|
|||||||||||||||||||||||||||
محمد مهدی تهرانی
در قسمت قبل ضمن ارائه مقدمه ای مختصر، به تشریح مواضع 3 نفر از افرادی پرداختیم که اقوالشان به نوعی مورد استناد یادداشت "واقعیت مخالفت علما با وزارت زنان از کجا نشأت می گیرد؟"، قرار گرفته بود یا اینکه مواضعشان به عنوان شاهدی بر صحت مدعا قید شده بود. در این قسمت زاویه دیگری از بحث را خواهیم گشود که همزمان شامل اشکالات محتوایی و شکلی مطلب مورد بحث خواهد شد.
در مطلب مورد اشاره نگارنده با طرح این مسئله که برخی علما با حضور زنان در کابینه مخالف هستند، در صدد پاسخ به این سؤال است که: «ریشه این نظر بزرگان کجاست؟» وی در پاسخ به این سؤال یک بیان تفسیری از علامه طباطبایی را مورد اشاره قرار می دهد و به نوعی منشأ نظر بزرگان را نیز، همین بیان تفسیری تلقی می کند، او در نهایت در نتیجه ای که می گیرد هم مخاطبان را به همین مقدمه ارجاع می دهد.
تفسیر آیه الرجال قوامون علی النساء
این مقدمه عبارت است از تفسیر علامه طباطبایی ذیل آیه شریفه "الرجال قوامون علی النساء". نگارنده به این قسمت تفسیر اشاره می کند که: «قیم بودن مردان بر زنان عمومیت دارد، و منحصر به شوهر نسبت به همسر نیست و چنان نیست که مردان تنها بر همسر خود قیمومیت داشته باشند، بلکه حکمی که جعل شده، برای نوع مردان بر نوع زنان است، البته در جهات عمومی که ارتباط با زندگی هر دو طایفه دارد، و بنابراین پس آن جهات عمومی که عامه مردان در آن جهات بر عامه زنان قیمومت دارند، عبارت است از مثل حکومت و قضا (مثلاً) که حیات جامعه بستگی به آنها دارد، و قوام این دو مسئولیت و یا بگو دو مقام بر نیروی تعقل است.»(13)
نگارنده مدعی است مخالفت علما و مراجع با وزرای زن ناشی از همین قضاوت در خصوص آیه "الرجال قوامون علی النساء" است و عدم امکان ولایت زنان بر مردان نیز از همین آیه مستفاد می شود. طرح این مدعا در حالی است که نظر برخی بزرگانی که در نوشتار مزبور از آنها سخن به میان آمده است، دقیقا در نقطه مقابل این نوع برداشت از آیه 34 سوره نساء قرار دارد.
نگارنده بعد از ذکر نقطه نظر علامه طباطبایی به مواضع آیتالله جوادی آملی اشاره می کند و می نویسد: «ایشان علی رغم آنکه در کتاب مذکور(زن در آیینه جلال و جمال) به تبیین شوون اجرایی زن و بر شمردن تمام اموری که زن شایستگی تصدی آنها را دارد می پردازد اما اشاره ای به این مطلب که آیا زنان حق ولایت بر مردان را دارند یاخیر؟»
مدعای نگارنده در حالی است که اتفاقا آیتالله جوادی در این کتاب نه تنها این بحث را مطرح می کند، بلکه قضاوتی متفاوت از علامه طباطبایی ارائه می دهد! ایشان می نویسد: «شبهه دیگر، قیمومیت و معنای آیه "الرجال قوامون علی النساء" است. باید دانست آنجا که زن و مرد به عنوان دو صنف مطرح می شود، هرگز مرد قوام و قیم زن و نیز زن تحت قیمومت مرد نیست؛ بلکه قیمومت در مورد رابطه زن و شوهر است.»(14) در واقع آیتالله جوادی آملی برخلاف مدعای نگارنده که از سکوت ایشان سخن می گوید، در خصوص این آیه نظری مخالف نظر صاحب المیزان دارد و این آیه را قابل تعمیم به سطح جامعه و مناسبات مرد و زن نمی داند.
جالب اینجاست که ایشان حتی در خصوص خانواده و روابط زن و شوهر هم این معنا را تخلف ناپذیر نمی داند. ایشان می نویسد: «معنای قیم بودن شوهر نسبت به زن، یک امر حقوقی تخلف ناپذیر یا اختلاف ناپذیر نیست؛ زیرا در صورتی که زن استقلال اقتصادی و صلاحیت اداره، تدبیر، نگهبانی و نگهداری حیثیت خویش را داشته باشد، می تواند در متن عقد نکاح محدوده آن قیمومیت را با توافق شوهر تعیین نماید تا به هیچ وجه به استقلال و کیان وجودی او آسیبی نرسد.»
