ورزش اقتصاد

فرهنگ

تاريخ

درباره ما ارتباط با ما آرشيو جستجو پيوند ها
پنجشنبه، 30 مرداد 1393 06:51
تبلیغات













اظهارات خواندني روحاني در مورد نفوذي‌ها، حجاب، هاشمي، لاريجاني...

حجت‌الاسلام سيد حميد روحاني مورخ و پژوهشگري كه از ياران نزديك امام راحل در نجف اشرف و پس از انقلاب اسلامي بوده است، چندي پيش سخنان مبسوطي در شهرستان خمين زادگاه بنيانگذار انقلاب اسلامي مطرح كرد كه مشروح اين سخنراني مهم در ادامه آمده است.

به گزارش رجانيوز، روحاني در اين سخنراني به نقش گروه‌هاي انحرافي به‌ويژه سازمان منافقين و در ادامه سازمان مجاهدين انقلاب در نفوذ به مراكز حساس و فريب خوردن بسياري از افراد مؤثر مي‌پردازد و با يادآوري دورانديشي فوق‌العاده امام(ره) در شناخت ماهيت اين گروه‌ها، اين بصيرت را اكنون تنها در رهبر معظم انقلاب مي‌بيند.

وي، اختلافات، ايجاد شبهه و ناشناخته ماندن خط امام(ره) را از آفت‌هاي ديگر خواند و در بخش پرسش و پاسخ، به سؤالاتي درباره علي لاريجاني، سيد حسن مصطفوي، هاشمي رفسنجاني، شهرام اميري، دليل نخست‌وزيري بازرگان،‌اظهارات رئيس‌جمهور در مورد حجاب و علت اطلاق جام زهر به قطعنامه 598 پاسخ داد:

در نهضت مشروطه ديديم كه همين روشنفكرمآب‌ها، همين فراماسون‌ها چه بلايي بر سر نهضت آوردند، نهضت را به چالش كشيدند و از مسير منحرف كردند و در نهضت ملي شدن صنعت نفت هم باز آن قضيه تكرار شد. از اين‌رو امام سعي كرد كه ديگر اجازه ندهد در نهضت اسلامي ايران اين گروه‌ها نقشي ايفا كنند و حضوري داشته باشند لذا نهضت آزادي را نپذيرفت و اجازه نداد كه اينها از موقعيت ايشان استفاده كنند و براي خودشان پرستيژي كسب كنند.

اين جريان گذشت و 15 خرداد به‌وجود آمد و امام دستگير شد. اعضاي نهضت آزادي به‌خاطر تندروي‌هايي كه از ديد رژيم شاه كرده بودند، مورد فشار قرار گرفتند و از طرف دولت دستگير و محاكمه شدند و به ده سال زندان محكوم شدند و دريافتند كه سياست پيشكسوتان آنها درست‌تر بوده و بايد در مقابل امريكا دست به عصا راه رفت بنابراين، از آن زمان متنبه شدند و سياستشان عوض شد و از سال 1343 تا سال 1356 ديگر انگار نهضت آزادي مرد؛ ديگر نه حركتي داشت و نه مبارزه‌ و فعاليتي داشت، نه نفسي كشيد و نه حرفي زد. رژيم هم دريافت كه اينها كاملاً تسليم شده‌اند لذا با اينكه آنها را به ده سال زندان محكوم كرده بود در سال 1346 به مناسبت تاجگذاري شاه آنها را از زندان آزاد كردند. امام دستگير و زنداني شد و بعد از آزادي دوباره به مبارزه ادامه داد. اين مسئله منجر به تبعيد امام شد. رژيم شاه فكر مي‌كرد اگر امام را تبعيد كند نهضت فروكش مي‌كند ولي در عمل دريافت كه مسئله عميق‌تر از اين حرف‌ها است چون امام به ملت آگاهي داده بودند و مردم به وظايف اسلامي خود آشنا شده بودند از اين‌رو نهضت ادامه پيدا كرد و پيش رفت. گروه‌هاي سياسي احساس كردند كه عقب‌ مانده‌اند از اين‌رو جواناني از نهضت آزادي و جبهه ملي دور هم جمع شدند و تشكيلات مسلحانه به‌راه انداختند چون بعد از 15 خرداد تقريباً انديشه مسلحانه در ميان ملت ايران كاملاً جا باز كرد.

بازاريان، روحانيان، دانشگاهيان و ساير قشرهاي جامعه به اين نكته پي بردند كه بايد با رژيم شاه با زبان خودش حرف زد. مسئله قيام مسلحانه ميان مردم جا افتاد و اين گروه جديد‌التأسيس كه مجاهدين خلق نام داشت از اين قضيه سوء‌استفاده كرد، به صحنه آمد و سعي كرد از روحانيت استفاده بكند بنابراين به روحانيان و علماي قم و همچنين به مراجع نجف از جمله امام نزديك شد. امام دست رد به سينه آنها زد. عرض كردم كه درسي كه امام از تاريخ گرفته بود اين بود كه اين روشنفكرمآبان آدم‌هاي سالمي نيستند و جريان روشنفكري شجره خبيثه‌اي است كه از اول به‌وجود آمده و نقش اينها هميشه منفي خواهد بود. سازمان منافقين نتوانست در امام و در نجف نفوذ بكند اما در ايران توانست كاملاً ميان روحانيان مبارز و علما جايگاه كسب كند و جلو برود و موقعيت فوق‌العاده‌اي را به‌دست آورد. مي‌دانيد كه بسياري از روحانيان مبارز ما همه نيروي خودشان را در راه اينها گذاشتند براي مثال وجوهات شرعي‌اي را كه در اختيارشان قرار مي‌گرفت در اختيار آنها قرار مي‌دادند، جوانان مسلمان را تشويق مي‌كردند كه به آنها بپيوندند، براي آنها خانه تيمي تهيه مي‌كردند و تا آنجايي كه توانستند به آنها كمك كردند اما ديري نپاييد كه مشخص شد ديد امام نسبت به اين گروه صحيح بوده است و اين افراد منحرف‌، فاسد و خائن‌اند. جمعي از گروه سازمان مجاهدين خلق تغيير ايدئولوژي دادند و ماركسيست شدند و رسماً اعلام كردند كه ما به اسلام اعتقادي نداريم و اسلام نمي‌تواند دين حركت و خروش باشد و ما بايد براي حركت و مبارزات به ماركسيسم متوسل شويم. آنها ماركسيست شدند اما عده‌اي از آنها احساس كردند كه اگر اعلام كنند كه ماركسيست هستند و به اسلام اعتقادي ندارند در ميان مردم ساقط و بي‌اعتبار مي‌شوند و جالب اينجا بود كه رئيسشان، مسعود رجوي، در زندان به عوامل و ايادي خودش كه ماركسيست شده بودند سفارش كرد كه اين موضوع را بروز ندهند و اعلام نكنند كه ماركسيست شده‌اند و جالب اينجا بود كه حتي يكي از اين ماركسيست‌ها در زندان پيش‌نماز مي‌شد و عده‌اي از منافقين پشت سر او نماز مي‌خواندند.

