هم اکنون عضو شبکه تلگرام رجانیوز شوید
چهارشنبه، 7 آبان 1399
ساعت 23:52
به روز شده در :

 

 

 

رجانیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

 

پنجشنبه 11 خرداد 1391 ساعت 14:49
پنجشنبه 11 خرداد 1391 19:19 ساعت
2012-5-31 14:49:39
شناسه خبر : 111381
شیخ فضل اله نوری را مردم ایستادند و نگاه کردند و او را به دار کشیدند که سیزده رجب سالروز شهادت اوست، آسان اعدام شد. اول او را ساقط کردند. طرفدار استبداد، مخالف آزادی، وابسته به دربار محمدعلی شاه، مرتبط با روسیه است و این تهمت ها را جا انداختند و مردم را نسبت به او بدبین ساختند بعد توانستند او رااعدام کنند.

 

فرا رسیدن ماه خرداد و ایام ارتحال معمار انقلاب اسلامی، بهانه ای شد تا قرار گاه عمار با برگزاری سلسله نشست‌هایی با عنوان "دهه خط امام" به بررسی ویژگی های گفتمانی "خط امام" بپردازد.

به گزارش رجانیوز، در هشتمین نشست از این سلسله همایش، حجت الاسلام و المسلمین سید حمید روحانی و نویسنده کتب تاریخی مرتبط با زندگی حضرت امام و انقلاب اسلامی به سخنرانی پرداخت.

رجانیوز در ادامه متن کامل این سخنرانی را تقدیم می کند:

 

بسم الله الرحمن الرحیم. در آستانه میلاد مسعود امام علی علیه السلام و سالروز قیام پانزده خرداد و عروج ملکوتی حضرت امام سلام الله علیه هستیم. این ایام را گرامی می داریم. نکته  ای که به عنوان مقدمه باید عرض کنم این است که میان راه حق و باطل تفاوتی عمیق و فاحش وجود دارد. در مسیر حق عزت است و شرافت است، نور و روشناییی است و حرکت و خروش است. آنهایی که راه حق را دنبال می کنند به سوی نور، به سوی هدایت و به سوی سعادت و عزت راه می پیمایند، دارای امید، روشنایی و نورانیت هستند. در برابر آنهایی که در مسیر باطل حرکت می کنند مسیرشان مسیر تاریکی و تباهی است، نکبت و زلّت است، جهل و جهالت است. پوچی و از خود بیگانه شدن است.

نهضتی نیست که مردمی  باشد و تاریخ نویسان طاغوتی آن را به زیر سوال نبرده باشند

با نگاهی به تاریخ کشورمان می بینیم که طاغوتیان و زورمداران و اسکتبار جهانی که در ایران حضور و نفوذ داشتند همیشه مترصد این مسئله بودند که بتوانند ملت ها را به یاس و ناامیدی بکشانند. ناامیدی، سردی سستی و سرخوردگی را در جامعه حاکم کنند و به ملت ها بباورانند که از شما کاری ساخته نیست، شما باید به قدرتها وابسته باشد. از خودتان اراده ای ندارید نمی توانید روی پای خود بایستید. نمی توانید برنامه های خودتان و آرمانهای خودتان را جلو ببرید. به همین دلیل است که می بینید نویسندگان طاغوتی، تاریخ نویسان وابسته به استکبار جهانی، فراماسونها، مارکسیست ها وقتی در کشور ما دست به نگارش تاریخ زدند سعی کردند که پیرامون نهضت های اسلامی و مردمی به گونه ای تحلیل و وانمود کنند که انگار دست بیگانه در کار بود که چنین حرکتی به وقوع پیوست.

شما در ایران در تاریخ صد و صدوپنجاه سال گذشته نهضتی را نمی بینید که از سوی مردم، از سوی روحانیت به وقوع پیوسته باشد و تاریخ نویسان طاغوتی آن را به زیر سوال نبرده باشند. از نخستین حرکتی که از سوی علما در ایران صورت گرفته مانند حرکت آیت اله ملا علی کنی (اعلی الله مقامه) علیه فراماسونری، حرکت علما علیه قرار داد رویتر. حرکت علما علیه قرارداد رژی، نهضت عدالت خواهی و به اصطلاح مشروطه، نهضت ملی شدن صنعت نفت، حرکت مدرس، حرکت سیدجمال الدین اسدآبادی و... هر کدام را که ورق می زنید در این کتابهای به اصطلاح تاریخی ای که به دست فراماسونها، مارکسیست ها و ماسون زده ها و چپ زده ها نوشته شده، می بینید درآ یا پای انگلستان را وسط کشیدند. اگر علیه روسیه و تزار بود گفتند انگلستان در این حرکت نقش داشته. اگر علیه انگلستان بوده گفتد روسیه تزاری این حرکت را تدارک دیده. چرا؟ برای این اینکه ملت ها امیدوار نشوند. این امید در میان ملتها پدید نیاد که پس ما هم می توانیم کاری بکنیم. ما هم می توانیم در مقابل قدرت ها بایستیم. به خاطر اینکه چنین امیدی را در دلها بکشند و توده ها را سرخورده و مایوس سازند.

