز اسلام اختيار كند از او پذيرفته نخواهد شد و در آخرت از زيان ديدگان خواهد بود.