هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
يكشنبه، 4 مهر 1400
ساعت 11:30
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

چهارشنبه 7 تير 1391 ساعت 12:23
چهارشنبه 7 تير 1391 16:53 ساعت
2012-6-27 12:23:51
شناسه خبر : 113585

مردم با جمع شدن پشت در آمفی تئاتر دانشكده خواستار آزادی شهید دیالمه و دوستانش بودند و هنگامی که با مقاومت منافقین روبرو شدند ...

خبرگزاری دانشجو نوشت: در هفتم تيرماه سال 1360، دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي، در حالي كه جمعي از مسوولان نظام، همچون آيت‏الله‏ بهشتي، رئيس ديوان عالي كشور، چهار وزير، دوازده معاون وزير و 27 نماينده مجلس در جلسه هفتگي حزب حضور داشتند، منفجر شد.
 
يكي از شهدا، عبدالحميد ديالمه، نماينده مردم مشهد در مجلس  بود.
 
شهید دیالمه متولد سال 1332 در تهران بود، وی پس از سه سال تحصیل در حوزه علمیه قم، در سال 52 وارد دانشگاه مشهد شد و موفق به اخذ مدرک دکتری در اسفند 58 گرديد، شروع مبارزات مخفی وي از سال 52 بود که تا سال 56 چندین بار توسط ساواک دستگیر شد.
 
در همين خصوص «خبرگزاري دانشجو» با قاسم قنبری يكي از دوستان شهید دیالمه گفت و گویی تفصیلی انجام داده که مشروح آن در ادامه مي آيد:
 
شهید دیالمه بسیار تیزبین بود و هر کسی را به مجموعه راه نمی داد
 
من ورودی سال 54 رشته ریاضی آمار دانشگاه مشهد بودم، قبل از ورود به دانشگاه خدمت سربازی ام را رفته بودم، آن زمان محمدرضا شاه ژاندارم منطقه بود، برای همین تعدادی از دوستان سربازی ام را برای مقابله با کمونیست ها در یمن و در جريان قائله زفار، به آنجا فرستاد که کشته شدند.
 
همچنین گروه هدفی ها در اصفهان به مسئولیت مهدی هاشمی فعالیت می کرد که بعدها به بیت آیت الله منتظری راه یافتند.
 
من با داشتن دو ذهنیت، فکر می کردم باید فضایی برای آزادی مملکت از چنگال طاغوت ایجاد شود.
 
آن زمان گرایش ها، رادیکال بود، در این حال و هوا که سرك می کشیدم كه یکی از همشهریانم که از دانشجویان علوم پزشکی بود، گفت فردی به نام دیالمه کلاس مخفیانه دارد. من نیز به دلیل روحیه ماجراجویی در یکی از جلسات شرکت کردم و دیدم مطالبی که در آنجا عنوان مي شود بسیار جالب است، در این جلسات با شهید دیالمه آشنا شدم.
 
شهید دیالمه بسیار تیزبین بود و هر کسی را به مجموعه راه نمی داد. یک جمع هفت، هشت نفره موسس مجمع تفکرات شیعی بودیم که افرادی مانند آریای، بانک و صالحی نژاد عضو آن بودند.
 
قبل از انقلاب اسلامی کلاس ها به صورت خوشه ای بود و رده پایین و رده بالا را نمی شناخت. هر کدام از دانشکده های الهیات، ادبیات، داروسازی، پزشکی و علوم یک نماینده در جلسه داشت. این جلسات هفتگی برگزار مي شد و در آن، ابتدا یک جزء از قرآن با معنی قرائت و سپس شهید دیالمه از آن جزء از ما امتحان می گرفت و مقداری صحبت می کرد. کتاب های معرفی شده نیز بر قرآن، معارف اهل بیت(ع) و مبانی حکومت اسلامی تکیه داشت که معرفی و خوانده و در مدت 15 دقیقه توسط افراد گروه بازگو می شد.
 
ما در دانشگاه سعی می کردیم که قهرمان بازی درنیاوریم؛ برای همین یک روز که تصمیم گرفتیم سلف دانشگاه را به هم بریزیم، گفتیم شعار نمی دهیم که متاسفانه یک نفر شعار داد و فردای آن روز توسط ساواک دستگیر شد.
 
