|
|||||||||||||||||||||||||||
محمد مهدی تهرانی
چند روز پیش یادداشتی در سایت خبری رجانیوز با عنوان "واقعیت مخالفت علما با وزارت زنان از کجا نشأت میگیرد؟" منتشر شد که به جهت اشکالات عدیده محتوایی و شکلی وارد بر مطلب، بازنگری و نقد جدی آن ضروری می نماید. این یادداشت اگرچه دایر بر دلایل مخالفت با وزارت بود، اما اصل حضور زنان در اجتماع و عهده داری منصب اجرایی و... را زیر سؤال می برد و مترصد این معنا بود که:«زنان مسلمان نیز باید حضور در منزل را به عنوان یک اصل بپذیرند و از حضور بی مورد در عرصه اجتماع خودداری ورزند.»
جدای از مدعای فوق الذکر، نگارنده اولا در این مطلب، نظر برخی بزرگان و علما را به نفع خود مصادره به مطلوب می کند، حال آنکه بعضا این افراد نه تنها در نتیجه که حتی در مقدمه بحث هم در نقطه مقابل نظر نگارنده قرار دارند! و این محل تامل و تعجب جدی است. در واقع یادداشت مورد اشاره نه صرفا از حیث مدعای نوشتار که از حیث شکلی نیز با اولیات یک پژوهش علمی فاصله دارد. نگارنده بدون مطالعه دقیق و کامل مواضع و تالیفات برخی بزرگان و با حذف صدر و ذیل برخی عبارات در مغالطه ای آشکار می کوشد نظر خود را از نقل قول هایی پراکنده افاده نماید.
در عین حال از عبارات و نقل قول هایی برای اثبات مدعای نوشتار استفاده می شود که اصولا نسبت درستی با مدعای نگارنده ندارد! و این مسئله نیز بحث را از ملزومات منطقی اولیه تهی می کند.
قبل از اینکه به تفصیل وارد بحث شویم اجمالا نظر سه تن از کسانی را که در این نوشتار به نظرشان استناد شده است، بررسی می کنیم تا ببینیم بالواقع تا چه حد این بزرگان نظرشان موافق مدعای نوشتار فوق الذکر است. بعد از این بررسی اجمالی با تفصیل بیشتری سخن خواهیم گفت و حتی رد فراگیر بودن مقدمه ای که با استناد به مواضع علامه طباطبایی بیان شده است را نیز به بحث خواهیم گذاشت.
بررسی موضع آیت الله جوادی آملی
آیت الله جوادی آملی در کتاب"زن، آیینه جمال و جلال" به تفصیل در خصوص برخی شبهات مطرح شده در خصوص امکان پذیرش مسئولیت های اجرایی توسط زنان سخن می گوید. وی تأکید می کند: «در پاسخ به شبهه ممنوعیت تصدی امور اجرایی برای زنان دو راه حل وجود دارد: یک راه برای معتقدان به دین است و راهی برای دیگران. در مرحله اول باید برای خود ما حل شود که سؤالاتی مانند اینکه چرا زن نمی تواند متصدی بسیاری از امور اجرایی شود، طرح کردنی نیست. توضیح این مطلب مستلزم دو نکته است: 1- بسیاری از کارهای اجرایی شرعا برای زن جایز و رواست. 2- امور اجرایی مقام نیست؛ زیرا اگر امور اجرایی ارزش بودند و واجب بود که انسان این کار اجرایی را به عنوان یک کمال و نه برای حفظ نظام بپذیرد، علمای بزرگوار ما از آن چشم نمی پوشیدند؛ بلکه برای کسب آن تلاش می کردند.»(1)
چنانکه مشاهده می شود ایشان اصولا مشکلی در عهده داری کارهای اجرایی توسط زنان نمی بینند در حالی که نگارنده نظر ایشان را نیز در سیر استدلالی نوشتار و عطف به نظر علامه طباطبایی ذکر می کند و مدعی می شود که البته حوزه مسئولیت های سیاسی را آیت الله جوادی آملی مسکوت گذاشته است!