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي كه اين افراد از زندان آزاد شدند سعي كردند دوباره همان روش گذشته و نفاق را در پيش بگيرند و به روحانيت نزديك شوند. قاعدتاً آن جريان قبلي بايد به روحانيان و مسلمانان اين درس را مي‌داد كه آنها آدم‌هاي مطمئني نيستند و نبايد به آنها اعتماد كرد ولي مي‌بينيم كه برخي از روحانيان و مسئولان درس نگرفتند. وقتي كه منافقين از زندان آزاد شدند به رغم اينكه جمعي از آنها ماركسيست شده بودند و آنهايي هم كه دم از اسلام مي‌زدند كاملاً مشخص بود كه فريبكار هستند باز هم عده‌اي به اينها دلبستگي داشتند، آنها باز هم در حوزه علميه نفوذ داشتند و به بيت بسياري از علما رفت‌و آمد مي‌كردند و توانستند براي خودشان موقعيتي كسب كنند. آنها تلاش زيادي كردند كه به امام نزديك شوند حتي در چند اعلاميه خود از امام به عنوان «پدر خميني»! نام ‌بردند اما در طول چند سالي كه گذشت در عمل دريافتند آگاهي اين ملت و هوشياري امام اجازه نمي‌دهد كه اينها بتوانند در ميان مردم نفوذ كنند. آنها احساس كردند كه اعتباري‌ ندارند و نمي‌توانند نقشه‌‌شان را اجرا كنند و اوضاع را در دست بگيرند و بر نظام مسلط شوند و انقلاب را به سويي كه خودشان مي‌خواهند ببرند لذا جمعي از آنها بر آن شدند كه در برابر نظام بايستند و وارد فاز نظامي بشوند و با حركت نظامي، انقلاب را ساقط كنند تا به خواسته‌هاي خودشان برسند. برخي از آنها قبول نكردند و گفتند كه راه به جايي نمي‌بريم و الان بايد در نظام نفوذ كرد و زمينه فراهم كرد تا در آينده، فرصتي به‌دست آوريم و نقشه خودمان را اجرا كنيم. ديديد كه عده‌اي از آنها كه وارد فاز نظامي شدند چه بلايي بر سر كشور آوردند و بهترين شخصيت‌هاي اين كشور از جمله آيت‌الله بهشتي (كه به تعبير حضرت امام يك ملت بود) و بسياري از نخبگان و عزيزان اين ملت از جمله رجايي و باهنر را به خاك و خون كشيدند.

گروهي كه تصميم گرفتند در نظام بمانند و به اصطلاح در مراكز كليدي نفوذ كنند عنوان سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي را براي خودشان برگزيدند و تلاش كردند كه با نزديك شدن به علما و روحانيت بتوانند جايگاهي براي خودشان پيدا كنند تا در آينده نقشه‌هاي شيطاني خودشان را عملي كنند. متأسفانه بعضي از بزرگان، مسئولان و علما به آنها اعتماد كردند و آنها را در پست‌هاي حساس جا دادند. من نمي‌خواهم بگويم تمام كساني كه تحت عنوان سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي اعلام موجوديت كردند، خائن و فاسد بودند و اين نقشه‌اي را كه عرض مي‌كنم در سر داشتند. كم نبودند كساني كه خالصانه به اينها پيوستند و فكر كردند كه اينها واقعاً گروه سالمي هستند. اعضاي سازمان به اصطلاح مجاهدين انقلاب اسلامي وارد تشكيلات نظام شدند و سعي كردند كه در ميان مقامات روحاني و مسئولان كشور پايگاهي بيابند و پست‌هاي كليدي را اشغال كنند و از آن روز تا به حال هر روحاني يا غير روحاني‌اي كه در مقابل نظام حرفي داشته و موضع منفي داشته اينها مانند مگسي كه روي زخم مي‌نشيند در كنار آنها بودند و خيانت‌ كردند.

در جريان جاسوسان امريكا كه در لانه جاسوسي توسط دانشجويان خط امام به گروگان گرفته شده بودند خيانت آنها اين بود كه به اصطلاح مسئوليت مذاكره با امريكا را برعهده گرفتند و قرار بر اين بود كه آزادي اين گروگان‌ها با شرايطي همراه باشد كه بتوان امريكا را واقعا در مقابل ايران زمينگير كرد و از توطئه بر ضد ايران بازداشت ولي آنها در الجزاير گروگان‌ها را تحويل دادند و هيچ‌چيزي هم در مقابل نگرفتند. در جريان جنگ تحميلي هم بعضي از اين افراد نقشه‌هاي منفي و خائنانه‌اي داشتند كه بايد در تاريخ مورد بررسي قرار گيرد. به رغم اينكه همدوره‌هاي آنها در گذشته (قبل و بعد از انقلاب) آن ضربه‌ها را زدند برخي از روحانيان عبرت نگرفتند و به اين عناصر اعتماد كردند. اين گروهك توانست در برخي از مراكز علمي جا داشته باشد و اين نقشه ادامه پيدا كرد.

سي سال از انقلاب گذشت و مجاهدين انقلاب اسلامي كه آمده بودند با نفوذ در دستگاه روحانيت و در جمهوري اسلامي نقشه‌هاي خودشان را پيش ببرند احساس كردند كه اين نظام به حدي عميق و ريشه‌دار است كه اينها به آساني موفق نمي‌شوند آن را در هم بشكنند و به شكست بكشانند بنابراين آخرين مرحله اين بود كه رسماً عليه نظام قيام كنند و در جريان مجلس هفتم بود كه تصميم گرفتند اعتصاب كنند و شلوغ كنند و مي‌خواستند همين قضيه‌اي را كه در دهمين دوره انتخابات رياست‌جمهوري اتفاق افتاد، آن زمان در مجلس به راه بيندازند اما راه به جايي نبردند ولي در جريان انتخابات سال گذشته به سيم آخر زدند. امريكا، انگلستان، فرانسه و رژيم صهيونيستي به ياري اين باند مرموز شتافتند و آن بساط خائنانه را به‌راه انداختند. به رغم اينكه در خارج همه قدرتمندان از اينها حمايت مي‌كردند، در داخل هم گروه‌هاي ضدانقلاب و ضداسلام مانند منافقين، بهاييان، سلطنت‌طلبان، تجزيه‌طلبان حتي همجنس‌بازان از اينها حمايت ‌كردند، باز هم راه به جايي نبردند. در اين شرايط انتظار اين است كه اين گروه‌هاي فاسد ديگر راهي به بيت علما، مراجع و بزرگان نداشته باشند اما باز مي‌بينيم كه به رغم همه مصايبي كه اينها در طول 50 سال گذشته از جريان نهضت امام، از سال 1341 تا به امروز، به‌وجود آوردند هنوز هم پيش برخي از اين آقايان و شخصيت‌ها جايگاه دارند و برخي ساده‌لوحان را تحت تأثير قرار مي‌دهند.

