هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
شنبه، 31 فروردين 1398
ساعت 22:45
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

چهارشنبه 23 دى 1388 ساعت 11:50 2010-1-13 11:50:26
شناسه خبر : 27379
این فیلم که بازهم اکران نداشت، تدوین شده ای است از بخش هاي نخست سریال چهل سرباز که اگر قرار به نقد باشد، مردم خود سریال را دیده اند. نخست نام تهیه کننده هنوز نام جالبی است و خبری از استقلال مالی دیده نمی شود و دوم سیل گسترده انتقادات مردم و منتقدین از ضعف فجیع ساختاری، کارگردانی و نویسندگی چند پاره کار است که هرکس به جای نوري‌زاد می بود، قطعاً دیگر فرصتی برای کار نمی یافت اما...

"داوود مرادیان" مستندساز جواني که هم اکنون در حال ساخت فیلم مستندی با نام "قصه های مادران ابر" است در نامه ای سرگشاده خطاب به نوري‌زاد، به بررسي آثار ضعيف وي در حوزه فيلمسازي طي سال‌هاي اخير كه فقط تحت حمايت‌هاي خاص و رانت‌هاي ويژه مصوب شده و بودجه‌هاي ميلياردي دريافت كرده، پرداخت.

به گزارش رجانيوز، متن كامل اين نامه افشاگرانه و مستند در ادامه آمده است:

برادر بزرگوار جناب نوري‌زاد

سلام

احتراما، این روزها آنقدر ایمان شما گل انداخته که زمین و زمان را به نصیحت گرفته اید. گفتم اگر لایق بدانید (که نشان دادید نمی دانید) بنده نیز به عنوان عضو کوچکی از این سینمای درندشت چند صباحی وقت شریفتان را مشغول کنم شاید به رسم نوشتار خودتان بروید خلوتی اختیار کرده و به حرفهای من اندیشه کنید.

برادر بزرگوار در پست شماره نود وبلاگتان نوشته اید: «درعین حال که می بینم برخی از شما دوستان حاضر بهره های خوبی از این انجمن برده اید و می برید. این از این. اما در باره نامه: من به بند به بند نامه ای که برای رهبر نوشته ام ایمان دارم و حتی آن را ذخیره ای برای آخرتم می دانم.»

و همچنین: «گفتم: چرا اینهمه خطای مسئولان را نمی بینید؟ چرا اینهمه فساد و فقر و تبعیض و اعتیاد و رانت خواری را نمی بینید؟ من رسما می گویم: صداوسیمای ما شاید اولین صداوسیمای پرسانسور جهان باشد. این درکجای دین ما قرار می گیرد؟ صداوسیمایی که روز روشن دروغ می گوید. چرا اعتراض نمی کیند؟ علتش را بگویم؟ علتش منافعی است که می برید. منافعی است که دارید و نمی خواهید از دست بدهید. من برهمه داشته های خود پای گذارده ام. برخودم خانواده ام دارو ندارم. اگر شما هم بتوانید برداشته های خود پابگذارید می توانید عریانی حقیقت را ببیند. این پرده های وابستگی، چشم حق بین مارا بسته است دوستان.»

برادر بزرگوار!

من اساساً قصد ورود به مبحث نامه‌ی عجیب شما را ندارم و اگر این دو پاراگراف را شاهد آوردم از آن روست که خواننده‌ی این سطور بعد از مطالعه نوشته‌ی من و شما منصفانه خود باشد که قضاوت کند. لذا به طور مشخصی سراغ شیوه‌ی فیلمسازی شما و دلیل تداوم آن می روم.

به دو فیلم نخلستان تشنه و همه با هم اشاره نمی کنم چرا که قاعدتاً سیاه مشق بوده اند.

1- انتظار:

كارگردان: محمد نوري زاد

نويسنده: محمد نوري زاد

تهیه کننده: مؤسسه فرهنگي هنري شهيد آويني

خلاصه داستان: گلنسا، فارغ التحصيل رشته فلسفه و كامپيوتر براي كار به تهران مهاجرت مي كند و در يك شركت بزرگ بين المللي به كار مي پردازد، مهندس دبير، رييس شركت با نظر سويي كه به گلنسا دارد او را در يك شرايط و موقعيت انجام شده قرار مي دهد و با فريب و نيرنگ و سرانجام با زور، تلاش مي كند گلنسا را بفريبد، اما گلنسا با عملي يوسف گونه از آن دام رهايي مي يابد و به معرفتي نيك دست مي يابد، به‌واسطه ی همین حذر تبدیل به نماینده‌ی امام زمان با مردم روستای خود می شود!