آیت الله جوادی آملی ادامه می دهد: «در مقام پاسخ به دیگران و کسانی که به این مسائل عمیق راه نیافته اند، باید از طریق عادی سیر کرد و با زبان خود آنان توضیح داد که تصدی امور اجرایی برای زن، نه تنها در کارهای کلان نمایندگی و وکالت محذوری ندارد، بلکه تصدی امور خاص نیز به شکل وصایت -نوعی از ولایت بر"موصی به" است- رواست. زیرا وصایت مشروط به ذکورت نیست... اگر سیستم اداره جامعه بر موازین ستر و عفاف و طهارت روح استوار باشد، هیچ گونه منع شرعی برای حضور زن در وکالت، وصایت، ولایت بر محجوران و ولایت بر رقبات وقف و نظایر آن نیست و هرگز حق زن در مواردی محدود مانند حق الحضانه خلاصه نمی شود.»(2)
در واقع وی نیز ضمن تأکید بر ملاحظاتی در خصوص حضور زنان در اجتماع، اصل این حضور را از حقوق زنان و بلامانع می داند. ایشان صراحتاً وصایت زن را می پذیرند و این دقیقا نقطه مقابل مدعای نوشتار فوق الذکر است. ایشان می افزاید: «سخنان رهبران الهی نه مخصوص مرد است و نه پذیرش آن ویژه اوست و نه در صدر اسلام چنین بود که مردها در امور سیاسی و اجتماعی پیشگام باشند؛ چنانکه در انقلاب اسلامی نیز حضور در صحنه سیاسی و اجتماعی وظیفه مشترک زن و مرد است و حضرت امام خمینی(ره) و دیگر مسئولان نظام بر این حضور مشترک تاکید داشته و دارند.»(3)
به راستی این صراحت کجا به معنای مسکوت گذاشتن است و این موضع چه نسبتی با مدعای نگارنده دارد؟! متاسفانه ظاهرا نگارنده علاقه ای به مطالعه کامل کتاب آیت الله جوادی آملی نداشته و صرفا دنبال افاده مقصود خود بوده است. به راستی چگونه می توان از نظریات شخصیتی که حتی مرجعیت زنان را هم ممکن می داند، مخالفت با پذیرش کوچکترین مسئولیت های اجتماعی را برداشت کرد؟!
آیت الله جوادی آملی اصولا بحث تساوی یا تفاوت زن و مرد را سالبه به انتفاء موضوع می دانند نه به انتفاء محمول. ایشان می گوید: «اصلا زن و مردی در کار نیست؛ نه اینکه زن و مردی هست ولی با هم مساوی اند(قضیه موجبه) یا فرقی با هم ندارند(قضیه سالبه).»(4) ایشان می افزاید:«قرآن کریم هنگام طرح مسئله زن و مرد می گوید: این دو را از چهره ذکورت و انوثت نشناسید؛ بلکه از چهره انسانیت بشناسید و حقیقت انسان را روح او تشکیل می دهد؛ نه بدن او.»(5) در خصوص مواضع آیتالله جوادی آملی و تضاد جدی و عمیقی که با مدعای نگارنده مطلب دارد، در ادامه توضیحات بیشتری ارائه خواهیم کرد.
بررسی مواضع شهید مطهری
عبارتی که نگارنده به نقل از شهید مطهری ذکر می کند، این است: «پیغمبر زنها را در جنگها شرکت می داد ولی آنها کاری که متناسب با زنها بود، انجام می دادند. احیاناً در مواقع شدت، زنها شمشیر بر می داشتند چنانچه در جهاد اسلامی اگر موقع دفاع شود، زن و مرد و کوچک و بزرگ، همه باید شرکت بکنند و شرکت می کنند. ولی رسول خدا حد الامکان زنها را به کارهای متناسب با خودشان مثل پانسمان کردن می گماشت.»(6)
سؤالی که وجود دارد این است که از کجای این بیان شهید مطهری می توان عدم امکان تصدی امور اجرایی توسط زنان را نتیجه گرفت؟! ترجیح سپردن کارهایی که با روحیات زنان مطابقت بیشتری داشته باشد به آنها از بدیهیات است و البته مانعی بر عهده داری سایر امور نظیر قضاوت نیست. طبیعتا نمی توان انتظار داشت پیامبر در جنگ شمشیر به دست زنان بدهند!