اينجاست كه ما مي‌فهميم چرا از تاريخ عقب هستيم؛ لقد كان في قصصهم عبره لاولي‌الالباب. برخي از بزرگان، روحانيان و مسئولان ما اگر از تاريخ درس مي‌گرفتند الان ديگر نبايد اين عناصر مرموز و مزدور به بيت اينها راهي داشته باشند اما چه توان كرد كه اينها اولي‌الالباب نيستند. اينكه مي‌بينيد مجلس خبرگان بعد از رحلت امام شخصيتي مانند آيت‌الله‌العظمي خامنه‌اي را به عنوان رهبر تعيين مي‌كند به راستي سنجيده و حساب‌شده است. امروز بايد به تشخيص عميق و سنجيده اين بزرگان آفرين گفت كه شخصيتي را برگزيدند كه توانست جانشين امام باشد. امروز مقام معظم رهبري تنها فردي است كه مي‌تواند از اسلام، انقلاب و آرمان‌هاي اين ملت پاسداري كند، آلت دست باندها، سازمان‌هاي جاسوسي و توطئه‌گران نفاق‌پيشه قرار نگيرد و فريب نخورد. مقام رهبري ويژگي‌هايي دارد كه آن ويژگي‌ها تنها در امام ديده مي‌شد. از بزرگ‌ترين ويژگي‌هاي مقام معظم رهبري همان بصيرت و جريان‌شناسي ايشان است. در ميان علماي ما به ندرت كساني بودندكه چنين ويژگي‌هايي داشتند و جريان‌شناس بودند. امام از كساني بود كه جريان‌هاي انحرافي را خوب مي‌شناخت. در همان نخستين ملاقاتي كه منافقين با امام كردند او دريافت كه اينها منحرف‌اند و دست رد به سينه آنها زد. اين امكان ندارد مگر آن ارتباط و پيوند ناگسستني با مبدأ وحي وجود داشته باشد. العلم نور يقذفه‌الله في قلب من يشاء. اين علم، علمي نيست كه هر كسي بتواند آن را كسب كند. انسان بايد واقعاً وارسته باشد و پيوندي عميق با خدا داشته باشد تا چنين بصيرتي به او داده شود من جاهد فينا لنهدينهم سبلنا وعده‌هاي قرآني تخلف‌ناپذير است. از آنجايي كه مقام معظم رهبري خودشان را يكپارچه براي خدا خالص كرده‌اند، تمام وجودشان خدايي شد خدا بصيرتي فوق‌العاده بر ايشان ارزاني داشت. الان بيست سال است كه ايشان رهبري كشور را بر عهده دارند و مي‌بينيم كه كوچك‌ترين خطا و اشتباهي از ناحيه ايشان انجام نگرفته است و كاملاً مثل يك ديده‌بان هميشه‌بيدار اين انقلاب و كشور را ديده‌باني مي‌كنند و در مقابل توطئه‌ها و نقشه‌ها و ترفندها و شيطنت‌هاي استكبار جهاني كاملاً هوشيار و بيدارند و كوچك‌ترين غفلتي از ايشان ديده نمي‌شود. اين بصيرت، آگاهي، هوشياري و جريان‌شناسي مقام معظم رهبري منحصر به فرد است و در ديگران وجود ندارد. كساني كه امروز در جامعه به عنوان عالم ديني و شخصيت روحاني هستند براي ما مقدس‌اند، عارف‌اند، فقيه‌اند، مجتهدند روي چشم ما جا دارند اما به تعبير حضرت علي(عليه‌السلام) رحم‌الله امرأ عرف قدره. اينها علم سياست ندارند. اگر امروز مجلس خبرگان تصميم بگيرد قائم‌مقامي براي مقام معظم رهبري انتخاب كند كداميك از اينها اين شايستگي و ويژگي را دارند و مي‌توانند چنين مسئوليتي را بر عهده بگيرند؟ فاصله اينها با مقام معظم رهبري فاصله ستاره با خورشيد است نه فاصله ستاره با ماه، اين كساني كه امروز در كسوت فقه و فقاهت قرار دارند ولي از علم سياست اطلاعي ندارند چرا بايد در مسائلي دخالت كنند كه در شأنشان نيست و ربطي به آنها ندارد؟ اگر اينها از تاريخ درس مي‌گرفتند و اولي‌الالباب بودند نبايد وارد اين مسائل مي‌شدند. خيلي از اينها در مجلس خبرگان خودشان مقام معظم رهبري را انتخاب كردند و به ايشان به عنوان ولي فقيه رأي دادند و اين نشان مي‌دهد كه خود اين آقايان از اول مي‌دانستند كه مقام معظم رهبري ويژگي‌هايي دارد كه اينها ندارند و اين صدالبته براي كسي عيب نيست. كسي كه از علم سياست بي‌بهره است نبايد در سياست دخالت كند. ما اگر مي‌گوييم كسي كه از علم سياست آگاهي ندارد در سياست دخالت نكند به اين معني نيست كه در اسلام سياست نداريم. اگر به يك فقيه كه درس فلسفه نخوانده است گفتند در مسائل فلسفي دخالت نكنيد به اين معنا نيست كه در اسلام فلسفه نداريم. دخالت‌هاي بيجا آسيب سنگيني براي نظام ايجاد مي‌كند. اين دخالت‌ها نتيجه بي‌توجهي به تاريخ و درس نگرفتن از آن است. گروهك‌هاي منافق وقتي ديدند كه امام آلت دست اينها قرار نگرفت و از او نااميد شدند و از طريق او نتوانستند نقشه‌هايشان را اجرا كنند به قم و به بيوت امثال آقاي منتظري پناه بردند و آن مرد بزرگ را به زمين زدند و در دنيا و آخرت روسياه و بي‌اعتبار ساختند. امروز نيز مي‌بينيم شياداني كه نتوانستند در رهبري نفوذ كنند، آنهايي كه زير عنوان مشاركتي و جنبش سبز نتوانستند با توطئه‌ها و ترفند خواسته‌هاي امريكا و رژيم صهيونيستي را برآورده سازند به بيت برخي از علماي قم رو آوردند و تلاش دارند كه از زبان آن بزرگان حرف‌هاي دشمن‌شادكن و ضدانقلابي خود را بزنند همان گونه كه عوامل امريكا از زبان آقاي منتظري سخنان زهرآگين خود را مي‌زدند و او را به سخنگوي خودشان تبديل كرده بودند. برخي از بزرگان قم كه امروز آلت دست اين فتنه‌گران قرار مي‌گيرند كاش از تاريخ دست مي‌گرفتند و در سياست دخالت نمي‌كردند و آب به آسياب دشمنان نمي‌ريختند. تا اتفاقي مي‌افتد، طرف اعلاميه مي‌دهد كه بله توهين به شما توهين به امام بود! روزي كه عوامل اسراييل، امريكا، انگليس و مزدوران استكبار جهاني در روز عاشورا آن فجايع را به‌بار آوردند و حرمت عاشورا را شكستند و اهانت كردند چرا اينها نفس نكشيدند؟ آن روزي كه شعار ننگين نه غزه نه لبنان داده مي‌شد آيا به امام و خط امام توهين نشد؟ روزي كه به مقام معظم رهبري اهانت كردند، به امام توهين نشد؟ اين آفت بزرگي براي اسلام و انقلاب است كه افرادي از تاريخ عبرت نمي‌گيرند و آلت دست اين و آن مي‌شوند، اي كاش اين بزرگان از سرنوشت آقاي منتظري عبرت مي‌گرفتند و در منزل خود را به روي سكولارها، لائيك‌ها، جاسوس‌ها و ... كه زير نام مجاهدين انقلاب اسلامي، مشاركتي و ... فعاليت مي‌كنند باز نمي‌گذاشتند و رخصت نمي‌دادند كه اين ورشكسته‌ها در بيت آنان لانه كنند.

اين مسئله مهم است كه ما بايد به آن توجه كنيم و بايد سعي كنيم تاريخ را بيشتر مطالعه كنيم. اينكه حضرت علي(عليه‌السلام) خطاب به حضرت امام مجتبي(سلام‌الله عليه) مي‌فرمايند كه من اين‌قدر در تاريخ گذشتگان مطالعه كرده‌ام كه انگار يك عضوي از آنها بوده‌ام به اين معنا نيست كه حضرت علي(عليه‌السلام) نعوذبالله بيكار بوده است و خواسته سرگرمي داشته باشد! مطالعه سرگذشت گذشتگان براي انسان درس است و مي‌تواند به انسان آمادگي و آگاهي بدهد. اگر از اين مسائل غفلت كنيم، روي تاريخ مطالعه نكنيم و از حوادثي كه در مقابل چشمانمان اتفاق مي‌افتد عبرت نگيريم خطر اين وجود دارد كه در همان چاه و چاله‌اي بيفتيم كه نياكان ما در آن افتادند و هميشه به خودمان، دينمان و ملتمان آسيب برسانيم پس اولين آفتي كه براي نظام ما وجود دارد درس نگرفتن از تاريخ است.