بنده تا همین جا دو مساله را نگه می دارم: نخست اینکه بودجه موسسه آوینی از کجا تامین می‌شود و پول فیلم شما در قطع 35 میلی متری از چه جایی آمده (اشاره به نوشتار خودتان مبنی بر عدم رانت خواری) و دوم موضوع قشری گری و سطحی سازی (یوسف شدن و بعد ارتباطات عارفانه )

2- - شاهزاده ايراني (۱۳۸۴)

تهیه کننده: مؤسسه فرهنگي هنري شهيد آويني

این فیلم که بازهم اکران نداشت، تدوین شده ای است از بخش هاي نخست سریال چهل سرباز که اگر قرار به نقد باشد، مردم خود سریال را دیده اند و ذکر چند جمله باز کفایت می کند: نخست نام تهیه کننده هنوز نام جالبی است و خبری از استقلال مالی دیده نمی شود و دوم سیل گسترده ی انتقادات مردم و منتقدین از ضعف فجیع ساختاری، کارگردانی و نویسندگی چند پاره کار است که هرکس به جای نوري‌زاد می بود، قطعاً دیگر فرصتی برای کار نمی یافت اما...

دریک نمونه بخوانید:

تابناک كدخبر: ۴۹۰۹
تاريخ انتشار: ۲۳ دي ۱۳۸۶ - ۱۸:۰۵

همزمان با پايان سريال تلويزيوني چهل سرباز، ادعاهايي درباره پشت پرده چهل سرباز و محمد نوري‌زاد،‌ كارگردان آن مطرح شده است.

نادر بكايي، عكاسي كه به نظر مي‌رسد خود از دست‌اندركاران اين پروژه بوده، در وبلاگ خود،‌ مسائلي را مطرح كرده كه خلاصه‌اي از آنها در ادامه مي‌آيد و «تابناك»، آمادگي دارد، توضيحات احتمالي آقاي نوري‌زاد را هم در پاسخ به موارد مطرح شده، منتشر كند:

وي مي‌نويسد: شما هيچ پيشنهاد به‌حقي را هم برنمي‌تابيد چه رسد به اعتراض يا حتي مخالفت با شما! البته رفتارغير حرفه‌اي شما با همکارانتان مثل حاج نادر طالب‌زاده که هيچ کاري به کار شما نداشته و مشغول به ساخت فيلم مسيح خودش بود.

زماني هم که کم آورديد از مقام معظم رهبري خرج کرديد! به همه بد و بيراه گفتيد، ريا کرديد از دوستان نامريي خود ياري گرفتيد و تاختيد!

وي با اعلام اين كه سه ميليارد تومان هزينه سريال چهل سرباز شده، مي‌افزايد: فيلم انتظار که يادتان نرفته؟ همان فيلمي که با صحنه تجاوز به دوشيزه‌اي شروع شده بود! آن هم چه دوشيزه‌اي! حتما يادتان است که سيصد ميليون تومان پول زبان بسته بيت‌المال را چه ساختيد؟ حتما به ياد تهيه کننده محترم دولتي‌تان هم مي‌آيد که فيلم شصت و پنج هزار تومان بيشتر بليت نفروخت! يادتان هست زماني که رضا برجي کليد ساخت سريالتان (چهل سرباز) را مي‌زد، شما استاد سخن‌سرايي و مخ زني چه جملاتي را شکلات پيچ تحويل مدعوين مي‌داديد؟ بنده خدا آقا (مقام معظم رهبري) فيلمسازان را به دنبال سينماي ديني فرستاده بود، اما نمي‌دانست که به تعبير شما سينما يعني...

برادر عزيز، حرف از سه ميليارد تومان پول ناقابل بيت‌المال است که اين شاهکار شما، ساخته و پرداخته شده از همين پول است. حتما يادتان است چهار سال پيش حقوق پنج ميليونيتان با خدمات ويژه! و يا حتمآ سفره دويست نفري ناهار ماه رمضان را در خجير از ياد نبرده‌ايد!

