هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
چهارشنبه، 2 مهر 1399
ساعت 13:09
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

سه شنبه 30 آبان 1391 ساعت 17:32
سه شنبه 30 آبان 1391 21:02 ساعت
2012-11-20 17:32:24
شناسه خبر : 126609
اين نوجوان از كودكى در آغوش امام حسين بزرگ شده است؛ يعنى تقريباً سه، چهار ساله بوده كه پدرش از دنيا رفته و امام حسين تقريباً اين نوجوان را بزرگ كرده است؛ مربّى‌ به تربيتِ امام حسين است. راوي مي‌گويد: همين‌طور كه نگاه مى‌كرديم، ناگهان ديديم از طرف خيمه‌هاى ابى‌عبداللَّه، پسر نوجوانى بيرون آمد: «كانّ وجهه شقّة قمر»؛ چهره‌اش مثل پاره ماه مى‌درخشيد.

گروه معارف: بی معرفتی است وقتی از زمین و آسمان، انس و جان، نبات و حیوان و هر ذره ای ناله "یا حسین" بلند است، از این گوشه شبکه مجازی نوایی شنیده نشود. پرچمی بر افراشتیم و سیاهی زدیم در و دیوار را؛ گلاب پاشیدیم و آب و جارو زدیم راه را تا این کلبه درویشی رنگ و بوی خیمه عزای فرزند غریب زهرا(س) را بگیرد. این حسینیه مجازی هر روز میزبان شماست تا کمی از کربلا بگوییم و برای سردار بی یاورش نوحه سر دهیم:

 

Get the Flash Player to see this player.

 دانلود

 

الا ... اى محرم!

تو آن خشم خونين خلق خدايى كه از حنجر سرخ و پاك شهيدان برون زد تو بغض گلوى تمام ستمديدگانى كه در كربلا - نيمروزى به يكباره تركيد تو خون دل و ديده روزگارى كه با خنجر كينه توز ستم، بر زمين ريخت تو خون خدايى كه با خاك آميخت تو شبرنگ سرخى، كه در سالهاى سياهى درخشيد الا ... اى محرم!

تو خشم گره خورده ساليانى، تو آتشفشانى تو بر ظلم دشمن گواهى تو بر شور ايمان پاكان نشانى تو هفتاد آيه، تو هفتاد سوره، تو هفتاد رمز حياتى تو پيغام فرياد سرخ زمانى تو، موجى ز درياى عصيان و خشمى كه افتان و خيزان رسيده است‏بر ساحل روزگاران الا .. . اى محرم!

تو فجرى، تو نصرى تويى «ليله القدر» مردم تو رعدى ، تو برقى تو طوفان طفى تويى غرش تندر كوهساران!

الا ... اى محرم! تو ياد آور عشق و خون و حماسه تو دانشگه بى نظير جهاد و شهادت تويى مظهر «ثار» و «ايثار» ياران الا ... اى محرم!

به هنگام و هنگامه هجرى كاروان شهيدان تو آن راهبان روانبخش و مهمان‏نوازى كه در پاى رهپوى آزادگان لاله ارغوان ميفشانى

الا ... اى محرم! به چشم و دل قهرمانان و آزاد مردان كه همواره بر ضد بيداد، قامت كشيدند و در صفحه سرخ تاريخ، زيباترين نقش جاويد را آفريدند تو آن آشناى كهن ياد و دشمن‏ستيزى كه همواره در يادشانى

الا .. . اى محرم! تو آن كيمياى دگرگونه ‏سازى كه مرگ حيات آفرين را - به نام «شهادت‏» به اكسير عشقى كه در التهاب سر انگشت‏سحرآفرينت نهفته است.

چو شهدى مصفا و شيرين به كام پذيرندگان مي‏چشانى

 

پتجره‌اي به حرم//

براي دسترسي به سايز بزرگ تصوير فوق، كه براي اولين بار توسط رجانيوز منتشر مي‌شود بر روي عكس كليك كنيد.

 

 

در كلام رهبر انقلاب//

روضه جانسوز قاسم‌بن‌الحسن عليهماالسلام توسط رهبر انقلاب

كانّ وجهه شقّة قمر...

Get the Flash Player to see this player.

روضه ميدان رفتن قاسم بن الحسن عليهماالسلام:

يكى از اين قضايا، قضيه به ميدان رفتن "قاسم‌بن‌الحسن" است كه صحنه بسيار عجيبى است.  قاسم‌بن‌الحسن عليه‌الصّلاةوالسّلام يكى از جوانان كم سالِ دستگاهِ امام حسين است. نوجوانى است كه «لم يبلغ الحلم» (زندگانى حضرت ابى‌عبداللَّه‌الحسين سيدالشهدا(ع)، تأليف ابوالقاسم سحاب، ص 484)؛ هنوز به حدّ بلوغ و تكليف نرسيده بوده است. در شب عاشورا، وقتى كه امام حسين عليه‌السّلام فرمود كه اين حادثه اتّفاق خواهد افتاد و همه كشته خواهند شد و گفت شما برويد و اصحاب قبول نكردند كه بروند، اين نوجوان سيزده، چهارده‌ساله عرض كرد: عمو جان! آيا من هم در ميدان به شهادت خواهم رسيد؟ امام حسين خواست كه اين نوجوان را آزمايش كند - به تعبير ما - فرمود: عزيزم! كشته‌شدن در ذائقه تو چگونه است؟ گفت «احلى من العسل»؛ از عسل شيرينتر است. ببينيد؛ اين، آن جهتگيرىِ ارزشى در خاندان پيامبر است. تربيت‌شده‌هاى اهل بيت اين‌گونه‌اند. اين نوجوان از كودكى در آغوش امام حسين بزرگ شده است؛ يعنى تقريباً سه، چهار ساله بوده كه پدرش از دنيا رفته و امام حسين تقريباً اين نوجوان را بزرگ كرده است؛ مربّى‌ به تربيتِ امام حسين است. حالا روز عاشورا كه شد، اين نوجوان پيش عمو آمد. در اين مقتل اين‌گونه ذكر مى‌كند: «قال الرّاوى: و خرج غلام»( لهوف، ابن‌طاووس، ترجمه سيد احمد زنجانى، (با نام آهى سوزان بر مزار شهيدان)، ص 115). آن‌جا راويانى بودند كه ماجراها را مى‌نوشتند و ثبت مى‌كردند. چند نفرند كه قضايا از قول آنها نقل مى‌شود. از قول يكى از آنها نقل مى‌كند و مى‌گويد: همين‌طور كه نگاه مى‌كرديم، ناگهان ديديم از طرف خيمه‌هاى ابى‌عبداللَّه، پسر نوجوانى بيرون آمد: «كانّ وجهه شقّة قمر»؛ چهره‌اش مثل پاره ماه مى‌درخشيد. «فجعل يقاتل»؛ آمد و مشغول جنگيدن شد.

اين را هم بدانيد كه جزئيات حادثه كربلا هم ثبت شده است؛ چه كسى كدام ضربه را زد، چه كسى اوّل زد، چه كسى فلان چيز را دزديد؛ همه اينها ذكر شده است. آن كسى كه مثلاً قطيفه حضرت را دزديد و به غارت برد، بعداً به او مى‌گفتند: «سرق القطيفه»! بنابراين، جزئيات ثبت شده و معلوم است؛ يعنى خاندان پيامبر و دوستانشان نگذاشتند كه اين حادثه در تاريخ گم شود.

"فضربه ابن فضيل العضدى على رأسه فطلقه»؛ ضربه، فرق اين جوان را شكافت. «فوقع الغلام لوجهه"؛ پسرك با صورت روى زمين افتاد. «وصاح يا عمّاه»؛ فريادش بلند شد كه عموجان. «فجل الحسين عليه‌السّلام كما يجل الصقر». به اين خصوصيات و زيباييهاى تعبير دقّت كنيد! صقر، يعنى بازِ شكارى. مى‌گويد حسين عليه‌السّلام مثل بازِ شكارى، خودش را بالاى سر اين نوجوان رساند. «ثمّ شدّ شدّة ليث اغضب». شدّ، به معناى حمله كردن است. مى‌گويد مثل شير خشمگين حمله كرد. «فضرب ابن‌فضيل بالسيف»؛ اوّل كه آن قاتل را با يك شمشير زد و به زمين انداخت. عدّه‌اى آمدند تا اين قاتل را نجات دهند؛ اما حضرت به همه آنها حمله كرد. جنگ عظيمى در همان دور و برِ بدن «قاسم‌بن‌الحسن»، به راه افتاد. آمدند جنگيدند؛ اما حضرت آنها را پس زد. تمام محوطه را گرد و غبار ميدان فراگرفت. راوى مى‌گويد: «وانجلت الغبر»؛ بعد از لحظاتى گرد و غبار فرو نشست. اين منظره را كه تصوير مى‌كند، قلب انسان را خيلى مى‌سوزاند: «فرأيت الحسين عليه‌السّلام»: من نگاه كردم، حسين‌بن على عليه‌السّلام را در آن‌جا ديدم. «قائماً على رأس الغلام»؛ امام حسين بالاى سر اين نوجوان ايستاده است و دارد با حسرت به او نگاه مى‌كند. «و هو يبحث برجليه»؛ آن نوجوان هم با پاهايش زمين را مى‌شكافد؛ يعنى در حال جان دادن است و پا را تكان مى‌دهد. «والحسين عليه‌السّلام يقول: بُعداً لقوم قتلوك»؛ كسانى كه تو را به قتل رساندند، از رحمت خدا دور باشند. اين يك منظره، كه منظره بسيار عجيبى است و نشان‌دهنده عاطفه و عشق امام حسين به اين نوجوان است، و درعين‌حال فداكارى او و فرستادن اين نوجوان به ميدان جنگ و عظمت روحى اين جوان و جفاى آن مردمى كه با اين نوجوان هم اين‌گونه رفتار كردند.