 

می خواهند روح امید را در مردم بخشکانند

می بینیم که تاریخ نویسنان طاغوتی چنین ماموریتی را به بهترین نحوی یاشاید باید گفت به بدترین نحوی به انجام رساندند. نه تنها نهضت ها را زیر سوال بردند بلکه نقش مردم را در نهضت ها نادیده گرفتند، حتی رهبران نهضت ها را. هیچ عالم دینی را نمی بیند که در نهضتی رهبری کرده باشد یا دخالت کرده باشد و او را زیر سوال نبرده باشند. از میرزای شیرازی که ادعا کردند این مرد نعوذ بالله دروغگویی بود و او حکم تنباکو نداد فلان ملک التجار اصفهانی این فتوا را جعل کرد و او هم به ریش گرفت، تا آیت اله کاشانی. همه اینها را یکایک به نحوی زیر سوال بردند تا این درسی باشد برای هر روحانی که در سیاست دخالت نکند و گرنه سرنوشت این است. درباره سیدجمال یک وقت من بررسی کردم بیش از هفتاد نوع تهمت و افترا به او نسبت دادند. به خاطر این که روح امید را در مردم بخشکانند. این بزرگترین نقشه و نیرنگی بوده که این جنایتکاران و تحریف گران تاریخ به درستی انجام دادند.

شرایطی درست کردند که دخالت در سیاست مذموم بود، اینکه ملت ها بتوانند حرکتی داشته باشند جنبه یاس و ناامیدی داشت. من یادم هست وقتی وارد حوزه قم شدم حالا به هر دلیلی یک مقدار روحیه انقلابی در ما بود. کسانی که به اصطلاح یک پیراهن از ما بیشتر پاره کرده بودند می آمدند ما را نصیحت می کردند  که شما هر کاری بکنید آلت دست دیگران هستید. مثال می زدند که ببینید نهضت مشروطه را علما پدید آوردند، فداکاری کردند، مبارزه کردند، کشته دادند، ترور شدند اما نتیجه را کی گرفت؟ انگلستان. نهضت ملی شدن صنعت نفت را روحانیت و مردم انجام دادند اما کی نتیجه گرفت؟ امریکا! پس بنابراین دخالت در سیاست غلط است و سبب می شود شما آلت دست دشمنان قرار بگیرید و سبب بهره مندی آنها می شوید!


جبهه ملی و نهضت آزادی علیه کاپیتولاسیون جیک نزدند

اوضاع طوری شده بود که ملت ما را به هیچی و پوچی کشانده بودند، هویت و کرامت و شخصیت انسانی را از جوانان و ملت ما به کلی سلب کرده بودند و حتی روشنفکران و اساتید دانشگاه ما -مثل الان که بعضی از اساتید همین نقشه و نیرنگ را دنبال می کنند- سعی می کردند که به طور کلی نسل جوان ما را نسبت به مسائل حرکت و نهضت بدبین سازند و دور کنند. و این موضوع برای همه پذیرفته شده بود که اگر ملتی می خواهد مبارزه کند باید به یک قدرتی وابسته باشد. بدون وابستگی به یک قدرت خارجی، به یک ابرقدرت نمی شود وارد مبارزه شد. آنهایی که مقداری به اصطلاح باورمند به دین بودند معتقد بودند که چون شوروی آنتی مذهب است، خیانتکار است و وفادار به پیروان خودش هم نیست، باید به غرب اتکا داشت. غرب و انگلستان هم که کفتار پیر فزون خواه و غارتگر است اما امریکا یک چهره آزادی خواه است پس باید با او ارتباط داشت و در چارچوب سیاستآ حرکت کرد.

وقتی کاپیتولاسیون در سال 1343 در ایران احیا شد هیچ کدام از این گروه هایی که در صحنه سیاسی حضور داشتند مانند جبهه ملی مانند و نهضت آزادی و آنهایی که دم از پان ایرانیسم می زدند، آنهای که دم از ناسیونالیسم می زند، آنها که نشریه خاک و خون داشتند، آنهایی که شعار می دادند چو ایران نباشد تن من مباد، هیچکدام نفس نکشیدند، تنها کسی که در آن مقطع فریاد زد و روشنگری کرد امام امت بود. اما چرا سکوت کردند؟ حرفشان این بود که هرگونه موضع گیری علیه کاپیتولاسیون، علیه امریکاست و ما اگر خواسته باشیم با یک ابرقدرتی ارتباط نداشته باشیم، سیاست آن ابرقدرت را لحاظ نکنیم، نابودمان می کند. این وضعی بود که در کشور حاکم بود.

