هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
يكشنبه، 28 شهريور 1400
ساعت 05:50
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

شنبه 24 مرداد 1388 ساعت 00:49
شنبه 24 مرداد 1388 05:19 ساعت
2009-8-15 00:49:14
شناسه خبر : 18969
حجت‌الاسلام قاسم روانبخش

حجت‌الاسلام قاسم روانبخش

آقای محمد مطهری! مقاله شما را در سایت تابناک که همزمان با نامه برادرتان علی مطهری خطاب به آیت‌الله جنتی، در روزنامه اعتمادملی منتشر شد، به دقت مطالعه کردم. از آن جایی که عمری است به شهید بزرگوار علامه مطهری عشق می ورزم و به شما نیزکه از سال های قبل از مسافرتتان به دیار غرب، در طرح ولایت آشنا شدم، علاقمندم و خاطرات شیرین آن دوران همچنان درلوح ذهنم نقش بسته است، از این رو بر خود لازم می بینم نکاتی را به محضرتان متذکر شوم. امیدوارم از این نقد نرنجید و آن را به عنوان هدیه ای از جانب یک دوست قدیمی بپذیرید:

1) زمانی که از دیار مغرب زمین به کشور بازگشتید، در جلسه ای که در مؤسسه امام خمینی با حضور برخی از اساتید داشتیم، در مقایسه با غرب ضعف هایی در کشورمان به چشمتان می آمد که بعضاً به صورت گلایه و نقد بیان می داشتید و از این که این گونه مسایل در جمهوری اسلامی می گذرد، ابراز نگرانی می کردید. پس از جلسه با من تماس گرفتید و از درج آن مطالب در هفته نامه پرتو نهی کردید و البته طولی نکشید که همان مطالب طی مقالاتی در سایت تابناک که از آن بسیار تجلیل کرده بودید، درج شد. حتماً به یاد دارید که آن روزها بارها بنده از جنابعالی برای شرکت در یکی از جلسات هیئت تحریریه دعوت به عمل آوردم تا با یکدیگر درباره مطالب مطروحه از سوی جنابعالی به گفت‌وگو بنشینیم و برای راه حل آن، هم‌اندیشی کنیم ولی مع‌الاسف هیچ گاه حاضر نشدید حتی برای یک بار هم به نشریه ای قدم بگذارید که هر روز از کنار آن چندین بار عبور می کنید. ما همواره به شما گفته ایم که گوش های ما برا ی شنیدن انتقاد باز است. چنان‌چه انتقادها منصفانه و از سر دلسوزی و همراه با منطق باشد، می پذیریم. طبیعی است که نامه ها و مقالاتی که با ادبیات خاص و در سایت های مخالف نظام درج می شود، نمی تواند تأثیر اصلاحی چندانی از خود به جای بگذارد.

آقای مطهری! آیا تا کنون فکر کرده اید چرا مقاله شما مورد استقبال کسانی قرار گرفته که سال هاست کمر همت به نابودی اسلام وانقلاب بسته اند؟! مگر امام(ره) نفرمودند اگر دیدید دشمن برای کار شما کف می زند، در کار خود تجدید نظر کنید. لطفاً سری به سایت های ضد انقلاب بزنید، خواهید دید که غالباً یا به‌عینه آن را نقل کرده اند ویا به آن لینک داده اند؛ برای نمونه به سایت عطاء الله مهاجرانی سرکی بکشید، وی با ذوق‌زدگی خاصی از مقاله شما به‌شدت استقبال کرده و با مقدمه ای تجلیل‌گونه، اصل مقاله را نیز به‌طور کامل آورده است؛ در این مقدمه چنین آمده است:

حجت‌الاسلام محمد مطهری فرزند شهید مطهری مقاله ای نوشته اند با عنوان " دفاع از نظام اسلامی به هر وسیله؟"

مقاله ایشان طعم نوشته های شهید مطهری و منش و سلوک آن شهید عزیز را دارد.