 

شعر//

سروده حجت الاسلام‌والمسلمين رضا جعفری براي حضرت قاسم بن الحسن علیهما السلام

 

اگر روز است قرص ماه پس چیست؟

اگر دریاست دلو چاه پس چیست؟

اگر رزمنده خود و جوشنش کو؟

عبا و قامت کوتاه پس چیست

ــــــــــــ

چنین که بی قراری وای بر من

سوار بی مهاری وای بر من

علی اکبر که جوشن داشت آن شد

تو که جوشن نداری وای بر من

ـــــــــــ

خدایا این پسر آیینه ی کیست؟

میان خاک این گنجینه ی کیست؟

صدای خورد گشتن آید اما

صدای استخوان سینه ی کیست؟

 

 

منبر//

رجانیوز بر اساس ذائقه‌های مختلف خوانندگان هر روز فایل صوتی سه سخنران مطرح و برجسته کشور حجج اسلام پناهیان، دكتر رفيعي و هاشمی نژاد را که به صورت سلسله‌ای در ایام محرم ایراد کرده‌اند، منتشر می‌کند.

 

سخنان حجت‌الاسلم پناهيان با موضوع " تفوا فراتر از اخلاق" دانشگاه امام صادق عليه‌السلام شب ششم، محرم90

Get the Flash Player to see this player.

 

سخناني حجت الاسلام دكتر رفيعي در شب ششم محرم سال 90

Get the Flash Player to see this player.

 

سخنان حجت الاسلام هاشمي نژاد در شب ششم محرم سال 1390

Get the Flash Player to see this player.

 

 

روضه//

 

روضه به ميدان رفتن قاسم بن الحسن عليهما السلام توسط شهيد مطهرى

قاسم به ميدان مى‏رود.چون كوچك است،اسلحه‏اى كه با تن او مناسب باشد،نيست.ولى در عين حال شير بچه است،شجاعت‏به خرج مى‏دهد،تا اينكه با يك ضربت كه به فرقش وارد مى‏آيد از روى اسب به روى زمين مى‏افتد.حسين با نگرانى بر در خيمه ايستاده،اسبش آماده است،لجام اسب را در دست دارد،مثل اينكه انتظار مى‏كشد. ناگهان فرياد«يا عماه‏»در فضا پيچيد،عموجان من هم رفتم،مرا درياب!مورخين نوشته‏اند حسين مثل باز شكارى به سوى قاسم حركت كرد.كسى نفهميد با چه سرعتى بر روى اسب پريد و با چه سرعتى به سوى قاسم حركت كرد.عده زيادى از لشكريان دشمن(حدود دويست نفر)بعد از اينكه جناب قاسم روى زمين افتاد،دور بدن اين طفل را گرفتند براى اينكه يكى از آنها سرش را از بدن جدا كند.يكمرتبه متوجه شدند كه حسين به سرعت مى‏آيد.مثل گله روباهى كه شير را مى‏بيند فرار كردند و همان فردى كه براى بريدن سر قاسم پايين آمده بود،در زير دست و پاى اسبهاى خودشان لگدمال و به درك واصل شد.آنقدر گرد و غبار بلند شده بود كه كسى نفهميد قضيه از چه قرار شد.دوست و دشمن از اطراف نگران هستند.«فاذن جلس الغبرة‏»تا غبارها نشست،ديدند حسين بر بالين قاسم نشسته و سر او را به دامن گرفته است.فرياد مردانه حسين را شنيدند كه گفت: "عزيز على عمك ان تدعوه فلا يجيبك او يجيبك فلا ينفعك‏"

فرزند برادر!چقدر بر عموى تو ناگوار است كه فرياد كنى و عموجان بگويى و نتوانم به حال تو فايده‏اى برسانم،نتوانم به بالين تو بيايم و يا وقتى كه به بالين تو مى‏آيم كارى از دستم بر نيايد.چقدر بر عموى تو اين حال ناگوار است (1) راوى گفت:در حالى كه سر جناب قاسم به دامن حسين است،از شدت درد پاشنه پا را محكم به زمين مى‏كوبد.در همين حال‏«فشهق شهقة فمات‏»فريادى كشيد و جان به جان آفرين تسليم كرد.يك وقت ديدند ابا عبد الله بدن قاسم را بلند كرد و بغل گرفت.ديدند قاسم را مى‏كشد و به خيمه‏گاه مى‏آورد.خيلى عظيم و عجيب است:وقتى كه قاسم مى‏خواهد به ميدان برود،از ابا عبد الله خواهش مى‏كند.ابا عبد الله دلش نمى‏خواهد اجازه بدهد.وقتى كه اجازه مى‏دهد،دست‏به گردن يكديگر مى‏اندازند،گريه مى‏كنند تا هر دو بيحال مى‏شوند. اينجا منظره بر عكس شد،يعنى اندكى پيش،حسين و قاسم را ديدند در حالى كه دست‏به گردن يكديگر انداخته بودند ولى اكنون مى‏بينند حسين قاسم را در بغل گرفته اما قاسم دستهايش به پايين افتاده است چون ديگر جان در بدن ندارد.

و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم و صلى الله على محمد و آله الطاهرين.

پي‌‏نوشت‏ها:

1- در قم شنيدم يكى از وعاظ معروف اين شهر،اين ذكر مصيبت را در محضر مرحوم آيت الله حاج شيخ عبد الكريم حائرى(رضوان الله تعالى عليه)خوانده بود.(آن مرحوم بسيار بسيار مرد مخلصى بوده است،از كسانى بود كه شيفته اهل بيت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله بود،و اين به تواتر براى من ثابت‏شده است.من محضر شريف اين مرد را درك نكردم،دو ماه بعد از فوت ايشان به قم مشرف شدم.كسانى كه ديده بودند،مى‏گفتند اين پير مرد نام حسين بن على را كه مى‏شنيد،بى اختيار اشكش جارى مى‏شد.)به قدرى اين مرد گريه كرد و خودش را زد كه بيحال شد.بعد به آن واعظ گفت:خواهش مى‏كنم هر وقت من در جلسه هستم اين روضه را تكرار نكن كه من طاقت‏شنيدن آن را ندارم.

منبع: كتاب: مجموعه آثار ج 17 ص 279

 

فيلم//

شب ششم محرم سال 83 ( فرداي آتش‌سوزي مسجد ارك ‌)

 

حاج منصور ارضي روضه حضرت قاسم عليه السلام

Get the Flash Player to see this player.

 

 

حاج سعيد حداديان

Get the Flash Player to see this player.

 

حاج ابوالفضل بختيار و حاج منصور ارضي

Get the Flash Player to see this player.

 

حاج عبدالرضا هلالي ( آخر ديدي حاجتم و ازش گرفتم / ميان خيمه غمش آتش گرفتم )

Get the Flash Player to see this player.

 

با بهجت عارفان//


آيت‌الله‌بهجت: آيا تعبير "احلي من العسل" شوخي است؟!

حضرت سيّدالشهدا ـ عليه السّلام ـ با اختيار خود آن همه مصايب و شهادت و اسارت اهل و عيال خود را تحمّل نمود؛ زيرا پيوسته و حتّى در روز عاشورا بر آن حضرت عرضه مى شد كه يا نصر و پيروزى را انتخاب كنند، و يا لقاءاللّه  و معاهده و پيمانى را كه با خدا بسته است، ولى ايشان با اختيار خود آن مقامات عاليه را انتخاب كردند.

خدا مى داند كه آن ها چه مى ديدند!

حضرت قاسم ـ عليه السّلام ـ راجع به مرگ مى گويد:

«اَحْلى مِنَ الْعَسَلِ.»(1) به نقل از قاسم بن حسن ـ عليهماالسّلام ـ شيرين تر از عسل است. آيا اين تعبير شوخى است؟!

ما نمى توانيم درجات و مقامات آن ها را تعقّل و درك كنيم كه چه خبر بوده و چه درك مى كردند و چه مى ديدند، همين قدر نقل شده كه امام حسين ـ عليه السّلام ـ مقامات اخروى آن ها را به آنان نشان داد.

