هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
دوشنبه، 1 مهر 1398
ساعت 13:32
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

يكشنبه 27 ارديبهشت 1394 ساعت 22:18 2015-5-17 22:18:55
شناسه خبر : 211741
نشست «کتاب به مثابه بستری برای تهاجم فرهنگی» با حضور شهریار زرشناس در غرفه مجمع ناشران انقلاب اسلامی برگزار شد.
نشست «کتاب به مثابه بستری برای تهاجم فرهنگی» با حضور شهریار زرشناس در غرفه مجمع ناشران انقلاب اسلامی برگزار شد.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مجمع ناشران انقلاب اسلامی، نشست بررسی «کتاب به مثابه بستری برای تهاجم فرهنگی» در غرفه مجمع ناشران انقلاب اسلامی و با سخنرانی شهریار زرشناس برگزار شد.  
 
شهریار زرشناس در ابتدای نشست با بیان این مسئله که بعضی به ما می گویند چرا مسئله تهاجم فرهنگی را مطرح می کنید و هیچ گاه در مورد تعامل فرهنگی در مقابل غرب سخنی به میان نمی آورید گفت: برخی در نسبت کتاب و تهاجم فرهنگی ایجاد تردید می کنند و کتاب را به مثابه یک کالای فرهنگی بررسی می کنند. در حالی که اینطور نیست.
 
وی چند محور را در زمینه تهاجم فرهنگی مطرح کرد و گفت: اول باید ببینیم آیا واقعا تهاجم فرهنگی موجود است؟ دوم باید بدانیم چرا تهاجم فرهنگی انجام شده است. در مرحله سوم باید در مورد نقش کتاب و نشر در تهاجم فرهنگی صحبت کنیم که در این زمینه مسئله سانسور در افکار عمومی مطرح می شود. در بخش دیگر باید باید ببینیم جریان تهاجم در عرصه کتاب چگونه ورود کرده است. در بخش پنجم هم جریان تهاجم فرهنگی از دهه 60 تا کنون چگونه بوده است.
 
وی ادامه داد: ما معتقد به تهاجم فرهنگی هستیم و باید بپذیریم که این مسأله وجود دارد و خیلی ها متوجه آن نیستند. این تهاجم مختص کتاب نیست، در سینما، نمایش، آثار نقاشی و ... ظهور و بروز دارد.
 
زرشناس با اشاره به اینکه باید به پیشینه تاریخی تهاجم فرهنگی برگردیم، گفت: در قرن 20 که رسانه ها به عنوان ابزار قدرت بروز می کنند، بلوک کشورهای سرمایه داری در اقدامی سازمان یافته از یک حرکت تهاجمی در عرصه فرهنگ و تبلیغات نام می برند. در واقع ناتوی فرهنگی در کنار ناتوی نظامی در 1947 تشکیل می شود. این حرف در تاریخ ثبت شده و تخیل نیست. غرب برای مقابله با جریان مقابل خود ناتوی فرهنگی را در جنگ سرد تشکیل می دهد.
 
وی تأکید کرد: همانطور که می دانید در عصر روشنگری قرن 18 اروپا، بخشی از جریان نوظهور سرمایه داری در عرصه فرهنگ بروز کرد. در این زمان تهاجم گسترده ای به اندیشه قرون وسطی و فئودال شروع کرد که افرادی مانند منتسکیو در این زمینه فعالیت گسترده ای داشتند.
 
زرشناس در ادامه سخنانش با طرح این سوال که تهاجم برای چه صورت می گیرد و هدف از آن چیست، گفت: ما در دو قرن اخیر در معرض مجموعه ای از تحولات بنیادین قرار گرفتیم. تحولاتی که صورت بندی تاریخی ما را دگرگون کرد. مشخصا از حدود سال 1220 به بعد هر چقدر که به عقب می رویم، اگر چه فراز و فرودهایی را در تاریخ می بینیم اما در مجموع صورت بندی واحد و وحدت رویه ثابتی وجود دارد که تمدن سنتی و کلاسیک ما را شکل می دهد.
 
وی افزود: از آغاز قاجاریه استعمار مدرن در راستای جهانگشایی و کشورگشایی های خود حرکتی را شروع کرد تا صورت بندی تاریخی ما را مانند کشورهای تحت سلطۀ خود عوض کند. البته در این کار موفق هم بود. غرب پروژه استعمارگری خود را پروژه تجدد نام گذاری می کند. در واقع غرب نیاز داشت برای توسعه خود ساخت و بافت با نظام جهانی ایجاد کند و برای این ناگزیر بود زیرساخت های غیر غربی را به هم بریزد. یکی از تمدن هایی که به دلایل مختلف باید صورت بندی اش عوض می شد. تمدن ایرانی بود.
 