ایشان در جمع بندی سخنان خود نیز می نویسد:«نتیجه آنکه 1- آیه "الرجال قوامون علی النساء" مربوط به زن و شوهر است؛ نه زن مقابل مرد. 2- این قیمومت، معیار فضیلت نیست؛ بلکه وظیفه است. 3- قیم بودن زن و مرد در محور اصول خانواده است؛ گاهی زن قیم مرد و زمانی مرد قیم زن است و در اصول خانوادگی بسیاریاز مسائل عوض می شود. اطاعت فرزندان از ساحت مقدس پدر و مادر واجب است و اگر فرزند کاری خلاف رضایت پدر یا مادر انجام دهد، عاق آنان می شود و عقوق والدین حرام است؛ بنابراین مادر نیز بر پسر قیم است؛ گر چه پسر او مجتهد یا متخصص باشد و اصولا در مسائل مربوط به داخل خانواده، زن و شوهر و مادر و فرزند و پدر و فرزند حقوق متقابلی دارند که با حقوق و ضوابط مربوط به صنف زن و مرد متفاوت است. 4- قیمومیت مرد با شرایط ضمن عقد، تحدیدپذیر و قابل واگذاری است. 5- قیمومیت در زبان قرآن به معنای فرمانروایی و سالارگری نیست؛ بلکه یعنی سرپرستی و مدیریت و مسئولیت پذیری و چنین قیمومیتی نه تنها مقام نیست که باربرداری و خدمتگزاری است.»(15)
نگارنده از مواضع آیتالله مکارم شیرازی هم سخن به میان می آورد. حال آنکه ایشان نیز آیه فوق الذکر را مربوط به محیط خانواده می دانند نه اجتماع! عنوانی که ایشان در تفسیر این آیه در تفسیر ذکر می کنند، این است: «سرپرستى در نظام خانواده.»
در نوشتار مورد نقد هیچ دلیل دیگری دال بر اینکه مخالفت علما ناشی از این آیه و تفسیری مشابه تفسیر علامه طباطبایی از آن است، ارائه نمی شود. در واقع نگارنده بدون هیچ دلیلی موضع علامه طباطبایی و علامه حاج سید محمد حسین تهرانی را به حساب همه علما می گذارد!
با وجودی که می توان به همین میزان در این باب بسنده کرد، اما باز هم بحث را با استناد به اقوال سایر علما پیش می بریم تا مشخص شود موضوع مورد اشاره یک موضوع کاملا اختلافی است و هیچ گونه اجماعی بر سر آن وجود ندارد. من باب مثال در بحث قضاوت زن که علامه طباطبایی و حاج سید محمد حسین تهرانی با استناد به آیه "الرجال قوامون علی النساء" در مخالفت با آن سخن رانده اند، اقوال گوناگونی وجود دارد. برخی فقیهان بزرگ تصریحی بر شرطیت ذکورت نکرده اند تا زن فاقد شرط قضا باشد. و در خصوص مانعیت انوثت نیز حرفی نزده اند تا زن واجد مانع داوری باشد. شیخ مفید، شیخ طوسی، ابن ادریس، حمزة بن علی بن زهره، ابن سعید و... از جمله این علما هستند.
برخی البته تصریح بر شرط بودن ذکوریت دارند. قاضی ابن البراج در المهذب و محقق در شرایع الاسلام و در المختصر النافع و علامه در قواعد الاحکام و در ارشاد الاذهان و شهید اول در اللمعه الدمشغیه و نظام الدین ابی الحسن سلمان بن الحسن بن سلیمان صهرشتی در کتاب اصباح الشیعه بمصباح الشریعه از این جمله اند. صاحب جواهر، شیخ انصاری و آقا ضیاء الدین عراقی نیز نظری مشابه دارند.
در مقابل نیز طیفی از علمای برجسته ادله و مستندات لازم برای افاده این معنا یعنی منع قضاوت برای زن را کافی ندانسته اند و محدودیتی برای زنان در این حوزه قائل نیستند. لذا آنچه در خصوص شمولیت برداشت مورد ادعای نگارنده از آیه مورد بحث مطرح می شود، به هیچ وجه صحیح نیست.
مغالطه در مواجهه با بیان آیتالله مکارم شیرازی
نگارنده در ادامه مطلب خود به تفسیر آیه ای از آیتالله مکارم شیرازی در تفسیر نمونه اشاره می کند و این تفسیر را نیز به عنوان مستندات مدعای اصلی خود ذکر می کند، در حالی که اصولا این آیه و تفسیر آن هیچ ربطی به مدعای نگارنده ندارد! نگارنده می نویسد: «آیتالله مکارم شیرازی نیز در تفسیر نمونه با شرح و توضیح سوره احزاب به جانب دیگری از این موضوع می پردازد. آیه 33 سوره احزاب خطاب به زنان پیامبر می فرماید: «و قرن فی بیوتکن ولا تبرجن تبرج الجاهلیه الاولی»(16) یعنی: در خانه های خود بمانید و همچون جاهلیت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید. آیتالله مکارم شیرازی می نویسد: "تبرج به معنی آشکار شدن در برابر مردم است، و از ماده« برج» گرفته شده که در برابر دیدگان همه ظاهر است. بدون شک این یک حکم عام است." ایشان می افزایند: "به هر حال این تعبیر نشان می دهد که جاهلیت دیگری همچون جاهلیت عرب در پیش است که امروز در عصر خود آثار این پیشگویی قرآن در دنیای متمدن مادی را می بینیم.»(17)
اگر یک حضور ساده در خیابان هم معنای تبرج باشد، چندان که نگارنده مطلب انگاشته اند، صدیقه طاهره هم که وارد مسجد شد و خطبه خواند، خلاف نص صریح قرآن عمل کرده است. ظاهر شدنی که مقصود آیه و مفسر است، هیچ ارتباطی با آنچه نگارنده از آن اسنتباط کرده است، ندارد. جالب اینکه او هیچ دلیلی هم برای این استنباط خود ارائه نمی کند.
