هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
پنجشنبه، 8 خرداد 1399
ساعت 09:30
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

يكشنبه 19 بهمن 1393 ساعت 14:12
يكشنبه 19 بهمن 1393 14:10 ساعت
2015-2-8 14:12:51
شناسه خبر : 198063
بزرگ ترین و به یادماندنی ترین آثار بزرگان سینمای جهان و حتی کشورهایی که در صنعت سینما دست دوم و سوم محسوب می شوند اکثرا به این ژانر متعلق است. اکثر کشورها هم برای نمایش تاریخ خود هزینه های گزاف می کنند تا روایت آن ها در تاریخ ماندگار شود. این طور است که انواع جنگ های دوران های مختلف تاریخ بنا به کشور روایت کننده زوایا و نگاه های مختلفی را بیان می کند و برنده نهایی کشوری است که بهتر، جذاب تر، پر هیاهوتر و پر تکرار تر تاریخش را بیان کرده باشد.
جشنواره سی‌و‌سوم فجر در رجانیوز/7/ نگاهی به فیلم «حکایت عاشقی»

«حکایت عاشقی»؛ بر باد رفته!

بزرگ ترین و به یادماندنی ترین آثار بزرگان سینمای جهان و حتی کشورهایی که در صنعت سینما دست دوم و سوم محسوب می شوند اکثرا به این ژانر متعلق است. اکثر کشورها هم برای نمایش تاریخ خود هزینه های گزاف می کنند تا روایت آن ها در تاریخ ماندگار شود. این طور است که انواع جنگ های دوران های مختلف تاریخ بنا به کشور روایت کننده زوایا و نگاه های مختلفی را بیان می کند و برنده نهایی کشوری است که بهتر، جذاب تر، پر هیاهوتر و پر تکرار تر تاریخش را بیان کرده باشد.
محسن دریالعل- گروه فرهنگی رجانیوز: سینمای جنگ در تمام کشورهایی که دستی بر آتش دارند و از پشتوانه تاریخی برخوردارند یکی از جذاب ترین و پر اهمیت ترین ژانر ها محسوب می شوند. بزرگ ترین و به یادماندنی ترین آثار بزرگان سینمای جهان و حتی کشورهایی که در صنعت سینما دست دوم و سوم محسوب می شوند اکثرا به این ژانر متعلق است. اکثر کشورها هم برای نمایش تاریخ خود هزینه های گزاف می کنند تا روایت آن ها در تاریخ ماندگار شود. این طور است که انواع جنگ های دوران های مختلف تاریخ بنا به کشور روایت کننده زوایا و نگاه های مختلفی را بیان می کند و برنده نهایی کشوری است که بهتر، جذاب تر، پر هیاهوتر و پر تکرار تر تاریخش را بیان کرده باشد.
 
اما داستان در ایران متفاوت است. یکی از کم فروغ ترین آثار سینمایی ایران مربوط است به پر شور ترین اتفاق تاریخ معاصر ایران است. اتفاقی بزرگ که به اعتراف تمامی جهانیان یکی از پر اتفاق و پر درام ترین اتفاقات تاریخی جهان است. ۸ سال دفاع در پس حمله ای وحشیانه و همه جانبه.
 
انگار ایرانیان یا بهتر است بگوییم اهالی سینمای ایران خیلی برایشان مهم نیست که تاریخ چطور روایت شود. آن ها بیشتر دوست دارند درباره اتفاقات روزمره ای که در اطرافشان در حال رخ دادن است را روایت کنند که معمولا چندان اهمیت روایت تاریخی ندارد.
 
 
حکایت عاشقی اما سراغ همین پدیده پر ماجرا رفته و از این جهت بسیار ارزشمند و با اهمیت است. حکایت عاشقی روایتگر یکی از دردآورترین اتفاقات تاریخ است. جایی که صدام حتی به مردم کشور خودش هم رحم نمی کند و حلبچه را بمباران شیمیایی می کند.
 
شروع فیلم امید دهنده فیلمی خوش ساخت و با ایده جدید است. نمایش درگیری های جنگی خوب از آب درآمده و ورودیه خوبی برای یک اثر سینمایی به حساب می آید. قاب بندی خوب، اکت های بازیگری خوب و مناسب، موسیقی هم ریتم با تصویر، خلاصه فیلم خوب شروع می شود. اما این خوب شروع شدن فقط ۵ دقیقه طول می کشد و از لحظه ورود علی(با بازی بهرام رادان) عکاس جنگ، به حلبچه ساختار فرو می پاشد. استفاده از تصاویر آرشیوی که انگار بیشتر برای احساسی کردن مخاطب و مستندکردن روایت است بیش از هر چیز بر دوگانگی تصویر و ضعف طراحی دکور تاکید دارد و رفت و برگشت های تصویر جز دلزدگی چیز دیگری برای مخاطب ایجاد نمی کند.
 
 
داستان هم از همین جا راه خود را از بمباران حلبچه جدا می کند و روایت گر داستانی تکراری می شود که چندین بار در سینمای ایران ساخته شده است. البته برای فرار از اتهام تکراری بودن, نویسنده پایان داستان را تغییر می دهد اما در عین ناباوری چیزی به جذابیت های آن اضافه نمی شود.
 
 
بهتر بود نویسنده به جای وقت گذاشتن روی تغییر پایان داستان تکراریش کمی بر روی روابط علی و معلولی داستان وقت می گذاشت. اتفاق هایی که همه جز حادثه ای ناگهانی دلیلی دیگری برای استدلال آن ها نمایش داده نمی شود. آنجا که شاهو، نامزد کشته شده ناگهان زنده می شود و بر می گردد و یا آنجا که پدربزرگ بدون بیان دلیل اصرار به نیامدن علی و چیمن دارد و حتی بعد از آن که بی خبر سر و کله آن ها پیدا می شود، یا حتی قبل تر راضی شدن چیمن برای دل کندن از شاهو و ازدواج ناگهانی با علی، یا بی دلیل فهمیدن چیمن از بازگشت شاهو و باز حتی دیدن شاهو توسط علی. این اتفاقات بی دلیل ادامه دارد تا انتهای داستان مخاطب را رها نمی کند. نویسنده کارگردان آنقدر بی حوصله بوده که برای پر کردن زمان فیلم برای به حد نصاب رسیدن, به جای ماجرا و داستان روی به کش دادن تصاویر ازدواج و جشن عروسی و رفت و آمد و عکاسی می آورد. احتمالا استفاده از تصاویر آرشیوی به جای بازسازی آن ها هم به خاطر بی حوصلگی تیم سازنده بوده است.
 
 
به هر ترتیب حکایت عاشقی به جز چند دقیقه ابتدایی اش ربطی به حلبچه ندارد و یک داستان عاشقانه مثلثی است. داستانی دست مالی شده و تکراری که پر است از اتفاقات بی دلیل که فقط زمان فیلم را طولانی می کند.
 
نکته پایانی هم درباره بازی های فیلم. هر چقدر نابازیگر ها خوب بازی می کنند بهرام رادان افتضاح و کلیشه ای است.چند سالی است که حضور رادان در فیلم ها مساوی است با آثاری سطحی و کم رمق. کاش انتخاب بازیگر فقط از روی ظاهری زیبا نبود و فرصت های استعدادیابی و معرفی چهره های جدید در سینمای ایران انقدر راحت نمی سوخت.


کلیدواژه ها »