اين كه نقل شده عابس در روز عاشورا در ميدان جنگ در برابر دشمن لخت شد و زره را از تن درآورد، يك كار عادى و آسان نبود، خواست به دشمن بفهماند كه ما از روى عقيده و مرام، راه شهادت را اختيار و انتخاب كرده ايم، نه از روى ناچارى و اجبار و تهديد و اكراه و يا به جهت شرم و حيا، بلكه اين مرام ما است، و شجاعانه و عاشقانه و داوطلبانه مى جنگيم و كشته مى شويم و باكى از شهادت نداريم، و طرف مقابل عمر سعد بيچاره و دربند و اسير ملك «رى» است.

 حضرت ابوالفضل ـ عليه السّلام ـ نيز با آن فداكارى هايش مى خواست به آنان بفهماند كه محبّت خدا و محبت دوستان خدا چيز ديگرى است كه تحمّل هرگونه دشوارى و ناگوارى و سختى در راه رسيدن به آن، سهل و آسان و شيرين است.

------------------------------------

1- كلمات الامام الحسين ـ عليه السّلام ـ ، ص 402

منبع: مركز تنظيم و نشر آثار حضرت آيت‌الله العظمي بهجت

 

حماسه//

روضه حماسي قاسم‌بن‌الحسن عليهماالسلام توسط مرحوم كافي

Get the Flash Player to see this player.

امام حسين عليه السلام يک سرباز سيزده ساله دارد. اين سرباز يتيم امام حسن عليه السلام است. آمد نزد امام حسين عليه السلام عرض کرد: عمو جان ! اجازه بده بروم ميدان ! امام عليه السلام هم اجازه‌اش نداد. فرمود: تو يادگار حسنم هستي. تو پسر برادرم هستي. قاسم خيلي پافشاري کرد، امّا فايده‌اي نداشت.

اين آقازاده رفت به خيمه اختصاصي‌اش و زانوهايش را در بغل گرفت. با خودش حرف مي‌زند. به خودش گفت:‌قاسم ! ديدي لايق نبودي. ديدي امام زمانت حسين عليه السلام در تو لياقت نديد، اجازه‌ات نداد تا بروي خونت را قاطي خون شهدا کني. يک مرتبه يادش آمد که باباش امام حسن عليه السلام يک چيزي در پارچه‌اي کرده و به بازويش بسته است. يادش آمد که پدرش به او فرمود: قاسم جان ! هر وقت تمام غم‌هاي عالم آمد و روي دلت را گرفت اين بازوبند را باز کن، هر چه در آن نوشته عمل کن. بازوبند را باز کرد، کاغذي از آن در آورد. ديد بابايش نوشته: پسرم ! عمويت را تنها نگذار. پسرم ! عصر عاشورا حسين عليه السلام را کمک کن !.

راه افتاد آمد در خيمه، صدا زد: عمو ! اجازه بده بروم. فرمود: نمي‌شود عمو جان ! نمي‌گذارم بروي. صدا زد: عمو ! بابايم مي‌گويد: برو ! پدرم فرموده برو ! تا چشم امام حسين عليله السلام به خطّ برادرش افتاد قاسم را در بغل گرفت.(1)

اين پسر با يک حالي به سوي ميدان آمد. بگذار تشريح کنم. آقايان ! اين پسر کفن پوشيده، عمامه به سر گذاشته و سوار بر اسب شده است. سيزده سال بيشتر ندارد. پايش به رکاب اسب نمي‌رسد. شمشير به دست گرفت، زره پوشيده و به ميدان آمد.

گوهر درج حسن از خيمه گاه آمد برون                                       يا ز پشت ابر تيره، قرص ماه آمد برون

وقتي چشم عمر سعد به اين آقا زاده افتاد، گفت: مي‌گويم داغ اين بچّه را امروز به دل مادرش بگذارند. اين بچّه با چهار هزار سوار روبرو است. يکي يکي پسرهاي ازراق را مي‌کشت و جلو مي‌رفت.(2)  ارزاق سوار بر اسب شد و با غضب آمد، گفت: به خدا قسم تا او را نکشم بر نمي‌گردم. زينب عليها السلام مي‌گويد: يک دفعه ديدم رنگ حسين عليه السالم پريد. سرش را بلند کرد طرف آسمان صدا زد: خدايا ! پسر برادرم را نگه دار ! زينب عليها السلام صدا زد: برادر ! چه خبر است ؟ فرمود: آن اسب سوار با اين وضع دارد به طرف قاسمم مي‌آيد.

تا اين اسب سوار جلو آمد قاسم گفت: تو اين همه ادّعا داري، ولي آمدن به ميدان جنگ را بلد نيستي. گفت: من ؟ گفت: بله. گفت:‌ چطور ؟ گفت‌: کسي را که مي‌گويد من در ميدان جنگ بزرگ شدم و آدم‌ها کشته‌ام، بايد وقتي سوار اسبش مي‌شود تنگ اسبش را ببندد. تا نگاه کرد ببيند تنگ اسبش را بسته است يا نه ؟ قاسم بن الحسن با شمشيرش ضربه‌اي بر ميانش زد و چون خيار به دو نيم شد.

خدايا ! ديگر نگويم چه شد. آقايان ! لشگر دور اين بچّه را گرفتند. يک وقت ديدند حسين عليه السلام سوار ذوالجناح شد و دارد به طرف ميدان مي‌آيد. دنبال قاسم مي‌گردد. يک وقت ديد آقازاده روي زمين افتاده، عمر سعد ازدي روي سينه‌اش نشسته و مي‌خواهد سرقاسم را جدا کند. امام حسين عليه السلام ديد بچّه صدا مي‌زند: عمو جان ! مرا درياب ! آقا به اين نانجيب حمله ور شد. يک وقت ديد صداي ناله قاسم مي‌آيد: عمو ! بدنم زير سم اسبها است. (3)

أللهم صل علي محمد و آل محمد، أمّن يجيب المضطرّ اذا دعاه و يکشف السّوء.

پی نوشت:

1- رمز المصيبة، ج 2، ص 190

2- فحمي فرسه في حومة الميدان ثم طلب المبارزه فجاء اليه رجل (يظهر من بعض الکتب ان هذا الرجل هو أرزق الشامي) بعد بألف فارس فقتله و کان له أربعة أولاد فخرجوا واحداً بعد واحد فجعلهم مقتولين فضرب فرسه و عاد يقتل الفرسان الي أن ضعفت قوّته فهم بالرجوع الي الخيمة و اذاً بالارزق الشامي قد قطع عليه الطريق و عارضه فضرب القاسم علي أم رأسه فقتله و رجع الي عمه و قال: يا عماه العطش العطش أدرکني بشربة من الماء فصبره الحسين عليه السلام فأعطاه خاتمه فمصه قال: و لما وضعة في فمي کانه عين ماء فارتويت، و انقلب الي الميدان ثم جعل همته علي حامل اللواء فأحاطوا به بالنبل و کانو يضربونه بالأحجاز، العيون العبري، ص 161

3- روضه الشهداء، ص 321 تا ص 328

 

کربلا....دوشنبه ششم محرم الحرام سال 61 هجری قمری

* عمر بن سعد نامه ای را از عبیدالله دریافت می دارد که مضمون آن چنین است: من از لشکر سواره و پیاده چیزی را از تو فروگذار نکردم، و توجه داشته باش که مأمورانی سپرده ام تا هر روز وضعیت را به من گزارش کنند.

* حبیب بن مظاهر از حضرت اجازه می گیرد تا نزد طایفه ای از بنی سعد که در آن نزدیکی ها زندگی می کردند رفته و آنان را به یاری فرا خواند، حضرت اجازه دادند. حبیب نزد آنها رفت و گفت:« امروز از من فرمان برید و به یاری حسین(ع) بشتابید تا شرف دنیا و آخرت از آن شما باشد». تعداد 90 نفر به پا خاستند و حرکت کردند، اما در میان راه با لشکر عمر بن سعد برخورد کردند و چون تاب مقاومت نداشتند، پراکنده شده و برگشتند. حبیب به نزد حضرت رسید و جریان را تعریف نمود. حسین گفت:« لا حول و لا قوه الا بالله»

* نامه امام از کربلا به برادرش محمد بن حنفیه و بنی هاشم « مثل این که دنیا اصلاً وجود نداشته(اینگونه دنیا بی ارزش و نابود شدنی است) و آخرت همیشگی و دائم بوده و هست.»

 

پير غلامان//

 

زنده ياد محمدعلي ملا علامه (علامه) - شاعر آئيني

"مصیبت‌خوانی" درباره شهادت حضرت قاسم علیه‌السلام، فرزند نوجوان امام حسن علیه‌السلام

Get the Flash Player to see this player.

آغاز خواندن، درست پس از "شوربخشی" خواننده پیش بوده و این بخش نیز براساس همان حال و هوا ادامه یافته است. زنده یاد "علامه" برای پرهیز از اشاره به عنوان رایج، نوحه مشهور را با تغییر خوانده است.