آیه مورد اشاره آیه ای است که زنان پیامبر را مورد خطاب قرار می دهد. ادامه تفسیر آیه را از همان تفسیر نمونه مورد توجه قرار می دهیم. ظاهرا نگارنده علاقه ای به ذکر ادامه تفسیر نداشته است! در ادامه چنین می خوانیم: «اما اينكه منظور از جاهليت اولى چيست؟ ظاهرا همان جاهليتى است كه مقارن عصر پيامبر(ص) بوده، و به طورى كه در تواريخ آمده در آن موقع زنان حجاب درستى نداشتند، و دنباله روسرىهاى خود را به پشت سر مىانداختند به طورى كه گلو و قسمتى از سينه و گردنبند و گوشوارههاى آنها نمايان بود، و به اين ترتيب قرآن همسران پيامبر (ص) را از اين گونه اعمال باز مىدارد.»
با این توصیف به نظر باید نگارنده پاسخ دهد که اولا چرا ادامه تفسیر را ذکر نکرده است و ثانیا این آیه و تفسیر آن چه نسبتی با مدعای نوشتار دارد؟! این آیه چنان که آیتالله مکارم شیرازی هم در تفسیر تصریح می کنند، زنان را از تبرج جاهلیت نهی می کند نه از هرگونه حضور در اجتماع.
استناد به نهج البلاغه و عدم توجه به نظر شهید مطهری
چنانکه پیشتر گفته شد، دیدگاه های شهید مطهری از جمله شواهدی بوده است که نگارنده در یادداشت خود ذکر کرده است. حال آنکه سایر دیدگاه های این شهید بزرگوار که به نفع سیر مطلب نبوده، به هیچ وجه مورد توجه قرار نگرفته است. در ادامه مطلب نگارنده فرازهایی از نهج البلاغه را ذکر می کند. این قسمت و نظر شهید مطهری در خصوص آن را مرور می کنیم.
نگارنده می نویسد: «اما علت اینکه زنان از حضور در برخی مناصب از جمله مدیریت کلان جامعه(حکومت)، فرماندهی جنگ و قضاوت منع شده اند نیز به دلیل همین عواطف و احساسات ژرف و شدید است که بر قوه تعقل آنان غلبه دارد. دراین رابطه دربخشی ازنامه 31 کتاب نهج البلاغه از قول امیر بیان علی (علیه السلام) خطاب به امام حسن مجتبی (علیه السلام) چنین آمده است: "در امور سیاسی کشور از مشورت با زنان بپرهیز، که رأی آنان زود سست می شود و تصمیم آنان ناپایدار است..." از سوی دیگر، توان جسمی زنان از مردان کمتر بوده که موجب می گردد تا مردان انجام برخی امور را به صورت انحصاری بر عهده گیرند. امیرالمؤمنین در بخشی دیگر از نامه 31 می فرمایند: "کاری که برتر از توانایی زن است به او وامگذار که زن گل بهاری است، نه پهلوانی سختکوش."(18)»
شهید مطهری در کتاب "پاسخ های استاد به نقدهایی بر کتاب مسئله حجاب" در خصوص نامه 31 نهج البلاغه و در پاسخ به یکی از منتقدین مواردی را به قلم می آورند. ناقد کتاب شهید مطهری با اشاره به نامه 31 که البته خود این شهید بزرگوار نیز در کتاب "مسئله حجاب" اشاراتی به آن داشته اند، آن را مخالف مدعای استاد و مطابق با موضوع "محبوسیت زن" قلمداد کرده بود. شهید مطهری در پاسخ چنین مرقوم می فرمایند: «اگر ما بودیم و این جمله تردیدی نیست که محبوسیت است؛ نه تنها نام محبوسیت دارد، واقعا هم محبوسیت است و با آنچه در آیه کریمه آمده: "واللاتی یاتین الفاحشة من نسائکم... فامسکوهن فی البیوت حتی یتوفیهن الموت" فرق چندانی ندارد ولی یک فقیه مجموع ادله را به فرض صحت سند باید جمع کند. اینکه علما {این نامه را صرفا} حمل به توصیه اخلاقی کرده اند، از این جهت بوده که قبول ظاهرش غیرممکن بوده. پس به فرض صحت سند، ظاهر این جمله ها معرَضٌ عنه اصحاب است. گذشته از همه اینها من حین تالیف کتاب از جهتی دیگر مایل نبودم که این جمله ها را نقد کنم، ولی دیدم اگر نقل نکنم برخی خیال می کنند که من از ذکر دلیل مخالف امتناع کرده ام. اما آن جهتی که مایل نبودم بدان جهت نقل کنم، بحثی است که اخیراً در محافل مستشرقین درگرفته و اخیراً در کشور ما هم مطرح شده و قبل از آن در کشورهای سنی نشین، و آن مسئله سندیت نهج البلاغه است؛ و از قضا دلیل یا یکی از ادله مخالفین، جمله های مربوط به زن در وصیت آن حضرت به امام حسن است که مدعی شده اند این جمله ها از عبدالله بن مقفع است.»