مبارزه بدون اتکا به قدرت خارجی تز ناب امام بود

در چنین شرایطی شخصیتی از تبار ابراهیم به صحنه آمد. اولین کاری که امام در آغاز نهضت خودش انجام داد در سال 1341 روحیه دادن به مردم بود. اعتماد به نفس برای مردم بود. سعی کرد که مردم را به خود باوری برساند و بگوید شما می توانید روی پای خودتان بایستید و می توانید بدون وابستگی به هیچ قدرتی راه وهدف و ایده و آرمان خودتان را جلو ببرید. و این نخستین ویژگی خط امام بود که خودباوری و اعتماد به نفس را در ملت ما زنده کرد. ملت ما را از هیچ بودن و پوچ بود و بی هویتی رهایی بخشید.

دومین کاری که امام انجام داد استواری این اندیشه بود که ملت ها شما می توانید بدون اتکای به یک قدرت خارجی حرف خودتان را بزنید. این تز استعماری که ما بدون وابستگی به یک قدرت خارجی نمی تواانیم مبارزه کنیم این غلط است. این پندار اشتباه است. شما می توانید روی پای خودتان بایستید. آشنا ساختن توده ها به اینکه می توانند روی پای خودشان بایستند و جا انداختن شعار نه شرقی نه غربی دومین شعار امام بود

 

چه شد که مردم دار زدن شیخ فضل الله را تماشا کردند

سومین کار امام آگاهی دادن توده ها بود. یکی از حربه هایی که استعمارگردان در دستشان داشتند این بود که هر شخصیت یا رهبری که از او  احساس خطر می کردند فورا علیه او به جو سازی دست می زدند. او را در میان مردم به زیر سوال می برند و ضایع و بی اعتبار می کردند و در نهایت خانه نشینش می کردند. مردم هم به دلیل عدم آگاهی تحت تاثیر قرار می گرفتند و باورشان می آمد که این شخصیت دچار نقص و کاستی است. به او پشت می کردند و او در میان مردم ضایع می شد.

مثلا شیخ فضل اله نوری را مردم ایستادند و نگاه کردند و او را به دار کشیدند که سیزده رجب سالروز شهادت اوست، آسان اعدام شد. اول او را ساقط کردند. طرفدار استبداد، مخالف آزادی، وابسته به دربار محمدعلی شاه، مرتبط با روسیه است و این تهمت ها را جا انداختند و مردم را نسبت به او بدبین ساختند بعد توانستند او رااعدام کنند. امام یکی از برنامه هایش این بود که از روز نخست سعی کرد به مردم آگاهی و رشد بدهد و آنها را به بلوغ سیاسی برساند. از ساده اندیشی و از تاثیرپذیری از شایعات دور کند. پس بنابراین سومین ویژگی خط امام آگاهی دادن به مردم است. روشنگری درمیان ملت است.

ویژگی دیگر امام دعوت ملت به وحدت بود، یکدلی بود. دشمنان ما با شیوه های مختلفی تلاش کرده بودند که ملت ما را  در مقابل هم قرار دهند. مسئله سنی، شیعه و کرد و فارس و ترک و عرب و عجم و بافته ها و جوکهایی که می ساختند. در چنین شرائطی امام، ملت را یکپارچه ساخت. اندیشه های ارتجاعی، نژادپرستی و ناسیونالیسی را از مردم دور کرد. دعوت ملت به وحدت و اتحاد اسلامی بزرگترین رسالتی بود که امام انجام داد. این ملت وقتی متحد شدند دیدیم که چه حماسه ای آفریدند.

 

اما فریاد بازگشت به اسلام سر داد

اما در چه شرائطی امام آمد پرچم اسلام را بلند کرد و از اسلام سخن گفت و این حقیقت را برای مردم روشن ساخت که اسلام می تواند شما را از بدبختی، از ذلت از وابستگی نجات بدهد؟ در شرایطی که بسیاری باور کرده بودند که اسلام دیگر آن دینامیسم لازم را برای به حرکت درآوردن توده ها ندارد. دوران اسلام مداری تمام شده و حالا یا باید برای پیشبرد آرمان های مردمی به ایسم های وارداتی اتکا کرد. یا اینکه خیلی می خواهیم منت سر اسلام بگذاریم و اسلام را هم پذیرا باشیم باید التقاطی فکر کنیم و اسلام را با اندیشه های شرق و  غرب و ایسم های وارداتی خلط کنیم تا بتواند این اسلام در جامعه روی پای خودش بایستد. وضع اینگونه بود. امام در چنین شرایطی آمدند و با اتکای به اسلام، توده ها را به سوی اسلام کشاندند و از آن ایسم ها و مکاتب وارداتی دور کردند. اتکا به اسلام ناب محمدی(ص) ویژگی دیگر است.

اتکا به اصل ولایت فقیه ششمین ویژگی خط امام است. امام در این زمینه با روشنگریهای خودش و با شیوه انقلابی خودش توانست مسئله ولایت را برای مردم به درستی روشن سازد و اهمیت اصل ولایت فقیه را برای توده ها کاملا تشریح کند و ترسیم کند.


امام اهل معامله نبود اما جبهه ملی آبگوشت ولایتی می‌خورد!