دیروز با دکتر احمد جلالی درباره این مقاله صحبت می کردیم. گفت: در آن سال های پیش از انقلاب که با آقای حدادعادل به خانه استاد مطهری می رفتیم، محمد کوچک بود و گاه برای ما چای می آورد. استاد مطهری گفت: محمد از حیث صورت و سیرت از دیگر فرزندانم به من شبیه تر است.

این مقاله نشانی است از همان سخن... مقاله ایشان را سایت بازتاب منتشر کرده است. دریغم آمد دوستان مکتوب در مکتوب هم این مقاله را نبینند...

البته در دیداری که روز یکشنبه برایم حاصل شد، ناباورانه از شما شنیدم که برایتان تفاوت نمی کند که کدام سایت مطلبتان را نقل کند، مهم نقل آن است. و البته خوب می دانید تا مطلبی برای آن‌ها مفید یا هم افق نباشد، برای آن هزینه نمی کنند.

2) آقای مطهری! طبیعتاً وقتی این روزها کامنت های خوانندگان مقاله‌اتان را در سایت تابناک ملاحظه می‌کنید که این همه از شما تجلیل کرده اند، بر خود می بالید که چه خوب وظیفه‌اتان را انجام داده‌اید، ولی آیا تاکنون فکر کرده اید چرا در میان آن همه، یک کامنت مخالف شما وجود ندارد؟ به‌راستی آیا هیچ کس درباره این مقاله سخن مخالفی ابراز نکرده است؟ یا سایت تابناک که جنابعالی فکر می کنید مهد "آزادی مطلق" است، از درج آن امتناع کرده است. لااقل بنده شخصاً برای امتحان در چند روز گذشته برای شما چندین کامنت گذاشته‌ام، ولی دریغ از درج یک کامنت مخالف! البته کامنت های دوستان دیگر نیز به همین سرنوشت مبتلا شده است! این در حالی است که این سایت نسبت به برخی مقالات یا اخبار نه چندان مهم برای نشان دادن آزادمنشی خود بعضاً از کامنت های مخالفان نیز استقبال می کند ولی نسبت به این مقاله چنین وانمود کرده است که همه خوانندگان با آن موافقند و حتی یک مخالف هم وجود ندارد! البته جنابعالی در ملاقات حضوری چند روز پیش به این سؤال پاسخ دادید که تابناک همه کامنت‌ها را برای خودتان فرستاده است. لطفاً از دست‌اندرکاران این سایت بپرسید که چرا همه کامنت ها را برای خوانندگان نگذاشته و چرا گزینشی عمل کرده‌اند.

3) آقای مطهری!

زمانی که محمد خاتمی عازم غرب بود و برای کسب اجازه به محضر علامه بزرگوار شهید مطهری (بنا به نقل برادرتان علی مطهری) رسید، با مخالفت معظم‌له روبرو شد و مع‌الاسف بدون اجازه! عازم آن دیار شد. برادرتان در سال 87 به او نوشت، اکنون می فهمم چرا آن مرد بزرگ از دادن اجازه امتناع می ورزید و آن‌چه که نباید اتفاق می افتاد، افتاد. خاتمی چنان مجذوب برخی جاذبه‌های غرب شد که خطاب به امریکایی‌ها می نویسد که امریکا و امریکایی‌ها برایم بسیار جالبند، می خواستم سال ها در این جا بمانم و از آن لذت ببرم! او به تدریج به جایی رسید که کسانی را که یک روز انسان های ماجراجو و غاصب‌اشان می نامید، متمدن‌ترین انسان‌های روی زمین خواند و اولین رییس‌جمهور آدمکش و غاصب آن ها " آبراهام لینکلن " را شهید راه آزادی! معرفی کرد. زرق و برق دنیای غرب و برخی جاذبه هایی که در آن سرزمین وجود دارد، افراد ظاهربین را آن چنان مجذوب خویش می سازد که کمتر واقعیت ها به چشم او می آیند؛ آن ها با شعار دفاع از حقوق بشر، هواپیمای مسافربری ایران را با صدها مسافر با موشک می زنند و با بمب هسته ای، ده‌ها هزار تن از انسان های بی گناه را در هیروشیما و ناکازاکی به تلی از خاکستر تبدیل می کنند و در عین حال، شعار آزادی و حقوق بشر سر داده، به عامل پرتاب کننده موشک نیز جایزه اعطا می کنند. به افغانستان و عراق حمله و صدها هزار مسلمان را قتل عام می کنند و غزه و لبنان را به شهر اشباح مبدل می سازند و صدها و هزاران جنایتی که قلم از بیان آن ها شرمگین است، در حق بشریت روا می دارند و در عین حال از ضرورت توسعه دموکراسی و آزادی ملت ها سخن به میان می آورند. خود را کشوری متمدن و تمدن ساز معرفی می کنند و از آزادی مطلق دین و عقیده سخن می گویند و در همان حال، در مقابل چشمان قاضی و سکوت و سانسور خبری غول رسانه‌ای غرب، زن مسلمان آزاده ای را به جرم التزام به عقیده اش (ضرورت حجاب) با ضربات چاقو پاره پاره می کنند. متأسفانه این برخورد دوگانه همچنان در غرب ادامه دارد.

