|
||||||||||||||||||||||||||||
عباس پژوهش:
بنا به نص صريح قرآن كريم، نخستين موجودي كه مرتكب "منگرايي" و خودپرستي گرديد، ابليس است و به تبع همين گناه او است كه فرزندان آدم تا روز قيامت گرفتار كشمكش و جدال با آثار ناشي از منگرايي و خودپرستي شيطان (با نام خاص ابليس) بوده و خواهند بود.
وجود اين صفت رذيله در شخصيت رواني انسان ها نيز به وسيله ي واكاوي سخنان و جملات ايشان به سادگي قابل كشف و اثبات است. به اين ترتيب كه با انجام پژوهش روشمند در متن سخنان يك گوينده به سادگي مي توان به وجود اين خصيصه در نهاد وي پي برد. براي انجام چنين تحقيقي هر اندازه كه فرد تعداد جملات بيشتري را به كار گيرد، مواد و مصالح تحقيقي بيشتري را در اختيار محقق مي گذارد چرا كه در متن هاي طولاني تر، نمونه ها ي آماري براي انجام تحقيق در خصوص منگرا بودن و خودپرستي افراد به تعداد بيشتر در اختيار خواهد بود و لذا بر ميزان دقت پژوهنده و صحت بيشتر نتايج تحقيق خواهد افزود.
پيش از ورود به مطلب اين مقاله لازم است اندكي در خصوص 2 خصيصهي رواني خودبزرگبيني و خود كمبيني مطالبي ارايه گردد:
به طور معمول، اين 2 صفت رواني همنشين يكديگر هستند، يعني معمولاً فردي كه خودكمبيني دارد، در يك واكنش رواني انفعالي و با توجه به آگاهي از ضعف ها و كمبودهاي موجود در شخصيت خود، نوعي بزرگي و برتري براي خود قايل مي شود و بنابراين در عمل افرادي كه دچار عقده هاي رواني خودكمبيني هستند، توأماً دچار خصيصهي خودبزرگبيني نيز مي شوند و بدين ترتيب، ذهن چنين افرادي اصطلاحاً بهترين دفاع را حمله دانسته و به جاي دفاع، شيوه ي حمله را بر مي گزيند.
بر همين اساس و بنا بر يافتههاي علم روانشناسي، افرادي كه ديگران را تحقير مي كنند، معمولاً خود دچار احساس ضعف و يا كمبودهاي خاص شخصيتي هستند.
و اما متدهاي روانكاوي جهت شناخت و كشف اين خصيصه در افراد چه هستند؟
در اين باره و براي پي بردن به وجود يا عدم وجود خصيصهي خود بزرگبيني و خود كمبيني در شخصيت رواني افراد، شيوه هاي مختلفي وجود دارد كه شامل نشانه شناسي پديدارهاي رفتاري و همچنين نشانه شناسي پديدارهاي گفتاري فرد مي باشد.
نخست به شرح انواع نشانه هاي گفتاري خصيصهي خود بزرگبيني و خود كمبيني (توأمان) مي پردازيم:
1-
2-
چنان چه فرد اين واژگان را در آغاز جمله قرار دهد، درجهي احساس خودبزرگبيني در سطح بالاتري خواهد بود. براي مثال حس "منگراييِ" شخصي كه جملهي الف را بيان كند، از حس "منگراييِ" شخصي كه جملهي ب را بگوید، قويتر است:
الف- من نظرم اين است، ب- نظر من اين است.
3-
4-
"بنده به عنوان يكي از همكاران سادهي پرفسور انيشتين و بلكه به مثابهي يكي از شاگردان كوچك ايشان عرض مي كنم..."
"بنده به عنوان كسي كه مدت 38 سال است تحقيقاتي اندك در اين زمينه داشته ام..."
5-
6-
7-
8-
اينك با دانستن اين قواعد كلي به عنوان يك نمونه بارز از شخصيت هاي منگرا و خودبزرگبين به واكاوي متني مي پردازيم كه اخيراً ايجاد خردك جنجال رسانه اي نموده و مطابق با ميل گويندهي آن موجب شد تا براي مدتي هر چند كوتاه، نظرها و خبرها را متوجهي روحيهي منگرا و خود بزرگبين گويندهي آن كند كه طبعاً شخص سخنران به فراخور گرايش خودشيفتگي و خودبزرگبيني كه دارد، از اين توجه رسانه اي چند روزه حظ كافي برده باشد. و اما متن مورد بررسي:
"سخنان آقاي يوسف صانعي در گرگان"
در بررسي و متن كاوي جهت كشف خصيصهي خود بزرگبيني نخست باید تعداد جملات 8 گانهي فوق را از كل يك متن جدا كرده و سپس يكايك آن ها را به لحاظ كاربرد معنايي به ترازوي آمار سپرد.
به اين منظور، كل متن سخنان آقاي صانعي به ترتيب از آغاز تا به پايان پالايش شده و جملات خودگرايانه و "من محور" از متن سخنان جدا شده و به صورت متوالي چيدمان يافته است.