به نظر موضع شهید مطهری در خصوص این نامه کاملا مشخص است. ایشان ضمن توضیح در خصوص تردیدهایی که در مورد صحت این نامه مطرح است، در ادامه می نویسند: «به هر حال به فرض اعتبار و صحت سند، همان طور که گفتم، ظاهر این جمله ها معرَضٌ عنه اصحاب است، و ما در فقه ظواهر زیادی داریم که معرَضٌ عنه است، یعنی اصل روایت طرح نشده است، دلالت ظاهرش طرح شده است.»(19) شهید مطهری توضیحات مختصر دیگری نیز ارائه می دهند که در اینجا از ذکر آن صرف نظر می کنیم. نتیجه آنکه متاسفانه مستندات نگارنده اغلب برگرفته از متشابهات است و نه محکمات و این دلالت بر ضعف منطقی نوشتار دارد.
استناد به مسئولیت اجتماعی و اجرایی نداشتن حضرت زهرا(س)
نگارنده در ادامه می نویسد: «برای ذکر نمونه ای تاریخی از سیره ائمه معصومین می توان به زندگی حضرت زهرا (سلام الله علیها) اشاره کرد. ایشان در سراسر عمر کوتاه اما پر فراز ونشیب خود، گرچه در شؤنی از مسائل سیاسی و اجتماعی زمان خود وارد شدند و صحنه سیاسی روز و خصوصاً حمایت امام زمانشان را ترک نکردند اما هیچگاه عهده دار مناصب سیاسی نه در زمان پیامبراکرم(ص) ونه در زمان امیرالمومنین(علیه السلام) نشدند؛ لازم به تأکید است که ایشان نسبت به تمام زنان عالم در تمام زمینه های علمی، معرفتی و معنوی شایسته ترین بوده و هستند.»
این دلیل، البته دلیلی است که برخی دیگر از منتقدان حضور زنان در کابینه نیز مورد توجه قرار دادند. به عنوان مثال آیتالله علم الهدی در نماز جمعه مشهد مقدس با بيان اينكه در عالم وجود، زني مقتدرتر، عالمتر، با استعدادتر و مديرتر از حضرت فاطمه زهرا سلامالله عليها وجود ندارد، تصریح کردند: «اما در شرايطي كه پيامبر اسلام صليالله عليه و آله و حضرت علي عليهالسلام در مدينه حضور نداشتند و بايد شهر مدينه را در غيبت پيامبر كسي اداره ميكرد، هرگز مديريت را به ايشان نسپردند.»
خانم فاطمه رجبی هم در نامه ای که خطاب به دکتر احمدی نژاد نوشته بودند، این گونه آوردند: «تأکید میکنم در سنت معصوم علیهالسلام، زنانی چون زهرای مرضیه، زینب کبری، فاطمه معصومه، حکیمه و حمیده و... بسیار بودهاند، اما هیچ زن والی، سفیر یا کارگزاری در حکومت های پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله و امیرمؤمنان علیهالسلام یافت نمیشود.»
قبل از اینکه پاسخ آیتالله جوادی آملی در این زمینه مورد توجه قرار گیرد، باید گفت اولا چنانکه گفته شد مسئولیت برای زن شأنیت و ارزش به همراه ندارد که نبود آن نقصی تلقی شود و این گونه تعبیر شود که اگر قرار بود زنان عهده دار مسئولیت اجرایی شوند، محق ترین افراد مثلا حضرت زهرا(س) بوده اند و... علاوه بر اینکه عدم عهده داری مسئولیت اجرایی توسط شخصیت هایی نظیر حضرت زهرا(س) یا حضرت زینب(س) لزوما نمی تواند به نفی امکان حضور زنان در این جایگاه ها بیانجامد.
ثانیا به هیچ وجه این گونه نبوده است که در زمان رسول خدا یا ائمه اطهار زنان عهده دار هیچ مسئولیتی نبوده باشند. البته باید پذیرفت مقتضیات آن روز با اکنون تفاوت دارد و جنس کارها و دشواری آن نسبتی با شرایط کنونی ندارد. با این حال برخی زنان در امور مختلف اقتصادی ، مالی و... فعالیت هایی را عهده دار بوده اند.
یک پژوهشگر عراقی در این زمینه می نویسد: «در مكه و زمان رسول الله(ص) امور حسبه (مالي) را «سمراء بنت نهيك الاسديه» بر عهده داشت.
