ورزش اقتصاد

فرهنگ

تاريخ

درباره ما ارتباط با ما آرشيو جستجو پيوند ها
جمعه، 9 آبان 1393 07:29
تبلیغات
















در حاشیه اظهارات تازه منتشر شده از دکتر حسن عباسی/
نقدي بر ناقدان فلسفه و عرفان اسلامي

نقد زیر ناظر به روش کلی مخالفان فلسفه و عرفان اسلامی است که پیش از این سرقفلی آن در اختیار جریان فکری با عنوان "مکتب تفکیک" بود و در حال حاضر نیز تا حدود زیادی همین‌طور است. در عین حال، اظهارات دو سال قبل آقای دکتر حسن عباسی نیز که به‌تازگی فیلم آن منتشر شده در نقد فلسفه اسلامی و یکی از فیلسوفان معاصر بازتاب‌های زیادی داشت.

نقد زیر به قلم سيد محمد حسين سجادي از حوزه علمیه مشهد مقدس در پی انتشار این اظهارات، به‌طور عام روش بحث مخالفان فلسفه را به چالش کشیده است. رجانیوز آماده است پاسخ آقای دکتر عباسی را نیز در راستای تقویت مباحث نظری و کرسی‌های آزاد اندیشی منتشر کند. متن این نقد را در ادامه می‌خوانیم:

مدتي بود كه قلم زدن در باب مخالفت ها با «فلسفه و عرفان اسلامي»، خصوصا پس از برگزاري چند مناظره در مشهد مقدس بين «جناب آقاي مهدي نصيري» و «جناب حجت الاسلام و المسلمين واسطي»، ذهنم را مشغول کرده و مترصد فرصتي براي عملي کردن آن بودم. اما با توجه به انتشار سخنان اخير «جناب آقاي حسن عباسي» رياست محترم انديشكده يقين، در يكي از جلسات سخنراني و پرسش و پاسخ دانشگاهي، با موضوع نقد فلسفه و فلاسفه اسلامي، به‌رغم وجود مشغله ها و دغدغه هاي فراوان ديگر، تأخير بيش از اين را جایز ندانسته و از همين رو، نكاتي را به اختصار متذكر مي شوم:

1. جناب آقاي نصيري، جناب آقاي عباسي و ديگر مخالفان فلسفه و عرفان اسلامي، در عين اختلاف‌ها و افتراق‌های فراواني كه با يكديگر دارند، در جهاتي نيز با يكديگر مشترك هستند و مي توان با بياني واحد، نكاتي را نسبت به گفتار و رفتار همگي آن ها ارائه كرد. در اين نوشتار نيز بيشتر نكات و موارد مشترك مد نظر است.

2. با آن كه جناب آقاي عباسي و برخي ديگر از اقران ايشان در جبهه مخالفان فلسفه و عرفان اسلامي،‌ مراعات حرمت حوزه علم و ادب حضور در محضر علما را نكرده و بي محابا سخن رانده اند، اما شايسته آن است كه نقد ناظر به ايشان و سخنان‌شان قرين با ادب بوده و از اين طريق، ضرورت همراهي نقد با اخلاق، به شكل عملي و عيني ترويج شود. به‌ویژه آن كه در فرض برخورداري سخن از دليل، اصلا نيازي به حاشيه سازي و توهين به مخالف نيست.

3. غرض اصلي در اين نوشتار، نقد محتوايي و دروني سخنان ابراز شده از سوي مخالفان فلسفه و عرفان اسلامي و جريان‌های فعال در اين عرصه نيست. چرا كه اولا، اين کار بارها و بارها، از سوي اهل فن و به انحای مختلف صورت گرفته است و ثانيا، با كمي دقت در هويت اين جريان‌ها و هندسه اين سخنان، به نظر مي رسد كه پيش از نقد محتوايي و بيش از آن، اشكالات پيشيني و بيروني متعددي در بين است كه چه بسا صِرف توجه كردن و توجه دادن به آن ها، تكليف اين بحث را روشن و قضاوت در اين باب را ممكن سازد. البته وزن اين جريان‌ها و روش ها يا راهبردهاي آن‌ها در عرصه مقابله با فلسفه و عرفان اسلامي نيز دلایل ديگري براي صرف نظر از «بررسي محتوايي و دروني» و در پيش گرفتن «بررسي پيشيني و بيروني» مجموعه سخنان ابراز شده در اين حوزه است.