جملات زير را مطالعه بفرماييد و دقت كنيد كه نشانه هاي هشت گانهي خود بزرگبيني (موارد زير) چند بار و چگونه در سخنان ايشان نمود داشته و به كار رفته است:
1- به كار گيري ضماير اول شخص 2- بيان خاطرات شخصي مكرر 3- شرح احوالات شخصي
4- بيان تواضع هاي معكوس 5- تمجيد از خويش و يا اشارهي صريح و يا تلويحي به توانمندي هاي خود
6- توهين به مخاطبان خاص 7- اشارهي تلويحي به سوابق و موفقيت هاي گذشته 8- ذكر برتري هاي اقرباي خود، خويشان خود، شهرخود و...
(پيش توضيح: با توجه به بررسي هايي كه در متن ها، نامه ها و سخنراني هاي ديگر آقای صانعی به عمل آمد، وي معمولاً در سخنان خود به تعداد زياد از واژه هاي هم خانوادهي من استفاده مي كنند كه در متن زير به رنگ قرمز متمايز و با شماره گذاري مشخص گرديده است. طبق آمار، ايشان حتي بدون احتساب شناسه هاي افعالي كه به خود ايشان اشاره داشته است و صرفاً با شمارشِ من و ما و بنده، خودم و... هاي به كار فته در اين گفتگوي يك طرفه آقاي صانعي در يك متن حدوداً 200 خطي، دقيقاً تعداد 60 بار از واژهي من و واژگان هم خانوادهي آن استفاده كرده است و بنابراين با تقسيم عدد 200 بر 60 بايد گفت كه در هر 3.3 خط از گفتار، يك بار صراحتاً به خود اشاره کرده است. اين در حالي است كه اگر اشارات تلويحي و شناسه هاي اول شخص مفرد را نيز بيفزاييم، رقم بسيار پر تناوب و پرتكراري به دست خواهد آمد. توصيه مي كنيم همگام با مطالعهي تحقيق حاضر، متن اصلي سخنان آقاي صانعي را نيز از طريق لينكي كه در تيتر مقاله قرار داده شده است بررسي فرماييد.)
متن پالايش شدهي سخنان:
1 بنده از آن دوران كودكي كه به نمازمرحوم والد مي رفتم، مي ديدم كه...
2 بنده متولد 1316 هستم و مقيد بوده ام به عنوان يك مسلمان كه...
3 تنها سالي كه من موفق به خواندن نه لااله الا الله و نه "يا من ارجوه" نشدم...
4 من ياد دارم كه به اصفهان بودم و...
6 ما هم گاه و بيگاه به آنها تذكر مي داديم و تا حدي هم عمل مي شد...
7 اين فشاري است كه مسائل روز براي بنده آورده است...
به عنوان يكي كه از 1334 تقريباً خدمت امام امت بودم...
8 من نمي خواهم يكي يكي اسم ببرم...
9 من 25 سال است او را مي شناسم...
10 من به شما عرض كنم...
11 من به شما عرض كنم...
12 نمي خواستم عرض كنم اما چون مرا ...
مجبور شدم اين جمله را بگويم...
13 شيخ حسن صانعي اخوي بنده ...
آن صانعي كه شما صحيفه نور را برداريد و نگاه كنيد و ببينيد درباره او چه فرموده امام و چه گفته امام؟...
نگاه نكرديد ولي برويد مطالعه كنيد...
14 بنده
16 خودم
17 هربار مي آمد، درسي به بنده
18 گاهي من
19 برداريد اين كتاب ابحدود و تعزيرات فقهي ما
21 ما اصلاً احتياجي به تبليغ و هدايت نداريم كه...
22 من امروز...
شنيدم در مشهد كه بودم...
23 ما اينقدر از اين قدرتها ديديم...
24 قصه اي بود كه 9 ربيع ما بازي مي كرديم....
گفتم ابطال كنيد...
گفتم تقلب نبوده كه...
25 من
26 من
27 من
28 ما
در بيروني خانه امام خوابيده بوديم...
وقتي مي خواستند بيايند امام را بگيرند، نگذاريم امام را بگيرند...
29 يك شب امام وقتي آمد دید ما
31گفتيم ما
32 من
35 آقاي اخوي نقل مي كرد كه وقتي امام مي خواست سمت دادستاني را به شما
38 اين تعبير من
الحمدالله الذي جعل اعدائنا من الحمقا...
تعبجم وقتي كه حرفي مي زنم عمل نمي شود...
40 من
41 حالا من
42 بنده
43 عزيزان من ...
44 من
45 آقايان مي گويند نه بنده
46 حداقل من
47 من
يادم است از قم سوار شديم رفتيم تهران...
بچه طلبه بودم...
جمع شده بوديم مسجد شاه سابق...
مي خواستيم تظاهرات كنيم...
مي گفتيم مشروطه به استبداد برنمي گردد...
4 تا و نصفی آدم بوديم. ولي مي گفتيم...
محال عادي مي دانم...