آقای مطهری! خوب بود روزی که برای ادامه تحصیل به غرب می رفتید، نصایح پدرتان، آن حکیم فرزانه را مرور می کردید و سپس تصمیم می گرفتید. آن مرد بزرگ بارها در کتاب های خود از این برخورد دوگانه گلایه کرده، آن را به نقد کشیده و افکار جامعه را نسبت به آن بیدار کرده است.

برادر عزیز! غرب را باید به صورت یک مجموعه دید؛ زیبایی ها و زشتی هایش. وگرنه کار انسان به جایی می رسد که زندان های مخوف ابوغریب و گوانتانامو و شکنجه های قرون وسطایی‌اش و قتل عام فرقه دیویدیه را نمی بیند ولی برخورد نامطلوب چند پلیس متخلف ایران در مقابله با آشوب گران و پیاده نظامان کودتای مخملین را زیر ذره‌بین قرار داده، بیش از حد بزرگ می کند. از قتل هزاران زن و کودک مسلمان فلسطینی در غزه و جنوب لبنان و افغانستان و عراق و... که حتی عواطف غیرمسلمانان را نیز به موضع‌گیری واداشت، غفلت می کند، دریغ از یک مقاله چند سطری! ولی برای قتل مشکوک 4 نفر در زندان‌های ایران عنان قلم را رها کرده، 30 سال عزت و افتخار جمهوری اسلامی را که در جهت عدالت و آزادی حرکت کرده است، به ظلم وبی عدالتی متهم می کند! درست همان برخورد دوگانه ای که در غرب وجود دارد.

آقای مطهری! اندکی تأمل کنید، ببینید برای فردای خود در برابر پدر شهیدتان و امام بزرگوار و صدها هزار شهیدی که در راه تحقق جمهوری اسلامی تلاش کردند، پاسخی دارید؟

4) آقای مطهری!

از جاده انصاف خارج شدید و جمهوری اسلامی را به ظلم و بی عدالتی متهم کردید! و خواسته اید همان برخورد دوگانه غرب را به جمهوری اسلامی نسبت دهید، لذا در مقاله‌اتان آورده اید که سیمای ایران بیش از 200 بار خبر شهادت خانم شربینی را پخش می کند ولی از کشته های اغتشاشات سخنی به میان نمی آورد. گذشته از آن که در غرب نیز وضعیت چنین است، در غول رسانه ای غرب اثری از شهادت مظلومانه خانم شربینی وجود ندارد ولی اخبار خانم آقا سلطان را (که او هم توسط عناصر ضدانقلاب و در جهت جوسازی علیه نظام اسلامی به قتل رسید) لحظه به لحظه پخش می کنند. ولی ما تنها از ظلمی که به خانم شربینی رفت، دفاع نکردیم بلکه در برابر همه ظلم هایی که به ملت ایران و سایر ملل آزاده و مسلمان جهان روا می دارند، تمام قد ایستاده ایم و درست به همین دلیل از آغاز انقلاب اسلامی تاکنون مورد بی مهری غرب و شرق قرار گرفته ایم.