4. بر اساس نكته پيش گفته، به نظر مي رسد كه «نقد روشي»، «نقد تاريخي»، «نقد گفتماني»، «نقد نقضي» و مواردي از اين دست نيز نه به عنوان جايگزين، بلكه در كنار پاسخ ها و نقدهاي علمي، محتوايي، مبنايي، فني و اجتهادي ناظر بر جريان‌های مخالف فلسفه و عرفان اسلامي، نيازمند پي‌گيري است و چه بسا كه در فضاهاي عمومي، رسانه اي و تبليغاتي، به جهت اقتضائات و شرایط خاص، اولويت با دسته نخست از نقدها و پاسخ ها باشد. به طور كلي، دفاع از فلسفه و عرفان اسلامي نيز مانند هر فعاليت ديني، فرهنگي و تبليغي ديگري، نيازمند تيزبيني، هوشياري، زمان شناسي و استفاده از ابزارهاي و روش هاي مناسب است.

5. توجه و التزام به مواردي هم چون: «آداب نقد»، «شرایط نقد» و «روش صحيح نقد»، در عرصه سرنوشت ساز نظريه پردازي و آزادانديشي، آن قدر مهم و اساسي است كه بدون آن، فعاليت ها و عملكردها تا مرز «نقض غرض» و «تخريب و آسيب» نيز پيش رفته و بعضا از آن عبور خواهند كرد.

به راستي، آيا مي توان بر ارائه اندكي اشكال‌های مستند و روش‌مند كه در لابه‌لاي انبوهي از «ادعاهاي بي دليل» گم شده اند، نام نقد را نهاد؟! آيا دست يازيدن به مواردي همچون: «تقطيع»، «حذف قرائن»، «حمل اصطلاحات بر معاني لغوي و عرفي»،‌ «جزیي نگري»، «ناديده گرفتن منظومه فكر و كليت دستگاه فكري»،‌ «تحريف» و «جعل»، آزادانديشي است؟! آيا اين همه «بي مبالاتي و سهل انگاري در انتساب اشتباه به مخالف»، اين همه «اعتماد به نفس باطل در حق دانستن و وجاهت خود»، اين همه «تندي و عصبيت در اظهارنظر نسبت به ديگران» و اين همه «بي ادبي و جسارت علمي در برخورد با خصم»، از لوازم و آثار نظريه پردازي است؟! قباحت اين موارد، وقتي بيشتر و روشن تر به چشم مي آيد كه اندكي در جايگاه و موقعيت خصم اين گروه منتقد و مخالف انديشه كنيم. بزرگان عرصه فلسفه و عرفان اسلامي، به اعتراف دوست و دشمن، آن قدر بزرگند و عزيز كه دوستان مخالف و منتقد، بعضا ناچار به مصادره آن ها شده و در مواجهه با شخصيت ايشان، چاره اي جز سكوت يا تحريف واقعيت ندارند. در گذشته نيز به عرض رسيده است كه نفس توجه به عقبه انساني و اعلام حاضر در جبهه فلسفه و عرفان اسلامي در طول تاريخ و ميراث علمي و عملي ايشان، در مقايسه با وضعيت جبهه مقابل، خود به تنهايي گوياي بسياري از حقایق است.

6. بر اساس آموزه هاي صريح ديني، «آگاهي دقيق از شأن خود و عمل بر طبق آن»، از مهم ترين اسباب موفقيت و از اصلي ترين نشانه هاي دانش و حكمت انسان به شمار مي رود. يكي از جدي ترين زمينه هاي سنجش اين اصل اساسي در افراد، ميدان نظر و كنكاش علمي است. نوع ورود به بحث، شيوه مواجهه با طرف مقابل، كيفيت تعاملات علمي و مواردي از اين قبيل، علاوه بر اشاره به حقيقت جايگاه علمي و عملي افراد، گوياي ميزان شناخت آن ها از شأن و موقعيت خود نيز هست. فارغ از ضرورت توجه به اصولي چون: «تواضع»، «احترام» و «تقديم بزرگان، علما و سابقان»، متانت و ادب عام علمي نيز اقتضائاتي دارد كه رعايت آن، از ضروريات ورود به حوزه انديشه ورزي و نظريه پردازي است. همچنين ورود در عرصه مناظرات علمي، امر مهمي است. اما فهم جايگاه مناظره، نوع دعوت به مناظره و انتخاب طرف مناظره، از آن مهم تر است. بر اساس آن چه بيان شد، خطاهايي همچون: «بدزباني هاي علمي»، «لاابالي گري هاي فكري»، «عوام زدگي هاي نظري» و در نتيجه «هتك حريم علم و عالم»، همه و همه ناشي از نشناختن جايگاه و شأن خود است. بليه اي كه ممكن است تك تك ما به آن دچار شده و گرفتار عواقب سوء آن شويم؛ و الله المستعان.