برخلاف استنباط نگارنده، اتفاقا شهید مطهری نقطه نظراتی مقابل مدعای وی دارند، که خوب است به آن توجه شود. ایشان در شرایطی در مورد این مسائل سخن می گفتند که برخی حتی حاضر نمی شدند ادله ایشان در موضوع عدم وجوب حجاب برای وجه و کفین را بشنوند. در این شرایط که بحث بر سر ساده ترین مسائل مثل حضور یافتن زن در نمازجمعه، راهپیمایی و... بود یا بعضا در خصوص اصل حضور زن در خیابان و اجتماع شبهه وجود داشت، ایشان مسائلی را مطرح کردند که اگرچه ملاحظاتی را مثل سایر علما و بزرگان مورد توجه قرار می داد، اما امکان حضور زن در مناصب اجرایی از آن افاده می شود.
شهید مطهری قائل به این مسئله است که بحث زن و بحث حجاب عمدتا مورد قضاوت های نادرست و متاثر از افراط و تفریط ها قرار می گیرد. ایشان طریق میانه را تبیین می کنند و حضور اجتماعی زن را از فلسفه های حجاب تلقی می کند. شهید مطهری می گوید: «حجاب در اسلام زندانی شدن زن نيست.» و تصریح می کند:«من می توانم با كمال افتخار سهم خودم را در اينجا ذكر بكنم و خدا را شكر میكنم كتاب (مسئله حجاب) را كه من در آن وقت نوشتم و اين منطق معتدل اسلام را ذكر كردم و خوشبختانه تا به حال بيش از 20 بار و هر بار در بيش از 10 هزار نسخه چاپ شده و مرتب هم هنوز میخواهند ، نقش بسيار عظيم و فوق العاده ای داشته است من نقش زن را در آنجا روشن كرده ام.»(7)
ایشان در کتاب فوق الذکر یعنی کتاب"مسئله حجاب" که به نوشتن آن افتخار می کند، می نویسد:«آنچه موجب فلج کردن نیروی زن و حبس استعدادهای اوست، حجاب به صورت زندانی کردن زن و محروم ساختن او از فعالیت های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی است و در اسلام چنین چیزی وجود ندارد.»
شهید مطهری در ادامه می آورد: «اسلام نه می گوید که زن از خانه بیرون نرود و نه می گوید حق تحصیل علم و دانش ندارد -بلکه علم و دانش را فریضه مشترک زن و مرد دانسته است- و نه فعالیت اقتصادی خاصی را برای زن تحریم می کند.»
به این جملات این شهید بزرگوار باید توجه دو چندان داشت: «اسلام هرگز نمی خواهد زن بیکار و بیعار بنشیند و وجودی عاطل و باطل بار آید. پوشانیدن بدن به استثنای وجه و کفین مانع هیچ گونه فعالیت فرهنگی یا اجتماعی یا اقتصادی نیست. آنچه موجب فلج کردن نیروی اجتماع است، آلوده کردن محیط کار به لذت جویی های شهوانی است.»(8)
ایشان در ادامه این نوشتار به نوعی به فواید استفاده زنان از حجاب در محیط کار و تحصیل اشاره می کند. در واقع ایشان این دست فعالیت ها را برای زنان نفی نمی کند، بلکه برای آن شرایط و چارچوبی را مشخص می کند.
شهید مطهری در همین کتاب که ای کاش نگارنده تورقی در آن می داشت، شبهه ای مطرح می کنند مبنی بر اینکه حجاب نیمی از نیروی انسانی جامعه را از نقش آفرینی محروم می کند. ایشان ابتدا در باب تشریح این شبهه ضمن اشاره به مدعای مخالفان مبنی بر محدودیت آوردن حجاب، این عبارات را در ادامه این مدعا ذکر می کنند: «بازداشتن زن از کوشش هایی که آفرینش به او امکان داده است، نه تنها ستم به زن است، خیانت به اجتماع نیز می باشد. هر چیزی که سبب شود قوای طبیعی و خدادادی انسان معطل و بی اثر بماند، به زیان اجتماع است. عامل انسانی بزرگترین سرمایه اجتماع است. زن نیز انسان است و اجتماع باید از کار و فعالیت این عامل و نیروی تولید او بهره مند گردد. فلج کردن این عامل و تضییع نیروی نیمی از افراد اجتماع، هم برخلاف حق طبیعی فردی زن است و هم برخلاف حق اجتماع، و سبب می شود که زن به صورت سربار و کلِّ بر مرد زندگی کند.»