49 من
50 اينجور نيست كه بنده
هم در آخوندي بودم...
خيلي بلدم...
بعضي وقتها كلاه سرم مي رود بحثي نيست مسئوليتم را نمي توانم درست انجام دهم...
52 گاهي شيطان مي آيد كلاه سرم مي گذارد البته اگر من
به قول ما اصفهانيها...
به دانشمندان عرض مي كنم اسلام را ريشه يابي كنيد...
53 بنده
گفتم بياييد اين حرفهاي مرا بياييد به نام خودتان بزنيد و قانون را بر طبق آن بگذرانيد...
55 من يك وقتي عده اي از اهل سنت و مسيحي ها از امريكا آمده بودند 6 سال پيش به وسيله يكي از رفقا آمده بودند منزل ما 56...
(دقت شود كه واژه ي من در آغاز جملهي فوق كاملاً زايد است و صرفاَ ناشي از روحيه ي منگرايانهي گوينده ي آن است و حتي در دنبالهي متن سخنراني نيز كاملا مشهود است كه اين واژهي من هيچ جايگاهي در جمله ندارد و از نظر بياني نه تنها زايد بلكه حتي مخل معناي جمله است.)
57 بنده
18 سال تمام بلااستثناء شب جمعه رفتم تهران منبر بروم چهار شاهي بگيرم زير بار برخي نروم...
دو ماه محرم و صفر مي رفتم بلااستثناء مي رفتم تهران...
برمي گشتم به مدرسه حقاني سابق درس مي دادم...
بعد از ظهر مسجد امام مي رفتم كه غير از خدا زير بار كسي نروم...
59 بعضيهايش را من
60 البته پول و دلارها مي رود تركيه و تكذيب مي شود من
از حرامزادگي اش است...
دروغ مي گويد...
"پايان متن پالايش شده ي نامه ي آقاي صانعي"
چكيده ي بررسي متن نامه:
صانعي در متن حدوداً200 خطيِ سخنان خويش جمعاً مرتكب موارد زير شده است:
1-
2- 37 بار از خود تمجيد كرده است.
3- 32 جمله را به بيان خاطرات شخصي خود اختصاص داده است.
4- 28 بار به اشاره و يا شرح سوابق وموفقيت هاي خود پرداخته است.
5- 25 بار جملات را به شرح احوالات شخصي خود اختصاص داده است.
6- 12 بار در راستاي تكبيرِ خود به تواضع معكوس پرداخته است.
7- 7 بار در مورد كساني و يا چيزهايي كه با خودش منسوبيتي داشته اند اشارات مثبت و با همراه با تمجيد و تكريم داشته است.
9-
10-
بنا به نص صريح قرآن كريم نخستين موجودي كه مرتكب "منگرايي" و خودپرستي گرديد ابليس است و به تبع همين گناه او است كه فرزندان آدم تا روز قيامت گرفتار كشمكش و جدال با آثار ناشي از منگرايي و خودپرستي شيطان (با نام خاص ابليس) بوده و خواهند بود.
به لطف و مدد پروردگار صنيع از صنع و صناعت ابليس به دامان حضرت حق پناه مي بريم و اين مقاله ي تحقيقي را با همان جمله اي ختم مي كنيم كه حضرت آقاي آيت ا... صانعي با آن جمله سخنان خود را آغاز كرده اند:
پيوست هاي افزوده:
براي بررسي بيشتر تمايلات منگرايانه و خودشيفتگي هاي آقاي صانعي، بخش هايي از
1-
... بر خود لازم ديدم که به عنوان هدايت ناآگاهان جامعه و ارشاد آنان...
و بيان مسائل و احکام اسلام در رابطه با حکومت و سياست...
2- نامه يوسف صانعي به سيدحسن خميني:
به عنوان يک شاگرد از شاگردان جدّ بزرگوارتان...
به نظر اين جانب و همه آنان که پير عارف جماران را شناخته اند...
با شناختي که از ملت بزرگ و انقلابي ايران دارم...
در خاتمه به همه.... متذكر مي شوم...
بدخواهان بدانند كه سكوت فرزندان امام و انقلاب هم حدي دارد...
3
(در اين نامه آقاي صانعي اشاره مي كند كه بزرگان كشور به دادخواهي و تظلم به حضور وي نامه مي نويسند):
حضور محترم حجج الاسلام والمسلمین آقایان خاتمی، کروبی و دوست مکرم جناب آقای مهندس میرحسین موسوی و سایر امضا کنندگان محترم نامه مورخ3/5/88 (دليل ذكر عناوين مخاطبان نامه را در خطوط بعدي نامه خواهيد يافت)
بعد التحیة و السلام؛
تظلم های کتبی شما بزرگان... دریافت شد...
اینجانب به حکم... می گویم که...
همان طور که قبلاً گفته ام، بار دیگر به شما...
عرض می کنم که مبادا...
خداوند را شاکرم که... یوسف صانعی






دوشنبه، 9 شهريور 1388
12:04:52 AM
با توجه به بررسي هايي كه در مت
|
|