7. «ورود عاميانه و بي محابا به حوزه هاي علمي و تخصصي» نيز خطاي ديگري است كه مي توان به آن توجه داد. بديهي است كه اظهار نظر در هر زمينه اي، مستلزم علم نسبت به آن است. خصوصا در مواردي كه به دليل گستردگي و عمق موضوع، به تلاش، جان كندن، مايه گذاشتن، و كسب تخصص احتياج است. علم فلسفه و علم عرفان نيز به اعتراف دوست و دشمن، از تخصصي ترين، مشكل ترين و پيچيده ترين علوم بشري است. بر همين اساس، هرگونه اظهار نظري در باب اثبات يا نفي اين دو علم و مسائل آن، نيازمند تحصيل تخصص هاي لازم است. بر هر طلبه يا دانشجوي مبتدي در علم فلسفه اسلامي هويداست كه معرفي «ماده اوليه» به عنوان «موضوع علم فلسفه»، آن هم با اعتماد به نفس و قطعيت فراوان، حاكي از جهل گوينده نسبت به اوليات اين علم است؛ هم چنان كه انتساب نفهميدن اين مطلب به اساتيد مسلم و نظريه پردازان برتر اين رشته، گوياي جهل و جسارت بيشتر.

متأسفانه از اين قبيل خطاهاي علمي، در سخنان منتقدان فلسفه و عرفان اسلامي، بسيار به چشم مي خورد. كنار گذاشتن پيش فرض ها، ناديده گرفتن تعصبات، تمكين به اصول همگاني و فراگير تحصيل علم و پيگيري هاي مستمر و جدي در حوزه تحصيل و يادگيري فلسفه و عرفان اسلامي در نزد اساتيد، البته به شرط برخورداري از شرایط و پس از طي مقدمات معهود در حوزه هاي علميه، راه حلي است كه براي اين مشكله و مسئله جدي جبهه منتقدان به نظر مي رسد. قبول كنيم كه در هر زمينه اي، اگر بتوان بدون تخصص لازم و صرفا بر اساس مطالعات اوليه و تجربيات ابتدایي اظهار نظر كرد، قطعا و حتما در رابطه با حكمت متعاليه و عرفان اسلامي نمي توان. چه مي شود كرد ديگر؟!

8. شايد اين كه انسان خود را «مجمع الفواید» دانسته و هر كسي جز خود را «مطلقا بي فایده» نيز يكي ديگر از آثار «خود بزرگ بيني» و «كيش شخصيت» است. زشتي اين صفت وقتي آشكارتر مي شود كه شخصي بدون آگاهي از منافع و فواید علم و عمل ديگران و صرفا بر اساس توهمات و تخيلات واهي خويش، به چنين نتيجه اي دست يافته و آن را بي محابا ابراز دارد. آيا تلبس به حيا و تواضع علمي و در نتيجه خودداري از بروز و ظهور بي‌جا و نامطلوب و البته افاده در وقت لازم و به قدر توان، «بي فایده بودن» و اظهار نظرهاي خام و ناپخته در حوزه هاي تخصصي، اكثار در كلام، شانتاژهای مطبوعاتي، هماوردطلبي هاي بي مايه و عبور از مرزهاي اخلاقي، «فایده مندي» است؟! همچنين آيا مي توان با فراهم ساختن قدري «جدل»، «خطابه» و «شعر»، به مقابله با انبوهي از «برهان» برخاسته، قبل از تحقق مصاف و در كنفرانسي مطبوعاتي، عده اي غيرمتخصص در باب موضوع مورد منازعه را به پيروزي خود بشارت داد؟! كمي دقت كنيم.