 

زنده‎ياد محمد علي ملا علامه (علامه) در محله دروازه دولاب تهران در سال 1304 متولد و بدلیل ناراحتی ریوی، در شانزدهم فروردین ماه 1380 بدیدار اربابش نایل آمد، تحصیلاتش سیکل و به تبلیغ دینی در قالب مداحی اشتغال داشت، شاگرد حاج مرزوق حائری بود و در هیأت پیرعطا ، صنف بزازان ، مکتب قرآن ، فاطمیون، و بنی فاطمه (س) بطور ثابت برنامه اجرا می نمود، او اکنون در باغ طوطی حرم حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) برای همیشه آرمیده است، برای دریافت نوای ایشان گزینه های زیر را انتخاب کنید.

 

زنده‌ياد محمد تقي فارسی

"مرثیه خوانی" در وصف خداحافظی حضرت قاسم علیه‌السلام فرزند نوجوان امام حسن علیه‌السلام با سیدالشهدا علیه‌اسلام و شهادت ایشان. 

Get the Flash Player to see this player.

زنده یاد "فارسی"، در قالب "مسمط" در وصف خداحافظی حضرت قاسم علیه‌السلام مصرا‌ع‌هایی را خوانده و در ادامه، با توصیف جنگ او با سرداران بزرگ‌تر از خودش، وارد "مصیبت‌خوانی" شده... به‌گونه‌ای که مخاطب، قدم به قدم، همراه حضرت قاسم علیه‌السلام پیش رود. در پایان نیز با توصیف شهادت، برنامه خاتمه یافته است.

 

زنده‌ياد محمد تقي فارسی در محله شمیران تهران در سال 1310 متولد و در دوازدهم فروردین ماه 1379 بدلیل ابتلا به سرطان بدیدار اربابش نایل آمد.  تحصیلاتش قرانی و شغلش کاروان دار زیارتی بود. علوم دینی را نزد آیةالله مشکوری و مداحی را نزد مرشد غلام فرا گرفت و در هیئت حسینیه کاشانی های مقیم تهران بطور ثابت برنامه اجرا میكرد، او اکنون در آرامگاه ابوحسین شهرقم برای همیشه آرمیده است.

 

زنده یاد سید محسن دربندی

"مصیبت‌خوانی" درباره شهادت حضرت قاسم علیه السلام، فرزند نوجوان امام حسن علیه‌السلام

Get the Flash Player to see this player.

زنده یاد "دربندی" ابتدا بیت‌هایی برای توسل به "حضرت اباعبدالله علیه‌السلام" خوانده و "مصیبت خوانی" درباره حضرت قاسم علیه‌السلام را با توصیف‌های کوتاه آغاز کرده و همزمان اوج معنوی و تأثر محفل، با هدایت درست مخاطبان، تا آخر توصیف را ادامه داده است.

 

زنده یاد سید محسن دربندی در سال 1299 در محله امام زاده یحیی علیه‌السلام شهر تهران دیده به جهان گشود. وی به دلیل عارضه مغزی در هشتمین روز از اردی‌بهشت ماه سال 75 به دیدارش اربابش نایل آمد و در باغ طوطی حرم حضرت عبدالعظیم‌علیه‌السلام به خاک سپرده شد. هیئات بنی‌فاطمه، فاطمیون، پیرعطا زائرین، اتفاقیون، مسجد بزازها و هیأت آهن فروشان از جمله مجالسی بود که این مداح اهل بیت علیهم‌السلام در آن به مدح می‌پرداخت. استاد ماشاءالله جلیل‌وند و حاج ناظم از جمله اساتید وی در عرصه مداحی بودند.

 

زنده ياد  احمد دلجو

"دم سینه‌زنی" از زبان حضرت قاسم علیه‌السلام فرزند امام حسین علیه‌السلام هنگام خداحافظی با مادر


Get the Flash Player to see this player.

 

حال و هوای برنامه و بلندی و کوتاهی صدا، نشان می‌داد که "سینه زنان" در "فضای باز" سوگواری کرده‌اند و زنده‌یاد "دلجو" نیز بر "چهارپایه" ایستاده و خوانده‌اند.

 

زنده ياد احمد دلجو در محله خیابان خراسان تهران در 1326 متولد و بر اثر سکته قلبی در نوزدهم تیرماه 1379 بدیدار اربابش نایل آمد تحصیلاتش دیپلم ریاضی و شغلش پاچه فروشی بود نزد پدرش حاج مرتضی دلجو و پدر همسرش مرحوم حاج محمد علامه شاگردی نمود و در هیئت پیروان انقلاب مهدی ، صنف بزازان و صنف کفاشان بطور ثابت برنامه اجرا می نمود او اکنون در باغ طوطی حرم حضرت عبدالعظیم (ع) برای همیشه آرمیده است.

 

روضه خوانی و سینه زنی شب ششم محرم الحرام 

روضه خوانی حاج سعید حدادیان شب ششم محرم الحرام سال 1389

 

Get the Flash Player to see this player.

 

 

نوحه خوانی حاج محمدرضا طاهری شب ششم محرم الحرام سال 1390

 

Get the Flash Player to see this player.

 

 

نوحه خوانی حاج مهدی مختاری شب ششم محرم الحرام سال 1390

 

Get the Flash Player to see this player.

 

 

واحدخوانی حاج محمود کریمی شب ششم محرم الحرام سال 1390

 

Get the Flash Player to see this player.

 

 

شورخوانی حاج حسین سیب سرخی شب ششم محرم الحرام سال 1390

 

Get the Flash Player to see this player.

 

 

شورخوانی با ذکرگویی پایانی حاج محمدرضا طاهری و حسین طاهری شب ششم محرم الحرام سال 1390

 

Get the Flash Player to see this player.

 

 

سلوك عاشورايي //

 "بينش و نگرش؛ بصيرت ديني" در كتاب سلوك عاشورايي آيت الله مجتبي تهراني منزل نهم(بخش ششم)

 

امام حسین(ع)؛ انسان ضدّ غرور(6)

 

 

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِين وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين


الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا”.[1]

مروری بر مباحث گذشته

بحث ما راجع به قیام و حرکت امام حسین‏(علیه‏السلام) بود. گفته شد این حرکت صحیفه‏ای است که درس‏هایی را در ابعاد گوناگون معرفتی، معنوی، فضیلتیِ انسانی، دنیوی، اخروی، فردی و اجتماعی، برای ابنای بشر در بر دارد. عرض کردم که امام حسین‏(علیه‏السلام) مصلحی غیور و انسانی ضدّ غرور بود. یعنی در این قیام و حرکتش، نه خود مغرور بود و نه دیگران را مغرور می‏کرد. نه خود فریب‏خورده بود و نه دیگران را فریب داد. بالأخره عرض کردم که امام حسین(علیه‏السلام) سرانجام ظاهری حرکتش را می‏دانست و می‏دانست که هدفی که مورد نظرش است، محقّق می‏شود.

بقای اسلام؛ هدف اصلی قیام امام حسین(علیه‏السلام)

سال‏های گذشته من راجع به هدف از قیام امام حسین این را عرض کرده بودم که هدف حضرت «بقای اسلام» بود. چون ایشان می‏دید که اگر این حکومت ادامه پیدا کند، دیگر از اسلام هیچ‏چیز باقی نخواهد ماند. این حرف را ایشان همان روز اول فرمود. بعد از مرگ معاویه همان شب اوّل که ولید بن‏عتبه استاندار مدینه حضرت را خواست و آن حرف‏ها را زد و پیشنهاد بیعت کرد، فردای همان روز، یعنی شاید بیست‏وچهار ساعت هم نگذشته بود که حضرت به مروان بن‏حکم برخورد کرد؛ او آمد حضرت را نصیحت کرد و گفت بیا بیعت کن! حضرت این‏طور جوابش را داد: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِيَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ يَزِيد».[2]معلوم شد دیگر که هدف حضرت چیست؛ یعنی اگر من با این بیعت کنم، باید فاتحه اسلام را خواند.

پس هدف حضرت «بقای اسلام» بود. لذا اگر خاطرتان باشد، سال گذشته من ابتدای هر جلسه این جمله را می‏گفتم: «إنَّ الإسلامَ بَدؤُهُ مُحَمَّدیٌّ وَ بَقَاؤُهُ حُسَینیٌّ».[3] یعنی اصلاً بقای اسلام به همین حرکت امام حسین بود. البته حضرت به هدفش هم رسید. امام حسین هدفش همین بود که اسلام باقی بماند؛ هدفش این نبود که برود جای یزید بنشیند. اینها همه را قبلاً توضیح داده‏ام. امّا بعضی‏ها اشتباه می‏کنند. از نظر ظاهری هم سرانجام این حرکت را می‏دانست و همه ماجرا را هم قبلاً به او اِخبار کرده بودند. خودش هم تمام خصوصیات ظاهری حرکت را به دیگران می‏گفت.