وقتي مي‌ديدم چه جوانهاي هنرمند و متعهدي براي ساخت يک فيلم مستند با هزينه دو ميليون تومان دربه‌در دنبال تهيه کننده مي‌گردند و يا در موسسه شهيد آويني مستندي را ساخته‌اند و جهت تسويه حساب براي اين چندر غاز خواهر و مادر طرف را به پيش چشمش مياورند و شما با چرب زباني چه حاشيه امني براي خود ساخته‌ايد و چه آسان با الفاظ شيرينتان! کام اين عزيزان را تلخ‌تر مي‌کنيد. تازه اين دوستان هنردوست! موسسه شهيد آويني به توصيه جنابعالي به اين هم راضي نشدند و از اين گنجينه نفيس جنابعالي با هزينه صد و بيست ميليون توماني سه فيلم سينمايي هم استخراج کردند و به جشنواره فيلم فجر روانه کردند! اما اگر يادتان باشد دو فيلم از سه فيلم شاهکار جنابعالي به علت هزار عيب و نقص از راهيابي به جشنواره بازماندند و حضرتعالي چه قشقرقي به راه انداختيد و با همين شانتاژها و نظر لطف عزيزان! فيلم شاهزاده ايراني شما براي اولين بار در تاريخ جشنواره فيلم فجر موفق به دريافت جايزه فيلم دوم! شد.

بكايي در پايان مي‌نويسد: راستي از پروژه سينمايي چند ميلياردي مير قباد چه خبر؟ اين دفعه هم با حوزه هنري، آره؟ راستي مقصد بعدي کجاست؟

برادر بزرگوار جناب نوري‌زاد، بنده خدای ناکرده اصلاً قصد ندارم به شما تهمت ریاکاری یا رانت خواری بزنم و فقط در حال بر رسی تاریخی پروسه فیلمسازی شما هستم.

3- سرزمين جنوبی من

اگر کسی فریمی از این فیلم دیده است، ما راهم در جریان بگذارد. علی القاعده گویا جناب نوري‌زاد برای آرشیو ستادها و حوزه ها و موسسه های چاق از پول بیت المال فیلم می سازند و اکران هم کلاً چیز مهمی نیست.

3- پرچم های قلعه کاوه:

خلاصه داستان: باورم بر اين است كه هيچ انديشه اي، هيچ عملي، و حتي هيچ نيتي در جهان گم نمي شود. مي روند راهش را پيدا مي كنند.

اصلاً تعجب نکنید این خلاصه داستان یک فیلم است! هم در سایت سوره و هم در پشت سی دی های این فیلم.

گویا زیادی تعجب کردید، پس بگذارید روند تصویب فیلمنامه یک فیلم را در ستادهای چاق برایتان شرح دهم، چندین برابر تعجب خواهید کرد. شما ابتدا بایستی خلاصه فیلمنامه تان را ببرید بعد فیلمنامه را! باور می کنید این خلاصه داستان یک فیلم پر هزینه باشد؟ باور می فرمايید بدون سفارش و رانت خواری کسی بتواند با چنین خلاصه ای برود و مصوبه میلیاردی بگیرد؟

اما اکنون خلاصه تر داستان!:

یک خطاط به اسم میر قباد (دکتر صادقی) قرآنی را خطاطی می کند که خیلی دوست دارد به دست حضرت امام رضا(ع) برساند. فرزند این خطاط زیر سم اسب مجروح می شود و در شب مهتابی که آخرین شب عمرش است، ناگهان گروه ارکستری وارد تاریخ می شوند و همه با همه به اتفاق میر قباد که دارد پرده ها را کنار می زند: خوش آمدی به ایران! می خوانند و بعد کودک می میرد! خطاط سوار اسب می شود تا برود قرآن را برساند به دست حضرت که اسیر ابراهیم (بهزاد فراهانی) نامی می شود که دزد است و برای ابراهیم از قرآن خطی اش آیاتی تفعل می زند که عیناً نقل حال ابراهیم است و او دچار تغییرات روحی شدید می شود و ییهویی دزدی را کنار می گذارد و...

300 سال بعد بیت المقدس

یک مسیحی قرانی را از آب می گیرد می رود سر گذر به شهاب حسینی می فروشد و شهاب حسنی شب زفافش آن را به عروسش هدیه می دهد که صلیبی ها حمله می کنند و شهاب حسینی می میرد!

چند صد سال بعد

جایی به اسم قلعه کاوه قرار است مغول ها حمله کنند و کاوه و دختر نابینایش می ایستند و تا آخرین نفر می میرند و یک سری پرچم روی بوم قلعه نصب می کنند در سه رنگ پرچم ایتالیا!