9. توجه به تفاوت «عمل گرايي» و «عمل زدگي» در حوزه مباحث ديني و اجرای دين نيز از ضروريات است. قطعا توجه صرف به مباحث نظري، تئوري پردازي در خلأ، توجه نکردن به وجهه كاربردي دين و آموزه هاي ديني، سير در توهمات ذهني و انقطاع از واقعيت هاي خارجي و نيازهاي عيني، اشتباه بوده و منتج نتيجه مطلوب نيست. اما بايد دقت داشت كه فرار از اين بليه نيز منجر به گرفتاري در دام روزمرگي، عمل بي مبنا، تلاش بدون برنامه، آزمون و خطا، سطحي نگري و عمل زدگي نشود.

بسياري از اشكالات ناظر به عملكرد بزرگان دين و متفكران اسلامي نيز از همين «عمل زدگي»هايي كه «عمل گرايي» به نظر مي رسد، ناشي شده و به‌رغم ظاهر عميق، مسئله محور و ناظر به نياز خود، بسيار سطحي، بي بنيان و دور از وادي است. آن كه در حوزه هنر و سينما، فرياد توجه به فلسفه هنر و سينما سر داده و از بي مبنا بودن آثار هنري و سينمايي مي نالد، بايد بداند كه اين توجه نکردن به مبنا و فلسفه متقن و مبرهن، در حوزه دين، فرهنگ، اقتصاد، سياست و...، بسيار خطرناك تر و مخرب تر است. هم چنين بايد دانست كه در ميدان نبرد سخت يا نرم، هر كس وظيفه اي بر عهده دارد. نمي توان به بهانه حمله دشمن و نياز به دفاع و حمله متقابل در خط مقدم، ضرورت تلاش فرماندهان براي تهيه طرح ها، نقشه ها و دستورالعمل هاي لازم يا اهميت تلاش عده اي براي ايجاد فكر، باور، انگيزه و احساس لازم در رزمندگان براي موفقيت در جبهه جنگ را انكار كرد.

مرحوم علامه طباطبایي رضوان الله عليه و شاگردان ايشان همچون: مرحوم آيت الله شهيد مطهري، مرحوم علامه طهراني، حضرت آيت الله جوادي آملي، حضرت آيت الله مصباح يزدي، حضرت آيت الله حسن زاده آملي و ساير بزرگان تربيت شده در مكتب فكري اين بزرگوار،‌ از جمله شخص مقام معظم رهبري، با تلاش هاي علمي و عملي خود، پايه ها و بنيان هاي فكري انقلاب اسلامي و نظام اسلامي را طراحي و با مجاهدت در عرصه نظر، مباني حكومت، زندگي و حركت ديني را ترسيم و تقويت كرده اند. بكوشيم كه اگر به جهت قصور در فهم، شكرگزار اين تلاش ها نيستيم، لااقل منكر زحمات‌شان نيز نباشيم.

10. در ادامه نكته قبل، توجه به اين مطلب نيز ضروري‌است كه: اگر كسي تأثير بي بديل عملكرد حضرت آيت الله مصباح يزدي و حضرت آيت الله جوادي آملي حفظهما الله تعالي، به عنوان دو فيلسوف و حكيم كبير و عظيم اسلامي، در دفع شبهات فكري، مقابله با تفكرات باطل، مبارزه با منحرفان از صراط مستقيم انقلاب اسلامي و همچنين ايجاد نظام ها و سيستم هاي اسلامي و شكل گيري مباني ديني مورد نياز در عرصه هاي مختلف اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي، سياسي و بين المللي را با اين همه وضوح و گستردگي نبيند و منكر شود، به‌راستي آيا نبايد در بينايي، توان ادراكي و يا انصاف و سلامت او تشكيك كرد؟!

11. بسياري از انكارها و استفهام هاي انكاري در باب عملكرد بزرگان، در خوشبينانه ترين حالت، ناشي از بي بهره بودن از نتيجه عملكرد ايشان است. بسيار بعيد مي نمايد كه كسي به‌رغم حاضر ساختن گوشي شنوا، چشمي بينا، قلبي سليم و ذوقي سالم در محضر عالمان حكمت گو و حقيقت جو، تأثير و كاركرد تلاش ايشان را منكر شود. شاهد آن كه اغلب منكران، به اعتراف خود يا بر اساس نتيجه حاصل از دقت در سير علمي و عملي ايشان، از لذت فهم حقایق علمي و ذوق لطایف عملي در بوستان هاي فلسفه و عرفان اسلامي بي بهره اند.

