هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
يكشنبه، 3 شهريور 1398
ساعت 17:01
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

سه شنبه 15 ارديبهشت 1394 ساعت 12:49 2015-5-5 12:49:25
شناسه خبر : 210328
کار تربیتی به صورت توده‌ای و انبوه امکان‌پذیر نیست. فرهنگ‌سازی انبوه امکان‌پذیر است، اما تربیت انبوه نه. تربیت احتیاج به رسیدگی خاص دارد. تربیت احتیاج به تدریج و استمرار دارد. نه یک‌باره حاصل می‌شود و نه بدون مراقبت و رسیدگی خاص. اگر بخواهیم یک تربیت درست داشته باشیم، باید دغدغه‌ی تربیت را در جان همه‌ی انسان‌ها بیاندازیم و هرکس را در یک دستگاه تربیتی در یک جایگاه مشخص قرار دهیم.
کار تربیتی به صورت توده‌ای و انبوه امکان‌پذیر نیست. فرهنگ‌سازی انبوه امکان‌پذیر است، اما تربیت انبوه نه. تربیت احتیاج به رسیدگی خاص دارد. تربیت احتیاج به تدریج و استمرار دارد. نه یک‌باره حاصل می‌شود و نه بدون مراقبت و رسیدگی خاص. اگر بخواهیم یک تربیت درست داشته باشیم، باید دغدغه‌ی تربیت را در جان همه‌ی انسان‌ها بیاندازیم و هرکس را در یک دستگاه تربیتی در یک جایگاه مشخص قرار دهیم.
گروه معارف – رجانیوز:  باشگاه متانت ویژه جذب، آموزش و توانمند‌سازی مربیان تربیتی انقلابی نخبه تهران افتتاح شد. 
 
به گزارش رجانیوز، باشگاه متانت، محلی برای ایجاد دغدغه و حساسیت نسبت به مسائل تربیتی و با هدف تشکیل شبکه‏ای از مربیان امر تربیت و جذب و توانمندسازی حلقه‏ های مستعد در جهت کادرسازی، برگزاری کارگاه‌های نیم‌روزه در ماه و بهره مند ‏شدن از اساتید بزرگوار و مجرب امر تربیت می‌باشد.
 
اولین جلسه این باشگاه با سخنرانی حجت‌الاسلام عالم‌زاده نوری همراه بود. حجت الاسلام نوری به عنوان مبلغ در نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها و همچنین پژوهش‌یار مؤسسه دارالحدیث در مشارکت در موسوعه میزان الحکم مشغول به فعالیت می‌باشد.  
 
وی در این جلسه ضمن بیان این مطلب که آموزش و پرورش موجود ما در پرورش انسان‌های بزرگی مثل امام خمینی(ره) عقیم است افزود: پدید آوردن انسان‏های بزرگ تصادفی نیست، منتظر دست عنایت امام زمان(عج) هم نباید باشیم، قانون عالم این است: از تو حرکت، از خداوند متعال برکت. 
 
متن کامل این سخنرانی تربیتی در ادامه می‌آید:
 
عقاب، با اخلاق مرغی- خروسی
 
تخم یک عقاب را زیر پای مرغ گذاشتند. جوجه ‏های مرغ یک به یک سر از تخم درآوردند و جوجه عقاب هم بیرون آمد. جوجه عقاب تصور می کرد که این مرغ مادر اوست، خروس هم بابایش و این جوجه هایی هم که دور و برش هستند خواهران و برادرانش است. زندگی خوب و خوشی را شروع کردند و آرام آرام بزرگ شدند و آنها برای خودشان مرغ و خروس بالغ شدند و این هم برای خودش عقاب بالغی شده بود، منتهی با اخلاقیات مرغی-خروسی. عقاب بالغ با اخلاقیات مرغی-خروسی. یک روز این عقاب لب دیواری نشسته بود و به آسمان نگاه می کرد، دید در اعماق آسمان یک پرنده‌ی بسیار باشکوهی بال‌های خودش را گسترده و در اوج پرواز می‌کند. پیش خودش می‌گفت: عجب! او دیگر چه موجودی است، ببین تا کجا بالا رفته و اوج گرفته است!
 
این عقاب نمی‌دانست که آن پرنده‌ای که این طور اوج گرفته از جنس خودش است و خودش از جنس او. مشکل این عقاب این بود که نمی‌دانست برای اوج گرفتن چه بال‌های بزرگ و توانایی دارد، چه منقارهای تیزی دارد برای شکار کردن، چه چشم‌های تیزی دارد برای رصد کردن و چه توانایی‌هایی و چه استعدادهایی.
 