یک سنّت الهی: هر حرکتی اثر وضعی دارد

حالا می‏خواهم مطلب دیگری را در این جلسه مطرح کنم. ابتدا مقدمه‏ای را عرض کنم و بعد وارد آن مطلب می‏شوم. ببینید امام حسین تا کجای ماجرا را خوانده بود. آن مقدمه که خودش بحث مستقلی هم هست، این است که آن کسانی که در این عالم مدّعی هستند که مُتدیّن‌اند و مبدأ و معاد را قبول دارند، اینها باید بدانند هر عمل و حرکتی که انجام می‏دهند و هر کاری که می‏کنند، اثر وضعی دارد؛ چه حرکت فردی باشد و چه حرکت اجتماعی باشد. یعنی حرکت آنها بازدهی دارد. خداوند یکی از سنّت‏هایش همین است. یکی از سنّت‏های خدا این است که حرکت اگر حرکت الهی باشد، اثری دارد و اگر حرکت دنیاییِ مادّیِ شیطانی هم باشد، آن هم اثر وضعی خاصّ خودش را دارد.

یک هشدار جدّی به مدّعیان دین‏داری

من فقط برای اینکه مطلبم را مُستَند کرده باشم، این روایت را می‏خوانم. در روایتی از علی(علیه‏السلام) است که حضرت فرمود: «لَا يَتْرُكُ النَّاسُ شَيْئاً مِنْ أَمْرِ دِينِهِمْ لِاسْتِصْلَاحِ دُنْيَاهُمْ إِلَّا فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مَا هُوَ أَضَرُّ مِنْهُ».[4] مردم ترک نمی‏کنند امری از امور دینی‏شان را برای آباد کردن دنیایشان، مگر اینکه خدا دری را به روی آنها باز می‏کند که ضررش بیشتر از آن نفعی است که گمان می‏کردند به آن می‏رسند. اینجا حضرت «ترک وظیفه دینی» و کَفِّ نفس از انجام واجبات دینی را مطرح فرموده‏اند. طرف به وظیفه دینی‏اش عمل نمی‏کند، برای اینکه می‏خواهد دنیایش را آباد کند! این روایت ضربِ یک قانون الهی کلّی است. استثناء از نفی هم کرده که خودش به معنای تأکید مطلب است. می‏فرماید مردم امری از امور دینی‏شان را برای اینکه دنیا‏شان را آباد کنند، ترک نمی‏کنند مگر اینکه خدا به روی اینها دری را باز می‏کند که ضررش بیشتر از آن نفعی است که می‏خواستند از راه بی‏دینی به آن برسند.

ضرر ترک دنیا کمتر از ضرر ترک دین است!

مثلاً برای به دست آوردن ده تومان، واجبی را ترک کردی؛ اینجا خدا یک چاله بر سر راه تو می‏کَنَد که بیست تومان به تو ضرر بخورد تا مجبور شوی ده تومان دیگر هم روی آن بگذاری. لذا تعبیر می‏فرماید به «أضرّ» یعنی ضررش بیشتر است. اگر از آن ده تومان گذشت می‏کردی، اگر دین‏داری می‏کردی، آنجا شاید به نظر خودت زیان مادی می‏دیدی، امّا دینت را خراب نمی‌کردی و مرتکب گناه نمی‌شدی؛ امّا حالا که آن واجب را برای آباد کردن دنیایت ترک کردی، خداوند این کار را می‏کند که در همین دنیا یک ضربه شدیدتر به تو می‏زند.

خدا با دینداران کار دارد.

ما راجع به متدیّنین داریم صحبت می‏کنیم؛ آنهایی که مدّعی دین‏داری هستند و می‏گویند: ما متدینیم و مسلمانیم! برای اینها یک قانون کلّی وجود دارد. اگر دست از دینتان بردارید، چه به صورت فردی و چه اجتماعی، این را بدانید که در همین دنیا ضرر خواهید کرد. این یک سنّت الهی است. گویا علی(علیه‏السلام) می‏فرماید این قانون کلّی را بدان که اگر برای آبادی دنیایت، دست از بخشی از دینت برداری، مثلاً یک حکم الهی را ترک کنی و به آن عمل نکنی تا ضرر دنیایی به تو نخورد، خدا ضرر دنیایی بدتر از آن را به تو خواهد زد. این یک قانون الهی برای دین‏دارها است؛ وگرنه خدا به بی‏دین‏هایی که اصلاً اعتقادی به دستورات الهی ندارند، کاری ندارد. بحث آنها جدا است. اینجا بحث درباره کسانی است که به دین مقیّد هستند. طرفِ این کلام تو هستی که می‏گویی من دین را قبول دارم. خدا می‌گوید من با تو این کار را می‏کنم.

علم امام به سرنوشت خود و مخالفینش

این یک مقدمه بود؛ امّا حالا می‏خواهم اصل بحث را بگویم. امام حسین نه تنها سرانجام حرکتش و پایان کار خودش را می‏دانست، بلکه سرانجام ظاهری مقابلین خودش را هم می‏دانست که چه بر سر آنها خواهد آمد. این خودش یک بحث بسیار مهم است که امام بالاتر از سرنوشت خویش یعنی پایان و عاقبت کار آن‏هایی را می‌دانست که برای استصلاح دنیاشان، با او مقابله کردند.

حرف‌های من را خوب گوش کنید! من هم روایت خواندم، هم مطلب را گفتم؛ خودتان اینها را کنار هم بگذارید و منظور مرا بفهمید! امام بر اساس همین قانون کلی الهی، می‏دانست عاقبت آن‏هایی که با او در افتاده‏اند و برای اصلاح دنیایشان از مسائل دینی چشم‏پوشی کرده‌اند، چه خواهد شد. حالا به هر دلیلی که باشد فرق ندارد؛ تطمیع شده بودند، تهدید شده بودند یا تحمیق شده بودند. این مسأله بود که اینها برای امور دنیوی خودشان، دست از مسائل اخروی و دینی برداشتند. آن وقت امام حسین آمد و سرانجام همه آن‏ها را گفت که چه بر سرشان خواهد آمد.

پیشبینی عاقبت مخالفین

یک وقت می‏گویی امام به صورت کلی مطالبی را بیان کردند؛ امّا نه! می‌بینیم حضرت سرانجام کار اینها را به‌طور شفاف و روشن بیان می‌کنند. من دو تعبیر از امام حسین (علیه السلام) را نقل می‏کنم که یکی با اشاره به این مسأله اشاره دارد که جنبه مقایسه‏ای داشت و این امت را با امت دیگر مقایسه کردند، یکی هم خیلی شفاف، درباره اهل کوفه و عاقبت اینها است.

1.    عاقبتی همچون بنی اسرائیل

امّا نقل اوّل؛ وقتی اما حسین (علیه السلام) با عبدالله ابن عمر روبه‏رو شد و او امام را نصیحت کرد، حضرت در پاسخ او فرمود: «يَا أَبَا عَبْدِ الرَّحْمَنِ! أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ مِنْ هَوَانِ الدُّنْيَا عَلَى اللَّهِ تَعَالَى أَنَّ رَأْسَ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا أُهْدِيَ إِلَى بَغِيٍّ مِنْ بَغَايَا بَنِي إِسْرَائِيلَ» ای اباعبدالرحمان! آیا از پستی دنیا نزد خداوند خبر نداری که سر یحیی فرزند زکریا را به یکی از نابه‌کاران بنی اسرائیل هدیه دادند؟! حضرت تا اینجا اشاره کرد به اینکه سر ما را هم در این راه می‏برند. «أَ مَا تَعْلَمُ» آیا نمی‌دانی، «أَنَّ بَنِي إِسْرَائِيلَ كَانُوا يَقْتُلُونَ مَا بَيْنَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلَى طُلُوعِ الشَّمْسِ سَبْعِينَ نَبِيّاً» که بنی اسرائیل در فاصله میان طلوع فجر و طلوع خورشید، هفتاد پیغمبر را کشتند، « ثُمَّ » و پشیمان هم نشدند، «يَجْلِسُونَ فِي أَسْوَاقِهِمْ» و به دنبال کسب درآمد به بازار رفتند، «يَبِيعُونَ وَ يَشْتَرُونَ»، کاسبی می‌کردند، «كَأَنْ لَمْ يَصْنَعُوا شَيْئاً»، گویی که هیچ اتفاقی نیافتاده است! کأنّ هیچ کاری نکرده‌اند، چیزی نشده و آب از آب تکان نخورده است، «فَلَمْ يُعَجِّلِ اللَّهُ عَلَيْهِمْ» و خدا نیز آنها را فوراً به عذاب گرفتار نکرد؟! اینطور نشد که خدا، به‌خاطر این اعمال خلاف و این بی‏دینی عجله کند و آنها را سریع به سزایشان برساند، «بَلْ أمهَلَهُم» بلکه به آنها مهلت داد، «وَ أَخَذَهُمْ بَعْدَ ذَلِكَ أَخْذَ عَزِيزٍ ذِي انْتِقَامٍ»[5] و بعد از چند سالی، تمامشان را مقتدرانه عذاب کرد.