شيماء الصراف در ادامه می نویسد: «دين اسلام به هنگام پيدايش، برخي امور را كه در جاهليت بدان عمل ميشد، پذيرفت و بعضي را اصلاح كرده، برخي ديگر را از بين برد و قوانين جديدي را براي ساماندهي زندگي مسلمانان در اجتماع نوظهور امت اسلام، وضع كرد. اسلام در مورد كار كردن زن، وضع زمان جاهليت را پذيرفت؛ يعني بيآنكه قانون صريحي بنهد، به زن اجازه داد همچنان كار كند، زيرا دين، همان گونه كه حق كار كردن مرد را مسلم و بديهي ميدانست، در مورد زن چنين عقيدهاي داشت. در زمان جاهليت، بسته به [فرهنگ] محيط، به زن اجازه كار و فعاليت حرفهاي داده ميشد. وي به فعاليتهاي بزرگ و مهم اقتصادي در جامعه ميپرداخت و در كنار مرد خانواده يا براي ارتزاق [خود و خانوادهاش اگر بيوه يا مطلقه بود] به عنوان يك كارگزار، فعاليت كشاورزي و دامپروري داشت. زنان براي كمك به خانواده يا ارتزاق، به صنايع دستي مشغول بودند و به زن، صنعتكار گفته ميشد. وي آنچه را ميبافت يا ميريسيد، نيز كره و روغن يا پوست دباغي شده را ميفروخت. زن فعاليت تجاري هم داشت، چه در داخل و محدود، كه در بازارهاي محلي يا عمومي مثل بازار عكاظ، خريد و فروش ميكرد، و يا در محل كسب خود كه در طول سال كار ميكرد و محصولات دست سازش را ميفروخت يا كارهاي زنان را كه براي وي كار ميكردند و آنچه را ساخته شده از بازار ميخريد، خريد و فروش ميكرد.»
این پژوهشگر همچنین می افزاید: «از شمار اين زنان "ام منذر بنتقيس" است كه ظاهرا در زمان رسول الله(ص) خرما ميفروخت و "اسماء بنتمخرمه بنجندل" كه عطرفروش بود و از يمن عطر وارد ميكرد و در مدينه ميفروخت. برخي از زنان تجارت خارجي ميكردند و ثروتمند بودند، مثل "هند بنتعتبه" و "خديجه بنتخويلد"، اولين همسر پيامبر گرامي(ص).»(20) این پژوهشگر تصریح می کند در زمان عمر -خليفه دوم- نیز شفاء دختر ابيسليمان امور مالي و دارايي بازار مدينه را عهده دار شده بود.
در تاریخ از برخی زنان در زمان رسول خدا یا بعد از ایشان سخن به میان آمده که به نوعی وارد حوزه سیاسی شده اند و به محاجه یا مبارزه برخواسته اند. از جمله این زنان می توان به سمیه آل یاسر، سوده همدانی، دختر حرث بن عبدالمطلب بن هاشم، ام الخیر سخنور صفین، امیمه دختر قیس بن ابی صلت غفاری، خنساء شاعر و... اشاره کرد. در قرآن نیز نام برخی زنان با عنوان الگو قید شده است.
در خصوص حضرت زینب هم اگر چه ایشان مسئولیت اجرایی به شکلی که اکنون مرسوم است، نداشته اند، اما باید گفت رهبری نهضت کربلا بعد از سیدالشهدا(ع) در حالی که زین العابدین(ع) در بستر بیماری هستند، بر عهده ایشان قرار می گیرد. در حالی که زین العابدین همراه کاروان است، زینب می خروشد و خطبه می خواند. مشیت الهی بر این قرار گرفت که یک زن عهده دار تکمیل رسالت عاشورا باشد. در این باب البته می توان به تفصیل و با استناد به گفتگوهای نقل شده در مقاتل سخن گفت؛ اما به جهت به طول انجامیدن مطلب به همین میزان بسنده می کنیم.
در نهایت باید پذیرفت جنس مشاغل و مسئولیت ها تغییر کرده است. مسئولیت های اجرایی آن زمان طبیعتا در حد و توان زنان نبوده است و قابل قیاس با شرایط امروز هم نیست.
پاسخ آیتالله جوادی آملی به شبهه فوق الذکر
واقعیت آن است که کاستی مستندات تاریخی تنها مربوط به حضور زنان در عرصه های اجتماعی نیست؛ بلکه زنانی که به کمالات دینی و عرفانی رسیده اند را نیز در بر می گیرد.
در واقع یک بحث که آیتالله جوادی آملی هم مورد توجه قرار می دهند عدم توجه تاریخی درخور به نقش آفرینی زنان است که این مسئله متناسب با فضای غالب فرهنگی رقم خورده است.
آیتالله جوادی آملی بحث دیگری را نیز در این حوزه مطرح می کند. ایشان می افزاید: «احکام و اوصاف صنف زن از 2 دیدگاه مطالعه پذیر و بر 2 قسم است: 1. احکام و اوصافی که به اصل زن بودن او برمی گردد که هیچ گونه تغییری طی قرون و اعصار در آنها رخ نمی دهد؛ مانند لزوم حجاب و عفاف و صدها حکم عبادی و غیر عبادی دیگر که مخصوص زن است و هرگز دگرگون نمی شود و زنان در آن جهت مشترکشان هیچ فرقی با هم ندارند. 2. احکام و اوصافی که به کیفیت تربیت و نحوه محیط پرورش زن مربوط می شود که اگر در پرتو تعلیم و تربیت وزین پرورش یابد و چون مردان بیندیشند و تدبر داشته باشند، تمایزی از این جهت با مردها ندارند و اگر گاهی تفاوت یافت شود، همانند تمایزی است که در خود مردها نیز مشهود است.»