مسئله دومي كه بسيار مهم است و آفت بسيار بزرگي است اين اختلافات است ببينيد يك وقت اختلافات بر سر اصول است مثلاً شما پايبند خط امام و اسلام هستيد طرف دارد در مقابل امام و اسلام مي‌ايستد اينجا جاي تعارف نيست. مسئله تفرقه نيست. در اصول، جاي معامله نيست اما گاهي يك چيز بي‌ارزش و جزيي باعث اختلاف است؛ اعلاميه مي‌دهند، تظاهرات راه مي‌اندازند، يكي فحاشي مي‌كند و اينها هم برخلاف عقل، شرع و اصول انساني است. قرآن مي‌گويد فلا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم اين‌قدر با هم كشمكش نكنيد هم آبرويتان مي‌رود هم شكست مي‌خوريد انگار عده‌اي فقط منتظر اين هستند كه يك اتفاقي بيفتد تا به جان هم بيفتند «تغاري بشكند ماستي بريزد، جهان آيد به كام كاسه‌ليسان»! اين واقعاً دور از شأن بيداري و آگاهي ملتي است كه توانسته چنين انقلابي را به ثمر برساند و در مقابل استكبار جهاني بايستد و آن را به زانو در آورد. از آگاهي و رشد ملت عزيز ما انتظار نمي‌رود كه چنين اختلافاتي در ميان باشد. گفته شد راه مبارزه با بي‌حجابي از راه فرهنگ است؛ خب اين يك نظر است اما به محض اينكه چنين چيزي بيان مي‌شود فوراً جار و جنجال راه مي‌اندازند، اعلاميه مي‌دهند، تظاهرات مي‌كنند، سخنراني مي‌كنند. نهايتاً شما نظر او را قبول نداريد، بسيار خوب شما نظر خودت را انجام بده! جار و جنجال چرا؟ درگيري چرا؟ يك روز دولت را تضعيف مي‌كنند، يك روز رئيس مجلس را زير سؤال مي‌برند. امام در اين زمينه مطلب جالبي دارد مي‌گويد اين‌جور اختلافات در حقيقت لطمه به اسلام است مخالفت با اسلام است. انگار اين جمله را امروز براي من و شما گفته‌اند: «اگر مجلس بخواهد دولت را تضعيف كند دولت بخواهد مجلس را تضعيف كند رئيس‌جمهور بخواهد مجلس را تضعيف كند مجلس بخواهد رئيس‌جمهور را تضعيف كند تمام اينها برخلاف مكتب اسلام است مخالفت با اسلام است». ما بايد توجه داشته باشيم و آگاه باشيم كه يك سلسله حرف‌ها و موضع‌گيري‌ها و برخوردهاي اختلاف‌انگيز طبق فرموده امام خداي نخواسته مخالفت با اسلام تلقي نشود. ما هركدام به اندازه وظيفه خودمان، من طلبه، شما سرور عزيز روحاني، شما عالم ديني، شما برادر مسلمان در هر مقامي كه هستيد سعي كنيد به اختلافات دامن نزنيد. همان‌طور كه اگر در حضور شما از برادر ديني غيبت كنند جلوي آن را مي‌گيريد و مي‌گوييد غيبت جايز نيست و حرام است سعي كنيد كه در مسائل سياسي هم همين‌طور باشيد اجازه ندهيد كه جوسازي شود. ايام مقدس اعياد شعبانيه يكي از درس‌هايش همين است كه ما سعي كنيم دچار گناه و معصيت نشويم. حالا يك وقت مسئله گناه و معصيت، غيبت است يك وقت مخالفت با اسلام است يك سلسله حرف‌ها و بگومگوها به گونه‌اي است كه مخالفت با اسلام به‌شمار مي‌آيد و گناه كبيره است و اين‌طور نيست كه بتوان با يك كلمه استغفرالله موضوع را حل كرد. وقتي مسئله لطمه به اسلام است خداوند به اين سادگي نمي‌گذرد اين نكته دومي است كه مسئله اختلاف‌ها و اين كشمكش‌ها سر چيزهاي ناچيز و يا مسائل نظري گاهي پديد مي‌آيد. نبايد و نشايد برخي مسائل جزئي ما را به اختلافات داخلي بكشاند كه دشمن ما شاد شود. تا ديروز خط‌ها مشخص بود كه چه كسي ضدانقلاب است و چه كسي وابسته به خارج، گروهك‌هايي بودند كه به امام و اسلام اعتقاد نداشتند و با آنها مبارزه مي‌كرديم اما امروز برخي از خودي‌ها به جان هم افتاده‌اند. خودي‌ها و خواص، روياروي هم ايستاده‌اند اين مسئله خطرناك است و آفت دوم انقلاب اسلامي به‌شمار مي‌رود.