شهید بزرگوار در پاسخ به این شبهه نه تنها ضرورت استفاده از نیروی کار زن را نفی نمی کند، بلکه تلویحا آن را تایید نیز می کند و البته توضیح می دهد که حجاب نه تنها مانعی در این راه نیست بلکه از ملزومات این نقش آفرینی است. ایشان می گوید: «حجاب اسلامی... موجب هدر رفتن نیروی زن و ضایع ساختن استعدادهای فطری او نیست. ایراد مذکور بر آن شکلی از حجاب که در میان هندوها یا ایرانیان قدیم یا یهودیان متداول بوده است، وارد است. ولی اسلام نمی گوید که باید زن را در خانه محبوس کرد و جلوی بروز استعدادهای او را گرفت. مبنای حجاب در اسلام چنانکه گفتیم این است که التذاذات جنسی باید به محیط خانوادگی و به همسر مشروع اختصاص یابد و محیط اجتماع، خالص برای کار و فعالیت باشد... چنین حجابی نه تنها نیروی کار زن را فلج نمی کند، موجب تقویت نیروی کار اجتماع نیز می باشد.»(9)
شهید مطهری حتی در جای دیگری در همین کتاب با صراحت بیشتر نسبت به حضور زن در اجتماع و مناصب اجرایی سخن می گوید. ایشان در پاسخ به سؤالی در مورد امکان رانندگی زن، امکان کار فروشندگی برای زن، امکان کار اداری برای زن و نیز امکان تدریس برای او، این موارد را در صورت پذیرش اصل حجاب با شرحی که داده شده است، بلامانع می داند.(10)
با این همه سؤال نخست این است که نگارنده از کجای مواضع شهید مطهری مخالفت ایشان با فعالیت اجتماعی، اقتصادی زن را استنباط کرده که آن را نیز به عنوان شاهد خود ذکر کرده است؟! آیا از جمله ذکر شده در مطلب فوق الذکر این معنا افاده می شود؟! متاسفانه نظر شهید مطهری مصادره به معنایی شده است که ایشان در جهت عکس آن استدلال کرده و بحث نموده اند. در ادامه به تناقض های روشن تری با مواضع شهید مطهری هم اشاره خواهیم کرد.
بررسی موضع مقام معظم رهبری
ذکر نام مقام معظم رهبری در زمره کسانی که مخالف عهده داری مناصب اجرایی توسط زنان هستند، تأسف بارترین قسمت یادداشتِ مورد نقد است. رهبر انقلاب در جایی صراحتاً از امکان وزارت زن سخن می گویند و اتفاقا آن را در صورت حفظ حریم خانواده، شرف و افتخاری مضاعف می دانند. به راستی بین این موضع و موضع نگارنده چه نسبتی وجود دارد که بیانات ایشان به عنوان شاهد ذکر شده است؟!
در یک موضوع همه اتفاق نظر دارند و آن این است که رسالت اصلی زنان، حفظ کانون گرم خانواده و پرورش انسان کامل است و هیچ فعالیتی نباید مانع این مهم شود. چه آنکه فروپاشی بنیان خانوده در غرب نیز حاصل کم توجهی به همین معناست. مقام معظم رهبری بر این باورند که اگر این معنا لحاظ شود، حضور زنان حتی در منصب وزارت هم مورد قبول است. ایشان می فرمایند:«ما معتقدیم زن در نگاه نخستین، بزرگ ترین و اولین مسئولیت اداره کانون گرم خانواده را که ما آن را پایه تشکل اجتماعی خودمان می دانیم، بر عهده دارد که این به عهده مرد نیست و از مرد اصلا برنمی آید. ما معتقدیم ترکیب آفرینش زن، او را برای برداشتن مسئولیت و مأموریت آماده می کند.»
