هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
سه شنبه، 16 مهر 1398
ساعت 02:21
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

يكشنبه 6 تير 1395 ساعت 20:28 2016-6-26 20:28:40
شناسه خبر : 245919
ناگهان حاج محسن سراسیمه ازساختمان محل کارش اومدبیرون وتا ما رو دید گفت: بجنبید آقای خامنه ای روزدند!خبر خیلی ناگهانی وغافلگیر کننده بود وبعدرو کردبه دکترخاتمی وگفت:به دکترمرندی بگو بیادبیمارستان راه آهن
توسط سردار باقرزاده مطرح شد

خاطره ای جالب ازجریان ترور امام خامنه ای

ناگهان حاج محسن سراسیمه ازساختمان محل کارش اومدبیرون وتا ما رو دید گفت: بجنبید آقای خامنه ای روزدند!خبر خیلی ناگهانی وغافلگیر کننده بود وبعدرو کردبه دکترخاتمی وگفت:به دکترمرندی بگو بیادبیمارستان راه آهن
گروه سیاسی-رجانیوز:  فرمانده کمیته جست وجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح و مشاور عالی رییس ستاد کل نیروهای مسلح در امور فرهنگ و ارزش‎های شهیدان  به بیان خاطره شخصی خود از حادثه ترور مقام معظم  رهبری در سال 60 پرداخت.
به گزارش رجانیوز در خاطره سردار محمد باقرزاده به شرح ذیل  آمده است:
بعدازظهرروزی که حضرت آقارو ترورکردند،بنابدرخواست من،بعنوان مسوول تعاون وامورایثارگران سپاه قراربود برای حل مشکلات خانواده معظم شهداجلسه ای به اتفاق شهیدمحلاتی(نماینده امام درسپاه)ودکترسیدمسعودخاتمی(مسوول وقت پرسنلی سپاه)دردفترحاج محسن رفیقدوست(مسوول وقت تدارکات سپاه) که درآن زمان درپادگان خلیج مستقر بودداشته باشیم،طبق قرارراس ساعت مقرر ما هرسه نفر واردپادگان شده بودیم وداشتیم بسمت دفترآقای رفیقدوست می رفتیم که ناگهان حاج محسن سراسیمه ازساختمان محل کارش اومدبیرون وتا ما رو دید گفت: بجنبید آقای خامنه ای روزدند!خبر خیلی ناگهانی وغافلگیر کننده بود وبعدرو کردبه دکترخاتمی وگفت:به دکترمرندی بگو بیادبیمارستان راه آهن،وبعدهمگی حرکت کردیم ،الان یادم نیست که چطوری ودرظرف مدت کوتاهی خودمون رو رسوندیم به بیمارستان بهارلو،ولی میدونم وقتی جلوی بیمارستان رسیدیم جمعیت انبوهی ازمردم نالان وگریان رادیدیم که جلوی درب اصلی تجمع کرده بودندوبشدت نگران ومضطرب حال آقابودند،من چون لباس سپاه تنم بود،تلاش کردم،نظم وانضباطی رو باکمک مردم برقرارکنم ولی آشفتگی مردم واصرارشان برای ورودبه داخل بیمارستان کارانتظامات رو دشوارکرده بود،عده ای ازمردم می گفتند:می خواهیم خون بدهیم وعده ای دیگرمی گفتندمی خواهیم قلب مون رو به آقا اهداء کنیم ،خلاصه یک اوضاع واحوال ومحشری بود،من هم ازمردم عادی جلوی درب اصلی بیمارستان اطلاعات بیشتری نداشتم ومایل بودم خبربیشتری ازحال آقا داشته باشم ولی نگه داشتن پست انتظامات اقتضاء می کرددرمحل بمانم تا اوضاع آشفته تر نشود،درهمین اوضاع واحوال چندنفر که لباس شخصی داشتند،به من گفتند به مردم بگو: زنجیر درست کنند چون می خواهیم آقارو ازبیمارستان خارج کنیم وبه بیمارستان مجهزتری ببریم،خلاصه باهرزحمتی بودباکمک مردم کوچه ای باز کردیم تاآمبولانس وارد شود،درهمین حین پیکرانسانی درحدقد وقواره آقا که همه پیکرش وازجمله صورتش رو با ملحفه سفیدپوشونده بودند وبه اصطلاح کاملا بیهوش بود، بچه ها بعنوان اینکه حضرت آقا هست بابرانکارد وارد آمبولانس گذاشتندوحرکت کردند،بادیدن این جسم بی جان وبیهوش صدای شیون مردم بلند شد وسروسینه زنان فضارو ملتهب کردند،خودمن هم بشدت منقلب شده وگریه می کردم ،بله !بدلیل تهدیدات جدی منافقین وخطراتی که جان آقارو تهدیدمی کرد،با تدبیر حاج محسن رفیقدوست، بظاهر ودرمراء ومنظرمردم آقا رو از درب اصلی بیمارستان خارج کرده بودند،تابتوانند اموردرمانی رو باآرامش وامنیت بالاترو درمحل مناسب تری ادامه دهند.هنوز نمی دانم اون کسی که نقش پیکرآقارو بازی کرده بود کی بود ولی هرکس بود خیلی قشنگ بازی کرد،سلامتی امام عزیزمون صلوات.