مشکل این عقاب که حالا یک عقاب بالغ با اخلاق مرغی-خروسی شده بود، این بود که در خودشناسی ضعیف بود. یعنی استعدادهای خودش را نمی‌شناخت و این استعدادها را معطل واگذاشته بود و شد آنچه که شد.
 
حکایت ما نیز این گونه است...
 
این حکایت حکایت امثال ماست. ما آدم‌ها گاهی اوقات نگاه می‌کنیم یک نفر اوج گرفته، برای مثال یکی مثل امام خمینی، و حسرت می‌خوریم و می‌گوییم عجب موجود ویژه‌ای بود. یکی نبود بگوید که او هم از جنس شما بود و شما هم از جنس او هستید. شیخ بهایی، خواجه نصیر، فیض کاشانی، بوعلی سینا، سلمان فارسی. برویم عقب‌تر، عاصف بن برخیا. این‌ها هم آدم بودند مثل ما و بعضی از این‌ها نبوغ فوق العاده‌ای هم نداشتند. خیلی از افرادی که پیرامون خود می‌بینیم نابغه نیستند، ولی خیلی بزرگ و برجسته شدند و خیلی مفید برای جامعه. حال اگر یکی به ما بگوید که این‌ها هم مثل تو بودند و همان استعداد متوسط که آن‌ها داشتند تو هم داری، آن موقع برای ما تاسف‌آور است که ما می‌توانستیم به آنجا دست پیدا کنیم و نکردیم. می‌توانستیم اوج بگیریم و نگرفتیم. ما با مرغ ها و خروس های معمولی فرق می‌کنیم.
 
آموزش و پرورش موجود، در پرورش انسان‌های بزرگ عقیم است
 
آموزش و پرورش موجود ما از به وجود آوردن انسان‌های بزرگی همانند افرادی که نام برده شد، فعلا تا اطلاع ثانوی عقیم است.
 
گاهی اوقات به ذهن ما می‌رسد که پدید آوردن انسان‌های بزرگ یا پدید آمدن آن‌ها، محصول یک تصادف است. یعنی باید منتظر بنشینیم که ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم بدهند، قمر هم در عقرب نباشد یک انسان بزرگی پدید بیاید. هیچ ساز و کاری برای پدید آوردن انسان‌های بزرگ به نحو تضمین شده، ظاهرا وجود ندارد. اگر بنا باشد آن آدم‌ها پدید بیایند، این‌‌طوری به نظر می‌رسد که باید دست روی دست هم بگذاریم و منتظر باشیم تا عنایت امام زمان(عج) نصیب کسی شود، لطف پروردگار جاری گردد تا یک انسانی در آن تراز، خود به خود و اتفاقی پدید بیاید! این تصور غلط است. لطف پروردگار و عنایت امام زمان بی‌جهت به کسی نمی‌رسد و این انتظار هم انتظار به جایی نیست.
 
در عالم انسانی قرص، آمپول، کپسول، کیمیا، افسون، معجون، اکسیر یا چوب جادویی‏ای وجود ندارد که شما به یک نفر بزنید و به نحو شگفت‌انگیز از او یک انسان کامل پدید بیاید. این اتفاق، فقط سه جا رخ میدهد: در رؤیاها، افسانه ها و کارتون‏ها.
 
پدید آوردن انسان‌های بزرگ تصادفی نیست، از تو حرکت، از خدا برکت
 
پدید آوردن انسان‏های بزرگ تصادفی نیست، منتظر فوت و دست عنایت امام زمان(عج) هم نباید باشیم، قرص و آمپول و کپسول و عوامل ماورائی ویژه هم ندارد که یک باره پدید بیاید، پس چه کار باید کرد؟ از تو حرکت، از خدا برکت. قانون عالم این است. ما باید یک حرکتی انجام بدهیم، خدای متعال هم عنایت خودش را دریغ نمی‏کند. آن حرکتی که از جانب ما انجام می گیرد، حتما باید مقرون اخلاص و تقوا باشد. فرمول این حرکت را خداوند متعال در سوره‏ی آل عمران فرموده است: وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون. مسلمان‌ها! خدای متعال شما را در جنگ بدر یاری کرد در حالی که شما خیلی ضعیف بودید. به چه صورت خدا یاری‌تان کرد؟ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُم بِثَلَاثَةِ ءَالَافٍ مِّنَ الْمَلَئكَةِ مُنزَلِين. خدای متعال شما را با سه هزار ملائک یاری کرد. این‌ها با این امکانات بسیار اندک در برابر آن دشمن تا دندان مسلح ایستادند و پیروز شدند و کارشان پیش رفت. آیا این فقط برای اصحاب بدر بود؟ نه. این قانون که خدای متعال اصحاب بدر را به سه هزار فرشته یاری کرد تا قیام قیامت برقرار است. چون قوانین خدا عوض نمی شود. سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْديلا. و در آیه ی بعد این مطلب آورده می شود که: بَلى‏ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا. اگر شما استقامت کنید و پای کار بمانید و از کوره در نروید و میدان را خالی نکنید و مسئولیت را از شانه‌ی خود نیاندازید، تقوا هم داشته باشید وَ يَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمين. بله شما هم مشمول همین عنایت خواهید شد. بنابراین دست روی دست گذاشتن و منتظر ماندن راه‌های درستی نیست. 
 