5) میان "ظلم در نظام" و "ظلم از نظام" تفاوت از زمین تا آسمان است. تردیدی نیست که در یک کشور 70 میلیونی در طول 30 سال نیز ممکن است از سوی برخی مأموران یا مسئولان، تخلفاتی عمدی یا خطایی صورت گرفته باشد، این گونه تخلفات در زمان حکومت پیامبر(ص) و امام علی(ع) نیز اتفاق می افتاد و البته مواردی که به اطلاع آن ها می رسید، برخورد می شد. بعضاً از کار برکنار و به فراخور جرمشان به سزای اعمالشان می رسیدند و برخی نیز از چنگال عدالت فرار می کردند. در زمان حاضر نیز وضع بر همین منوال است؛ هیچ کس منکر وقوع تخلف از سوی برخی مسئولان یا مأموران نیست. مهم آن است که موارد مستند و مستدل به مسئ‌ولان بالاتر برسد و البته در برخی موارد، جرم به حدی پیچیده است که کشف عوامل اصلی آن، سال ها وقت می برد؛ به عنوان نمونه، همان قتل های زنجیره ای که در دولت آقای خاتمی اتفاق افتاد و جنابعالی نیز به آن اشاره کرده اید، از همین سنخ است. قتل های مشکوکی که جریان مدعی اصلاح‌طلبی 4 سال آن را تازه نگه داشت و حداکثر استفاده نیز از آن برد. قتل هایی که قتل سعید امامی (به عنوان خودکشی) را نیز در زندان به دنبال خود ثبت کرد و نزدیک بود همسرش را نیز به او ملحق سازد! آقای حسینیان در همان ابتدا، در برنامه چراغ سیما آن را اقدام جریان مدعیان اصلاحات به منظور در هم کوبیدن جناح رقیب معرفی کرد که با فشارمدعیان "آزادی مطلق بیان" برنامه چراغ خاموش و آقای علی لاریجانی رییس وقت صداوسیما نیز از هیئت دولت اخراج شد! ولی سرانجام وقتی گرد وغبار فتنه خوابید و مقام معظم رهبری هیئت ویژه ای را برای بررسی موضوع و شناسایی عوامل اصلی و مباشر منصوب کردند، متخلفان، شناسایی و مجازات شدند. جالب این که سر انجام معلوم شد طراحان قتل ها همان هایی بودند که طی سال های گذشته با تیترهای درشت، نظام وانقلاب و جریان ارزشی را به محاکمه می کشیدند؛ قاتلین، همان هایی بودند که هم در شکنجه دست داشتند و هم در پخش فیلم شکنجه و قرار دادن روی سایت برای ضربه زدن به حیثیت نظام اسلامی! و سرانجام همان ادعای حسینیان در برنامه چراغ به اثبات رسید و معلوم شد مصطفی کاظمی از معاونان وزارت اطلاعات دولت خاتمی که خود گرایش اصلاح‌طلبی داشت، نفر اول این اتهام است. عوامل اصلی ماجرا پس از شناسایی محاکمه و بر حسب مقدار مشارکت در جرم به سزای اعمالشان رسیدند.