بدین معنا که اگر شرایط و فضا برای نقش آفرینی و آموزش زنان مهیا باشد، آن وقت است که می توان درخشش گسترده تر زنان را به انتظار نشست. ایشان در این باب نقطه نظراتی دارند که به جهت رعایت اختصار از آن صرف نظر می کنیم و مخاطبان را به کتاب ایشان ارجاع می دهیم.
سخن آخر
با تمام این تفاسیر آنچه می توان گفت این است که قضاوت در خصوص امکان یا عدم امکان حضور زنان در مناصب اجرایی و مدیریتی از موارد مورد اختلاف بین علماست و شأنیت حکومتی دارد. در این دست مسائل طبیعتا امکان عمل به نظر همه علما میسر نیست و باید از نظر ولی فقیه در اجرا تبعیت کرد. لذاست که با توجه به نظر مساعد رهبر انقلاب نمی توان به رییس جمهور در این باب خرده گرفت. چه آنکه در اجرا باید نظر حکومتی ولی فقیه لحاظ شود و ملاک تصمیم گیری قرار بگیرد. البته باب بحث علمی در این زمینه مفتوح است؛ اما ملاک در اجرا نمی تواند اقوال و نظرات گوناگون و بعضا متناقض علمی باشد؛ بلکه موضع ولی فقیه باید ملاک کار قرار بگیرد.
پینوشتها:
13- طباطبایی، محمد حسین، ترجمه:محمد باقر موسوی همدانی، "تفسیر المیزان"، دفتر انتشارات اسلامی، قم 1386، ج4، ص534
14- آیتالله جوادی آملی – زن در آیینه جلال و جمال – ص 325 و 326
15- آیتالله جوادی آملی – زن در آیینه جلال و جمال – ص 329
16- قرآن کریم، سوره احزاب، آیه33
17- مکارم شیرازی، ناصر، "تفسیر نمونه"، ناشر:دارالکتب الاسلامیه، قم 1371، صص 278 و 288
18- نهج البلاغه، نامه31، ترجمه مرحوم محمد دشتی
19- شهید مطهری – پاسخ های استاد به نقدهایی بر کتاب مسئله حجاب – ص 77
20- نشریه پیام زن به نقل از مجله لبناني «منبر الحوار» شماره 15
21- آیتالله جوادی آملی – زن در آیینه جلال و جمال – ص 162
واقعا عالی وزین و کاملا منطقی بود من به عنوان عضوی از جامه ی زنان در این اجتماع که در دانشگاه تدریس می کنم از فمنیسم متنفرم و ان را یک توهین به زن می دانم ولی وقتی حضرت آقا مخالفتی با وزارت زنان ندارند صغری و کبری چیدن یک عده را برای به کرسی نشاندن عقیده ی شخصی خود( با مقالاتی همچون مقاله ی مورد نقد واقع شده)تنها آب به آسیاب مخالفان و معاندان ریختن می دانم.
آقای تهرانی بسیار لذت بردیم دلایل خیلی منطقی وقانع کننده بود.واین نقد هم بسیار به جا.درپناه حق
به نام خدا و سلام با اینکه نتوانستم کل مقاله را بخوانم ولی با خواندن قسمت هایی از ان به تعدادی سوال که در نتیجه ی مطالعه ی قسمت اول این موضوع در ذهنم پیش امده بود پاسخ داده شد که بر خود فرض می دانم از نگارنده ی این مقاله سپاس گزاری نمایم.با تشکر خدانگهدار.
متشکرم
اقای تهرانی فکر کنم لعمه دمشقیه را اشتباه کردید.صاحب لمعه حقی بر قضاوت زن قائل نیست.درکل بهترین مقاله در مورد زنان در کل فضای مجازی و روزنامه ها بی شک مقاله شماست.
سوال: چرا از ابتدای انقلاب تا کنون برای ریاست جمهوری زنان محدودیت قایل می شوید؟ مگر بین وزیر و رییس الوزرا از این نظر تفاوتی وجود دارد. شاید با این استدلالهای شما خود تیشه به ریشه خودتان می زنید. شورای نگهبان که اعضای آن مجتهد و حقوق دان می باشند چرا اینگونه تفسیر کرده اند. آیا آنها به این امور تسلط نداشته اند و یا تفسر به رای کرده اند.