پس نکته اول این شد که باید اقدامی برای پدید آوردن انسان های بزرگ انجام داد.
 
آن ابر انسانی که باید ساخته شود، چه ویژگی‌هایی دارد؟
 
نکته‌ی دوم اینکه آن ابر انسانی که ما باید بسازیم کیست؟ آیا باید انسانی شبیه فلان دانشمند غربی که برای مثال شش تا مقاله دارد، چهارتا اختراع دارد باشد یا نه؟آن منزلت عالی انسانیت که انسان می‌تواند در آن قرار بگیرد، آن اوج حرکت انسان کجاست که بگوییم ابر انسان اوست و او را باید پدید بیاوریم. گاهی وقت‌ها تصویری از ابر انسان نداریم.
 
در فرهنگ اسلامی تصویر روشنی از انسان کامل به ما دادند، گفتند که انسان کامل به مرتبه‌ای می‌رسد که فرشتگان الهی در مقابلش کرنش می کنند. 
 
اگر ما به مقام فرشته‌ها دست پیدا کنیم، یعنی هم مرتبه‌ی فرشته‌ها باشیم، چه اتفاقی می‌افتد؟ این که می‌گوییم فرشته‌ها مقامی دارند، آن مقام در علم و قدرتشان ظاهر می‌شود. کسی که به مقام فرشته‌ها دست پیدا می‌کند، باید ببیند آنچه فرشته‌ها می‌بینند، بشنود آنچه فرشته‌ها می‌شنوند، بفهمد آنچه فرشته‌ها می‌فهمند و بتواند انجام دهد آنچه را فرشته‌ها می‌توانند انجام دهند. این می‌شود مقام فرشته‌ها. ابلیس به این مرحله دست پیدا کرد. حالا چگونه دست پیدا کرده بود را امیرالمؤمنین علیه‌السلام در نهج البلاغه فرمودند: و کان یعبدالله سته الف سنه. شش هزار سال بندگی خدا را کرده بود و بعد امیرالمؤمنین می‌فرماید: کسی نمی‌داند این شش هزارسال، شش هزار سال دنیوی است یا شش هزار سال اخروی که هر روز آن معادل است با 50 هزار سال. شش هزار سال عبادت کرده بود تا به مقام فرشته‌ها رسیده بود، به‌خاطر همین تا ندا آمد اسجدوا لآدم، او هم شنید، فهمید، درک کرد، او هم مخاطب شد.
 
اگر انسان به مرتبه‌ی فرشته‌ها دست پیدا کند این می‌شود. ولی حکایت انسان خیلی برتر از این است. یعنی انسان باید چیزی را بداند که فرشته‌ها آرزویش را می‌کنند. چیزی را ببیند که فرشته‌ها تصورش را هم نمی‌توانند بکنند و چیزی را بفهمد که آن‌ها حسرتش را بکشند و کاری بتواند انجام دهد که آن‌ها همه با هم نتوانند انجام دهند. معنای مرتبه‌ی انسان، این است.
 
ما فکر می‌کنیم نظام آموزشی ما باید یکی مثل انیشتین را تحویل بدهد. بله انیشتین آدم بزرگی بوده، ولی ابر انسان نبوده است. ما باید به آسمان نگاه کنیم.
 
در مثال عقاب و جوجه‌ها اگر فقط نگاه کردید به این برادرها و خواهرهای ناتنی خودتان، انتظارت خیلی پایین می‌آید و اگر انتظارت پایین آمد تلاش نمی‌کنید. تلاش که نکردید تا آخر گرفتار لانه و دانه می مانید و بعد وقتی نگاه کردید به آسمان و یک نفر را در اوج دیدی حسرت می‌خورید و آرزو می‌کنید.
 
