هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
چهارشنبه، 10 مهر 1398
ساعت 04:04
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

يكشنبه 5 بهمن 1393 ساعت 00:00 2015-1-25 00:00:00
شناسه خبر : 203004

گروه فرهنگی - رجانیوز: محمدرضا اسدزاده، سردبیر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در پاسخ به مطالبی که درباره کتابش «من نسل ما» در رسانه‌ها منتشر شده بود(اینجا)، جوابیه‌ای تنظیم و منتشر نموده است که در ادامه متن آن و توضیحات رجانیوز را می‌خوانید.

 

جوابیه محمدرضا اسدزاده:

یک هفته است که دروغ سازی ها و شایعه پردازی های رسانه ای علیه اینجانب بالا گرفته است که اهداف مشخصی از جمله تخریب تلاش های دلسوزانه در عرصه فرهنگی کشور توسط مدیران دولت اعتدال را دنبال می کند. در ابتدا تصور می کردم مساله پیچیده نیست و نیازی به پاسخ این دروغ ها نیست اما اکنون موارد دروغ یا شایعات بی اساسی درباره شخص اینجانب منتشر شده که لازم می دانم برای تنویر افکار عمومی به آنها پاسخ بدهم.

1- برخی رسانه ها در گزارشی نوشته اند: اسدزاده در جمهوري‌آذربايجان با بي‌بي‌سي همكاري مي‌كند و توسط بي‌بي‌سي آموزش مي‌بيند. در امارات و کویت هم با عوامل ضد انقلاب همکاری داشته است...

پاسخ: این مساله کاملا دروغ بوده و بنده با بی بی سی ارتباط و همکاری نداشته ام. حضورم در کشور امارات و کویت در سال های ۱۳۸۵ نیز چندین سفر کاری در مدتی کوتاه بوده که از سوی موسسه همشهری به عنوان عضو تحریریه روزنامه های همشهری امارات و همشهری کویت انجام گرفته است.

2- در برخی سایت ها منتشر شده است: «این مدیر دولت اعتدال در لندن با ایرج امینی پسر ارشد نخست وزیر رژیم پهلوی همکاری داشته و در آنجا سردبیری مجله ای لیبرال به نام زندگی برای ایرانیان ضد انقلاب را بر عهده داشته است

پاسخ: دیدار و گفت وگوی بنده با آقای ایرج امینی که به ایران سفر کرده بود، در کافه خبر در تهران برگزار شده که حاصل آن نیزدر رسانه ها منتشر شده است. ضمنا بنده سردبیر مجله «اسلام و زندگی» وابسته به مرکز اسلامی لندن بوده ام که این مجله برای تبیین و ترویج اسلام برای نسل جوان مسلمان در انگلستان منتشر شده است.

3- در برخی سایت ها نوشته اند: ستاد فتنه در جلسه ای در هفته گذشته با حضور سهیل محمودی، عموزاده خلیلی، محمد قوچانی، محمدرضا اسدزاده و چند روزنامه نگار و عنصر سیاسی دیگر تصمیم دارد برای فعال سازی ارتباطات نیروهای جریان فتنه در انتخابات آینده برنامه ریزی کند. قرار است اسدزاده به عنوان مسئول ارتباطات نیروهای فتنه و اصلاح طلب برای انتخابات مجلس آینده انتخاب شود.

پاسخ: این خبر کاملا دروغ است و اساسا چنین جلسه ای وجود خارجی نداشته است.

4- در برخی سایت ها منتشر شده است: حضور محمد قوچانی، حسین درخشان، هومان دوراندیش، فرید مدرسی، حمید ابک در این خبرگزاری درهفته گذشته و جلسه با عباس عبدی نشان از فعال شدن حلقه ای مشکوک برای انتخابات در خبرگزاری کتاب دارد.

پاسخ: این خبر کاملا دروغ است و برگزاری چنین جلسه ای با حضور این افراد در خبرگزاری کتاب کاملا تکذیب می شود.

5- در برخی سایت ها نوشته اند: اسدزاده در هفته گذشته در دیدارهای جداگانه با معصومه ابتکار، محمد نوری زاد ( چهره فتنه گر) و تعدادی از عناصر نهضت آزادی تلاش می کند تا از وجهه مورد قبول و دست ساز خود به نفع جریان شبه اصلاح طلب و فتنه گر استفاده کند.