ایشان در ادامه البته وزارت زن را موجب افزایش شأن او نمی دانند و منزلت او را ناشی از رسالت اصلی اش قلمداد می کنند. رهبر انقلاب می فرمایند: «ما معتقدیم برای زن این افتخار نیست که وزیر باشد، بلکه افتخار این است که بتواند کانون محیط خانوادگی خودش را گرم اداره کند که البته اگر در آن حال توانست وزیر و نخست وزیر هم باشد، هیچ اشکالی ندارد و این هم شرفی و افتخاری بالاتر و مضاعف خواهد بود.»(11)
ایشان بارها و بارها در مورد جایگاه زن و ضرورت حضور زنان در عرصه های مختلف سخن گفته اند، اما متاسفانه ظاهرا نگارنده علاقه ای به مطالعه این سخنان نداشته است. مشکل آنجا آغاز می شود که در عبارت شریف لا اله الا الله،"لا اله" را بگیریم و"الا الله" را وابگذاریم و این دقیقا همان کاری است که نگارنده در خصوص موضع رهبر انقلاب انجام داده است. یعنی بخش سلبی آن که مربوط به نقد الگوهای غربی است را آورده و بخش ایجابی آن را که مترصد امکان و ضرورت حضور زنان در حوزه مختلف است، واگذاشته. سخنان نقل شده از ایشان در یادداشت مورد بحث در واقع مبین قسمت اول عبارتی است که از ایشان آوردیم بدین معنا که مقام ارزش گذاری، اصل خانواده و ایفای نقش زن در تربیت انسان کامل است نه عهده داری مناصب. اگر بتوان میان این دو جمع کرد نه تنها اشکالی وجود ندارد، بلکه خوب و در صورت ضرورت لازم و حتی واجب است. سایر مواضع رهبری مؤید همین معناست.
رهبر انقلاب بارها در اجتماعات مختلف بحث ضرورت حضور زنان در مناصب مختلف را مطرح کرده اند. در واقع سخنان ایشان در این باب متواتر است. ایشان حتی تصریح دارند که باید به این سمت حرکت کنیم که زنان نقش آفرینی های جدی تری داشته باشند؛ یعنی دقیقا نقطه مقابل مدعای نگارنده مطلب مورد بحث!
رهبر انقلاب در اجتماع زنان خوزستان در سال 75 فرمودند:«آنچه كه من عرايضم را با آن شروع مىكنم، اين است كه در دوران بازسازى كشور اسلامى -كه در اين دوران، هم ملت و هم مسؤولان، درصدد آن هستند كه ايران بزرگ را هم از لحاظ مادى و هم از لحاظ نظم اجتماعى و هم از جهات معنوى، بازسازى حقيقى كنند- بيشترين تكيه بر نيروى انسانى است. يعنى يك كشور اگر مىخواهد به معناى واقعى بازسازى كند، بايد بيشترين تكيه و بيشترين نگاه و توجهش، به انسان و نيروى انسانى باشد. وقتى كه صحبت از نيروى انسانى است، بايد توجه كنيم كه نصف جمعيت كشور و نيمى از نيروى انسانى، بانوان كشورند.»