وی ادامه داد: نقطه حرکت تهاجم از طریق فرهنگ بود. برای این کار نیاز داشتند دولتمردان و سیاست مدارانی داشتند که در بالاترین سطح پروژه های آنان را پی گیری کنند. آنان با تسلط بر نهضت مشروطه، روشنفکران و سیاست مداران پرورش یافته در مدرسه غرب تسلط پیدا می کنند و صورت بندی تاریخی ما را عوض می کنند و در سراسر دوران پهلوی فرماسیون جدیدی ساخته می شود.
 
این استاد برجسته با تأکید بر اینکه با تسلط روشنفکران و عوض شدن ساختارهای گذشته، عمده سرمایه ای که در کشور ما از طریق نفت تولید می شد، به سمت غرب می رفت، ادامه داد: ساخت فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و البته سیاسی به شکلی تنظیم شده بود که غرب و استفاده از مدل های غربی الگوی اصلی قرار گرفته بود. البته سیاست در این میان نقش هدایت کننده ساخت های فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی را داشت.
 
زرشناس تصریح کرد: زمانی انقلاب اسلامی صورت گرفت که ایدئولوژی روشنفکران و غربگرایان به بن بست رسیده بود. و نکته مهم اینکه انقلاب ما در طول تاریخ هیچ نمونه بیرونی نداشته است آن هم در شرایطی که تفکرات امپریالیزم به بن بست رسیده بود. چرا که انقلاب ما به لحاظ وسعت مردمی و گستره زمانی بی نظیر بود. اینکه مردم به صورت مداوم و در طول یک سال از خانه ها بیرون بیایند و همه یک چیز را بخواهند تا کنون در هیچ انقلابی رخ نداده است. مردم ما به هم زدن فرم و صورت بندی غربی را و ایجاد صورت بندی اسلامی ایرانی را می خواستند و شعار می دادند.
 
وی ادامه داد: در این زمان و با ظهور انقلاب غرب یکی از مهم ترین اقمار خود را از دست داد. آیا نظام استکبار و امپریالیزم حاضر بود بپذیرد که نقطه ای مثل ایران از مجموعه کشورهای اقماری و ساخت های مقلد خودش رها شود و حیات مستقلی برای خودش تعریف کند؟
 
زرشناس در پاسخ به این سوال تصریح کرد: ایران یک دعوی بزرگ داشت که انقلاب های مشابه نداشتند. مثلا در انقلاب کوبا استقلال سوسیالیستی مد نظر بود که آن هم فرم دیگری از ایدئولوژی غرب بود و برای استکبار جهانی این انقلاب چندان تفاوتی نداشت. اما ایران علاوه بر استقلال سیاسی، اساسا عالم مدرن را به چالش می کشید. با این اتفاق میزان ضدیت غرب با ایران چند برابر می شد. در واقع آنچه دعوی ایران بود، دعوی ایدئولوژی نبود، دعوی یک دنیا و یک عالم دیگر بود.
 
وی ادامه داد: در این شرایط غرب کارهای مختلفی انجام می داد تا ایران به شرایط پیش از انقلاب برگردد. غرب می دید که فرماسیون سیاسی در ایران شکسته و هیچ راه نفوذی ندارد. با این حال ساخت فرهنگی و اقتصادی همچنان در ایران پابرجا بود در حالی که ساخت سیاسی که نقش پیش برنده را برای غرب داشت شکسته بود. این ساخت ها از نظر غرب نیاز به مردانی داشت که ایدئولوژی آنها را دوباره در عرصه سیاسی پیاده کند.
 
وی تأکید کرد: در این زمان موضوعی چون تسلیم غرب و نظام جهانی شدن گفتمان حاکم مدیران فرهنگی و اقتصادی بود و باید جریانی در کشور ایجاد می کردند که مردم این حرف ها را باور داشته باشند. پس تهاجم با یک نیت مشخص آغاز شد و آن هم بازگرداندن فرماسیون شبه مدرن به ایران بود. برای این کار از حوزه فرهنگ وارد شدند که مطبوعات، سینما، کتاب، نمایش، تئاتر و دیگر حوزه های فرهنگی بود با هدف گذاری مشخص اقدام به فعالیت کردند. غرب می خواست از وزن آرمان های انقلابی کم کند و بر وزن آرمان های مدرنیستی، اومانیستی و سکولاریستی بیفزاید. برای همین در دهه های اول انقلاب می بینید جریان غالب، تعلق اصلی اش نئولیبرالی است.
 