پاسخ: انجام چنین دیدارهایی دروغ محض است. گفت وگوهای مطبوعاتی بنده با آقای محمد نوری زاد به سال ها قبل از انتخابات ۸۸ بر می گردد و عکس منتشر شده با ایشان هم مربوط به همان دوران است. همچنین دیدار اینجانب با سرکار خانم ابتکار در خرداد ماه ۹۳ نیز برای تولید فیلمی با موضوع بخشش و محیط زیست بوده است.

6- در برخی سایت ها نوشته اند: اسدزاده برای ارائه گزارش هماهنگی هایش در خصوص انتخابات مجلس با حسام الدین آشنا، مشاور رئیس جمهوری در امور فرهنگی، هفته گذشته در یکی از باغ های سعادت آباد  دیدار کرد.

پاسخ: بنده هیچ دیداری با آقای دکتر آشنا درباره انتخابات نداشته ام و دیدارهای انجام شده، گفت وگوهای مرسوم روزنامه نگاری بوده که تولیدات آن منتشر شده است.

7- برخی رسانه ها نوشته است: کتاب بنده که در باکو چاپ شده اخیرا توزیع شده است.

پاسخ: کتاب اینجانب سرتاسر دردمندی و دوستی و دغدغه مندی درباره مسائل فرهنگی و دینی نسل جدید است و در آغاز آن تصریح کرده ام که به عنوان فردی معتقد به آرمان های انقلاب اسلامی این کتاب را نوشته ام. ضمن اینکه این کتاب دو سال پیش با تیراژ اندکی در باکو منتشر شده و حتی یک نسخه از آن در ایران توزیع نشده است. همچنین هنگام انتشار کتاب، ضمن کسب اطلاع از نداشتن ممنوعیت قانونی برای چاپ کتاب در خارج از کشور برای ایرانی ها اقدام به این کار کرده ام. اکنون نیز کتاب برای گرفتن مجوز بر اساس مقررات اداره کتاب تقدیم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شده است. تصریح می کنم که قصد و مقصود محتوای این کتاب به هیچ وجه توهین به نهادهای انقلابی نظام نبوده و نیست و این مساله حتی در مقدمه کتاب نیز به صراحت بیان شده است و نباید با انتشار محتوای تقطیع شده و پاره پاره کردن جملات کتاب، برداشت های نادرست از محتوا صورت بگیرد.

8- برخی رسانه ها نوشته اند: «اسدزاده در جريان جنگ غزه زماني كه از وي درخواست مي‌شود تا در ايبنا بخشي را به بازتاب جنايت‌هاي صهيونيست‌ها و تهيه اخبار پيرامون آن اختصاص دهد، جمله‌اي را با اين مضمون مي‌گويد، كه آنها (فلسطيني‌ها) موشك نيندازند تا موشك بهشان پرتاب نشود، تا زماني كه در مدارس انبار اسلحه ايجاد و از آنجا موشك پرتاب مي‌كنند، بايد هم منتظر جواب باشند. استدلال اسدزاده شباهت كاملي به مواضعي دارد كه شبكهBBC در آن ايام نسبت به جنايت حقوق بشري اسرائيل در غزه داشت.جالب است كه اندكي بعد صفحه ويژه غزه در ايبنا ايجاد مي‌شود

پاسخ: این جملات کاملا تهمت و کذب و دروغ پردازی است. بنده با اعتقاد و ایمان خودم و نه دستوری یا برای ارائه بیلان سازمانی، در ایام مذکور، ویژه نامه ای برای جنگ غزه ایجاد کردم که اخبار منتشر شده آن موجود است و حتی در تماس با آقای میثم نیلی، مدیرعامل مجمع ناشران انقلاب اسلامی از ایشان خواستم اخبار مجمع ناشران درباره غزه را پیش از هر رسانه ای برای خبرگزاری کتاب ارسال کنند.

9- برخی رسانه ها نوشته اند: واژه «آقا» عنواني احترام‌آميز است كه در ادبيات سياسي امروز ايران نيز وارد شده است. اين واژه از سوي محبان مقام معظم رهبري براي خطاب قرار دادن معظم‌له استفاده مي‌شود. حال بخوانيد كه اسدزاده چگونه «آقا» را خطاب قرار داده است...

پاسخ: انتصاب این واژه در نوشتار بنده به مقام معظم رهبری دروغ سازی برای تخریب اینجانب است. این کتاب گفت وگوی دو دوست معتقد به آرمان های انقلاب اسلامی است و در نوشتار تصریح شده که کلمه «آقای آقا» ترجمه واژگانی «آقا سید» است و اصلا ربطی به ساحت مقام معظم رهبری ندارد.