مسئله سوم، ايجاد شبهه است. موضوعي كه در كشور ما متأسفانه وجود دارد اين است كه وقتي ما از كسي بدمان مي‌آيد يا از او لغزشي مي‌بينيم روحيه‌اي در ما وجود دارد كه سعي مي‌كنيم بگوييم او از وقتي كه نطفه‌اش منعقد شد آدم فاسدي بوده است؛ اين غلط است و با موازين اسلامي همخواني ندارد. راه بسياري از افراد تا ديروز بر مبناي درستي بوده است و امروز به هر دليلي يا فريب خورده‌اند يا قدرت‌طلبي، اينها را گمراه كرده است يا دچار غرور شده‌اند و به بيراهه رفته‌اند. چرا ما مي‌خواهيم پيشينه اينها را زير سؤال ببريم و بگوييم اينها از اساس منحرف بوده‌اند؟ نتيجه چه مي‌شود؟ اصول اسلام و انقلاب، صدمه مي‌بيند و زير سؤال مي‌رود. اخيراً نواري منتشر شده كه خواسته يكي از عواملي را كه از جناح تسليم‌طلب بوده است به اصطلاح زير سؤال ببرد. در اين نوار به منظور كوبيدن او ادعا كرده است كه اشغال لانه جاسوسي طبق سياست امريكا بود و امريكا مي‌خواست عده‌اي از ايرانيان بروند سفارت را تصرف كنند چون تصرف سفارت امريكا در حقيقت تجاوز به يك كشور به‌حساب مي‌آيد و امريكا به بهانه اينكه به كشورش تجاوز شده لشكركشي كند و به ايران بيايد و وارد جنگ با ايران شود و اين شخص به اين دليل در جريان تصرف لانه جاسوسي نقش داشت ليكن امام بر موج سوار شد و اجازه نداد آن توطئه به بار بنشيند. اولا امام اهل موج‌سواري نبود، امام مرد وظيفه بود، آن كارهايي را كه مردمي بود تأييد مي‌كرد. بعد هم اين به اصطلاح تحليل‌گران سياسي هيچ توضيحي نداده‌اند كه اين جمله امام كه تصرف لانه جاسوسي انقلابي بزرگ‌تر از انقلاب اول بود چه مشكلي براي امريكا به وجود آورد كه آن را خلع سلاح كرد كه نتواند به ايران حمله كند. ببينيد مي‌خواهند ابرو را درست كنند چشم را كور مي‌كنند. مي‌خواهند بگويند آدم منحرفي كه امروز منحرف شده است از اساس خائن و وابسته بوده است و با سازمان‌هاي جاسوسي ارتباط داشته است يك حركت انقلابي عظيمي را كه امريكا را در دنيا بيچاره كرد و ابهت آن را شكست زير سؤال مي‌برند. مي‌دانيد چه كساني از اول اين حرف را زدند؟ اين عوامل امريكا بودند كه پس از تسخير لانه جاسوسي، اينجا و آنجا شايع كردند كه تصرف سفارت طبق سياست امريكا بوده است تا از بي‌آبرويي امريكا بكاهند چون با تسخير لانه جاسوسي معلوم مي‌شد كه امريكا شير بي‌يال و دمي بيش نيست و قدرتي ندارد و يال و كوپالش عاريه‌اي است و از اين‌رو آمدند و گفتند اين توطئه خود امريكا بود. بني‌صدر در يك مصاحبه‌اي گفت كه در ظاهر گروهي از ديپلمات‌هاي امريكايي گروگان جوانان ما هستند ولي ملت ايران گروگان امريكا هستند. شخصي كه به اصطلاح مي‌خواهد از تاريخ و انقلاب حرف بزند مسائل پشت پرده را روشن كند نبايد چنين مطلب بي‌پايه و اساسي را مطرح ‌كند كه هيچ‌چيزي عايد ما نمي‌كند جز اينكه يك حركت عظيم زير سؤال برود و بسياري از ساده‌انديشان اين را باور كنند كه ملت‌ها از خودشان قدرتي ندارند. يكي از سياست‌هاي استكبار جهاني در طول تاريخ اين است كه هر حركت مردمي را به نحوي زير سؤال ببرد. فراماسون‌ها و عوامل وابسته به بيگانه سعي كرده‌اند هر جريان مردمي را زير سؤال ببرند از نهضت تنباكو گرفته كه گفتند مخالفت روسيه باعث شد كه آن قرارداد شكست بخورد تا جريان نهضت مشروطه تا ملي شدن صنعت نفت و حتي انقلاب اسلامي را مي‌كوشند به نحوي به بيگانگان نسبت دهند؛ مي‌گويند سران جهان در گوادلوپ جمع شدند و آنجا تصميم گرفتند كه شاه را بركنار كنند. در چنين شرايطي چنين مطلب نادرستي را مطرح مي‌كنندكه عده‌اي آن را دست مي‌گيرند و مي‌گويند كه هميشه در حركت‌هاي مردمي، استكبار جهاني نقش دارد. اين از آفات بزرگ براي انقلاب ما است كه وقتي مي‌خواهند كسي را زير سؤال ببرند سعي مي‌كنند كه به اساس حركت لطمه وارد كنند و كساني را كه در اطراف امام بودند و در خدمت ايشان بودند و در مبارزه حضور داشتند زير سؤال ببرند. من در اينجا باصراحت و قاطعيت عرض مي‌كنم كه هيچ‌كدام از اينهايي كه در نظام جمهوري اسلامي مسئوليتي داشتند، نه وابستگي داشتند و نه مزدور و جاسوس بودند. در طول زمان روزي كه جريان مبارزه بود همه حضور داشتند وقتي كه روز پيروزي و كسب غنيمت است عده‌اي از روي قدرت‌طلبي به بيراهه كشيده شدند. عده‌اي به خاطر عدم شناخت خط امام به بيراهه رفتند. عده‌اي به خاطر وابستگي باندي و گروهي فريب خوردند و از خط امام منحرف شدند.

يكي ديگر از مسائلي كه به عنوان آفت مطرح است عدم شناخت خط امام است. روزي كه امام، نهضت را آغاز كرد خيلي‌ها به صحنه آمدند اما نمي‌دانستند كه امام چه مي‌خواهد، بعد كه امام تبعيد شد در دوران خفقان كه امكان نداشت خط امام به درستي تبيين شود و بعد از انقلاب هم آنها در كارهاي اجرايي و سنگين قرار گرفتند و نتوانستند يك سطر از فرمايشات امام را مطالعه كنند. اين بيراهه‌پويي براي اين است كه آنها از خط امام اطلاعي ندارند، امام را نشناختند و راه امام را برنتافتند اما اينكه ما بگوييم اينها از اساس ايراد داشتند اين درست نيست، اين خدمت نيست. از حضرت علي(عليه‌السلام) ياد بگيريد! هنگامي كه سر و شمشير طلحه را جلوي آن حضرت مي‌اندازند نگاهي مي‌كند و مي‌فرمايد چقدر اين شمشير دل رسول‌الله را شاد كرد نمي‌گويد كه اين شخص از اول آدم خائني بود. چرا ما مي‌خواهيم كه وقتي كسي برخلاف نظام و انقلاب موضعي دارد او را از اساس زير سؤال ببريم؟

نكته چهارمي كه بايد از آن به عنوان آفت ياد كنم مسئله بايكوت كردن انديشه‌ها و فرمايشات امام است. به محض اينكه فرمايشات امام را بازگو مي‌كنيم مي‌گويند كه استفاده ابزاري مي‌كنيد! به محض اينكه مي‌گوييم امام گفتند من يك موي كوخ‌نشينان را به همه كاخ‌نشينان ترجيح مي‌دهم مي‌گويند استفاده ابزاري نكنيد! به محض اينكه گفته مي‌شود امام گفت پيرو ولايت فقيه باشيد تا اين مملكت آسيبي نبيند مي‌گويند از امام استفاده ابزاري نكنيد! با اين حربه، انگار مي‌خواهند گفتار و نوشتار و خلاصه رهنمودهاي امام را بايكوت كنند؛ اين خودش يك نقشه است چون دشمنان نتوانسته‌اند با شيوه‌هاي ديگر به طرح‌ها و نقشه‌هاي خودشان برسند. اين حرف‌هاي آنها كه با رفتن امام انديشه‌هايش با خودش دفن شد و افكار و انديشه‌هاي امام را بايد در موزه‌ها گذاشت نتوانست افكار امام را از مردم بگيرد بنابراين آنها از اين راه وارد شدند. اين از مسائلي است كه انسان احساس مي‌كند كه آفتي براي انقلاب است و جريان‌هايي را به دنبال دارد و عدم شناخت راه امام از بزرگ‌ترين مصايبي است كه بسياري از افراد را به چالش كشانده است. خط امام به درستي تبيين نشده است و همان‌طور كه اسلام غريب ماند و هركسي از اسلام يك بعد را گرفت و يكي گفت اسلام فقط عبادت است ديگري گفت فقط سياست است، كمتر كسي همه ابعاد آن را شناخت و به‌كار بست. امروز هم براي خط امام همين وضع پيش آمده است. مسئوليت سنگين بزرگان، نخبگان و انديشمندان ما اين است كه خط امام را مطالعه و تبيين كنند. در نمازجمعه‌ها در برنامه‌ها بايد بخشي از وقت را به تبيين خط امام و اسلام اختصاص دهند. اگر اسلام به درستي شناخته شود خط امام شناخته مي‌شود. آيا امام مي‌خواست كه در ايران فقط يك انقلابي صورت بگيرد و بعد همه بروند دنبال كار و زندگي‌شان؟ يا اينكه يك رسالت جهاني بر عهده داشت؟ آيا اسلام آمده بود كه فقط در جزيره‌العرب بماند يا پيامبر اكرم رسالتي جهاني داشت؟ اگر رسالت پيامبر جهاني بود جانشينان او، علماي اسلام نيز رسالت جهاني دارند و در حقيقت ملت ما رسالت جهاني دارد؛ پس تكليف چيست؟ آيا مسئوليتي نداريم يا اگر داريم آن مسئوليت چيست؟ «حرف نزنيد در دنيا منزوي مي‌شويد! دشمن‌تراشي نكنيد!» اينها با رسالت جهاني همخواني ندارد؟!