شهید دیالمه معتقد بود اول باید از نظر اعتقادی قوی باشیم، برای همین نمونه هایی از دانشجویان سالم را مثال می زد که در درگیری های خیابانی دستگیر و به علت آگاهی و شناخت کم از اسلام در زندان جذب مجاهدین خلق می شدند.
 
یکی دیگر از کارهای دیالمه نصب اعلامیه منافقین در بردها و راهروهای دانشگاه بود
 
علاوه بر تشکیل جلسات مخفیانه مجمع تفکرات شیعی، یکی دیگر از کارهای دیالمه نصب اعلامیه منافقین در بردها و راهروهای دانشگاه بود که کار بسیار خطرناکی بود. این اعلامیه در خصوص اعلام مارکسیست بودن منافقین بود.
 
با نصب این اعلامیه ها دست به افشاگری می زدیم که این کار در دانشگاه اثر زیادی داشت.
 
در دانشگاه مشهد برخی افراد متعادل و عده ای تندرو طرفدار دکتر شریعتی بودند که بعدها پس از پیروزی انقلاب اسلامی جذب منافقین شدند.
 
کار تشکیلاتی دیگر مجمع با مدیریت شهید دیالمه، برگزاری راهپیمایی 15 خرداد در سال 55 بود که از راهپیمایی های اساسی و اولیه محسوب می شد.
 
این راهیمایی از بست پایین خیابان حرم تا مدرسه نواب به مدت پنج دقیقه با شعار «درود بر خمینی» برگزار شد.
 
شهید دیالمه ما را  به حضور در سخنرانی های شهید هاشمی نژاد و آيت الله خامنه اي تشویق می کرد
 
آن زمان 50 نفر که یکدیگر را نمی شناختیم در ساعتی مقرر از حرم بیرون آمدیم و شعار دادیم و بسرعت در کوچه های اطراف که از قبل شناسایی کرده بودیم، پراکنده شدیم، جالب بود ساواک در هفت دقیقه با لباس شخصی در اطراف حرم حضور یافت.
 
بعد از راهپیمایی، من به همراه یکی از دوستانم با گرفتن یک کاسه ماست و نان طوری رفتار کردیم که زائریم؛ خوشبختانه در آن راهپیمایی کسی دستگیر نشد.
 
شهید دیالمه ما را  به حضور در سخنرانی های شهید هاشمی نژاد و رهبر انقلاب تشویق می کرد، ما مقلد حضرت امام خمینی (ره) بودیم و هر چه ایشان می گفتند انجام می دادیم.
 
شهید دیالمه به امام (ره) و مرجعیت عقيده داشت 
 
شهید دیالمه برخلاف گروه های دیگر که بر اقبال لاهوری و شریعتی تکیه داشتند، به امام (ره) و مرجعیت عقيده داشت، فعالیت دیالمه براساس قرآن بود؛ ما کتاب های مطهری، شریعتی و بازرگان را می خواندیم و بحث می کریدم.
 
کم کم در جلسات، گروه های متفرقه هم راه یافتند و این عاملی برای علنی شدن جلسات گرديد.
 
هر چه به سال 56 نزدیکتر می شدیم جلسات ما علنی تر می شد، مخصوصاً در دانشکده ادبیات و علوم پزشکی که یکسری سخنرانی های عمومی نیز آغاز شد.
 
سخنراني حضرت آيت الله خامنه اي در دانشكده ادبيات
 
دوستان از خارج از دانشگاه از آيت الله خامنه اي و علامه جعفری برای سخنرانی دعوت می کردند، رهبر انقلاب در جلسات به مدت 45 دقیقه سخنرانی می کرد و بعد پرسش و پاسخ شروع می شد. البته دیالمه نیز جلسات سخنرانی داشت.
 
شهید دیالمه در دفاع از دین و ولایت فقیه بشدت محکم بود؛ بزودي دفاع از کیان اسلام فراگیر شد و از هر طیف دانشجویی در جلسات عمومی حضور یافتند که بعضاً افرادی برای بر هم زدن نظم جلسات، در اين مراسمات شركت مي كردند. 
 
سکولارها و لیبرال ها راحت سوالاتشان را می پرسیدند. در آن زمان افراد این گروه ها جلسات سخنرانی و پخش کتاب های خود را از تقی آباد تا فلکه سراب انجام می دادند و وقتی ما در مرحله جواب برمی آمدیم سعی می کردند به زد و خورد بکشانند و چون گروه هایی از قبل آماده داشتند و تعداد ما نیز کم بود ما همیشه کتک می خوردیم.
 