فرق بین تربیت و فرهنگ، معنای تربیت
 
فرق است بین کار فرهنگی و تربیت. ما گاهی کار فرهنگی انجام می‌دهیم گمان می‌کنیم که کار فرهنگی انجام می‌دهیم. البته فرهنگ اجمالا ظرفیتی برای کار تربیت دارد. در مقام کار تربیتی هم کار فرهنگی باید انجام داد، ولی باید این‌ها را کامل بشناسیم و این‌ها را با هم خلط نکنیم.
 
تربیت تحول دادن یک انسان یا شکوفا کردن استعدادهای اوست. 
 
در کار فرهنگی ممکن است مخاطب شما توده‌ی انسان‌ها باشند. شما یک سر و صدایی به پا می‌کنید، بیشتر هم با ذهن آدم‌ها کار دارید، یعنی بیشتر می‌خواهید یک نگرش عمومی ایجاد کنید. امروزه می‌گویند گفتمان. یک گفتمان ایجاد می‌کند، یک جو ایجاد می‌کند. که به تعبیر مقام معظم رهبری این جو مثل هوا می‌ماند که این جو فضا را مهیا می‌کند برای اینکه یک سری کارها بعدش انجام بگیرد.
 
ما باید انسان را از این نقطه‌ای که در آن قرار گرفته به سمت قله‌ای حرکت بدهیم. انسان در بدو تولد در پای آن قله قرار دارد. امکان رسیدن به آن قله هم برای او هست. این انسان سه مرحله را باید پشت سر بگذارد. یک علم احوال انسان در مبدا را ذکر می‌کند که این علم، علم انسان‌شناسی است. انسان در مبدأ یعنی پیش از حرکت اختیاری. انسان آن‌گونه که خدا آفریده است این جوری است: صاحب اختیار است، صاحب اراده است، صاحب عقل است، قابلیت کمال دارد. قابلیت سقوط دارد. صلاح‌پذیر است، فساد پذیر است. این‌ها را باید بشناسیم.
 
انسان بر قله قرار گرفته را هم باید بشناسیم که آن را هم علم اخلاق بیان می‌کند. یک علم هم ساخته شده برای انسان در حال حرکت. انسان جاری، انسان در حال شدن. آن علم چه علمی است؟ علم تربیت.
 
علم تربیت، علم تحول انسان است.کلمه‌ی تربیت از ماده‌ی «رَبوَ» است. ربو در زبان عربی به معنای «تپه» است.
 
تربیت یعنی بلند کردن، یعنی رشد دادن، یعنی به سمت قله‌ها سوق دادن.
 
معمولا سرفصل‌های مهم علم تربیت این‌هاست: اهداف تربیت، مبانی تربیت، اصول تربیت، روش‌های تربیت، مراحل تربیت، عوامل و موانع تربیت و نهادها، کانون‌ها و برنامه‌های تربیتی. این‌ها سرفصل‌های مهم تربیتی است.
 
کار تربیتی به صورت انبوه امکان‌پذیر نیست
 
کار تربیتی به صورت توده‌ای و انبوه امکان‌پذیر نیست. فرهنگ‌سازی انبوه امکان‌پذیر است، اما تربیت انبوه نه. تربیت احتیاج به رسیدگی خاص دارد. تربیت احتیاج به تدریج و استمرار دارد. نه یک‌باره حاصل می‌شود و نه بدون مراقبت و رسیدگی خاص.
 
اگر بخواهیم یک تربیت درست داشته باشیم، باید دغدغه‌ی تربیت را در جان همه‌ی انسان‌ها بیاندازیم و هرکس را در یک دستگاه تربیتی در یک جایگاه مشخص قرار دهیم. اگر بخواهیم یک تربیت موثر باشد، ما باید یک هرم تربیتی داشته باشیم، یک خوشه‌ی تربیتی پدید بیاوریم.
 
آیا ما به استاد اخلاق احتیاج داریم؟
 
این سؤال در رابطه‌ی با استاد اخلاق می‌شود که آیا ما به استاد اخلاق و یا مربی اخلاق احتیاج داریم؟ بله مثل روز روشن است که احتیاج داریم. برای آشپزی مربی احتیاج است، برای تکواندو مربی احتیاج است، برای همه‌ی علوم و هنر مربی احتیاج است، برای کمال معنوی و اخلاقی انسان مربی احتیاج نیست؟