متأسفم كه بگويم امروز بزرگ‌ترين خطر براي اسلام، انقلاب، ملت و امام، كساني هستند كه به عنوان ياران امام دارند نقشه‌هاي دشمن را اجرا مي‌كنند يا افراد ساده‌لوحي هستند كه از علم سياست اطلاعي ندارند و وارد بحث سياسي مي‌شوند. به محض اينكه به آنها مي‌گويند وارد مسائل سياسي نشويد مي‌گويند پس شما مي‌خواهيد بگوييد دين از سياست جداست؟ امام وقتي براي آقاي منتظري پيام فرستادند كه در سياست دخالت نكنيد، از سياست چيزي نمي‌فهميد، منافقين و عناصر مرموز و شياد جار و جنجال راه انداختند كه مگر دين از سياست جداست؟ مگر هر مسلماني نبايد وارد سياست شود؟ آيا اگر به يك فقيه بگويند شما كه درس فلسفه نخوانده‌ايد وارد بحث فلسفه نشويد معنايش اين است كه در اسلام فلسفه نداريم؟ اگر به يك فيلسوفي گفتند وارد بحث فقه نشويد يعني در اسلام فقه نداريم؟ به همان نحوي كه يك فيلسوف وقتي از علم فقه اطلاع ندارد نبايد وارد اين بحث شود يك فقيه يا عارف چون از علم سياست اطلاع ندارد نبايد وارد آن بحث شود. اما سياست اين‌قدر متأسفانه پيش‌پا افتاده به نظر مي‌آيد كه همه در آن نه تنها اظهار نظر مي‌كنندكه اعلاميه مي‌دهند و رهبري هم مي‌كنند؛ اين خيانت به رهبري اسلام و ولايت فقيه است و با مباني اسلامي مغايرت دارد. ان‌شاءالله كه خداوند به ما توفيق دهد كه از تاريخ عبرت بگيريم و از اختلاف دوري گزينيم، خط امام را به درستي بشناسيم و براي اعياد شعبانيه خودمان را آماده كنيم كه ان‌شاءالله در ماه رمضان به بهره‌هاي كافي برسيم و مسلماني باشيم كه خداوند متعال و پيامبر اكرم از ما انتظار دارند و امام اين‌گونه بود و ما هم كه پيرو حضرت امام هستيم ان‌شاءالله اين‌گونه باشيم. از همه سروران عزيز و برادران روحاني كه وقتشان را گرفتم و اطاله كلام كردم عذر مي‌خواهم.


پرسش و پاسخ


مجري: چرا آقاي لاريجاني كه خود را شخصي ولايتي مي‌داند در بحث وقف دانشگاه آزاد مخالف ميل رهبري و مردم عمل كرد؟

حجت‌الاسلام روحاني: الان عرض كردم كه بايد از مسائل اختلاف‌انگيز دوري كنيم. چه كسي گفته كه ايشان برخلاف ميل رهبري عمل كرد؟ در كشوري كه آزادي وجود دارد در كشوري كه هر كسي حق دارد كه نظر خودش را اعلام كند آيا مسئله دانشگاه آزاد جزء اصول دين بود كه بايد آن‌طور كه شما مي‌خواهيد عمل مي‌شد؟ آيا ايشان نظر شخصي را در مجلس اجرا كرد يا نظر نمايندگان ملت را؟ ايشان نظري داشت كه مورد تأييد اكثريت نمايندگان قرار داشت و بعد هم كه مقام معظم رهبري خواست كه مسئله مسكوت بماند، همين‌طور شد. اينكه مي‌گويم از كاهي كوه مي‌سازيم همين‌جاست؛ اين مسئله اين‌قدر اهميت ندارد كه بخواهيم اصلاً درباره آن سؤال مطرح كنيم. 


مجري: ضمن تشكر از فرمايشات روشنگر شما، آيا اين خبر درست است كه سيدحسن مصطفوي ادعاي رهبري دارد؟

حجت‌الاسلام روحاني: اين از شايعات است. ما بايد سعي كنيم كه به هر چيزي كه مي‌شنويم دامن نزنيم يكي از دانشمندان مي‌گويد كه شايعه را استعمار مي‌سازد عوامل استعمار پخش مي‌كنند آدم‌هاي ساده‌لوح و عوام هم مي‌پذيرند اين مسئله از اساس دروغ است و مملكت صاحب دارد. مجلس خبرگان چون كوهي استوار در مقابل خيلي از نفسانيات افراد ايستاده است. نمي‌شود كه هركسي بخواهد بگويد من رهبرم. غير از اينكه انسان خودش را مسخره كند چيزي عايدش نمي‌شود مگر رهبر شدن ساده و بي‌مبنا است كه هركسي چنين ادعايي بكند؟ اين مسائل اختلاف‌انگيز است و هيچ نتيجه‌اي ندارد.


مجري: ماهيت آقاي هاشمي بر همگان آشكار شده است و عده‌اي از كساني كه در درگيري‌هاي انتخابات شناسايي شده‌اند چرا اين افراد در مجمع رفت‌و آمد دارند و چرا مجلس خبرگان درباره هاشمي تصميمي جدي نمي‌گيرد؟

حجت‌الاسلام روحاني: يكي از رسالت‌هاي بزرگ پيامبران خدا و علماي اسلام كه در حقيقت ادامه‌دهنده راه پيامبران هستند نجات انسان‌ها از ورطه سقوط است. اينكه مي‌بينيد در قرآن خطاب به حضرت موسي و هارون گفته مي شود «و قولا له قولا لينا لعله يتذكر او يخشي» با زبان نرم با او حرف بزنيد. رسالت پيامبري اين است كه فرعون هم به راه آورده شود و اصلاح شود. حالا كسي كه در مرز نجات و سقوط قرار گرفته است هنر نيست كه ما با يك ضربه او را به ورطه سقوط بيندازيم. اين با مباني اسلامي منافات دارد ما بايد تلاش كنيم دست كساني را كه در ورطه سقوط هستند بگيريم و آنها را نجات دهيم. مقام معظم رهبري در مقابل كساني كه به انقلاب آسيب رساندند همين سياست را دنبال مي‌كنند. بايد سعي كرد كه دست آنها را گرفت و آنها را نجات داد. خداوند اين توفيق را به آقاي رفسنجاني بدهد. ايشان شخصيتي است كه در جريان نهضت امام و انقلاب اسلامي كم نقش نداشته و كم خدمت نكرده اميدوارم الان جوري نشود كه ايشان به ورطه سقوط بيفتد. ان‌شاءالله خداوند به او توفيق بدهد كه متنبه بشود و برگردد.