وی در ادامه گفت: در دهه 60 تفکرات لیبرالی نمی توانست حرف خود را بزند برای همین نیاز به یک حرکت زیرپوستی داشت که فضا را آماده کند برای زمانی که تابلوی خود را بالا ببرد. یکی از مهم تری افرادی که در ایران حلقه های متعدد فرهنگی ایجاد کرد و از مکتب آن شاگردان زیادی تربیت شدند سروش بود. شما در اواخر دهه 60 می بینید شاگردان سروش در بدنه وزارت علوم، وزارت ارشاد حضور پیدا می کنند و عده دیگری کیهان فرهنگی را راه می اندازند و روشنفکران فراموش شده و تاریخ گذشته مثل براهنی و گلشیری را رو می آورند.
 
وی تأکید کرد: این مجموعه 60 -70 نفرند که از منبع فکری سروش تغذیه می شوند، این افراد تابلو ندارند اما تعلقات روشنفکرانه دارند و می خواهند جریان روشنفکری شبه مدرن را به کشور برگردانند. وقتی بررسی می کنید، می بینید استراتژی اینها در دهه های 60 و 70 متفاوت است که شرح و توضیح آن، جلسه امروز را طولانی می کند.
 
زرشناس در ادامه سخنانش با تأکید بر اینکه جنگ فرهنگی ابزاری دارد، گفت: یکی از ابزارهای جنگ فرهنگی کتاب است. در تفکر عامه کتاب مقدس و ستایش شده است. برای همین هم نویسنده و هم اثر مورد تقدیر عوام است. اما کتاب می تواند در عین پاکی ابزاری برای نابودی و حرکت برخلاف عدالت قرار گیرد. در این ساحت است که می توانید نویسندگان، مترجمان و ناشران را سربازان غرب و کتاب ها را گلوله ها و موشک هایی ببینید که به سمت ما شلیک می شوند.
 
وی افزود: وقت زیادی می خواهد تا توضیح دهم جریان روشنفکری شبه مدرن در دهه 60 تا 80 با ما چه کردند. در این سال ها دیدیم که چه آثاری با مضمون تشکیک در مبانی دینی به چاپ رسید و در جامعه توزیع شد. آنها در آثارشان مجموعه باورهای و اعتقادات یک ملت را مورد تردید قرار می دادند و جالب اینکه این تفکرات در دانشگاه های ما هم رواج داشت و از روی این آثار از فرزندان این انقلاب در دانشگاه ها امتحان می گرفتند.
 
شما در این دهه ها می بینید روی موضوعاتی توجه می کنند که در دهه 30 و 40 و 50 اصلا محلی از اعراب نداشت. چرا در این دهه ها موضوعاتی چون حکومت دینی، عدالت و... مورد هجمه قرار نمی گرفت؟ شما در دهه های 60 تا 80 می بینید که کتاب هایی منتشر می شود که به ترویج مشهورات مدرن می پردازند؛ چه به صورت ترجمه چه تألیف. در این دوران کتاب هایی منتشر می شوند که انقلابی بودن و آرمان گرایی را مورد تردید قرار می دهند و مدل های نئولیبرالی به عنوان راهکار نجات جامعه بیان می شود. از طرف دیگر برای پر کردن خلاء های ایدئولوژیک خود عرفان های انحرافی و آرای معنوی غیر دینی را ترویج می کنند.
 
وی ادامه داد: در این دوران کتاب های ادبی که مروج اخلاق زدایی هستند رواج گسترده ای می یابند که خالی از آرمان هستند.
 
وی با اشاره به اینکه ترجمه آثاری از هانا آرنت، هانتیگتون، اریک فروم و... که مضامین آرمان گریزی دارند، این احساس را  القا می کنند که هر آرمان گرایی یک بیماری است. در سال های 60 و 70 آثار سروش، ملکیان، نراقی و کدیور بنیان های اندیشه دینی و شیعه را مورد حمله قرار می دهد و هر جا کم می آورند به ترجمه روی می آورند.
 
در این دهه آثاری از آیزیابرلین در دانشکده های ما مورد توجه قرار می گیرد و مبانی نظری توسعه را طراحی می کنند و به دولت فرمول می دهند و همه دولت ها از سازندگی تا امروز، با شدت و ضعف متفاوت، نسخه اقتصادی غربی را برای جامعه ما می پیچند، آن هم نسخه ای که امروز مایه فلاکت غرب است. در همین راستا طوفانی از آثار ترجمه شده اقتصاددانان غرب به راه افتاده است که به عنوان متفکران بزرگ به ما القا شده اند. اینها در طول دوران بعد از انقلاب همواره دانشکده های ما را در اختیار داشتند تا اندیشه های انقلاب را به حاشیه برانند. 
 