در ماجرای اغتشاشات اخیر نیز مقام معظم رهبری به محض اطلاع، دستور رعایت حقوق شهروندی زندانیان را صادر کردند و به‌دنبال آن، بازداشتگاه کهریزک تعطیل شد و عوامل آن از کار برکنار و دستگیر شدند. البته ما نیز مثل شما از بابت اعمال نفوذ صاحبان قدرت در برخی پرونده ها رنج می بریم و برای همین موضوع، شب و روز و راحتی خود را گذاشته ایم. ما هم مثل شما وقتی می فهمیم فردی که به اتهام جاسوسی دستگیر شده، چند روز پس از آن از زندان آزاد و در کنار هاشمی رفسنجانی بر دستگیرکنندگانش لبخند تمسخرآمیز می زند، در درون خود می سوزیم و رنج می بریم؛ زمانی که می بینیم در شرایط حساس مذاکرات هسته ای که دشمن می خواست ما را به تولید بمب هسته ای متهم کند، نامه به کلی سری امام(ره) در یک بازی زرگری هاشمی و رضایی افشا می شود و هیچ کس را یارای برخورد با آن ها نیست، دلریش می شویم؛ وقتی مشاهده می کنیم فرزندان هاشمی و وابستگان وی که در اغتشاشات دست داشته و تصاویر و فیلم آن را مردم نیز دیده اند، زیر فشار سنگین صاحبان قدرت آزاد می شوند و جایشان در پشت میز محاکمه خالی است، شرمنده می شویم ولی هرگز نظام وانقلاب را به ظلم و بی عدالتی متهم نمی کنیم، بلکه آن را در فرآیند انقلاب می بینیم که برای تحقق عدالت باید شب وروز کوشید، چنان که حضرت امیر(ع) برای رسیدن به عدالت از امثال طلحه و زبیرها با آن همه سابقه عبور کردند و حتماً می دانید که این گونه کارها زمان می‌برد.

بنا بر این ممکن است احیاناً در نظام اسلامی از سوی یک مسئول یا مأموری ظلمی صورت گرفته باشد و باز هم صورت بگیرد ولی ظلمی از سوی نظام اسلامی به کسی نشده است. و این بزرگترین ظلم است که نظام بر آمده از خون های پاک شهدا و حاصل "الله اکبر"های مردم را به ظلم متهم کنید، آن هم در شرایطی که دشمنان نظام با تمام توان در صددند مشروعیت آن را مورد خدشه قرار دهند. البته برای کسی مانند شما که همه کسانی را که از غربال انقلاب خارج شده اند، مظلوم می دانید و حتی در مذاکرات شفاهی که چند روز پیش در مؤسسه امام خمینی با شما داشتم، آقای منتظری را نیز از جمله مظلوم هایی دانستید که در حق او ظلم شده است، بسیار متأسفم! و متأسفانه در مقاله شما، مرادتان از "مغرض" مشخص نشد و معلوم نشد که چه کسانی را مغرض می دانید و چه کسانی را غیر مغرض. این عبارت شماست "به جرأت مي‌توان گفت که قاطبه افراد غيرمغرضي که در 30 سال گذشته با انقلاب قهر کرده‌اند، به دليل يک واژه 3 حرفي بوده است: «ظلم». "

به‌راستی آیا نهضت آزادی، سازمان مجاهدین انقلاب، حزب مشارکت، کارگزاران، مجمع روحانیون و... را که با انقلاب قهر کرده اند، ظلم نظام می دانید؟ قطعاً اگر تعریف دقیقی از "مغرض" ارائه می دادید، معلوم می شد چه کسانی ظالمند و چه کسانی مظلوم.

آقای مطهری!

آیا تاکنون فکر کرده اید مقاله شما نیز در نوع خود یزرگترین ظلم به نظام اسلامی است؟! آیا می دانید در برابر همه انسان هایی که به خاطر این مقاله نگاهشان از اسلام وانقلاب برمی گردد، مسئولید؟

5) آن چه درباره مفقود شدن ترانه موسوی و امثال او نوشته اید، به اندازه ای غیرمستند بود که هر انسان فهیمی را به تعجب وا می داشت، "به سبب سياست خبري موجود، کسي نمي‌داند آيا مثلاً آنچه در مورد افراد بي‌کسي مانند «ترانه موسوي» دهان به دهان مي‌گردد، راست است؟ خانواده وي که ظاهراً در اطراف مسجد قبا دستگير شده، به کجا بايد مراجعه کنند؟ متأسفانه سياست خبري رسانه ملي هر خبري را باورپذير کرده است.