بسم الله الرحمن الرحیم نقدی بر نقد درباره وزارت زنان روح الله رضائی در رابطه با مطالبی که در نقد مقاله واقعیت مخالفت مراجع با وزارت زنان بیان گشته است تذکر نکاتی لازم میباشد. اگر چه نقد این نقد مجال وسیعی میطلبد. 1- دستور اسلام برای حفظ حداکثری حریم در برخورد با نامحرم و ارتباط حداقلی با مجامع مردان برای هیچ منصفی قابل انکار نیست و این مطلب چندان با وزارت زنان سازگار نمیباشد. 2- رفتار حضرت زینب سلام الله علیها در ابلاغ پیام نهضت کربلا تنها در شرائط اضطرار به وقوع پیوسته است. آیا در شرائط عادی اثری از حضرت در موقیتهای مشابه دیده شده است؟ 3- آنچه در این نقد آمده است بیان کامل سخنان آیت الله جوادی آملی و آیت الله مکارم است ولی اینکه در نقد عالمانه سخنان علامه طباطبائی و علامه طهرانی چقدر موفق بوده است جای دقت دارد. 4- استناد به سخن یک محقّق در مقابل متون دینی معتبر و سیره بسیاری از صاحب نظران دین– جدای از نیاز جدی به دقت و تامل- نوعی کج سلیقگی است. 5- در این نقد اینگونه مطرح شده است که اگر این کار از نظر مقام معظم رهبری صحیحی نبود ایشان تذکر میدادند؛ فقط با اشاره عرض میکنم که ماجرای مشایی و الحاق سازمان حجّ به میراث فرهنگی را که از یاد نبرده اید؟ لزوما تمام کارهای رئیس جمهور با هماهنگی رهبری نیست. 6- در این نقد آمده است که در فضای اختلاف آنچه باید مورد توجّه قرار بگیرد نظر ولی فقیه است .این مطلب تنها در صورتی صحیح است که نظر ولی فقیه به وضوح مشخص باشد. ولی انصافاً در این مساله وبا توجّه به مخالفت برخی علما این وضوح وجود ندارد. 7- جهت اطّلاع به عرض میرساند که بسیاری از اشتباهات از خلط بین این دو جمله تحقق میپذیرد: الف: "زن حقّ ندارد که در مجامع مردانه وارد شود" ب: "حقّ زن این است که در مجامع مردانه و با مشکلات سخت وارد نشود". تأمّل در بطلان سخن اول و حقانیت جمله دوم مبین بسیاری از نکات است. 8- در این نقد نام برخی از علما درباره بحث قضاوت آمده است که به صراحت مرد بودن قاضی را شرط ندانسته اند. دو نکته قابل عرض است: الف: شرط مرد بودن قاضی به تصریح کتب فقهی مورد اتفاق است(جواهر الکلام ج 40 ص 14) ب: بیان این نکته ضروری است که بحث فقهی در چارچوب ادلّه نقلی جایگاهی دارد و کشف نظر واقعی دین با کمک ادله به اضافه فهم مذاق دین جایگاهی والاتر. بسیاری از بزرگان چه بسا در مسأله ای به حسب ادلّه به نتیجه ای دست پیدا میکردند ولی در وادی عمل با توجّه به مذاق دین یا همان روح کلّی شریعت مطلبی دیگر را اجرا میساختند. به عنوان مثال شاید بتوان به بحث زکات اشاره کرد که برخی از علما کلاههای شرعی برای فرار از پرداخت زکات را با توجّه به روح حاکم بر تعالیم دین صحیح نمیشمرند. 9- مصادره به مطلوب در این نوشتار به چشم میخورد.استفاده از نام زنانی که در این نوشتار به عنوان افرادی که به نوعی در صدر اسلام وارد عرصه سیاست شده اند به هیچ وجه صحیح نیست.اگر زنی به خاطر دینش مورد مؤاخذه دیگران و کشته شدن قرار بگیرد این به معنای حضور زنان در سیاست است؟ اگر زنی به مقتضای اضطرار و در شرائطی که مردان وظیفه خود را فراموش کرده اند وارد این عرصه شود این نشانگر لزوم همدوش بودن مرد و زن در این وادی است؟ براستی اگر زن مسلمان فرزندان خود را به حضوردر جبهه تشویق کند میتوان او را حاضر در عرصه های مورد نظر ناقد دانست؟ اگر زنی به خاطر ظلم ستمگران نسبت به خانواده اش دچار شوک عصبی شده و تاب و تحمل از کف بدهد و در همه جا زبان به نفرین ستمگران بگشاید به معنای آن است که زن در هر شرائطی میتواند در تمامی عرصه ها نقش آفرینی کند؟ براستی آیا نقل حدیث از پیامبر مجوّز حضور زنان در عرصه های فعلی است؟ خنساء که یکی از زنان مورد اشاره است قبل از اسلام با مردان به مسابقه شعر میپرداخت آیا بعد از اسلام نیز همین گونه رفتار مینمود؟ شفاء دختر ابی سلیمان که به عنوان مسؤول امور مالی در برهه ای از او یاد شده است. در کتاب الآحاد و المثانی ج 6 ص 4 در مورد این قضیه چینین آمده است: حدثنا دحیم عن رجل سماه (از قردی که دحیم اسم او را آورد) عن ابن لهیعه. مشاهده میکنید که سند این نقل تاریخی – حداقل در این کتاب- به فردی گره میخورد که میزان دقت او در نقل برای ما مجهول است چون خود او مجهول است. علاوه بر اینکه فعل خلیفه هیج حجیتی ندارد. در مورد حضرت خدیجه آنچه در تاریخ آمده است آن است که اموال خود را به پیامبر بخشید در نتیجه تمامی تجارات ایشان قبل از همراهی با رسول خدا بوده است. 10- کلاهی که را بر سر زن غربی رفت بر سر زنان مسلمان نمودن جرمی نابخشودنی است. آمدن زنان به عرصه های اجتماهی مشترک با مردان در حالیکه عرصه های اختصاصی ایشان در دانشگاهها و صنعت و تربیت و هنر خالی مانده است تضییع حقّ زن است. 11- در مورد سخنان شهید مطهری کاش بر روی این سخن ایشان تکیه میشد که: کوشش کنیم که در فعالیتهای فرهنگی اجتماعی و بهداشتی واحدهای اختصاصی برای زنان به وجود بیاوریم (مسأله حجاب) 12- این نکته از سر دلسوزی عرض میگردد که: علامه طباطبائی شخصیتی است که آیت الله جوادی، آیت الله مکارم و شهید مطهری همه بر سر سفره او نشسته اند، به حقیقت قرآن واصل است، اسلام شناسی است که سعی میکند دین را با نگاهی شبکه ای ببیند، عارفی است که مباحث معرفتی و علمی او در همه مباحث به خصوص در مباحث زنان راهگشاست، با این تفاصیل و با احترام به بزرگان دیگر و با عنایت به لزوم دقت و حریت در بحث علمی میتوان گفت به همین سادگی نقدی نوشتن و نقلی نمودن و اعتبار سخن بزرگی را ناخواسته از بین بردن حداقل عجولانه است. 13- در پایان مطالعه سرمقاله روزنامه خراسان در تاریخ 14/ 6/ 88 به قلم آقای احدیان را به همه علی الخصوص رئیس جمهور محترم و ناقد گرامی توصیه مینمایم و از آنجایی که بحث مکتوب را فقط در حد ضرورت مفید میدانم امیدوارم تا فضایی برای تقابل روبروی اندیشه ها فراهم گردد.
بسم الله الرحمن الرحیم برای تبیین سستی کلام ناقد محترم جناب آقای محمد مهدی تهرانی ایشان و دیگران را توصیه میکنم به خواندن ترجمه کتاب رساله بدیعه در تفسیر آیه الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ تألیف علامه آیة الله سید محمد حسین حسینی طهرانی که در سایت www.maarefislam.com نیز موجود میباشد، حقیر گمان میکنم ناقد محترم باید تمام استدلال های کتاب را پاسخ بدهند بعد نظریه خود را اثبات کنند و این فصل الختام کلام است.
آقای رضائی عالی جواب داديد. بسيار متشکرم
روزی بناپارت گفت زنان در کلیسا ساکت باشند. و دیگری گفت در سیاست. و امروز نه برای هر رزو یک دوست می گوید زنان در باره زنان ساکت باشند. منتقد محترم به نظر می رسد در اینجا نهایت زور به کار رفته تا بدیهی ترین مسئله را و حتی پیش پا افتاده ترین مسائل را به عنوان مسئله ای مورد مناقشه و از جمله مسائل غامض و مشکل ارائه دهد. اتفاق و اتحاد بر این موضوع چندان وضوح و بداهت دارد که جای گفتگو ندارد. از انبیا و پیامبران تا امامان معصوم کدام یک زن بودند؟ از عناصر مهم و تاثیر گذار در تاریخ کدام یک زن بودند؟ از هنرمندان بزرگ و شاعران نامدار کدام یک زن بودند؟ از آشپز ها تا خیاط ها در طول تاریخ کدامیک از زنان نامدار بودند؟ بله بلافاصله از ماری کوری و پروین اعتصامی و مادام فلانی نام خواهید برد و بلافاصله در یک انفعال با دستپاچگی تمام عیار همان شعار های بی بته فمنیست ها را سر خواهید داد. هرچند که ماقائل بر این نیستیم و شان مادری را فراتر از هر امری بر می شماریم. هر چه خواسته های زنان پیشی گرفته در عرصه اجتماع و شان خود را از دست داده اند. و البته باز هم بیشتر خواسته اند. اما اول و آخر آن آخرین حقی را نیز اگر مطالبه نمایند دقیقا از مردان خواهند خواست. و این حق را می بایست این مردان بر او خواهند داد و این در صورتی است که اگر بدهند. و چنانچه امروز از مسند وزارت را می خواهند. ممکن است امروز مردی چین خواهد اما فردا شاید غیر از این باشد. ... جناب تهرانی بهتر است زنان در باره زنان ساکت باشند.
با سلام .مشکل جامعه ی ما بدعت غربزده ها و مقدس مابی متحجرانیست که دین را درست نشناخته اند و با تفاسیر مرض آلوده و ضعیف شان کمر امام صادق ع را شکسته اند.
پنجشنبه، 12 شهريور 1388
1:02:53 AM
محمد مهدي تهراني