وی افزود: وقتی انقلاب فرهنگی راه افتاد، افرادی مانند سروش بر آن سوار شدند و انقلاب فرهنگی را نه تنها عقیم کردند بلکه آن را به ضد خودش تبدیل کردند. جریان دانشگاه آزاد که توسط جریان روشنفکری راه افتاد جوانانی با مفاهیم نئولیبرالی در آن بار آمدند. کانون اصلی این افراد در دهه 60 ترجمه بود اما از دهه 70 به بعد دست به قلم می شوند. حسین بشیریه، داریوش شایگان، رامین جهانبگلو دست به قلم می شوند و هر گاه هم کم می آورند مانند معلمان شان رو به ترجمه می آورند.
 
به گفته زرشناس بلاهت یا خیانت می خواهد که فکر کنیم اینها فقط در میدان اندیشه حرکت می کنند. اینها خمپاره ها و موشک های فرهنگی است که طرف مقابل به سوی جریان انقلاب شلیک می کند. جریان انقلابی که قبل از انقلاب نیرو نداشت. بعد از انقلاب هم باید در دانشگاه ها تربیت می شدند که دانشگاه ها هم تحت سیطره جریان روشنفکر غرب گرا قرار داشت برای همین امروز یک عدم توازن به وجود آمده است و اگر ما فریاد می زنیم به خاطر همین مسئله است. ما می گوییم یک جبهه برانداز در نظام جمهوری اسلامی وجود دارد و در حوزه فرهنگ نفوذ پیدا کرده است و قصد براندازی دارد. اینها امروز در فرهنگ و اقتصاد حکمرانی می کنند و هدف نهایی شان براندازی سیاسی است.
 
زرشناس گفت: از سال 59 جریانی به نام ترجمه آثار هانا آرنت راه می افتد که قبل از انقلاب هیچ توجهی به او نمی شود. چرا؟ چون سرخوردگی از هر انقلاب در آثار او ترویج می شود. او معتقد است تنها انقلابی که ارزش دارد انقلاب برای آزادی لیبرالی است.
 
وی افزود: در دهه 60 طوفانی از آثار آرتور کوستلر وارد کشور می شود. پشت سر هم ترجمه می شود. عصر عطش، ورود و خروج و ...
 
او کیست؟ یک یهودی نازیست بود که از یهودی گری و مارکسیست بودن سرخورده شده و همکار ناتوی فرهنگی شده است برای القای پشیمانی از انقلاب. یکی دیگر از افراد مانس اشپربر است که از او کتاب دوجلدی قطره اشکی در اقیانوس توسط روشنک داریوش ترجمه می شود.
 
وی ادامه داد: در این دهه آثار جورج اورول که یک نویسنده انقلابی چپ گرا بود و شواهد مستندی وجود دارد که همکار ام آی سیکس بوده است. خودش گفته است قلعه حیوانات را به سفارش همین سازمان نوشته است. شما نگاه کنید جریان روشنفکر تا چه حد روی آثار این نویسنده مانور می دهد. تا کنون ده ها ترجمه از قلعه حیوانات و 1984 چاپ شده و هنوز ادامه دارد و روی آن مانور می دهند.
 
به گفته زرشناس ترجمه آثار کاستاندا که بعضی در امریکا معتقد بودند آثارش را CIA منتشر می کند بعد از انقلاب رواج پیدا می کند. چرا کسی نمی پرسد این جریان روشنفکر قبل از انقلاب توجهی به این آثار نمی کرد؟ در طول این سال ها علاوه بر ترجمه های متعدد شرح های گوناگونی هم از آن درآمده است. به موازات حضور کاستاندا در حوزه کتاب، در سینما هم همین افکار ترویج می شوند که حلقه آن به سروش بر می گردد حلقه ای که سیاست گذاری اصلی را در دهه 60 مدیران دست پروده او شکل دادند.
 
وی افزود: در دهه 70 و با روی کار آمدن دولت سازندگی حرکت اینها در عرصه کتاب آغاز شد. همزمان در مطبوعات هم یک جریان عظیم فرهنگی راه می اندازند. از یک طرف نشریات روشنفکری را منتشر می کنند و از یک طرف نشریات زرد که استفاده ابزاری از زنان مدل و الگوی اصلی آن است. ارغنون، گردون و کیان و... به موازات راه می افتند. در عرصه کتاب انتشارات هایی راه می اندازند و کتاب هایی منتشر می کنند که محتوای آثار برای اینها خالی از آرمان، اندیشه و گفتمان است. برای اینها ادبیات، ادبیت خنثی است.
 