اشاره به كلام متقن و شيرين معمار حكيم و فقيد انقلاب اسلامي در اين باب خالي از لطف نخواهد بود: «پیش عقل سلیم، همان طور که تصدیق بى تصور از اغلاط و قبائح اخلاقیه به شمار مى آید، تکذیب بى تصور نیز همین طور، بلکه حالش بدتر و قبحش افزون است. اگر خداى تبارک و تعالى از ما سؤال کند که شما که مثلا معنى وحدت وجود را به حسب مسلک حکما نمى دانستید و از عالم آن علم و صاحب آن فن اخذ نکردید و تعلم آن علم و مقدمات آن را نکردید، براى چه کورکورانه آن ها را تکفیر و توهین کردید، ما در محضر مقدس حق چه جوابى داریم بدهیم جز آن که سر خجلت به زیر افکنیم؟ و البته این عذر پذیرفته نیست که من پیش خود چنین گمان کردم. هر علمى مبادى و مقدماتى دارد که بدون علم به مقدمات، فهم نتیجه میسور نیست. خصوصا مثل چنین مسئله دقیقه که پس از عمرها زحمت، باز فهم اصل حقیقت و مغزاى آن بـه حقیقت معلوم نشود. چیزى را که چندین هزار سال است حکما و فلاسفه در آن بحث کردند و موشکافى نمودند، تو مى خواهى با مطالعه یک کتاب یـا شعر مثنوى مثلا با عقل ناقص خود ادراک کنى؟! البته نخواهى از آن چیزى ادراک کرد. رحم الله امرء عرف قدره و لم یتعد طوره ... .» (چهل حديث، ص389)

12. به مناسبت نقل قول پيش آورده، اشاره به «تحريف شخصيت رهبر حكيم و فقيد انقلاب» و به تبع «تحريف حقيقت انقلاب اسلامي» نيز ضروري است. همان گونه كه بيان شد، مصادره شخصيت هاي موجه و در عين حال حكيم و عارف، در مجموعه عملكرد مخالفان فلسفه و عرفان اسلامي، بسيار به چشم مي خورد و اين خود از عجایب روزگار ماست. بيان و بنان اعلامي چون بنيان‌گذار جمهوري اسلامي، حاكي از اعتقاد راسخ ايشان به مباني حكمت متعاليه و غور در بحار عرفان و معناست، حال آن كه عده اي جاهل يا مغرض، دعوي خلاف آن را داشته و از آن استفاده سوء مي برند.

همچنين انقلاب عظيم اسلامي ايران نيز كه به رهبري ايشان و به بركت مجاهدت عالمان و شهيدان اسلام به ثمر رسيد نيز قطعا و حتما نتيجه همين نوع تفكر و تلاش عملي بود. اصلا در طول تاريخ، مقولاتي از جنس «انقلاب»، «تحول»، «ارتقا»، «نوآوري» و «توليد»، در عرصه هاي مختلف فردي و اجتماعي، جز از پارادايم حكمي و عرفاني شيعي، و مقولاتي از جنس «سكوت»، «تسليم»، «جمود»، «اكتفا به وضعيت موجود» و «تقيه هاي باطل»، جز از مكاتب و نحله هاي مخالف حكمت و معنويت ريشه نگرفته است كه البته تبيين تفصيلي اين مطلب، نيازمند بررسي هاي گسترده تر و ارائه شواهد امر، در موقعيتي مجزاست.

در همين راستا، از ديگر عجایب روزگار ما آن كه اشخاصي از جبهه مخالف فلسفه و عرفان اسلامي، به كلي رابطه اين دو حوزه با مفاهيمي هم چون «استكبارستيزي» و «عدالت خواهي» را منكر بوده و همين نكته را از نفاط ضعف آن برمي شمرند. حال آن كه «تأمل ورزي جامع نگرانه» و «تاريخ خواني منصفانه»، به خوبي پرده از حقيقت امر برگرفته و دست برتر مكتب حكمي و عرفاني شيعه در اين عرصه ها را هويدا مي سازد.

13. از مهم ترين نكات قابل طرح در حوزه مخالفت با فلسفه و عرفان اسلامي آن‌كه: نظر مثبت و همراه با اصرار آشكار رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي مد ظله العالي به اصل فلسفه و عرفان اسلامي، بزرگان اين مكتب و ترويج آن در جامعه اسلامي، قابل انكار نيست. البته كار به جايي رسيده است كه به محض بيان اين حقيقت و حقيقت پيش گفته در نكته قبل، گوينده با اتهام «سياسي كردن بحث» و «سوء استفاده از موقعيت هاي اجتماعي» مواجه شده و مجبور به عقب نشيني مي شود.

