هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
چهارشنبه، 29 اسفند 1397
ساعت 21:57
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‎های اجتماعی دنبال کنید

 

شنبه 3 خرداد 1393 ساعت 11:42 2014-5-24 11:42:52
شناسه خبر : 173564
در این هنگام، حاج احمد در حالی که اشک از چشمهاش جاری شده بود، دست‌هایش را رو به آسمان بلند کرد و گفت: «خدایا! راضی نشو که احمد متوسلیان زنده باشد و ببیند ناموس ما، خرمشهر ما، در دست دشمن باقی مانده. خدایا! اگر بنا بر این است که خرمشهر در دست دشمن باشد، مرگ احمد متوسلیان را برسان…»

گروه فرهنگی – رجانیوز: مرحله سوم عملیات «الی بیت المقدس» باید آغاز می‌شد. اصلاً مرحله اول و دوم برای این بود که در مرحله سوم نیروها به سمت خرمشهر بروند و آین شهر را آزاد کنند اما قریب بیست روز عملیات و جنگیدن نیروها را خسته کرده بود. در این شرایط به سخنان کسی نیاز بود که بتواند معنویت و حماسه را به دلهای رزمندگان تزریق کند.

بنابراین حاج احمد متوسلیان علی رغم وضعیت بد جسمانی خودش را به جمع رزمنده‌ها رساند و در 31 اردیبهشت 61 سخنانی اینچنین را بر زبان راند:

«…برادران! تا به حال چندین بار از قرارگاه به تیپ ما دستور داده اند که بکشید عقب، ولی ما این کار را نکردیم. چون می دیدیم که روحیه شما خیلی بالا است و با آنکه هر لحظه امکان دارد ارتش عراق شما را مورد حمله گازانبری قرار بدهد، با این حال شما خوب مقاومت می کنید. دشمن با این همه پاتکی که کرده، حتی نتوانسته یک قدم جلو بیاید.

درشرایطی که ما قصد داریم تا چند روز دیگر خرمشهر را آزاد کنیم، شنیده ام بعضی ها حرف از مرخصی و تسویه زده اند! بابا! ناموس شما را برده اند!(منظور خرمشهر بود) همه چیز شما را برده اند! شما می خواهید بروید تهران چه کار کنید؟ همه حیثیت ما اینجا در خطر است. شما بگذارید ما برویم با آب شط العرب وضو بگیریم و نماز فتح را در خرمشهر بخوانیم، بعد که برگشتیم، خودم به همه تسویه می دهم.

الان وضع ما عین زمان امام حسین(ع) در روز عاشورا است. بگذارید حقیقت ماجرا را به شما بگویم. ما الان دیگر نیروی تازه نفس نداریم. کل قوای ما در این زمان، فقط همین شماها هستید و دشمن هم اطلاع ندارد.

بسیجی ها! شما که می گویید اگر ما در روز عاشورا بودیم به امام حسین(ع) و سپاه او کمک می کردیم بدانید امروز روز عاشورا است… می دانم بیش از بیست روز است دارید یک‌نفس و بی‌امان در منطقه می جنگید و و خسته‌اید و شاید در خودتان توان لازم برای ادامه رزم را سراغ ندارید، ولی از شما خواهش می کنم تا جان در بدن دارید، بمانید تا شاید به لطف خدا در این مرحله بتوانیم خرمشهر را آزاد کنیم…»

در این هنگام، حاج احمد در حالی که اشک از چشمهاش جاری شده بود، دست‌هایش را رو به آسمان بلند کرد و گفت: «خدایا! راضی نشو که احمد متوسلیان زنده باشد و ببیند ناموس ما، خرمشهر ما، در دست دشمن باقی مانده. خدایا! اگر بنا بر این است که خرمشهر در دست دشمن باشد، مرگ احمد متوسلیان را برسان…»

متوسلیان قبل از این سخنان هم در جلسه فرماندهان گردان‌های تیپ ۲۷ در قرارگاه فرعی نصر ۲ حاضر شده و درباره اهمیت فتح خرمشهر گفته بود: «باید بدانید که عملیات به هیچ‌وجه لغوشدنی نیست. ولو اینکه حتی یک نفر هم زنده نماند. لغو عملیات نخواهیم دشت مگر با آزادی خرمشهر…»

این جملات بخشی از روایتی بود که در کتاب همپای صائقه شرح کاملترش آمده است، اما خواندن همین چند خط کافی است تا وقتی فرمانده وقت سپاه از دلیل انتخاب حاج احمد متوسلیان برای انجام سخت ترین مرحله عملیات فتح خرمشهر حرف می‌زند، کاملاً منطقی به نظر برسد.

محسن رضایی می‌گوید: «در عملیات بیت المقدس وقتی طراحی و  مانور عملیات را به اتمام رساندیم، متوجه شدیم زمانی که به عراق حمله کنیم هرچه به خرمشهر نزدیک شویم فشار عراقی ها به ما بیشتر می شود و از طرفی نیروهایی از ما که نزدیک به خرمشهر هستند در معرض شدیدترین پاتک ها قرار می گیرند.

نابراین به فکر افتادم تا چه کسی را انتخاب کنم که بیشترین مقاومت را از خود نشان دهد، چراکه آن نقطه ای بسیار کلیدی بود و در صورت سقوط تمام عملیات سقوط می کرد و خرمشهر شاید تا 20 سال بعد هم آزاد نمی شد.... در روز عملیات هم دیدیم که همینطور شد و سخت ترین پاتک ها به بخش احمد متوسلیان انجام می شد.»

اما حاج احمد بعد از اینکه دروازه خرمشهر را فتح کرد و ورودی شهر را گشود، با بچه‌هایش به سمت تنها راه باقی‌مانده برای فرار بعثی‌ها رفت، تا وقتی امروز از فتح خرمشهر صحبت می‌کنیم، بتوانیم از اسیر شدن هزاران سرباز عراقی سخن بگوییم.

بعداز فتح خرمشهر خيلي از نيروها وارد شهر شدند و مشغول پاكسازي. در آن حال حاج‌احمد و بچه‌هايش مأموريت پيدا كردند كه در جاده شلمچه در پشت خط تنومه شاهراه شلمچه- بصره را ببندند. تمام نيروهاي عراقی كه در خرمشهر بودند بعد از ورود نيروهاي اسلام از شمال خرمشهر به طرف تنها راه فرار و خروج يعني جاده شلمچه- بصره رفته و از آنجا مي‌خواستند اقدام به فرار كنند.

حاج‌احمد و بچه‌هايش وارد آن جاده شده و آن گلوگاه را مي‌بندند و حتي حاضر نمی‌شوند فقط 20 دقيقه از آنجا عقب بكشند. اين مقاومت در صورتي ادامه داشت كه نيروهايي كه از خرمشهر به سمت بصره راه افتاده بودند حاج احمد و بچه‌هايش را مي‌زدند. از سمت راست كه عراق بود دشمن آنها را مي‌زد تا عقب بكشند و از روبه‌رو نيز دشمن بر آنها آتش مي‌ريخت.

به هر حال احمد و بر و بچه‌هايش يك دقيقه خط خود را خالي نكردند و ثمره آن 19 هزار اسيري بود كه در الي بيت‌المقدس نصيب سپاه اسلام شد.