مجري: علت انتخاب رئيس نهضت آزادي به عنوان اولين نخست‌وزير بعد از انقلاب چه بود؟

حجت‌الاسلام روحاني: اين را قبلاً عرض كردم كه يكي از بزرگ‌ترين ويژگي‌هاي حضرت امام اين بود كه استبداد رأي نداشت و دوست نداشت كه نظر فردي را بر جمع تحميل كند ايشان به درستي دريافته بود كه وقتي حكومت فردي به‌وجود آيد و نظر يك فرد در جامعه اعمال شود با رفتن آن فرد همه‌چيز مي‌رود. امام تلاش داشت كه مردم خودشان تشخيص دهند حتي اگر گاهي اشتباه كنند. قبل از اينكه امام به ايران بيايند در همان نوفل‌لوشاتو كه بودند شوراي انقلاب تشكيل دادند. شوراي انقلاب به هر دليلي تشخيص داد كه آقاي مهندس بازرگان در رأس كار قرار بگيرد. امام اگر در آنجا مخالفت مي‌كرد (امام در نامه6/1 مي گويد والله من موافق نبودم با دولت مهندس بازرگان) و نظر خود را عملي مي‌ساخت شوراي انقلاب به دكور و يك چيز ظاهري تبديل مي‌شد و همه‌جا بايد نظر امام اعمال مي‌شد اين برخلاف مبنايي بود كه امام دنبال مي‌كرد. امام تنها در اين مرحله نبود كه نظر جمع را بر نظر خودش ترجيح داد. در جاي‌جاي مسائلي كه به‌وجود آمد امام وقتي نظر ديگري داشتند در بسياري از موارد نظر مسئولان را بر نظر خودشان ترجيح مي‌دادند.


مجري: نظر شما راجع به شهرام اميري چيست؟ آيا او مشكوك نيست و اين توطئه‌اي از جانب امريكا به‌شمار نمي‌رود؟ نظر شما راجع به بدحجابي و راه‌هاي مقابله با آن چيست؟

حجت‌الاسلام روحاني: درباره شهرام اميري نبايد از الان به منفي‌بافي و جوسازي و اختلاف‌افكني روي بياوريم. اين مسائلي است كه بايد مورد بررسي قرار بگيرد و اين خود نظام است كه بايد اين بحث‌هاي اطلاعاتي را دنبال كند. در چنين مسائلي ما به تعبير فقهي بايد حد يقف داشته باشيم و در خيلي از مسائلي كه ابهام دارد و روشن نيست، بايد ساكت بمانيم تا اين مسائل روشن شود. ما نبايد از اول منفي‌بافي كنيم. اين مسائل انسان را از امور معنوي و موازين ديني دور مي‌كند. نمي‌گويم كه چشمان‌مان را هم بگذاريم و بگوييم كه ايشان فرشته است اين مسئله بايد بررسي شود اما اين مسائلي نيست كه پشت پرده بماند دير يا زود مشخص مي‌شود اما تا روشن شدن واقعيت‌ها وظيفه اسلامي يك مسلمان اقتضا مي‌كندكه منفي‌بافي و پنداربافي نكند و هرچه به ذهنش مي‌رسد بر زبان نياورد.


در مورد حجاب و عفاف، حقيقت اين است كه مسائل اسلامي هيچ‌وقت با زور سرنيزه حل نمي‌شود. ما نمي‌توانيم با زور سرنيزه و فشار، مردم را نمازخوان كنيم. ما نمي‌توانيم با تظاهرات و زور و فشار جلوي رشوه‌خواري را بگيريم. ما نمي‌توانيم با زور سرنيزه جلوي رباخواري را بگيريم. مسئله بدحجابي و مسائل اخلاقي ريشه‌هاي مختلفي دارد. سي سال است كه ما از تهاجم فرهنگي حرف مي‌زنيم. خطر آن را مطرح مي‌كنيم اما آيا شما تا به حال شنيده‌ايد كه يك ميزگرد، يك همايش و يك سميناري در مورد مقابله و راه علاج تهاجم فرهنگي تشكيل شود؟ فقط داد مي‌زنيم، حرف مي‌زنيم و تظاهرات مي‌كنيم. مگر مي‌توان با زور سرنيزه مردم را محجبه كرد؟ اگر با سرنيزه كار درست مي‌شد رضاخان با سرنيزه حجاب را از اين كشور مي‌برد. به همان نحو كه با زور سرنيزه بي‌حجابي حاكم نشد حجاب هم حاكم نمي‌شود. اول بايد ريشه آن را پيدا كرد؛ بدحجابي ريشه در مسائل مختلفي دارد مسائل اقتصادي اخلاقي، اجتماعي و فرهنگي و اينها بايد بررسي شود و اين كار يك روز و دو روز نيست بايد سمينارهايي برگزار شود و قانون هم اجرا شود. قانون كجاست؟ من و شما به سرمان مي‌زنيم كه چرا بعضي از زنان و دختران در خيابان بدحجاب هستند در بسياري از دواير دولتي و وزارتخانه‌ها اين مسئله وجود دارد يعني اين مسئله از اساس مشكل دارد. اگر قانوني وجود دارد بايد اجرا شود و از ادارات و وزارتخانه‌ها شروع شود وقتي با مسئولي كار داريد منشي برخي از مسئولان، اي كاش فقط بدحجاب بود! در چنين شرايطي اين هياهو مشكلي را حل نمي‌كند. اينها مسائلي است كه بايد ريشه‌‌يابي شود و در مرحله دوم قانوني تصويب شود كه كاملاً در دواير دولتي و وزارتخانه‌ها اجرا شود و بعد هم حتماً در جامعه مورد توجه قرار مي‌گيرد. هيچ مشكلي با جار و جنجال حل نمي‌شود وقتي كسي به حجاب اعتقادي ندارد تا روزي كه زور و فشار هست از روي ترس حجاب را رعايت مي‌كند اما به محض اينكه فشار كنار رود بدتر از گذشته به صحنه مي‌آيد. اين مسائل را بايد از لحاظ جامعه‌شناسي و روانشناسي مورد بررسي قرار داد و ريشه‌اي حل كرد نه با هياهو.


مجري: علت اطلاق نوشيدن جام زهر به عمل پذيرش قطعنامه 598 توسط امام را توضيح دهيد.