10- برخی رسانه ها نوشته اند: بنده در نوشته هایم توهين‌هاي بي‌سابقه‌اي نسبت به بسيج و ارزش‌هاي دفاع مقدس داشته ام. ازجمله نوشته ام: هر مغرور عقده‌مندِ عقب‌مانده‌ عصبيِ تندخويي عضو مدرسه‌ عشق شده است.

پاسخ: متن کامل نوشته بنده که جعل و دستکاری شده چنین است:

هنگام ورود افراد برای ثبت نام در مدرسه عشق باید از آنها بخواهیم که کنار خیابان ها چند شاخه گل محمدی سرخ را به یاد سال های سرخ استقامت به من این نسل هدیه بدهند. برای نسل نو، نامه های عاشقانه بنویسند و با نسل جوان در طبیعت چای بنوشند و قدم بزنند... آنگاه هر مغرور عقده‌مندِ عقب‌مانده‌ عصبيِ تندخويي را نمی توانیم عضو مدرسه‌ عشق بنامیم.

در پایان:

لازم به ذکر است اینجانب بیست سال است که با افتخار به عنوان روزنامه نگار با چهره های مختلف از جریان های متنوع مصاحبه داشته ام و طبیعت کار روزنامه نگاری گفت وگو با چهره هاست. لذا عکس هایی که از اینجانب با افراد مختلف منتشر شده، گذشته از آنکه برخی متعلق به ۱۰ یا ۱۵ سال پیش است، به ضرورت شغلی در گفت وگو های مطبوعاتی انجام گرفته است.

همچنین یادآور می شوم که خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) طی ۱۰ ماه گذشته بیش از ۸۹۰ عنوان گفت وگو، گزارش، یادداشت وگزارش تصویری با موضوع انقلاب اسلامی و دفاع مقدس منتشر کرده و شورای سردبیری ایبنا همگی از دلبستگان آرمان های انقلاب هستند. لذا حذف چنین بخشی از خبرگزاری کذب است.

سخن کوتاه، به واقع متاسفم که عده ای تلاش دارند با شایعه سازی و دروغ پردازی و افتراء مدیران وزارت محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی را مخدوش جلوه دهند و جریانی می خواهد معاونت فرهنگی ارشاد و اقدامات خانه کتاب و خبرگزاری و نیز مشی اعتدالی معاونت محترم فرهنگی وزارتخانه را تخریب کند.

والسلام.

و العاقبة للمتقین.

محمد رضا اسدزاده. سردبیر خبرگزاری کتاب

شنبه ۴ بهمن ماه ۱۳۹۳

 

 

 

توضیحات رجانیوز:

آقای اسدزاده هفت بند از جوابیه ده بندی خود را به موضوعاتی اختصاص داده‌اند که دقیقا مشخص نیست در کدام رسانه‌ها منتشر شده بود! ایشان در این بندها به موضوعاتی سیاسی، جناحی و انتخاباتی می‌پردازند که از اساس موضوع انتقادات رسانه‌ها نبوده است. به نظر می‌رسد وی تمایل دارد تا بحث اصلی را که پیرامون کتاب «من نسل ما» است منحرف کرده و انتقاداتی را که کاملا فرهنگی و فکری است به دعوایی سیاسی و قبیله‌ای تقلیل دهد. حال آنکه انتقادات صورت گرفته به مواضع و کتاب ایشان دو قسمت کاملا مشخص دارد.

اول اینکه سردبیر خبرگزاری ایبنا که توسط وزارت ارشاد به این سمت منصوب شده است، علنا و با افتخار در یکی از مصاحبه‌های خود ممیزی را «کلافه کننده» نامیده و به صراحت اعلام می‌کند که برای دور زدن ممیزی کتابش را در خارج از ایران به زبان فارسی منتشر کرده است.(اینجا را بخوانید)

در اینجا اصل بحث این است که آیا کسی که نسبت به یکی از اصلی‌ترین وظایف قانونی وزارت ارشاد چنین نگاهی دارد و نویسندگان «پیشرو» را بی‌نیاز از تن دادن به ممیزی می‌داند، شایستگی مدیریت در وزارت ارشاد را دارد؟

و آیا کسی که نسبت به این امر –که مورد تصریح مقام معظم رهبری بعنوان وظیفه ذاتی حاکمیت است- اینطور بی‌تفاوتی نشان داده و آن را تحقیر می‌کند، آیا التزامی به سایر بایسته‌های مدیریت فرهنگی در نظام جمهوری اسلامی خواهد داشت؟ و چنین کسی آیا در مقام سردبیری خبرگزاری متعلق به وزارت ارشاد خود را ملزم به انجام وظایف قانونی خواهد دانست یا اینبار هم در نقش یک سردبیر «پیشرو» قانون را دور خواهد زد؟!