ماجراي جا ماندن كاپشن زرافشان در دانشگاه
 
یادم هست بعد از پیروزی انقلاب که «زرافشان»، يكي از چریک های فدایی خلق را برای سخنرانی در سالن رازی علوم پزشکی دعوت کردند ما چند نفری بودیم که میان جمعیت پخش شدیم. 
 
زرافشان گفت: این حکومت وابسته به امپریالیسم است و باید با قیام مسلحانه با آن برخورد کرد. من بلند شدم و گفتم این وابستگی چگونه است؟ 
 
یک نفر از آن طرف سالن فریاد زد بشین ساکت باش. یکی از دوستان گفت بشین یعنی چی؟ جواب بدید؟ کم کم به ما 10 نفر حمله کردند و ما را روی سن کشاندند. در این درگیری ما آنها را عقب می زدیم كه یکی از دوستان، سخنران را گرفت و برد پیش تریبون و گفت بگو غلط کردم، زرافشان می گفت غلط کردم، بعد در حالی که کاپشنش دست دوست ما بود فرار کرد. بعد ما یک آگهی در دانشگاه زدیم که یک کاپشن پیدا شده هر کسي گم کرده بیاید مشخصات بدهد و تحویل بگیرد.
 
گروه های مختلف فضای دانشگاه را ناجور کرده بودند؛ یک فضای بایکوت همراه با خفقان و استفاده ابزاری از دختران، اگر تلاش شهید دیالمه نبود این تشکل اسلامی قدرتی نداشت؛ اگر مسیر جنبش دانشجویی دانشگاه مشهد را بررسی کنیم بخش قابل توجهی از آن مدیون شهید دیالمه است.
 
بعد از دانشگاه تهران، دانشگاه مشهد محل اصلی منافقین بود؛ چراکه تعدادی خراسانی یا در زندان مشهد بودند و یا خیابان بهشت مقر اصلی آنها بود.
 
آن زمان فضای غالب دانشگاه ها دست چپ ها، کمونیست ها، طرفداران مجاهدین خلق و تعدادی مسلمان حد وسط بود.
 
بعد از پیروزی انقلاب یک روز در دانشکده علوم 10، 12 نفر از منافقين ما را محاصره كردند و شروع به بحث در مورد موضوعات مطرح شده آنها کردیم، آنها ما را از راهروی دانشکده علوم به آمفی تئاتر هدایت کردند. 
 
ماجرای به گروگان گرفته شدن دیالمه توسط منافقین
 
حدود 500 تا 600 نفر از منافقین در آنجا جمع شدند و یک کتک حسابی به ما زدند، بعد دادگاه خلق تشکیل،و قرار شد كه اعدام شویم. در آن درگیری دو نفر موفق به فرار شدیم یکی از آنها من بودم که بسرعت به استانداری رفتم.
 
غفوری فر آن زمان استاندار بود، وی سریع با سوار شدن به یک پیکان وانت به همراه یکی از آقازاده های آیت الله شیرازی پشت بلندگو مردم را به کمک طلبید. جمعیت زیادی از استانداری تا چهار راه شهدا آمدند. 
 
مردم با جمع شدن پشت در آمفی تئاتر خواستار آزادی شهید دیالمه و دوستانش بودند و هنگامی که با مقاومت منافقین روبرو شدند با خراب کردن قسمتی از دیوار دانشکده گروگان ها را آزاد کردند.
 
دوست دیگرم بسرعت به کشتارگاه مشهد نزد یکی از آشنایان رفته بود و تعدادی از قصاب ها با همان ماشین کشتارگاه با لباس های خون آلود آمدند. وقتی که رسیدند اوضاع آرام شده بود من وقتی دیدم این افراد با آن لباس ها از ماشین پیاده شدند به دوستم گفتم سریع اینها را از اینجا ببر. متاسفانه از آنها عکس گرفتند و فردا روزنامه های چپ با تیتر درشت نوشتند «فرزندان خلق توسط فرزندان عمومی سلاخی می شوند»، در حالی که این گونه نبود ما کتک می خوردیم آنها فقط مظلوم نمایی و تبلیغات می کردند.
 