«سنّت خدا» سوخت و سوز ندارد!

اینکه حضرت اشاره دارد به این که اینها این کارها را کردند و بعد هم دنابل کار خودشان رفتند ـ‌کَأن لَم یَکُن شَیئاً مَذکُوراًـ گویا اصلاً اتفاقی نیافتاده است، ولی خدا بعد از مدتی آنها را گرفت، «فَلَمْ يُعَجِّلِ» و عجله نکرد، معنایش این است که سنت الهی دیر و زود دارد، ولی سوخت و سوز ندارد. حضرت این سنت الهی را به او گفت و به نوعی به او تنبه داد که بدان اینها من را می‏کشند، سرم را هم برای یک فاسق می‏فرستند، اما خیال نکنی که خدا اینها را رهایشان می‏کند. بعد از مدتی آنها را سخت عذاب خواهد کرد.

2.    کشته شدن، خواری و ذلّت

در یک مورد هم حضرت به طور شفاف و صریح عاقبت کار اینها را بیان کردند. همه تاریخ‏های معتبر سنی و شیعه، با کمی اختلاف این قضیه را بیان کرده‌اند که مردی از اهالی کوفه از مکه برمی‏گشت که به سرعت خودش را به وطنش برساند. در بین راه چند خیمه دید. پرسید این خیمه‏ها برای کیست؟ به او گفتند: اینها متعلّق به حسین بن‏علی(علیه‏السلام) است. تا این حرف را شنید، به سمت خیام حسین حرکت کرد. گویا او از کسانی بوده که حضرت را می‏شناخته است، لذا با آن اشتیاق به زیارت پسر پیغمبر رفت. او نقل می‏کند که من به سراغ خیمه اختصاصی حسین(علیه‏السلام) رفتم. چون خیمه‏ها متعدّد بود. سراغ آقا را گرفتم. بر حضرت وارد شدم. چهره‏اش را نگاه کردم. دیدم او یک مردی است که نشانه‌های دوران پیری در چهره‏اش آشکار شده‌ و مشغول قرآن خواندن است. قرآن می‏خواند و همین‌طور اشک می‏ریزد. اشک‌هایش از روی گونه‏ و محاسنش می‏ریزد.

عرض کردم: پدر و مادرم فدایت یا ابن رسول الله! «جُعِلتُ فِدَاکَ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي! »، ای فرزند دختر پیامبر! چه انگیزه‏ای شما را به این بیابان بی‏آب و علف کشاند؟ چه شد که به اینجا آمدی؟ حضرت به من جواب دادند: «إِنَّ هَؤُلَاءِ أَخَافُونِي» این سردمداران حکومت شیطانی، من را تهدید کردند. «وَ هَذِهِ» از این طرف هم «كُتُبُ أَهْلِ الْكُوفَةِ»، اینها نامه‌های اهالی کوفه است که مرا به سوی خویش خوانده‌اند. حضرت هم آن طرف قضیه را گفت و هم این را، هر دو طرف را کنار هم گذاشت. اوّلی اشاره به جریانی داشت که در مدینه اتفاق افتاد که ولید ابن عتبه استاندار مدینه خواست که حضرت با یزید بیعت کند و یزید هم به او امر کرده بود که اگر بیعت نکرد گردنش را بزن! در همین جلسه حضرت را تهدید به مرگ کردند. «وَ هَذِهِ كُتُبُ أَهْلِ الْكُوفَةِ» این هم دعوت‌نامه‏های اهل کوفه است. امّا بدان، «وَ هُمْ قَاتِلِي إِلَّا انْتَهَكُوهُ»؛ همین اهل کوفه من را می‏کشند. «فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ وَ لَمْ يَدَعُوا لِلَّهِ مُحَرَّماً» وقتی اینها مرا کشتند و به حرام الهی احترام نگذاشتند، خدا بر اینها کسی را برانگیزاند «بَعَثَ اللَّهُ إِلَيْهِمْ مَنْ يَقْتُلُهُمْ حَتَّى يَكُونُوا أَذَلَّ مِنْ فِرامِ المَرأهِ».[6] و چنان خدا اینها را ذلیل و خوار بکند که آنها  از کهنه‏پاره‏ای که زن‏ها در ایام عادت به خود برمی‏دارند هم پست‏تر شوند.

پایان بی احترامی به احکام الهی

اینجا دیگر بحث اشاره و کنایه نیست. حضرت در بین راه، صریح به اهالی کوفه اشاره می‌کند و این چیزها را می‏گوید. سرانجام کسانی که با او مقابله می‏کنند، این خواهد شد. مردم کوفه من را خواستند و آن‏ها هم که من را تهدید کردند و چون اینها دست به این جنایت بزنند و احترام خدا را هم درهم بشکنند، خدا هم کسی را بر آنها مسلّط خواهد نمود که آن‏ها را به قتل برساند و آن‌چنان خوار و ذلیلشان کند که ذلیل‏تر از کهنه‏پاره نجس شوند.

سرنوشت «سران»؛ قیام مختار

حالا امام حسین در اینجا، چون این حرف را نسبت به همه آنها می‏گوید، لذا به دو چیز اشاره دارد می‏کند؛ یک: سرنوشت سران اینها مثل عمر سعد، عبید الله ابن زیاد و ... و دو: سرنوشت خود مردم کوفه. سرنوشت سرانشان که شما خوب می‏دانید که چه شد. اگر بخواهیم از نظر تاریخی نگاه کنیم، این قضیه برخورد این شخص با امام اواخر ذیحجه سنه شصت است، یا نهایتاً اول محرّم سال شصت و یک است. قضیه مختار مربوط به سران اینها است که در سنه شصت و شش است. کار خدا دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد. البته این زود بود و هنوز دیر نشده بود.

سرنوشت «مردم»؛ حکومت حجاجبنیوسف

امّا خود مردم کوفه، بین سنه هفتاد و پنج تا نود و پنج حجاج ابن یوسف ثقفی حاکم بر اینها شد. از طرف خلیفه اموی حاکم عراق شد و از بصره راه افتاد، به کوفه آمد و وارد مسجد کوفه شد. در اوّلین اجتماع مردم، در روز جمعه، خطبه خواند. «بسم الله» را نگفته خطبه‏اش را شروع کرد. جملاتی را که به اهل کوفه، خطاب کرد شنیدنی است. به آن‏ها گفت: «ای مردم عراق! ای اهل شقاق و نفاق!» حالا ببینید آن جلّاد تاریخ به اینها چه می‏گوید! «ای اهل شقاق و نفاق! و صاحبان بدترین صفات! به خدا سوگند من در میان شما گردن‏ها و سرهایی را می‌بینم که برافراشته شده و هنگام درو کردنش فرا رسیده است.» حساب همه شما را خواهم رسید! «و این کاری است که از من ساخته است. ای مردم کوفه! بدانید به خدا سوگند من نه از لغزش شما درمی‏گذرم و نه عذر شما را می‏پذیرم.» بعد هم دستور داد که بیرون شهر جمع شوند و قضایایی اتفاق افتاد که من نمی‏خواهم وارد مسائل تاریخی شوم.

کشتار و زندانی کردن

من فقط همین را می‏خواستم بگویم. می‏دانید با آن‏ها، غیر جنگ‏هایی که در عراق  به راه انداخت، چه کار کرد؟ در تاریخ نوشته‌اند تعداد کسانی را که حجاج، خارج از جنگ کشته است، از همین اهل عراق، صد و بیست هزار نفر بود. صد و بیست هزار نفر را کشت. وقتی که مُرد، پنجاه هزار مرد در زندان‌های او بودند، سی‏هزار زن در زندان بودند. ده‏هزار نفر از این زن‏ها عریان بودند و لباس نداشتند. زندان‏ها هم اینطوری بود که سقف نداشت؛ لذا نه روز از گرمای آفتاب در امان بودند و نه شب از سرما. خوراکشان هم جو بود. جو را آرد می‌کردند، خاکستر و نمک در آن می‌زدند و به زندانی‌ها می‌دادند.

هشدار؛ خواری در دنیا

وای بر حال کسانی را که دین را رها کنند و سراغ دنیایشان بروند! چنین افرادی بدانند که مسلّماً سزای کارشان را در همین عالم خواهند دید. چه فرد باشد و چه اجتماع باشد؛ خدا سزای کارش را به او نشان خواهد داد. این یک سنت الهی است. چهار صباح سرخوش می‌شوی، اما به تو بگویم، اینها همه حساب شده است، در همین دنیا عقاب خواهی شد. بحث آخرت جدا است. ما داریم از نظر دنیایی بحث می‏کنیم. امام حسین هم سرانجام حرکت خود را می‏دانست و هم سرانجام حرکت آن‏ها را. سرنوشت خود را گفت، عاقبت آن‏ها را هم گفت و هر دو تحقق پیدا کرد.