این یکی از انتقادات اصلی است که آقای اسدزاده هیچ جوابی به آن نداده است و با مطرح کردن بحثهایی سیاسی و مضحک تلاش کرده تا این بی‌قانونی عجیب خود را توجیه کند. حال آنکه اگر اصلاً پای کتابی چون «من نسل ما» هم در میان نبود، صرف گفتن آن جملات درباره ممیزی توسط یک مدیر وزارت ارشاد، مستلزم برخورد بود.

اما بخش دوم انتقادات صورت گرفته که آقای اسدزاده آنها را دروغ‌پردازی می‌خواند ناظر به کتاب «من نسل ما» است که بخش کوچکی از جوابیه پرطمطراق ایشان را در بر می‌گیرد و ما به ترتیب به آنها می‌پردازیم.

1. اسدزاده در بند 7 جوابیه خود مقدمه کتاب را شاهد می‌آورد و با اشاره به اینکه در مقدمه گفته است قصدش خیر است، همه انتقادات به محتوای ضد انقلابی کتابش را رد می‌کند. اینطور استدلال کردن وی آن ضرب المثل حاوی کلمات روباه و دم و شاهد را به ذهن متبادر می‌کند که با همین مختصر توضیح از آن می‌گذریم!

2. او در همین بند می‌گوید که کتاب در تیراژی اندک در باکو چاپ شده و حتی «یک نسخه» از آن هم در ایران توزیع نشده است. در اینباره باید گفت که اگر ادعای ایشان درست باشد باید در صحت قوه عاقله وی شک کرد چرا که او در این مدت چندین مصاحبه پیرامون کتابش انجام داده است و همه آنها را با افتخار در سایت نزدیک به خود بازنشر داده است. او همچنین در این مدت دوره افتاده و نظرات افراد مشهوری را پیرامون کتابش جمع کرده و بصورت یادداشت منتشر کرده است. واقعاً کار عاقلانه‌ای است که وقتی از یک کتاب «حتی یک نسخه» هم در ایران توزیع نشده، اینهمه پیرامون آن کار رسانه‌ای انجام شود؟!

3. اسدزاده در بند 9 تاکید می‌کند که «کلمه «آقای آقا» ترجمه واژگانی «آقا سید» است و اصلا ربطی به ساحت مقام معظم رهبری ندارد.» در اینباره ابتدا باید گفت که هر کس اندک آشنایی با ادبیات و نویسندگی داشته باشد می‌داند که هر نویسنده‌ای از انتخاب تک تک کلماتش قصد و غرضی مشخص دارد. مخصوصاً وقتی او روایتگر ماجرایی مستند نیست و دستش در چینش ماجرا و انتخاب کلمات باز است، می‌تواند واژه‌هایی متفاوت را برگزیند. بنابراین در اینجا هم نویسنده هیچ اجباری برای انتخاب عبارت «آقای آقا» نداشته است و می‌توانسته مانند بخشی از گفتگوها شخصیت مورد نظرش را با «حاجی» خطاب کند. بنابراین چرا بر انتخاب این عبارت تاکید ورزیده است؟

از اینها گذشته در کتاب شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد نویسنده دوست داشته به مخاطب بفهماند منظورش از آقا اتفاقاً خود «آقا»ست! برای مثال در صفحه 45 کتاب آمده است:

«نگاه تو روی دیوار اتاق، به تصویری از پیشوای آسمانی‌ات می‌افتد. به تصویر «آقا»...»

اینکه نویسنده از واژه آقا داخل گیومه اینچنین استفاده می‌کند و به تصویر روی دیوار اشاره می‌کند اتفاقی است؟ آیا پذیرفتنی است که نویسنده هیچ قصد و غرضی از استفاده از این کلمه مشترک در دو جایگاه متفاوت نداشته است؟!

همچنین در خیلی از بخشهای کتاب نویسنده «آقای آقا» را در اموری مخاطب قرار می‌دهد که به خوبی جایگاه مخاطب شونده را در عالم واقع مشخص می‌کند. مثلا او در صفحه 63 خطاب به «آقای آقا» می‌نویسد: «سردارانت را ببین!» این مخاطبه و محتوای این خطاب مشخص نمی‌کند که منظور نویسنده از «آقای آقا» کیست؟!

از اینها گذشته، نویسنده فقط در انتخاب کلمه آقا این رویه را پیش نگرفته. او در جایی هم می‌نویسد:

«دوست پاسدار آیین آسمانی! یادبگیر که آدمیان شهر دنیا...»(صفحه 38)

در اینجا هم نویسنده از کلمه پاسدار استفاده می‌کند که عینیتی بیرونی دارد و نهاد خاصی را به ذهن متبادر می‌کند.