اولا، جاي بسي تأسف كه برخي از مخالفان،‌ در عين به سينه زدن سنگ ولايت فقيه، به چنين اتهاماتي روي آورده و با ادعای اعتقاد به نظام اسلامي چنين به مغالطه برمي خيزند. ثانيا، استشهاد به سخن دو عَلَم از اعلام مكتب حكمت و عرفان شيعي، چه ارتباطي با سياسي كردن بحث دارد؟ ثالثا، چرا برخي از قدرت و عظمت ولي فقيه و جريان نظرات صائب و حكيمانه او در بدنه جامعه اسلامي ناراحتند؟ چرا از اين حقيقت شيرين در سوز و گداز بوده و مرهم خود را در تهمت و توهين مي بينند؟ و چرا به جاي پذيرش اين واقعيت زيبا و همراهي عاقلانه با آن، همچون ذره اي ناديدني، عِرض خود برده و زحمت ما مي دارند؟ رابعا، عملكرد اين دسته از مخالفان فلسفه و عرفان اسلامي در برابر نظر قاطع ولي فقيه، همچون كسي است كه مثلا بگويد: «دفاع از حق مسلم هسته اي ايران اسلامي لازم نيست»، يا «مقابله با فتنه و فتنه گران 88 لازم نيست» و يا «نيازي به توليد علم ديني و بومي نداريم».

به راستي تفاوت تأكيد راهبردي رهبر معظم انقلاب بر لزوم احيای تفكر فلسفي و مباني عرفاني شيعه در جامعه اسلامي، به‌ویژه در مراكز علمي، چه تفاوتي با تأكيد ايشان بر لزوم بهره مندي از انرژي هسته اي، رشد علمي و حمايت از توليد داخلي دارد؟! و خامسا، استناد به فرمايش رهبري عزيز مبني بر لزوم آزادانديشي و ضرورت نظريه پردازي نيز كمكي به حل و رفع اين تناقض آشكار و تخلف واضح نخواهد كرد. چرا كه قطعا آزادانديشي و نظريه پردازي مطلق، رها و منجر به هر نتيجه اي مد نظر و مورد طلب نيست. آيا مثلا مي توان در باب صَرف نظر از حقوق مسلم ملت ايران، چشم پوشي از نهضت نرم افزاري و دست كشيدن از تدوين الگوي اسلامي و ايراني پيشرفت، به آزادانديشي و نظريه پردازي پرداخت؟! آيا منظور مقام معظم رهبري از بيان ضرورت آزادانديشي و نظريه پردازي اين است؟! اي كاش كه مخالفان مدعي ولايت فقيه مداري، لااقل همچون برخي از اقران خويش در حوزه مخالفت با فلسفه و عرفان اسلامي، جرأت اظهار علني و صريح عدم هم‌سويي با ولي فقيه را داشته و با اين همه تكلف خنده آور از يك سو و گريه خيز از سوي ديگر، سعي در همراه جلوه دادن خود با رهبري يا همراه ساختن رهبري با خود نمي كردند.

14. از ديگر مصائب آن كه: برخي با استناد به فرمايش اميرالمؤمنين عليه السلام در پاسخ به اعتراض عده اي از اصحاب خود به سؤال اعتقادي فردي در حين جنگ، در مقام توجيه عملكرد خويش برآمده و در مسير اثبات ضرورت و اولويت آن مي كوشند. غافل از آن كه با اين نحوه از استناد و استدلال، در واقع بصيرت و موقعيت خود را زير سؤال برده و ناخواسته، پرده از حقایق بسياري برمي گيرند. اگر ميزان بصيرت و آگاهي شما، جايگاه معرفتي شما و تأثير علمي و عملي شما در جبهه حق، به اندازه آن شخصي كه در بحبوحه جنگ و در وقت نياز حضرت به ياراني آگاه، موقعيت شناس و آماده جانبازي در ميدان جهاد، از اوليات دينش سؤال مي پرسد است، كه هيچ. اما اگر ادعای شما و تلاش‌تان چيز ديگري است كه پس فكري به حال خود كنيد. با اين وضعيت نه صلاحيت اظهار نظر در باب «پيش نيازهاي تحول در علوم انساني» را داريد و نه شرایط اشكال به «انسان شناسي آقاي رئيس جمهور» را. حواس‌مان باشد كه از اين سطح انديشه و تلاش تا «عمار بودن» و «عماري كردن»، فاصله بسيار است.