مغرور نعمت و مهلت خدا نشو!

نفس این‌طوری است که انسان را فریب می‌دهد. یابوی نفس چموش نشود و فکر نکنی که اگر چهار صباح سرخوش ‏شدی، دیگر نجات پیدا کرده‌ای و اتفاقی نخواهد افتاد. خدا چنان تو را به تمام قد، زمین بزند که دیگر نفهمی چه کار باید بکنی! فریادت به هیچ جا نخواهد رسید. من به طور کلّی گفتم و خواستم همه را مستند مطرح کرده باشم. اینکه برخی می‌گویند امام حسین نمی‏دانست چه خواهد شد و فریب دعوت کوفیان را خورد؛ نشان می‌دهد از همه چیز عقب هستند.

نفرینهای امام حسین

من بروم سراغ بحثی که شاید جلسه آینده آن را باز کنم. امام حسین هم سرانجام کار خودش را و هم سرانجام کار آن‏ها را اخبار کرد. هر دو مورد را اخبار کرد و هر دو هم تحقّق پیدا کرد. لذا امام حسین روز عاشورا، در چند مورد نفرین کردند. من به یک موردش اشاره می‌کنم که در آن موارد دل حسین (علیه السلام) خیلی سوخت. یعنی صحنه، برای حسین (علیه السلام)، صحنه جان‏گذازی بود که اینها را نفرین کرد. با اینکه می‏دانست انجام کارشان چیست، باز هم آنها را نفرین کرد. در یک عبارت گفت: «اللَّهُمَّ احْبِسْ عَنْهُمْ قَطْرَ السَّمَاءِ وَاحرِمهُم بَرَکَاتِکَ اللَّهم لاتَرضَ عَنهُم أبَداً».[7] خدایا بارش آسمان را از آنان بازدار! از برکت‏هایت محرومشان کن! بار خدایا! هرگز از این مردم خشنود نشو!

ذکر مصیبت حضرت قاسمبنالحسن

کجا بود که امام این جملات را گفت؟! من حالا یکی‏ از آنها را می‌گویم. التماس دعا! بروم سراغ توسلم. مجلسی می‏نویسد: روز عاشورا امام حسین ایستاده بود. «فَبَرَزَ مِنَ الخَیمَةِ غُلامٌ لَم یَبلُغِ الحُلُمَ»؛ حضرت ایستاده بود، یک‏وقت دید نوجوانی از خیمه‏ها بیرون آمد. بعضی‏ها دارند که: «وَجهُهُ کَانَ کَفَلقَةِ القَمَرِ»؛ چهره‏اش مثل ماه‏پاره بود. حق دارد حسین (علیه السلام) اینها را نفرین کند. یک ماه‏پاره بیرون آمد. خدمت حسین (علیه السلام) آمد و خواست که اجازه بگیرد تا به میدان برود. می‏نویسند: «فَلَمَّا نَظَرَ الحُسَینُ إلَیهِ قَد بَرَزَ»، وقتی امام حسین چشمش افتاد به این نوجوان که آمده، «إعتَنَقَهُ» او را در بغل گرفت، «وَ جَعَلَا یَبکِیَانِ حَتَّی غُشِیَ عَلَیهِمَا» این‌قدر حسین (علیه السلام) گریه کرد، این‌قدر قاسم گریه کرد... امام حسین اجازه میدان به او نداد. می‏نویسند: «فَلَم یَزَل یُقَبِّل یَدَیهِ وَ رِجلَیهِ حَتَّی أذِنَ لَهُ» آن‌قدر دست و پای عمو را بوسه زد، تا عمو به او اجازه داد که به میدان برود.

این صحنه از آن صحنه‏ هایی است که امام حسین شدیداً متأثر شده است، و شدیداً نگران قاسم بود. حضرت نگران قاسم بود. حمید بن‏ مسلم می‏گوید: وقتی این جوان آمد، دیدم عمر ابن سعد عضدی رو کرد به من و گفت: «والله لأشُدَّنَ عَلَیهِ»؛ قسم خورد که من می‏ روم و کارش را تمام می‏ کنم. به او گفتم: «سبحان الله، ما ترید»؟ چه کار می‏خواهی بکنی؟ این همه دورش را گرفتند، آنها کافی نیستند که تو هم می‏خواهی بروی؟ می‏گوید: «فما ولّی وجهه حتی ضرب الغلام رأسه بالسیف»؛ می‏گوید قاسم رویش را برنگردانده بود که با شمشیر چنان به فرق قاسم زد، «فوقع بوجهه علی الأرض». قاسم به رو زمین افتاد... «فنادی یا عماه!» صدایش بلند شد، عمو را صدا کرد. حسین (علیه السلام) مثل یک باز شکاری، خودش را به قاسم رساند، صدای او آمد، این‌طور سریع آمد اما چه دید؟ با چه صحنه‏ای روبه‏رو شد؟ اینجا جا داشت نفرین کند، چون دید قاسم پاهایش را روی زمین...



[1]. سوره مبارکه اعراف، آیه 51

2]. بحارالأنوار     44     326

[3]. این جمله از مشهورات است و مفادّ آن متّخذ از روایات بسیاری است که دلالت بر «محمّدیُّ‏الحدوث» بودنِ اسلام و «حسینیُّ‏البقاء» بودنِ آن دارد.

[4]. نهج البلاغه، کلمات قصار 106

[5]. بحارالأنوار، ج 44، ص 364

[6]. تاریخ ابن عساکر، ص 211

[7]. بحارالأنوار، ج 45، ص 9

 

فيلم//

شور سينه زني قاسم عليه السلام، حسين سيب سرخي محرم سال 90

Get the Flash Player to see this player.

 

 

 

گزیده ای از استفتائات رهبر انقلاب درباره عزاداری

شبیه خوانی

س 1440: در حسینیه ها و مساجد بیشتر مناطق به خصوص روستاها مراسم شبیه خوانی(1) به اعتبار این که از سنت های قدیمی است برگزار می شود که گاهی اثر مثبتی در نفوس مردم دارد، این مراسم چه حکمی دارند؟

ج: اگر مراسم شبیه خوانی مشتمل بر امور دروغ و باطل نباشند و مستلزم مفسده هم نباشند و با توجه به مقتضیات زمان باعث وهن مذهب حق هم نشوند، اشکال ندارند، ولی در عین حال بهتر است که به جای آنها، مجالس وعظ و ارشاد و ذکر مصائب حسینی و مرثیه خوانی بر پا شود.


استفاده از زنجیر و طبل و سنج در مراسم عزاداری

س 1441: استفاده از طبل و سنج و شیپور و همچنین زنجیرهایی که دارای تیغ هستند در مجالس و دسته های عزاداری چه حکمی دارد؟

ج: اگر استفاده از زنجیرهای مزبور موجب وهن مذهب در برابر مردم شود و یا باعث ضرر بدنی قابل توجهی گردد، جایز نیست ولی استفاده از شیپور و طبل و سنج به نحو متعارف اشکال ندارد.


استفاده از عَلَم

س 1442: در بعضی از مساجد در ایام عزاداری از عَلَم های(2) متعددی استفاده می شود که دارای تزئینات زیاد و گرانبهایی است و گاهی موجب سؤال متدینین از اصل فلسفه آنها می گردد و در برنامه های تبلیغی خلل ایجاد می کند و حتّی با اهداف مقدس مسجد تعارض دارد، حکم شرعی در این رابطه چیست؟

ج: اگر قرار دادن آنها در مسجد با شئونات عرفی مسجد منافات داشته باشد و یا برای نمازگزاران مزاحمت ایجاد کند، اشکال دارد.


س 1443: اگر شخصی عَلَمی را برای عزاداری سیدالشهداعلیه السلام نذر کرده باشد، آیا جایز است مسئولین حسینیه از قبول آن خودداری کنند؟

ج: این نذر، متولّی حسینیه و هیأت امناء آن را ملزم به قبول عَلَم نمی کند.


س 1444: استفاده از عَلَم در مراسم عزاداری سیدالشهداعلیه السلام با قرار دادن آن در مجلس عزا یا حمل آن در دسته عزاداری چه حکمی دارد؟

ج: فی نفسه اشکال ندارد ولی نباید این امور جزء دین شمرده شوند.


ضرر به واجبات

س 1445: اگر بعضی از واجبات از مکلّف به سبب شرکت در مجالس عزاداری فوت شود مثلاً نماز صبح قضا شود، آیا بهتر است بعد از این در این مجالس شرکت نکند یا اینکه عدم شرکت او باعث دوری از اهل بیت علیهم السلام می شود؟

ج: بدیهی است که نمازِ واجب، مقدم بر فضیلت شرکت در مجالس عزاداری اهل بیت علیهم السلام است و ترک نماز و فوت شدن آن به بهانه شرکت در عزاداری امام حسین علیه السلام جایز نیست، ولی شرکت در عزاداری به گونه ای که مزاحم نماز نباشد ممکن و از مستحبات مؤکد است.