دوری گزینی از هرگونه بند و بست و مذاکرات پشت پرده و سازش با دشمن از دیگر ویژگی خط امام بود. از روزی ک نهضت را آغاز کرد نه تنها با دشمنان و زورمداران حاضر نشدند روبرو شوند و گفت وگو کنند بلکه حتی حاضر نشدند حرف آنها را بشوند. اگر هم آنها آمدند برای اینکه با امام جلسه ای داشته باشند و صحبتی کنند در جمع مردم بود. به صورت محرمانه قبول نمی کرد. این در شرایطی بود که جبهه ملی هر هفته با امیر اسداله علم نخست وزیر وقت طاغوت با هم ناهار می می خوردند اسم ش را گذاشته بودند ناهار ولایتی، اسمش بود آبگوشت ولایتی! اینها جلسه و بند و بست داشتند و به همین دلیل در میان مردم اعتبار و پایگاهی نداشتند. اما امام هرگز با دولت مردان حاضر نشد کنار بیاید و سازش کند و حتی گفت و گو نمی کرد.

امام با الهام از راه حسین، راه مقاومت و پایداری را انتخاب کرد و البته که در راه حق پایداری لازم است. صبر و بردباری لازم است. این هم از دیگر ویژگی خط امام است. دوری گزینی از سیاست بازی. مسئله بسیار مهمی است. کم نبودند کسانی که در سیاست سعی می کردند که طبق نرخ روز حرکت کنند و نان بخورند. امروز به یک گونه موضعگیری کنند و فردا به گونه ای دیگر. امروز به نفع مردم حرف بزنند و فردا به نفع دولت. امام در مکتبش سیاست بازی معنا نداشت. این رامحکوم می‌کرد. آنچه برای امام مهم بود سیاستمداری بود. آنچه اسلام آن را می پذیرد اسلامی است که آمیخته با سیاسست باشد نه سیاستی آمیخته با اسلام.

این دو خط تا قیامت وجود دارد

ویژگی دیگر امام که باید اول عرض می کردم قیام لله بود. حرکتی که جهت شوکت قدرت و مقام باشد نمی تواند برای خدا باشد. کسانی که نفسانیت دارند، شهرت و قدرت بر انها چیره شده دیدیم در همین دوران انقلاب در چه منجلابی افتادند. و سقوط کردند. امام در نخستین گام از مردم عنصرهایی ساختند که در پانزده خرداد جان بر کف دست گرفتند و آنگونه فدارکای کردند و مظلومانه به شهادت رسیدند. مردمی نبودند که برای آب و نان و کار و شغل و مسکن و مقام قیام کرده باشند. حسین گونه برای دفاع از اسلام، برای دفاع از ولایت برای دفاع از حسین زمان به صحنه آمدند. با این ویژگی ها امام توانستند نهضتی بیافریند و ملتی بسازند که این ملت توانست با حماسه آفرینی خودش، با اراده پولادین خودش، با مقاومت خودش و با دست خالی نظام دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی را ساقط کند. «الله ولی الذین امنول یخرجهم من الظلمات الی النور والذین کفروا اولیاءهم الطاغوت یخرجونم من النور الی الظلمات».

امروز هم این دو خط وجود دارند. کسانی که در خط نور و خدا هستند توده ها را به سوی نور و رستگاری و پیشرفت و موفقیت و در راه سعادت و سربلندی حرکت می دهند و امید را در دلها زنده می کنند. اما آنهایی که در مسیر باطل حرکت می کنند اینها هنوز هم سعی می کنند جوانان ما را ملت ما را به تباهی بکشانند. به گمراهی بکشانند. ناامید کنند. در این سی سالی که از انقلاب می گذرد بعضی از اساتیدی که ولی شان طاغوت است چه کار می کنند؟ نسل جوان را از نو و نورانیت و امید دور می‌کنند و بسوی تاریکی می کشانند. مثلا می گویند این انقلاب را امریکا ایجاد کرد. امریکا و سران امریکا در کجا جمع شدند تصمیم گرفتند شاه را بردارند. شاه داشت ایران را به دروازه تمدن می رساند، ترسیدند و او را برداشتند! می خواهند به این جوان بباوارند که تو نبودی که انقلاب کردی، امریکا بود، امریکا آنقدر قدرت دارد که می‌تواند یک ملت را به حرکت درآورد.

اما اگر چنین قدرتی دارد چرا امروز نمی آید علیه نظام جمهوری اسلامی به حرکت درآور؟ چرا نمی‌تواند ملت سوریه را به حرکت درآورد؟ چرا در سوریه برای سرنگونی نظام آنجا مجبور است انفجار به وجود بیاورد و کودکان مردم را به خاک و خون بکشاند؟ اگر نقلاب مصر زیر سر اوست و او توانسته چنین حرکتی را به  وجود بیاورد چرا این حرکت را در سوریه نمی تواند عملی بکند؟

آنهایی که در مسیر کفر هستند و ولی شان طاغوت است سعی می کنند با این گونه سم پاشی ها نسل جوان ما را به گمراهی بکشانند، به سوی طلمت و جهالت ببرند. همان حرفهایی را که تاریخ نویسان در طول صد و پنچاه سال گذشته نوشتند و گفتند و تاریخ را تحریف کردند الان هم همان حرفها را می‌زنند. انقلاب ایران را می گفتند ابرقدرتها بوجود اوردند و الان هم می گویند این بیدرای اسلامی زیر سر ابرقدرت هاست. تا ملت ها امید بر آنها پدید نیاید. تا اراده پولادین ملت ها جلوه گر نشود. سرخورده و مایوس بمانند. امام کاری کرد که تا قیامت این کار امام و این حرکت امام را نمی توانند خاموش کنند و درهم بشکنند.