چند صد سال بعد

دو نفر قاچاقچی لب مرز گیر می افتند و از ماشین‌شان قرآن عتیقه ای که در همه‌ی این سال‌ها آخ نگفته باقی مانده است، پیدا می شود و تحویل آستان قدس رضوی می شود!

به خدای بالای سرم که این شوخی با فیلم نیست و عینا مو به مو داستان فیلم است باورتان می شود؟

به سوره‌ی حوزه هنری رفتم و از چون و چند تصویب چنین فیلمنامه‌ی غیر حرفه ای مضحکی سوال کردم و پاسخ این بود: «ما گفتیم این فیلمنامه به‌درد نمی خورد اما شخص آقای خاموشی دستور دادند از آوینی زمان! حمایت شود» و حمایت شد، حمایتی یک میلیاردی.

باور بفرمايید به همین سادگی در ستادهای چاق پول‌های مفت خرج می شود. برادر نوري‌زاد من شما را به مناظره ای تخصصی دعوت کردم درباره‌ی این فیلم و قبول نکردید. چراکه هم من و هم شما خوب می دانیم در پس ماجرا چه خبر است!

البته باید انصاف هم بدهیم و برادر نوري‌زاد بعد از این همه سیاه مشق های میلیونی بلاخره چند خطی کارگردانی آموخته اند و بعضی سکانس ها دکوپاژهای قابل قبول تری نسبت به همه‌ی کارهای ایشان دارد.

دوباره نظر شما را به این سطور برادر نوري‌زاد جلب می کنم:

«چرا اعتراض نمی کنيد؟ علتش را بگویم؟ علتش منافعی است که می برید. منافعی است که دارید و نمی خواهید از دست بدهید. من بر همه داشته های خود پای گذارده ام. برخودم خانواده ام دارو ندارم. اگر شما هم بتوانید برداشته های خود پابگذارید می توانید عریانی حقیقت را ببیند. این پرده های وابستگی، چشم حق بین مارا بسته است دوستان.»

اکنون برای روشن تر شدن صداقت برادر نوري‌زاد برای شما نقلی می کنم از چگونگی تولید فیلم باران می نوازد:

برادر نوري‌زاد آیا می دانستید برای تولید این فیلم از نگاتیو های کهنگی خورده ی تنگستن 500 با افت 320 در روز افتابی بهره برده شد و بهای آنهم شب کاری های پیاپی برای یک تهیه کننده بود تا نگاتیو هایش را در عوض دستمزد بدهد؟

برادر نوري‌زاد آیا می دانستید تهیه کننده‌ی این کار تمام پس انداز خود را که ریال به ریال از شب کاری و روزکاری متمادی جمع کرده بود و حتی وام مهر رضایش را و... وحتی خرج خانه اش را صرف این فیلم دفاع مقدسی کرده و تا کنون حتی ریالی از این ستادهای چاقی که شما را پرورش دادند نگرفته است؟

بدیهی بود از چنین مناظره ای فرار کنید!

برادر نوري‌زاد چگونه از شما بخواهم به‌دامن انقلابی برگردید که از آغاز آن را سفره‌ی معاشتان کرده بودید؟ چگونه از شمایی بخواهم به دامن انقلاب برگردید حال آنکه سال‌هاست از شعارهای ضد استضعاف و استکبار آن دورید و در سینما حرفه ای شده اید و حرفه ای ها خوب معنای این جمله را می دانند!

برادر نوري‌زاد چطور از شما بخواهم به دامن انقلابی برگردید که فتوای رهبر عظیم الشان آن را به سخره می گیرید که حفظ نظام از نماز واجب تر است! و البته حق دارید به سخره هم بگیرید چرا که حفظ نظام در حذف ستادهای فرهنگی چاق اما بی فرهنگی است که به پرورش دو میوه ی حرام نفاق و ریا که شما یکی از آنهائید در جامعه مشغولند. اما به شما اطمینان می دهم در طیف مقابل اسلام نیز جایی برای شما نخواهد بود. جملات اقا مرتضا درباره مخملباف را که خوانده اید؟