استفاده از منابع غیر معتبر در عزاداری

س 1446: در بعضی از هیأت های مذهبی مصیبت هایی خوانده می شود که مستند به مقتل معتبری نیست و از هیچ عالم یا مرجعی هم شنیده نشده است و هنگامی که از خواننده مصیبت از منبع آن سؤال می شود، پاسخ می دهند که اهل بیت علیهم السلام اینگونه به ما فهمانده اند و یا ما را راهنمایی کرده اند و واقعه کربلا فقط در مقاتل نیست و منبع آن هم فقط گفته های علما نمی باشد بلکه گاهی بعضی از امور برای مدّاح یا خطیب حسینی از راه الهام و مکاشفه مکشوف می شود، سؤال من این است که آیا نقل وقایع از این طریق صحیح است یا خیر؟ و در صورتی که صحیح نباشد، تکلیف شنوندگان چیست؟

ج: نقل مطالب به صورت مزبور بدون اینکه مستند به روایتی باشد و یا در تاریخ ثابت شده باشد، وجه شرعی ندارد مگر آنکه نقل آن به عنوان بیان حال به حسب برداشت متکلّم بوده و علم به خلاف بودن آن، نداشته باشد و تکلیف شنوندگان نهی از منکر است به شرطی که موضوع و شرایط آن نزد آنان ثابت شده باشد.


اذیت مجاورین مساجد و حسینیه ها

س 1447: از ساختمان حسینیه صدای قرائت قرآن و مجالس حسینی بسیار بلند پخش می شود به طوری که صدای آن از بیرون شهر هم شنیده می شود واین امر منجر به سلب آسایش همسایگان شده است و مسئولین و سخنرانان حسینیه اصرار به ادامه آن دارند، این عمل چه حکمی دارد؟

ج: اگر چه اقامه مراسم و شعائر دینی در زمانهای مناسب در حسینیه از بهترین کارها و جزو مستحبات مؤکد می باشد، ولی واجب است برگزارکنندگان مراسم و عزاداران تا حد امکان از اذیت و ایجاد مزاحمت برای همسایگان بپرهیزند هرچند با کم کردن صدای بلندگو و تغییر جهت آن به طرف داخل حسینیه باشد.


س 1448: نظر شریف حضرتعالی نسبت به ادامه حرکت دسته های عزاداری در شبهای محرم تا نصف شب همراه با استفاده از طبل و نی چیست؟

ج: به راه انداختن دسته های عزاداری برای سیدالشهدا و اصحاب او علیهم السلام و شرکت در امثال این مراسم امر بسیار پسندیده ومطلوبی است و از بزرگترین اعمالی است که انسان را به خداوند نزدیک می کند، ولی باید از هر عملی که باعث اذیت دیگران می شود و یا فی نفسه از نظر شرعی حرام است، پرهیز کرد.


استفاده از پیانو و ارگ در مجالس عزاداری

س 1449: استفاده از آلات موسیقی مانند اُرگ (از آلات موسیقی و شبیه پیانو است) و سنج و غیر آنها در مراسم عزاداری چه حکمی دارد؟

ج: استفاده از آلات موسیقی، مناسب با عزاداری سالار شهیدان نیست و شایسته است مراسم عزاداری به همان صورت متعارفی که از قدیم متداول بوده برگزار شود.


انجام اعمال غیر متعارف در عزاداری

س 1450: آیا آنچه متداول شده که به عنوان عزاداری برای امام حسین علیه السلام گوشت بدن را سوراخ کرده و قفل و سنگ کیلو به آن آویزان می کنند، جایز است؟

ج: این گونه اعمال که موجب وهن مذهب می شوند جایز نیست.


س 1451: اگر انسان در زیارتگاه های ائمه علیهم السلام خود را به زمین بیندازد و همانند بعضی از مردم که صورت و سینه خود را برزمین می مالند تا از آن خون جاری شود و به همان حالت وارد حرم می شوند، عمل کند چه حکمی دارد؟

ج: این اعمال که به عنوان اظهار حزن و عزاداری سنّتی و محبت ائمه علیهم السلام محسوب نمی شوند از نظر شرعی اعتباری ندارند، بلکه اگر منجر به ضرر بدنی قابل توجه و یا وهن مذهب شوند، جایز نیست.

 مخارج مراسم عزاداری

س 1453: باقی مانده اموالی که به عنوان هزینه های مراسم عاشورای امام حسین علیه السلام جمع آوری می شود، در چه موردی باید خرج شود؟

ج: می توان اموال باقی مانده را با کسب اجازه اهداء کنندگان آنها در امور خیریه مصرف کرد و یا آنها را برای مصرف در مجالس عزاداری آینده نگه داشت.


س 1454: آیا جایز است در ایام محرم از افراد خیر اموالی را جمع آوری کرد و با تقسیم آنها به سهم های مختلف، قسمتی را به قاری قرآن و مرثیه خوان و سخنران داد و باقی مانده را برای برگزاری مجالس مصرف کرد؟

ج: اگر با رضایت و موافقت صاحبان اموال باشد، اشکال ندارد.

شرکت زنان در مراسم عزاداری

س 1455: آیا جایز است زنان با حفظ حجاب و پوشیدن لباس خاصی که بدن آنان را بپوشاند، در دسته های سینه زنی و زنجیرزنی شرکت کنند؟

ج: شرکت زنان در دسته های سینه زنی و زنجیر زنی شایسته نیست.

س 1459: آیا خواندن زن در مجالس عزاداری با علم او به اینکه مردان نامحرم صدای او را می شوند جایز است؟

ج: اگر خوف مفسده باشد باید از آن اجتناب شود.


زنجیر زنی و قمه زنی

س 1456: اگر قمه زدن در عزاداری ائمه علیهم السلام موجب مرگ شخص شود، آیا این عمل خودکشی محسوب می شود؟

ج: اگر این عمل عادتا منجر به فوت نمی شود حکم خودکشی را ندارد ولی اگر از همان ابتدا خوف خطر جانی برای او وجود داشته و در عین حال این کار را انجام داده و منجر به فوت وی شده است، حکم خودکشی را دارد.

س 1460: در روز عاشورا مراسمی مانند قمه زنی و پابرهنه وارد آتش و ذغال روشن شدن برگزار می شود که علاوه بر اینکه باعث بدنام شدن مذهب شیعه اثنی عشری در انظار علما و پیروان مذاهب اسلامی و مردم جهان می شود، ضررهای جسمی و روحی هم به این اشخاص وارد می کند و همچنین موجب توهین به مذهب می گردد، نظر شریف حضرتعالی در این باره چیست؟

ج: هر کاری که برای انسان ضرر داشته و یا باعث وهن دین و مذهب گردد حرام است و مؤمنین باید از آن اجتناب کنند و مخفی نیست که بیشتر این امور باعث بدنامی و وهن مذهب اهل بیت علیهم السلام می شود و این از بزرگترین ضررها و خسارتهاست.

س 1461: آیا قمه زدن به طور مخفی حلال است یا اینکه فتوای شریف حضرت عالی عمومیت دارد؟

ج: قمه زنی علاوه بر اینکه از نظر عرفی از مظاهر حزن و اندوه محسوب نمی شود و سابقه ای در عصر ائمه علیهم السلام و زمانهای بعد از آن ندارد و تأییدی هم به شکل خاص یا عام از معصوم علیه السلام در مورد آن نرسیده است، در زمان حاضر موجب وهن و بدنام شدن مذهب می شود بنا بر این در هیچ حالتی جایز نیست.

س 1462: معیار شرعی ضرر اعم از جسمی یا روحی چیست؟

ج: معیار، ضرری است که در نظر عرف، قابل توّجه و معتنابه باشد.

س 1463: زنجیرزدن به بدن همانگونه که بعضی از مسلمانان انجام می دهند، چه حکمی دارد؟

ج: اگر به نحو متعارف و به گونه ای باشد که از نظر عرفی از مظاهر حزن و اندوه در عزاداری محسوب شود اشکال ندارد.

پی نوشت:

1- شبیه خوانی: نمایش وقایع حادثه کربلا است که به‌صورت سنتی در یک مکان ثابت و یا در حال حرکت در مسیرهای عزاداری حسینی انجام می‌شود.

2- چوب یا آهن بزرگی است که به‌صورت افقی بر روی کتف انسان در جلوی هیأت‏ها و دسته‏های عزاداری حسینی به عنوان نوعی شعار حمل می‏شود و بالای آن صفحه ‏های فنری قابل انعطافی وجود دارد که مزیّن به پَر و جواهرات و مجسمه و غیر آنهاست.

 

 

مجالس عزاداري مداحان معروف تهران در محرم سال 1391

محمود كريمي شب چهارم محرم سال 1391

حسن خلج شب چهارم محرم سال 1391

حاج علي قرباني (حاج قربان) شب چهارم محرم سال 1391

 حاج عبدالرضا هلالي شب چهارم محرم سال 1391