 

گفتند امام پول مبارزاتش را از سنی ها می‌گیرد

از روزی که امام نهضت را آغاز کرد با  آگاهی دادن به توده ها زمینه ای به وجود کرد که رژیم شاه و اربابانش را خلع سلاح کرد. آنها دیگر نتوانستند با نقشه های و نیرنگها، ترفندهای خودشان را جلو ببرند. یکی از آن حربه ها این بود که با چند تهمت رهبر نهضت را بین مردم ضایع کنند. شاه از ملت جدا بود و فکر می کرد پانزده خرداد هم می‌تواند این حربه را بکار ببرد.

در هفده خرداد چهل و دو شاه در همدان صحبت کرد. می گفت پول این آشوبها از خارج آمده و من بعدا مسائل را خواهم گفت. می خواست جنگ سنی و شیعه راه بیاندازد. تا امریکا و اسرائیل جان سالم به در ببرد. خطر کوبیدن اسرائیل با آن جوی که امام ایجاد کرده بود همپیمان اسرائیل را وحشت زده کرد. مجبور بودند خرابش کنند. از این طریق که پول از سنی ها گرفته است امام را زیر سوال بردند. سیل تهمت از سوی رسانه های وابسه به دربار و ساواک و مقامات علیه امام سرازیر شد که به نظر من اگر بیدرای اسلامی نبود یک صدم این تهمت ها کافی بود که امام را زمین گیر کند.

 

به آیت الله کاشانی می‌گفتند انگلیسی

مگر به آیت اله کاشانی چه گفتند؟ یکصدم تهمیت هایی که به امام گفتند نبود. ایشان آنقدر بین مردم ساقط شد که من که در سال چهل که ایشان فوت کرد –البته قبل از فوتشان- به تهران آمدم با یکی از روحانیونی که آشنا بود با تاکسی رفتیم منزل آیت الله کاشانی. آنجا راننده تاکسی به من گفت که می خواهید خانه این انگلیسی بروید؟!
اما درباره امام اینها کارگر نشد. اگر به نهضت امام خمینی(ره) جلد اول مراجعه کنید می بنید که آن تهمت ها اثر نکرد بلکه مردم با تحلیل و توضیح خودشان ماهیت رژیم را برملا کردند. این نخستین مرحله ای بود که رژیم نتوانست با اینگونه ترفندها امام را در میان مردم ضایع کند. در مراحل بعدی هم وقتی نگاه می‌کنی می‌بینی نقش بسیار اساسی را آگاهی مردم داشت که مردم از مسیر انقلاب منصرف نشوند.

جریان سازمان منافقین یا مجاهدین خلق بسیار جریان عمیقی بود. و موجی در کشور ایجاد کرد. بسیاری از روحانیون که به اصطلاح دم از امام می زدند و خودشان را یار امام می دانستند ای به گونه ای تحت تاثیر ای گروه قرار گرفته بودند که با نامه هایشان وقتی نتوانستد امام را تحت تاثیر قرار دهند پیغام دادند اگر سازمان را حمایت نکنید به زودی در میان مردم منزوی می شوید. تا این حد این جریان سازمان موج ایجاد کرده بود. آنچه باعث شد این جراین خطرناک و انحرافی و التقاطی نتواند راه به جایی ببرد و مسیر نهضت امام را منحرف کند، بیداری و آگاهی مردم بود.

شاه مثلا توبه کرد اما مردم گول نخوردند

من در جریان اوج انقلاب که در خدمت امام در نوفل لوشاتو بودم می دیدم که در بسیاری از ترفندهایی که شاه به کار می گیرد، قبل از اینکه امام موضع گیری کند، مردم موضع گیری می کردند و مسئله را روشن می کردند. مردم نمی گذاشتند این توطئه ها راه به جایی ببرد.