«با اين‌همه، پيش‌قراولان ايجاد آن فضاي مغشوشي كه امكان ازاله‌ي هويت از انقلاب را رفته‌رفته فراهم كند بايد افرادي باشند ظاهراً منتسب به خود انقلاب و باطناً پيوسته با دشمن. محسن مخملباف يكي از بهترين كساني بود كه مي‌توانست اين وظيفه را بر عهده بگيرد؛ سياه‌انديشي و عصبيت او سال‌ها بود كه خود را در فيلم‌هايش به ظهور رسانده و گرگ‌ها را در كمين او نشانده بود.يك تحليل درست از جلوه‌هاي تحولات فكري او در فيلم‌هايش مي‌توانست به‌خوبي نشان دهد كه مخملباف خودش نيز به همان دور باطلي گرفتار آمده است كه «باي‌سيكل‌ران» در آن ركاب مي‌زد و به مقصد نمي‌رسيد. ديگر پرسوناژهاي او نيز به مقصد نرسيدند، نه دستفروش، نه حاجي و نه ديگران..( سید مرتضی آوینی آينه‌ي جادو(جلد دوم) - مضمون عشق در جشنواره نهم»

«مخالفان سياسي داخلي و خارجي، اين كارگردان را به عنوان "يك فرد حزب‌اللهي كه از عقايد خويش برگشته است" مي‌شناسند و به همين دليل در هنگام نمايش فيلم‌هاي او، درست در نقاطي كه نيشي سياسي به نظام مي‌زند، تماشاگران جشنواره‌اي هم كف مي‌زنند....سید مرتضی آوینی آينه‌ي جادو(جلد دوم) - سينماي ايران در (دهمين) جشنواره‌ي فجر»

«بادكنكي كه باد مي‌شود، ظاهراً چاق مي‌شود و رشد مي‌كند، غافل از آنكه در درون چيزي جز باد ندارد و بالأخره خواهد تركيد. از همان موقع همه‌ي ما نگران او بوديم، اما فضاي آشفته‌ي ژورناليسم و انتلكتوئليسم اجازه نمي‌داد كه واقعيت را درك كند...سید مرتضی آوینی آينه‌ي جادو(جلد دوم) - يادداشت‌هاي يك تماشاگر حرفه‌اي»

«آقاي مخملباف! شما متعلق به قشري از جامعه‌ي ايران هستيد كه هرگز روشنفكر نخواهيد شد. شما اگر بخواهيد اداي روشنفكرها را در بياوريد فيلمي مثل «شب‌هاي زاينده‌رود» مي‌سازيد كه يك فيلم فارسي است و هر پلان فيلم داد مي‌زند كه سازنده‌ي فيلم از روشنفكري و مراتب و لوازم آن بي‌خبر است و فقط راه‌گم كرده‌اي حيران است. فيلم روشنفكري، «پرده‌ي آخر» است با ساختي در كمال مهارت. فيلم روشنفكري، فيلم «نقش عشق» است. فيلم روشنفكري خودش داد مي‌زند كه فيلمسازش متعلق به بورژوازي اشراف‌منش علم‌زده و غرب‌زده‌ي ايراني است. شما فيلمفارسي مي‌سازيد و از «دستفروش» به بعد، فقط شعار داده‌ايد....سید مرتضی آوینی آينه‌ي جادو(جلد دوم) - يادداشت‌هاي يك تماشاگر حرفه‌اي»

و برای نشان دادن پایان مسیر این نوشته‌ی امیر قادری را چند بار بخوانید:

«اين جمله يوسفعلي ميرشكاك را تا به حال 10 دفعه نقل كرده‌ام، خدا عمر و تريبوني بدهد كه صد بار ديگر هم نقل‌‌اش كنم: مخملباف از سطحيت مسلماني، به سطحيت روشنفكري رسيده بود. و راست‌اش را بخواهيد، اين حكمي است كه درباره بسياري از تصميم‌ها و واكنش‌هاي ديگرمان هم صادق است. چه وقتي سرگرمي را كنار مي‌گذاريم و چه وقتي به بدترين شكل سراغ‌اش مي‌رويم و ترويج‌اش مي‌كنيم. چه وقتي... مي‌ترسم هر مثالي بزنم و گرفتاري درست شود. خلاصه نتيجه سطحيت و تندروي در اولي، هميشه شده دومي، كه كاملا قطب مخالف‌اش است و با اين وجود، هيچ دردي ازمان درمان نمي‌‌كند. گيرم لباس‌اش عوض شده باشد.»

والسلام علی من اتبع الهدی