15. بدانيم و باور كنيم كه حكمت متعاليه و عرفان شيعي، به بركت توجه نظام مند به آموزه هاي وحياني و تغذيه روش‌مند از معارف قرآن و عترت، هم در عرصه «محتوا و مضمون» و هم در حوزه «روش و قالب» برترين است. اين كه عده اي بر اساس جهل ناموجه يا بي انصافي صرف،‌ چشم خود را بر انبوه تحقيقات صورت گرفته در حوزه مباني، مكاتب، دستگاه ها و نظام هاي قابل استخراج از فلسفه و عرفان اسلامي و نتایج حاصل از اين تحقيقات، مانند: نظام سياسي، مدل حكومتي، نظام اقتصادي، نظام اخلاقي، نظام حقوقي و قانوني، نظام فرهنگي و دستگاه هنري مبتني بر حكمت متعاليه و عرفان شيعي بسته اند، جديدترين نظرات ارائه شده در باب روش شناسي حكمت متعاليه و عرفان شيعي را ناديده انگاشته اند و بر طبل بي حاصلي فلسفه و عرفان اسلامي در عرصه نظام سازي و پاسخ گويي به نيازهاي روز مي كوبند، چيزي از ارزش فعاليت هاي صورت گرفته نكاسته و واقعيت هاي موجود را دگرگون نمي سازد.

واقعا جاي تعجب و تأسف است كه مدعيان رصد دائم و دقيق فضاي فكري و فرهنگي جامعه، از وجود انبوه كتاب ها، مقالات، پايان نامه ها و سخنراني هاي موجود در عرصه هاي مذكور بي خبرند. لذا از باب توصيه: اي بي خبر بكوش كه صاحب خبر شوي...

پايان بخش سخن نيز آن كه: مسير حركت كلان نظام اسلامي، به بركت مديريت و هدايت الهي رهبري حكيم و عزيز انقلاب اسلامي و با بهره مندي از دو بال حكمت و معنويت اصيل ديني، به سمت قله هاي كمال در جريان بوده و اتفاق‌های جهاني نيز نويدبخش تحولات مثبت و مهمي است. همراهي و همياري با افسران و سربازان اسلام در اين مسير است كه سعادت دنيا و آخرت انسان ها و گروه ها را رقم زده و ماندگاري و اصالت آن ها در جريان تغييرات و دگرگوني هاي عظيم ملي و بين المللي را سبب مي شود. به آن اميد كه با دين شناسي، وظيفه شناسي و زمان شناسي، از زمينه سازان ظهور منجي كل، حضرت ولي عصر ارواحنا فداه و تحقق تمدن عظيم اسلام در مقياس جهاني باشيم، ان‌شاء الله.

کد خبر:122808 -

نظرات کاربران

نام:
ايميل:
نظر
کد امنيتی كد امنيتي تغيير تصوير
 
ارسال
نظرات کاربران
رهگذر

سلام. ببخشید ولی ایشان جوابی علمی و قانع کننده به صحبت ها و سوالات آقای عباسی نداده اند. فقط به نصیحت پرداخته اند. مثلا اشاره ای به تفاوت فلسفه و حکمت که آقای عباسی اشاره کرده بودند نداده اند! از آقای سجادی خواهشمندم مخاطبان این حوزه را «عوام» تلقی نفرمایند و دلایل خویش را بیاورند. نحن ابناء الدلیل، نمیل حیث یمیل

پاسخ

ببخشيدشما مي توانيد چند معيار و شاخص عرفاني و فلسفي را ذكر بفرماييد تا مشخص شود اساسا مي توانيد محتواي سخنان آقاي سجادي را نقد كنيد؟!

مهدی

بسم الله الرحمن الرحیم اخوی عزیز این اشکال بر آقای عباسی وارد است که چه تفاوتی بین فلسفه و حکمت هست. ایشان که مدعی این تفاوت هستند باید توضیح دهند.