وقتی شاه آمد به ظاهر توبه کرد و به ملت گفت که پیام شما را دریافت کردم، کافی بود مردم ناآگاه و ساده اندیش باشند و تاثیر بپذیرند. روشنفکارن این کار را کردند. مهندس بازرگان آمد در پاریس به امام گفت حالا که توبه کرده شما اجازه بدهید که سلطنت کند و حکومت نکند. امام عصبانی شد و در یک سخنرانی گفت که کدام عقل و وجدان و کدام دین و انسانیت قبول می کند که کسی که دستش تا مرفق به خون ملت آلوده است به او اجازه دهمیم آن بالا بنشیند و الواطی اش را ادامه دهد؟ پس روشنفکرها تحت تاثیر قرار گرفتند اما مردم چی؟

شاه در همان نطق توبه برای تحریک احساسات مردم گفت که سطلنت موهبتی است الهی و از جانب ملت به شاه تفویض شده است. من این پارچه نوشته را فقط در تصویری که تلویزیون فرانسه از تظاهرات مردم نشان می‌داد دیدم -درا یران وقتی آمدم پیدا نکردم، ظاهرا خبرنگار فرانسوی فیلم برداری کرده بود- در تلوزیون فرانسه دیدم که روی پارچه ای نوشته بودند مرگ موهبتی است الهی که از جانب ملت به شاه تفویض شده است! این قبل از آنی بود که امام موضع گیری کند. شاه با این ترفند نتوانست مردم را فریب بدهد. حتی مردم دو دسته هم نشدند یعنی که حتی عده ای دچار تردید نشدند. مردم یکپارچه بودند.

 

بعضی ها می‌گویند ما بنی صدر را بهتر از امام شناختیم!

یا در موردی دیگر وقتی شاه بختیار را نخست وزیر کرد قاعدتا ملت باید دچار تردید شوند چون او به اصطلاح از یک گروه سیاسی بود و سابقه مبارزاتی داشت و ازیاران مصدق بود. اما مردم آنقدر بیدار و آگاه بودند که حتی عوامل وابسته به جبههه ملی هم ناگزیر شدند اطلاعیه بدهند و از او تبری کنند تا خودشان زیر سوال نروند.

در جریان بنی صدر بعد از پیروزی انقلاب آنچه که باعث شد او در میان مردم سقوط کند بیداری مردم بود. امام موضع گیری نکرده بود. الان بنی صدر خاطراتش را منتشر کرده که می‌گوید وقتی رفتم به آقای خمینی گفتم که م‌یخواهیم کاندیدا شودم برای ریاست جمهوری ایشان گفت شما صلاحیت ندارید. اما او به رغم نظر امام کاندید شد. یکی از بزرگترین ویژگی امام این بود که نظر شخصی خودش را بر مردم تحمیل نمی کرد، بر مسئولین تحمیل نمی کرد. به افکار مردم احترام می گذاشت. اینگونه نبود که مانند بعضی ازسیاست بازها تا وقتی به قدرت نرسیده از مردم سخن بگوید و وقتی که به قدرت رسید بگوید مردم کی هستند!

مردم به بنی صدر رای دادند و امام به نظر آنان احترام گذاشت. تا آخر پایش ایستاد. بعضی از افراد -انشاء الهم که خطاکارند- در خاطراتشان نوشتند که ما بنی صدر را بهتر از امام شناختیم، او منحرف بود اما امام از او دفاع می‌کرد! دفاع امام احترام به رای ملت بود نه دفاع از بنی صدر. تا روزی که مردم از او برنگشتند به افکار ملت به آراء ملت احترام گذاشت. آنجه باعث شد بنی صدر سقوط کند رشد ملت بود. شناخت ملت بود.

 

آگاهی مردم فتنه 88 را ناکام گذاشت

اگر بخواهم حوادث بعد از این را در این فرصت کوتاه فهرست وار هم عرض کنم مثنوی هفتاد من کاغذ می شود. اما در این فرصت به دو موضو ع اشاره می‌کنم. یکی از جریانهای بسیار خطرناکی که آگاهی ملت آن جریان را با شکست مواجه ساخت و دشمن را ناکام گذاشت جریان فتنه 88 بود. این فتنه بسیار حساب شده بکار گرفته شده بود. روی  افرادی که بازیگر صحنه شده بودند سالها کار شده بود. کاملا اینها را مسخ کرده بودند. همه جریانها و احزاب را هم گرد آوده بودند. آدم یاد جنگ احزاب در دوران رسول خدا می افتد. از بهایی ها تا منافقین، سلطنت طلب ها، تجزیه طلبان، همجنس بازها، هر کسی را که نسبت به نظام جمهوری اسلامی مسئله دارد آنها را جمع کردند. رسانه ها و بودجه ها را هم به صحنه  آوردند اما چه شد که این جریان و این فتنه خطرناک با شکست مواجه شد؟

این بیدرای ملت بود. باید عرض کنم که جریان انحرافی سالهای بعد از فتنه به مراتب از جریان فتنه 88 خطرناک تر بود. این بار کسانی آمده بودند برای به بیراهه کشاندن نهضت امام که به ظاهر اهل صلاح و فلاح بودند. دعای سمات عصر جمعه شان تا خانه همسایه ها می رفت.