آيا رسانه ملي در مورد آنچه بر او گذشته است خبر موثقي خواهد داد و در صورت اثبات جرم، مجرمين را معرفي خواهد کرد؟ اگر چنين باشد اميدي به عدم تکرار اينگونه فجايع هست اما به نظر مي‌رسد اين رسانه، فعلاً موظف به رصد کردن ظلم در جهان به جز ايران است، آن‌هم در مورد کشورهايي که با ايران مشکل سياسي دارند."

به‌راستی آیا می توان با جمله "کسی نمی داند" و... از خود سلب مسئولیت کرد و با این عبارات غیرمستند، اذهان عمومی را به نظام وانقلاب مشوش ساخت؟ تفاوت قلم شم با رسانه های غربی که به دروغ، نظام اسلامی را به قتل وغارت متهم می کنند، چیست؟! هفته گذشته رسانه های غربی از جمله بی‌بی‌سی و سی‌ان‌ان، ماجرای نوجوان 12 ساله ایرانی را به خبر اول خود تبدیل کردند که وی در چهلم کشته های اغتشاشگران در بهشت زهرا بر اثر ضربه باتوم پلیس از پای درآمده است و آقای آغاجری مرتد نیز در سخنرانی‌اش که بخشی از آن از تلویزیون پخش شد، برای او غصه می خورد ولی در بخش خبری 20:30، روشن شد که وی 40 روز قبل در شهرستان ساوه در حادثه رانندگی کشته شده است و خانواده وی از این که فرزندشان از کشته های اغتشاش‌گران اعلام شده، به‌شدت اظهار نگرانی می کردند. آن چه جنابعالی نیز درباره خانم ترانه موسوی اظهار داشتید و از صداوسیما خواسته بودید که در این باره تحقیق کند، اتفاقاً تحقیقات خوبی صورت گرفت و دروغ بودن آن را بر همگان آشکار ساخت. امیدوارم فرصت کرده و نتیجه آن را در 20:30 ملاحظه کرده باشید؛ بر اساس تحقیقات انجام گرفته بر روی سایت ثبت احوال، 3 مورد خانم ترانه موسوی یافت شد که هیچ کدام آن ها مفقود نشده اند و ترانه موسوی ادعایی که عکس او بر روی سایت ها قرار گرفته، هم اکنون در فرانسه به‌سر می برد و یک سال ونیم است که به ایران نیامده تا دراطراف مسجد قبا مفقود شده باشد. به‌راستی از نظر شما اگر در این روزها در تهران بزرگ، فردی به هر دلیل مفقود شود، توسط نیروهای امنیتی دستگیر شده و مورد شکنجه قرار گرفته است؟

آقای مطهری! برای یک محققی مثل فرزند شهید مطهری شایسته است مطلبی را که می خواهد، بنویسد، از صحت وسقم آن کاملاً اطلاع داشته باشد، سپس آن را در مقاله خود با آب وتاب نقل کند و نظام را مورد نقد قرار دهد.

6) آقای مطهری!