بنابراین واقعا هرچقدر می‌خواهیم که مثبت به قضیه نگاه کنیم راه به جایی نمی‌بریم مگر اینکه واقعاً قبول کنیم نویسنده کتاب، نویسنده‌ای تازه‌کار و فاقد بن‌مایه‌های نویسندگی است که همینطور الابختکی یک چیز نوشته است و برخی کلمات را برگزیده است و خلاصه نباید خیلی گیر داد! که این هم با ادعای خود اسدزاده مبنی بر اینکه 20 بار کتاب را بازنویسی کرده و و از محضر اساتدی بزرگ ادبیات برای تصحیح کتاب بهره برده و... جور در نمی‌آید.

4. اسدزاده در بند 10 جوابیه خود توهین به نهادهای انقلابی چون بسیج را رد کرده و بخش‌های منتشره از کتابش را تحریف شده می‌خواند. اول اینکه واقعا کتاب اسدزاده از صد تا ذیل تحقیر بسیج و سایر نهادهای انقلابی است و واقعا انتخاب بخشهایی از آن برای نمونه سخت است. با این حال بخشی که او درباره بسیج نوشته همراه با تصویر کتاب آورده می‌شود با این امید که او دیگر کتاب خود را تکذیب نکند! و در ادامه تنها چند بخش دیگر از کتابش درباره تششیع شهدا که او از آن به «تابوت کشی» تعبیر کرده است و ... می‌آید.

صفحه 26:

«تو رییس همان بازداشتگاهی بودی که در سالهای خروش آیینی و آسمان نوردی انقلابی، آن را «مدرسه عشق» می‌خواندند.»

صفحه 34:

«در این شهر جز صدای کلاغان تیره رنگ که لابلای سروهای بلند و خشن در رفت و آمد بوده‌اند، صدای دیگری نبود که به موسیقای آسمان آن دل ببندیم و...»

صفحه 77:

نسل من از اینهمه تنها تابوت‌ها را تماشا می‌کرد اما... بعدها انگار تابوت‌ها، فقط نام‌آور تابلوهای تندراهه‌ها شدند و تو بیشتر به فرهنگ تابوت کشی رسیدی تا... بگذریم. ساختمان‌های بسیاری سر به زیر شدند و گورستان‌ها، باغ ملی مردمان شهر.

یکی دیگر از بخشهای تاسف‌برانگیز کتاب، بخش مربوط به روایت رحلت امام(ره) و انتخاب رهبر معظم انقلاب است. نویسنده در صفحات 83 تا 85 به این موضوع می‌پردازد و بعد از بیان ویژگی‌هایی که باید جانشین امام می‌داشت بدون اینکه به انتخاب شدن او یا نشدنش اشاره کند، می‌نویسد:

«سالهای رویش به پایان رسید. سالهای جوشش تو نیز به سوزش جدایی از پیشوا تبدیل شد.» صفحه 84

صفحه 107:

کدام بار همچون آهو دویدن در شهر را آموزش داده‌اید؟ تا بوده است یا تابوت کشی بوده یا به سر و سینه زدن‌های غم انگیز.

صفحه 109:

هر بار که در جماعت ناله و نوحه و روضه‌ی مدرسه حاضر نمی‌شدیم، چند صدمی از انضباطمان کسر می‌شد...

صفحه 131:

نباید می‌گذاشتی در مدرسه عشق نفرت را تدریس کنند...

 *

و البته اگر همه اینها را هم قبول نکنیم، شاید اظهارات مسئولان فرهنگی دولت یازدهم همچون رییس اداره کتاب وزارت ارشاد برای قضاوت درباره این کتاب کافی باشد. بنابراین همه آنچه گفته شد برای مخاطب منصف میزان صداقت آقای اسدزاده و درجه وقاحت کتاب او را مشخص می‌کند. حال باید دید که مسئولان وزارت ارشاد با توجه به دو محوری که در این مطلب به آنها اشاره شد و انتقادات صورت گرفته نیز حول آنها شکل گرفته است، چه برخوردی با مدیر منصوب خویش انجام می‌دهند.

ضمنا جالب است بدانید که آقای اسدزاده از روز گذشته اقدام به حذف برخی مطالب پیرامون این کتاب در وبلاگ خود در سایت خبرآنلاین کرده است. این هم شاید بدرد قضاوتی منصفانه درباره صداقت این نویسنده بخورد!