 

مسئله اسلام ایرانی را دست کم نگیرید

امام گفته بود انجمن حجتیه خطری بزرگ برای انقلاب است. به مسئولان هشدار داده بود که از انجمن حجتیه بپرهیزید تا شما را به انحراف نکشانند. آمده بودند خط امام را زیر سوال ببرند، آرمانهای امام را دفن کنند. فکر میکنید اینکه بگویند ما با ملت اسرائیل دوست هستیم جمله ساده ای است؟ این به رسمیت شناختن اسرائیل بود. یعنی ما این کشور را با نام اسرائیل قبول داریم اما با سرانش مشکل داریم مثل امریکا و انگلستان. الان با ملت اینها که مشکل نداریم. 99 درصد ملت آنها در فقر و بدبختی و مشکلات به سر می برند، ما با آن یک درصد مخالفیم که قدرت طلبی  وشهوت پرستی آنها را مست و مغررو کرده و خون مردم را در شیشه کرده اند. اینها می خواستند هدف امام را که از روز اول روی اسرائیل تکیه کردند زیر سوال ببرند.

مسئله اسلام ایرانی چیزی نبود که از زبان کسی پریده باشد. مسئله اسلام ایرانی در جریان بعد ازجنگ اول جهانی مطرح شد. استکتبار جهانی که قریب پانصد سال در جنگهای صلیبی نتوانسه بود ملت های مسلمان را از پای در بیاورد به تجزیه کشورها دست زد و با ترفند اسلام مختلف، اسلام سنی و شیعه و اندیشه های ناسیونالیسیت و پان عربیسم و پان ترکیسم در صدد اجرای نقشه اش بود. حالا شد اسلام ایرانی. پس منِ عرب، ایران نمی تواند برایم الگو باشد. آنها اسلام خاصی را دارند و من باید ببینم در کشور خودم اسلام با چه فرهنگی جور می‌شود.

اسلام ترکی اتاتورک یکی از نقشه هایش این بودکه اسلامی آنها ترکی شود. مثلا نماز را به ترکی بخوانند. زبانشان لاتین باشد. در ایران هم دنبال کردند حتی بعد از رضا خان. همین روشفنکران ما زیاد تلاش کردند که خط ما را لاتین کنند. حالا اسلام ایرانی مطرح می شود که چه؟! اسلام من ایرانی است، اسلام دیگری سعودی است واسلام دیگر تونسی است و اسلام فلانی هم عراقی است. این شقه شقه کردن امت است.

این همه در حالی است که یکی از ویژگی های خط امام اتحاد و انسجام بود. اما چرا زیر سوال بردن اصل ولایت فقیه و نادیه گرفتن مقام معظ رهبری با شکست مواجه شد. در اثر بیدرای ملت. عرض کردم امام کاری کردند و سنگی را در اینجا بنا گذاشتند که تا روز قیامت توطئه های دشمن نتواند کارایی داشته باشد. دشمن هرگز نتواند با ترفند ها و تهمت ها و با جو سازی ها راه اما م را و خط امام را منحر ف کند یا زیر سوال ببرد و دفع کند. این نتجیه بیداری است که امام از سال 1341 زمینه اش را آماده کرد.


سه پیشنهادی که امام در آغاز نهضت دادند

امام در شانزده مهر 1341 نهضت را آغاز کردند و سه پیشنهاد دادند. یعنی از سرآغاز می دانستند چکار باید بکند. اول اینکه نامه ها و تلگراف های اعتراض آمیز علما  به دولت و دربار و شاه چاپ شود و در اختیار مردم قرار بگیرد. در گذشته مردم در متن نامه هایی که میان علما و مقامات دولتی رد و بدل می شد قرار نمی‌گرفتند. گاهی در تاریخ می دیدیم که چاپ می شد که مثلا میرازی شیرازی در آن زمان به پادشاه وقت نامه نوشته است. امام می خواست در متن حوادث قرار بگیرند.

همچنین امام می‌خواست خطبا و وعاظ در سنگر مساجد و منابر به مردم آگاهی بدهند و بگویند که دولت چه نقشه ای  علیه  اسلام و کشور دارد و چه توطئه ای برای به رسمیت شناختن اسرائیل در جریان است. بگویند نفوذ اسرائیل را در کشور. این پیشنهاد دوم بود.

سوم هم اینکه خود مراجع با مردم حرف بزنند. تا آن روز سابقه نداشت که یک مرجع تقلید سخنرانی کند. سخنرانی با وعاظ بود. مراجع درس می دادند. لذا خودم امام از آن زمان در هر فرصت و مقطعی با مردم حرف زدند. به برکت این پیشنهاد این چنین ملت با صلابت و با شخصیت و روشن ضمیر و بیدار و آگاه به وجود آمد و توانست نظام دو هزار پانصد ساله را ساقط کند. بنابراین بیداری اسلامی بسیار عظیم است و به برکت همین بیداری اسلامی امروز انقلاب ما در کشورهای اسلامی سرایت کرد و مردم را به حرکت درآورد.