وی گفت: در این دهه بازار نشر مروج افکار نئولیبرال های خارج از کشور مثل همایون کاتوزیان است. داریوش شایگان به این جریان می پیوندد و مدل حرکت اینها با ترویج مدل نئولیبرالی به عنوان مدل حکومت اسلامی است. کتاب های بشیریه، کاتوزیان، نقیب‌زاده و ... ترویج آشکار نئولیبرالیزم است و مدل حکومتی ولایت فقیه را زیر سوال می برند.
 
به گفته زرشناس، در دهه 80 حرکت اینها ادامه دارد و در ادبیات به سمت اخلاق گریزی آشکار می روند. می بینید که ادبیات تکنیکی رواج پیدا می کند که به نوعی ابزوردیزم اخلاقی می پردازد.
 
در این دهه نظام آکادمیک کشور دست اینهاست و در دانشگاه ها خود را با نیروی انسانی تجهیز می کنند. نیری انسانی که می خواهد طبقه متوسط مدرن را به عرصه عمومی بکشاند. ماهواره ها و ژورنالیزم زرد کمک فراوانی به اینها می کند و سیاست ورزی مدیران در اصلاح جامعه نوعی گریز را به جبهه روشنفکری در مردم ایجاد می کند. از این طرف حراستی در دانشگاه ها مستقر کردیم که به موی دختران و آستین کوتاه دانشجویان گیر می دهد تا وقتی سر کلاس حاضر شد افکار روشنفکران غرب گرا را راحت تر بپذیرد. از یک طرف در جامعه گشت ارشاد می گذاریم تا وقتی رفت خانه و پای ماهواره نشست راحت تر تفکرات ضد دین را بپذیرد. این سیاست نیست، این عین بی سیاستی است.
 
وی در پایان صحبت هایش با اشاره به اینکه به ما می گویند شما طرفدار سانسورید و با تضارب آراء میانه ای ندارید، گفت: تضارب آرا یعنی چه؟ یعنی اینکه طوفانی از تفکرات غیرشرعی و ناحق را راه بیندازی و به یک نفر بگویی در مقابل این طوفان با استدلال و منطق صحبت کن؟ نه این نیست. طرح مسئله تضارب آرا در این معادله و جنگ نابرابر محلی از اعراب ندارد. ضمن اینکه بر خلاف آنچه تبلیغ می کنند منجر به حقیقت نمی شود. این بلاهت است که فکر کنیم با تضارب آرا می توانیم به کشف حقیقت برسیم. کشف حقیقت از هر منظر معنی ای دارد. این تعبیر خررنگ کنی ای است که جریان غرب گرا راه انداخته اند تا ما را بیشتر استحمار و استثمار کنند. اگر واقعا دغدغه حقیقت است، ربطی به تضارب آرا ندارد. دین، منطق، فلسفه و... هر کدام راهی برای شناخت حقیقت پیش پای ما می گذارند که ربطی به تضارب آرا ندارد.
وی تأکید کرد: می گویند ما اهل سانسوریم اما نگاه کنید کدام حکومت غربی است که دست به سانسور نزده باشد. چون همه حکومت ها در مقابل مخالفان شان این کار را می کنند. هنوز در امریکا مطالبی که با امنیت ملی در تضاد است اجازه انتشار ندارد. در زمان حمله امریکا به عراق، پنتاگون نامه می زند به نشریات که منبع رسمی انتشار اخبار باید پنتاگون باشد و کسی حق انتشار اخبار ندارد. آیا این سانسور نیست؟ زمانی که ما می خواهیم در مقابل جبهه برانداز بایستیم و اجازه رشد به بچه های انقلابی که در اقلیت محض هستند بدهیم سانسورچی هستیم؟ ما می خواهیم به این توازن نابرابر پایان بدهیم. وقتی جریان برانداز و معاند نیرویش قوی است و اجازه رشد به جبهه مقابل نمی دهد باید ورود کنیم. ما در جنگ هستیم بنابراین باید سیاست گذاری مطابق با شرایط جنگی باشد. باید توازن قوا به نفع جبهه انقلاب تغییر کند و کتاب می تواند رهبری استراتژیک این جنگ فرهنگی را رهبری کند. در این جنگ اگر کسی به جبهه دشمن سرویس بدهد خائن است. بنابراین نباید بگذاریم کسانی از داخل به مدیران دشمن سرویس بدهند. ما دنبال سانسور نیستیم اما می خواهیم توازن قوا را به نفع جریان مومن انقلابی تغییر دهیم.