من دغدغه شما را برای نهی از منکر می ستایم و این که غیرت دینی شما اقتضا می کند در کشور اسلامی حتی یک منکر نیز انجام نگیرد، جای تقدیر دارد ولی چه خوب بود که علاج واقعه را قبل از وقوع می کردید و به جای پرداختن به شاخه ها، به ریشه و سرشاخه‌ها می پرداختید. به‌راستی اگر روزی که آقای هاشمی رفسنجانی آن نامه موهن وسراسر تهدید خود را به مقام معظم رهبری نوشت و از وقوع اغتشاشات خیابانی خبر داد و سپس همسر و فرزندانش نیز صحنه‌گردان اغتشاشات شدند، نامه ای از سر دلسوزی برای ایشان نوشته بودید و یا اگر در شرایطی که آقایان موسوی و کروبی در طول چندین ماه قبل از انتخابات، تهاجم سنگین خود ر ا علیه رییس‌جمهور آغاز کردند، نامه ای یا مقاله ناصحانه ای برایشان می نوشتید، امروز هم به جناح بندی خاصی متهم نمی شدید و هم تأثیر کلامتان بیشتر بود و هم چه بسا با تأثیر نامه فرزندان شهید مطهری، اغتشاش گران از عملکرد خود پشیمان می شدند و اصلاً این گونه مسایل شکل نمی گرفت تا افرادی دستگیر شوند و مسایل پس از آن که موجب نگرانی شما شده است، فراهم آید.

7) درباره سخنان آیت الله استادی در نماز جمعه نیز اظهار نظر کرده اید کهٍ "به‌اصطلاح دشمن شناسان، که اخيراً آيت الله استادي گروهي از آنان را به نقد کشيد، به‌دليل قضاوت بر اساس جناح بازي -که به عقيده من نوعي شرک است-، عملاً بسياري از طرفداران واقعي انقلاب اسلامي، از مردم عادي گرفته تا ديگران را نه تنها از انقلاب که گاهي از اسلام هم بيزار کرده و مي‌کنند و در عمل ولو با نيت خير، خيانتي را انجام مي‌دهند که از هيچ دشمني بر نمي‌آيد."

گذشته ازآن که از سخنان آیت‌الله استادی نیز مع الاسف بوی یک سویه بودن به مشام می رسد، چرا که در این خطبه طولانی، کوچکترین سخنی از راهپیمایی‌های بدون مجوز و خلاف قانون تهران و اغتشاشات چندین روزه مدعیان اصلاحات به چشم نمی خورد و فقط بر روی راهپیمایی دارای مجوز طلاب و فضلای قم زوم شده بود که در حمایت از رهبری و محکوم کردن اغتشاشات اخیر انجام گرفته است. با این حال، چنان که ذکرشد، موضع گیری های شما نیز مانند آقای استادی یکسویه است، چرا که در برابر زندانی شدن طلاب و فضلایی که در 15 خرداد 85 به خاطر قصد ایراد چند سؤال از هاشمی رفسنجانی به زندان افتادند، هیچ گونه دفاعی از سوی شما و برادرتان صورت نگرفت ولی در برابر گم شدن خانم ترانه موسوی (که دروغ بودن آن آشکار شد) ونظایر آن، فریادتان به آسمان رسیده، آن را ظلم فاحش نظام تلقی می کنید! در پایان توجه شما را به تازه ترین فرمایش مقام معظم رهبری در جمع برادران سپاه جلب می کنم که تأمل وتعمق روی آن می تواند برای من وشما و همه مخققان و نخبگان رهگشا باشد.

بصيرت مهم است. نقش نخبگان و خواص هم اين است كه اين بصيرت را نه فقط در خودشان، در ديگران به وجود بياورند. آدم گاهى مى‏بيند كه متأسفانه بعضى از نخبگان خودشان هم دچار بى‏بصيرتى‏اند؛ نمي‌فهمند؛ اصلاً ملتفت نيستند. يك حرفى يكهو به نفع دشمن ميپرانند؛ به نفع جبهه‏اى كه همتش نابودى بناى جمهورى اسلامى است به نحوى. نخبه هم هستند، خواص هم هستند، آدمهاى بدى هم نيستند، نيت بدى هم ندارند؛ اما اين است ديگر. بى‏بصيرتى است ديگر. اين بى‏بصيرتى را به‌خصوص شما جوانها با خواندن آثار خوب، با تأمل، با گفتگو با انسانهاى مورد اعتماد و پخته، نه گفتگوى تقليدى -كه هر چه گفت، شما قبول كنيد. نه، اين را من نمي‌خواهم- از بين ببريد."