ایشان بعد از ذکر ضرورت توجه به پتانسیل نیروی انسانی و بهره گیری از همه توانمندی ها افزودند: «اگر بينش غلطى در مورد زن وجود داشته باشد، بازسازى به معناى حقيقى و در سطح وسيع آن، شدنى نيست. هم خودِ بانوان كشور بايد نسبت به موضوع زن از نظر اسلام، داراى آگاهى كافى و لازم باشند، تا بتوانند با اتكا به نظر والاى دين مقدس اسلام، از حقوق خود به طور كامل دفع كنند، و هم همهى افراد جامعه و مردان در كشور اسلامى بايد بدانند كه نظر اسلام در مورد زن، حضور زن در عرصههاى زندگى، فعاليت زنان، تحصيل زنان، كار و تلاش اجتماعى و سياسى و اقتصادى و علمى زنان، نقش زن در خانواده و نقش زن در بيرون از خانواده چيست.»(12)
ایشان نظر اسلام در مورد زندگى انسان و شأن زنان، را به 3 بخش یعنی بخش تكامل و رشد معنوى خودِ زن، بخش فعاليتهاى اجتماعى و بخش خانواده تقسیم می کنند و در باب بخش دوم می فرمایند:«عرصهى دوم، عرصهى فعاليتهاى اجتماعى است؛ اعم از فعاليت اقتصادى، فعاليت سياسى، فعاليت اجتماعى به معناى خاص، فعاليت علمى، درس خواندن، درس گفتن، تلاش كردن در راه خدا، مجاهدت كردن و همهى ميدانهاى زندگى در صحن جامعه. در اينجا هم ميان مرد و زن در اجازهى فعاليتهاى متنوع در همهى ميدانها، هيچ تفاوتى از نظر اسلام نيست. اگر كسى بگويد مرد مىتواند درس بخواند، زن نمىتواند؛ مرد مىتواند درس بگويد، زن نمىتواند؛ مرد مىتواند فعاليت اقتصادى انجام دهد، زن نمىتواند؛ مرد مىتواند فعاليت سياسى كند، زن نمىتواند، منطق اسلام را بيان نكرده و بر خلاف سخن اسلام حرف زده است. از نظر اسلام، در همهى اين فعاليتهاى مربوط به جامعهى بشرى و فعاليتهاى زندگى، زن و مرد داراى اجازهى مشترك و همسان هستند.»
ایشان در جمع بندی سخنانشان می فرمایند: «پس، در عرصهى دوم -كه عرصهى فعاليتهاى اجتماعى و سياسى و علمى و فعاليتهاى گوناگون است- زنِ مسلمان مثل مردِ مسلمان حق دارد آنچه را كه اقتضاى زمان است، آن خلأيى را كه احساس مىكند، آن وظيفهاى را كه بر دوش خود حس مىكند، انجام دهد. چنانچه دخترى مثلاً مايل است پزشك شود، يا فعاليت اقتصادى كند، يا در رشتههاى علمى كار كند، يا در دانشگاه تدريس كند، يا در كارهاى سياسى وارد شود، يا روزنامهنگار شود، براى او ميدانها باز است. به شرط رعايت عفت و عفاف و عدم اختلاط و امتزاج زن و مرد، در جامعهى اسلامى ميدان براى زن و مرد باز است. شاهد بر اين معنا، همهى آثار اسلامى است كه در اين زمينهها وجود دارد و همهى تكاليف اسلامى است كه زن و مرد را به طور يكسان، از مسئوليت اجتماعى برخوردار مىكند. اينكه مىفرمايد: «من اصبح لا يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم»، مخصوص مردان نيست؛ زنان هم بايد به امور مسلمانان و جامعهى اسلامى و امور جهان اسلام و همهى مسائلى كه در دنيا مىگذرد، احساس مسئوليت كنند و اهتمام نمايند؛ چون وظيفهى اسلامى است.»
علاوه بر این، حتی اگر ایشان قبلاً در این زمینه هم سخن نگفته بودند، عدم مخالفت ایشان با معرفی وزرای زن قابل استنتاج بود؛ چه آنکه رئیسجمهور قبل از معرفی وزرا به مردم و مجلس، فهرست را به ایشان ارائه کرده است و طبیعتاً اگر مخالفتی بود، امکان معرفی وزرای زن فراهم نمی شد.
پی نوشتها:
1-
2-
3-
4-
5-
6-
7-
8-
9-
10-
11-
12-
حضور زنان از طرف بزرگان دین و ائمه ع در اجتماع مذمت شده و هرگونه دفاع بی مورد از حضور زنان در اجتماع سلایق شخصی است.
سلام.خیلی ممنونم
با سلام و خسته نباشيد بهتر بود مطالب آقا را اول مي آورديد با تشكر از مطلب جالب و به موقع شما
پنجشنبه، 12 شهريور 1388
1:00:44 AM
محمد مهدي تهراني