حجت‌الاسلام روحاني: يكي از مواردي كه حضرت امام نظر جمع را بر نظر خودشان مقدم داشتند در همان جريان جنگ تحميلي بود. بعد از فتح خرمشهر امام در مذاكراتي كه با فرماندهان جنگ و جبهه داشتند اين پيشنهاد را دادند كه اگر صدام از ساير مناطق ايران خارج مي‌شود آتش‌بس را بپذيريد و وارد خاك عراق نشويد تا ديروز سرباز عراقي انگيزه‌اي براي جنگيدن نداشت و مجبورش كرده بودند اما امروز اگر شما وارد خاك عراق شويد آن تعصب ناسيوناليستي و حس عروبيت، خواه ناخواه مسائلي را به‌وجود مي‌آورد و سرباز عراقي با دل و جان مي‌جنگد و از سرزمين خودش دفاع مي‌كند. فرماندهان جنگ و جبهه نظر ديگري داشتند و شايد هم حرفشان درست بود آنها مي‌گفتند كه ما به صدام اعتماد نداريم و اگر امروز بخواهيم جنگ را متوقف كنيم ممكن است كه صدام دوباره حمله كند او يك آدم ديوانه و خطرناك است و ما بايد تا سقوط او جلو رويم. امام وقتي كه از فرماندهان جنگ و جبهه اين آمادگي را ديد از نظر خودش دست كشيد و نظر آنها را مقدم داشت و به مردم اعلام كرد كه ما تا پيروزي جلو مي‌رويم. امام هيچ‌وقت به مردم وعده‌اي نداد كه به آن عمل نكند. هميشه از قبل بررسي مي‌كرد و آنچه را از عهده‌اش برمي‌آمد به مردم مي‌گفت. امام با اعتماد به اين نظر سران جنگ و جبهه تصميم گرفتند كه تا پيروزي، مقابل صدام بايستند اما پس از گذشت زماني عده‌اي از همان فرماندهان خودشان را باختند و عده‌اي ترسيدند و عده‌اي هم خسته شدند. ببينيد وقتي يك هواپيماي مسافربري ما را زدند يكي از مسئولان جنگ كه مسلماً امام به او خيلي اميد داشت پشت تلويزيون آمد و با حالتي گريان گفت كه پيام امريكا را دريافت كردم. امام يكدفعه احساس كرد كه كساني كه تا ديروز آن‌گونه مي‌خواستند تا سرنگوني صدام گام بردارند و پيش بروند اين‌طور خودشان را باختند. اين مسئله شباهت زيادي به دوران حضرت امام مجتبي داشت. حضرت امام مجتبي هم زماني ناگزير شد صلح را بپذيرد كه احساس كرد كه تمام فرماندهان نظامي او يا خيانت كرده‌اند يا خود را باخته‌اند در چنين شرايطي براي امام راهي نبود جز اينكه جام زهر را سر بكشد و امام به آنچه مي‌گفت اعتقاد داشت. ايشان گفت جام زهر را سر كشيدم و ديديد كه يك سال نكشيد كه رحلت كرد اين خيلي براي امام سخت بود كه وعده‌اي به مردم داده بود كه نتوانسته بود به آن عمل كند. اينكه مي‌گويد اگر آبرويي داشتم با خدا معامله كردم منظورش همين بود كه واقعاً اين را براي خودش و كشور و ملتش بي‌آبرويي مي‌دانست و اين رنج او را از پا درآورد. وقتي امام پس از فتح خرمشهر مي‌گفت آتش‌بس را بپذيريد. فرماندهان جنگ با عزمي راسخ گفتندكه تا آخر مي‌ايستيم و بعد يكي پس از ديگري آمدند و شروع كردند به مطرح كردن اينكه ما كارد به استخوانمان رسيده و نمي‌توانيم ادامه دهيم. اين روحيه‌ها و كاستي‌هايي كه امام در برخي مسئولان ديد براي او خيلي دردناك بود.


مجري: درباره اشغال لانه جاسوسي مي‌گويند كه امام از اصل قضيه اطلاع نداشتند و بعداً مطلع شدند.

حجت‌الاسلام روحاني: اينكه امام از جريان لانه جاسوسي اطلاع داشتند يا نه تفاوتي نمي‌كند. آنچه براي امام مهم بود اين بود كه نهضت امام محدود به ايران نبود؛ برخلاف نهضت‌هاي سده پيشين مثل نهضت تنباكو و مشروطه و صنعت نفت. مي‌بينيد كه آن نهضت‌ها هميشه يك‌بعدي بودند يا ضداستعماري بودند يا ضداستبدادي ولي نهضت امام هم ضداستعماري بود و هم ضداستبدادي. امام رسالت جهاني داشتند و مبارزاتشان محدود به ايران نبود و لذا از همان روزي كه نهضت را آغاز كردند خطر صهيونيست‌ها و امريكا و لزوم آزادي فلسطين را مطرح كردند. وقتي انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد رژيم شاهنشاهي سرنگون شد اما دست استكبار جهاني از اين كشور قطع نشده بود. امريكا هنوز در ايران حضور داشت اينكه امام از مسئله اطلاع داشتند يا نه مسئله مهمي نيست. اين مهم است كه امام ملتي ساختند هوشيار،‌ آگاه و وظيفه‌شناس. تأكيد مي‌كنم كه امام نه اهل شعار بودند و نه اهل دروغ. اينكه به رژيم شاه اعلام كردند كه فكر نكنيد اگر من را از بين برديد انقلاب با شكست مواجه مي‌شود ملت ايران بيدار است، راه خودش را يافته است و انقلاب ادامه پيدا مي‌كند يك شعار نبود واقعيت بود. امام اين ملت را اين‌گونه بار آورده بود. اينهايي كه رفتند و لانه جاسوسي را تسخير كردند بسياري از آنها از فرزندان عزيز امام بودند كه در جبهه‌ها به شهادت رسيدند. در هر حركتي ممكن است كه آدم‌‌هاي ناباب هم وارد شوند شما يك مجلس عزا يا شادي برپا مي‌كنيد و مردم با خلوص نيت به آنجا مي‌آيند عده‌اي هم ممكن است براي خوردن شيريني به آنجا بيايند يا از هواي خنك آنجا استفاده كنند اما اساس جريان چيز ديگري است آنهايي كه رفتند لانه جاسوسي را تسخير كردند راه امام را يافته بودند و خط امام را دانسته بودند و مي‌دانستند كه انقلاب ايران با قطع دست امريكا تكميل مي‌شود اما اينكه امام اطلاع داشتند يا نه مشكلي را حل نمي‌كند. مردم ايران كارهاي بسياري را قبل از موضع‌گيري امام انجام دادند كه با خط امام كاملاً همخواني داشت؛ شهيد عزيز حسين فهميده براي رفتن به زير تانك دشمن از امام اجازه نگرفت، چون راه امام را به‌درستي دريافته بود. وقتي ما در نوفل‌لوشاتو بوديم به محض اينكه شاپور بختيار به عنوان دولت از طرف شاه تعيين شد قبل از موضع‌گيري امام، مردم شعار مي‌دادند «ما مي‌گيم خر نمي‌خوايم پالون خر عوض مي‌شه ما مي‌گيم شاه نمي‌خوايم نخست‌وزير عوض مي‌شه» آنچه مهم است اين است كه آيا اين حركت با موازين و مباني امام همخواني داشت يا نه. جريان لانه جاسوسي با خط، راه و حركت ضد استكباري امام كاملاً همخواني داشت و لذا امام بلافاصله آن را تأييد كردند و فرمودند انقلابي فراتر از انقلاب اول بود چرا؟ چون انقلاب اول فقط در محدوده سرنگوني شاه بود و اين انقلاب دست استكبار جهاني را از سرنوشت كشور قطع كرد اما ما به خاطر اينكه يكي از كساني را كه در اين جريان نقشي داشته (البته نقشي هم نداشته او با آن دانشجوها آشنا بوده و حضور لحظه‌اي در آنجا داشته) حالا مي‌خواهيم بكوبيم، چنين ادعا مي‌كنيم كه اين مسئله از اساس، نقشه امريكا بوده و اين شخص از عوامل سيا بوده‌است. اين تحريف تاريخ است. اين حركت دانشجويان در راستاي خط امام بود و امام هم آن را تأييد كرد و ايشان بي‌تفكر و بي‌تأمل كاري را انجام نمي‌دادند. آگاهي مردم نقش بزرگي داشت در اينكه امام، انقلاب را به ثمر برساند و تسخير لانه جاسوسي نيز از آگاهي مردم به خط و راه امام ريشه مي‌گرفت.
 

 

کد خبر:56402 -

نظرات کاربران

نام:
ايميل:
نظر
کد امنيتی كد امنيتي تغيير تصوير
 
ارسال


چهارشنبه، 6 مرداد 1389

3:04:14 PM

ببينيد وقتي يك هواپيماي مسافربري ما را زدند يكي از مسئولان جنگ كه مسلماً امام به او خيلي اميد داشت پشت تلويزيون آمد و با حالتي گريان گفت كه پيام امريكا را دريافت كردم. امام يكدفعه احساس كرد كه كساني كه تا ديروز آن‌گونه مي‌خواستند تا سرنگوني صدام گام بردارند و پيش بروند اين‌طور خودشان را باختند.