نمی خواهم سوپرمن شوم
 
تشکل دانشجویی که شهید دیالمه موسس آن بود، چنان قدرتی پیدا کرد که توانست نماینده دانشجویان را به مجلس بفرستد. البته عمده رای ما از حاشیه شهر بود، از قلعه ساختمان و گلشهر. ما با امکانات کم تبلیغات می کردیم. شهید دیالمه اجازه پخش زندگی اش را در میان مردم نمی داد، می گفت نمی خواهم سوپرمن شوم. ما باید بعد از این کار کنیم. کاغذهایی در قطع کوچک چاپ و تکثیر می کردیم و سر چهار راه ها تو ماشین ها و مغازه می انداختیم با این نوشته كه «رای ما دیالمه است»؛ یکسری جلسات سخنرانی را نیز در مساجد شهر برگزار می کردیم.
 
اول به دلیل انجام فعالیت های فرهنگی قبول نمی کرد کاندیدا شود که سرانجام با فشار ما و حمایت علما کاندیدا شد. معتمدین و بازاری ها لیستی را به علما پیشنهاد دادند که دیالمه یکی از افراد لیست بود. محبوبیت این افراد در بین مردم و تايید و لیست علما باعث شد شهید دیالمه با رای بسیار قوی وارد مجلس شود.
 
سه سوال ديالمه كه بني صدر جوابي براي آنها نداشت
 
شهید دیالمه از همان ابتدا بني صدر را به مباحثه طلبید و دست به افشاگری زد. ديالمه آمادگی خود را برای مباحثه با بنی صدر در دانشگاه تهران اعلام کرد، اما بنی صدر جواب نداد تا اینکه به مشهد آمد و دیالمه در جلسه ای به بنی صدر گفت: من در سه موضوع مدرک تحصیلی، سفر به اسرائیل و نظرتان در مورد ولایت فقیه سوال دارم که بنی صدر جواب نداد و این امر منجر شد در مرداد سال 59 تعدادی از دوستان به تهران بروند و در روزنامه انقلاب اسلامی وابسته به بنی صدر تحصن کنند. آن زمان روزنامه انقلاب نوشت عده ای از انجمن حجتیه در روزنامه تحصن کرده اند که بلافاصله حسین عصارزاده یک تکذیبیه زد و گفت این افراد ربطی به ما ندارند.
 
از آن موقع به بعد هر وقت گروه ها و یا بنی صدر از دست ما در می ماندند، می گفتند اینها انجمن حجتیه هستند.
 
مبنای مبارزه شهید دیالمه خط مش امام خمینی (ره) بود و در مشهد مبنای حرکت جنبش دانشجویی مقام معظم رهبری بود. 
 
شهید دیالمه تزی داشت که دانشجو نباید تنها در فضای دانشگاه تظاهرات کند، بلکه باید این کار را به خارج از دانشگاه بکشاند تا ساواک به صرف بستن و محاصره دانشگاه آنها را سرکوب کند.
 
می گفت نباید بچه ها راحت توسط ساواک شناسایی شوند و یا به زندان بیفتند؛ چرا که در زندان جذب مجاهدین خلق می شوند؛ برای همین تظاهرات را به بیرون از دانشگاه می کشاند.
 
در سال 56 قرار گذاشتیم کیوسک مقابل دانشکده علوم که نمادی از ساواک بود را به آتش بکشیم؛ در این برنامه تعدادی از دوستان ما که بعداً از اعضای منافقین شدند، حضور داشتند. شب عملیات شهید دیالمه گفت من بررسی کردم، دیدم یک کارگری که تازه ازدواج کرده و خانه ندارد شب ها در این کیوسک مي خوابد، برای همین ما این کیوسک را تا موقعی که این کارگر در آنجا هست، آتش نمی زنیم.
 
این دوستان با متهم کردن ما به ترسویی، کیوسک را آتش زدند و باعث شدن آن کارگر در آتش سوزانده شود که این خود بهانه ای به دست ساواک برای دستگیری بیشتر داد؛ ما بعد از انقلاب یکی از حرف هایمان محاکمه این افراد بود که انجام نشد.
 
رفتار شهید دیالمه بعد از ورود به مجلس تغییر نکرد، یکی از خصوصیات این شهید مردمی بودن و تواضع آن در برابر علما بود، نوعی رفتار پیامبرگونه در برخورد با مخالفان.