آن روز که امام فرمود ما می‌خواهیم انقلابمان را صادر کنیم خیلی ها فکر می کردند هدف  امام لشکرکشی است. نه منظورشان همین بود که این فکر در جهان صادر شود و ملت ها آگاه شوند و به آرمانهای اسلامی توجه کنند و اسلام راستین و اسلام ناب محمدی(ص) درمیان مردم کاملا جا باز کند. تا بتواند ملت ها را به حرکت دربیاورد. امروز اگر می بینید دشمن دست به یک سلسله کج فهمی ها و کارهای زشت می زند اگر قبر امام هادی را بمب می گذارد و منجفر می کند اگر اهانت می کنند اگر علیه اسلام و مقدسات اسلامی اهانت میکند و کاریکاتور می کشند، اگر روسری مسلمان را در کشورهای اروپای تحمل نمی کند یعنی در مرحله سقوط قرار گرفته است.

چرا یزید در مجلس کذایی خودش که به ظاهر پیروز شده بود به دندان مبارک امام(ع) چوب می زند؟ می دانست که پیروز نشده و می دانست که خون حسین(ع)  به جوش آمده و این کاخ یزیدی را ویران خواهد کرد. اگر می بینید که طاغوتیان و امویان و عباسیان قبر امام حسین(ع)  را به آب می‌بستند و شخم می زدند، این نشانه استیصالشان بود؛ می دیدند که دارند نابود می شوند. این حرکت حسینی آنها را به  منجلاب سقوط می کشید و ناگزیر به چنین کارهایی دست می زدند.

حالا هم اگر زنان مسلمان را در کشورهای اروپایی تحت فشار قرار می دهند، اگر از روسری شان می ترسند اگر در کشور ما از حجاب زنان ما  وحشت دارند اگر سعی می کنند فساد را گسترش دهند، اگر سعی می‌کنند به مقدسات ما توهین کنند، اگر رژه به نفع همجنس بازها در آذربایجان راه می اندازدند، دلیلش این است که مرگشان را می بینند. می خواهند خودشان را نجات دهند.

دیر یا زود این بیداری اسلامی جهان را فرا خواهد گرفت و نه تنها در کشورهای اسلامی بلکه به تعبیر مقام معظم رهبری اروپا هم تحت تاثیر این حرکت اسلامی قرار خواهد گرفت و آزادی خواهان جهان حرکت خواهند کرد و مرگ استکبار جهانی فرا خواهد رسید.
 

دوران آقای هاشمی پایان یافته است

 

روحانی در ادامه به سوالات حاضران پاسخ داد. وي با اشاره به مطرح شدن برخي سخنان در خصوص نظر هاشمي رفسنجاني راجع‌به بيداري اسلامي گفت: دولت در ابتدا نظرش اين بود كه اين اتفاقات بيداري اسلامي نيست و برنامه آمريكا است.

 

روحاني افزود: به اين نكته بايد توجه كرد كه دوران آقاي هاشمي پايان يافته و وي در حال حاضر نمي‌تواند براي مردم خطرناك باشد البته يك دوره‌اي خطرناك بود چون مردم او را ياور رهبري مي دانستند اما  امروز مردم او را شناخته‌اند و بايد مسئله او را كنار گذاشت اين محقق و پژوهشگر تأكيد كرد: امروز بايد به جريان انحرافي پرداخت كه سعي مي‌كند آرمان‌هاي امام را دفن و به مقام معظم رهبري پشت كند.

 

روحاني در خصوص سوالي پيرامون دليل عدم برخورد مقام معظم رهبري با خطاكاران فعلي گفت: بايد شرايط زمان و مكان را در نظر گرفت امام تا شرايط فراهم نمي‌شد برخورد نمي‌كرد و در قضيه بني‌صدر نيز تازماني كه مردم مقابل وي نيستادند امام نظر خود را اعمال نكرد.

 

وي تأكيد كرد: امروز مقام معظم رهبري ملاحضاتي دارد كه امام در مقابل بني‌صدر داشت اما اميدواريم كه خداوند دولت احمدي‌نژاد را توفيق دهد كه بتواند بدون انحراف بيشتر اين مسئوليت را به پايان برد.

 اين استاد حوزه در خصوص مسئله بي‌حجابي گفت: مسئله فساد و بي حجابي به عوامل مختلف اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي مربوط است و بايد از سوي كارشناسان فكر اساسي صورت گيرد كه متأسفانه مسئولين در حال حاضر غافل‌اند.

 

روحاني در پاسخ به سوالي در خصوص فراماسون بودن سيد جمال الدين اسدآبادي تنها كتابي كه منتشر شده تحت عنوان اسرار سيدجمال‌الدين از سوي يك انتشارات ماسون بيرون آمده است و براي اثبات فراماسون بودن سيدجمال به دو سند متوسل مي‌شود.

 

وي با اشاره به سند اول گفت: اگر از سيد جمال دفتر خاطراتي وجود دارد چرا تنها اين چند سطر بيرون آمده وچرا پاي نوشته‌ها مهر خورده ونيز الفاظ به كار برده شده لفظ يك طلبه نيست و در سند دوم نيز برگه استنادي آرم و مهر ندارد و تاريخ آن زماني باز مي‌گردد كه سيدجمال از مصر رفته بود و اين نشان مي‌دهد كه اين اتهامات صحت ندارد.