محی الدین

بنده با رهگذر موافقم آقای سجادی پاسخی نداده اند و نقدی نکرده اند و فقط نصیحت اگر واقعا آقای سجادی می خواهند پاسخ دهند یک مناظره برگزار کنند که هم صحبت باشد و هم پاسخ و مردم می توانند تشیخص دهند

haj.amin

با رهگذر موافقم

بی نام

کی گفته آقای عباسی تفاوت نگذاشته مثل اینکه دوستان جلسات متعدد درخت فلسفه رو ندیدند حتما ببینید آقای عباسی اونجا تعریف میکند و از امام خمینی میگوید که حکمت داشتند

میثم

برادران عزیز یک دفعه دیگر مطالعه کنید. خود ایشان از اول گفتند که قصد نقد محتوایی را ندارند چون قبل از آن باید مسائل دیگری حل شود که مربوط به آداب ومبانی نقد و مناظره است. سخن هرکس نشان دهنده ارزش شخصیتی اوست! مواظب حرف زدنمان باشیم

مرادي

موافقم اصولا پاسخي داده نشد و صرفا نظر كلي عده اي ديگر (البته از بزرگان) در رد آن آورده شد و ما بقي تماما توهين با ادبيات فاخر!!! بود

رضوي

بنده هم با آقاي رهگذر موافقم ماهم قبول داريم كه امام و علامه طباطبايي دو خورشيد تابان آسمان حكمت و عرفانند اما در اين كشاكشهاي بي حاصل و رگبار ناسزاي بهم اسندلال قوي در رد و اثبات هيچيك نديديم

حمید

بسم الله الرحمن الرحیم واقعا که دوست عزیزم امثال شما ها باعث میشید که هر کسی بیاد در هر زمینه ای اظهار نظر کند. خود اقای سجادی اشاره کرده است که من نقد محتوایی ندارم بلکه نقد روشی دارم حتی در تیتر هم آمده. واقعا که

قاسم

خدمت دوستانی که میفرمایند آقای سجادی نقد بر روش دارند باید عرض کنم که ایشان خود ناقض ایرادتی که بر آقای عباسی گرفته اند هستند. صرفا به شماره 2 توجه فرمایید " ضرورت همراهي نقد با اخلاق ". خودتنان قاضی، آیا جناب ناقد خودشان به این مهم پرداخته اند در این نقد نوشته؟


مرتضی

... ایشون اصلا یک جلسه از جلسات دکتر عباسی رو دیده اند؟ میگن که: "مقولاتي از جنس «سكوت»، «تسليم»، «جمود»، «اكتفا به وضعيت موجود» و «تقيه هاي باطل»، جز از مكاتب و نحله هاي مخالف حكمت و معنويت ريشه نگرفته است" در جواب باید گفت: کی گفت که ایشون مخالف حکمت هستند؟ در ضمن اگر تونستید به اندازه ی یک صدم دکتر عباسی علم تولید کنید بعد بیاید از تلاش و جهاد صحبت بکنید! به نظرم نویسنده ی این مطلب اصلا دکتر عباسی رو نمیشناسه که این حرفهای خنده دار نامربوط به بحث رو میزنه!

پاسخ
رضوي

موافقم

محمود

یا نمیدونی علم چیه؟ یا نیمدونی تولید چیه؟ و یا نمیدونی حسن عباسی کیه؟ ایا این داد و فریادهای الکی اسمش علم است؟

سیدمهدی

بیشتر سعی کرده دکتر عباسی رو زیر سوال ببره تا نظرش رو

محمود

بینهایت موافقتم


محسن

با سلام آقای عباسی پاسخ خود را اعلام داشته اند. چرا آن را بر روی سایت نمی گذارید. http://www.598.ir/fa/news/49757/پاسخ-مفصل-و-علمی-حسن-عباسی-به-انتقادات-اخیر-+-جداول-و-نمودارها


مجتبی بصیری

چرا ما وقتی افکارمان نقد می شود، درصدد توجیه آن بر می آییم؟ شما را به خدا فقط احتمال بدهید آنچه که سالها به آن اعتقاد داشتیم ممکن است اشتباه باشد! از دوست محترم درخواست می نمایم آثار جناب آقای نصیری و میلانی را با دقت مطالعه کنند مثل نشریه سمات

پاسخ
محمد

دوست عزیز فقط یک کلام چرا شما و دوستانتان احتمال نمی دهید که اشتباه می کنید؟!!


شماها که تا حالا داشتید سنگ پروفسور عباسی رو به سینه میدید

پاسخ

یجب علی المومن بالمومن النصیحة


محسن

سلام علیکم لطفا پاسخ آقای حسن عباسی را بر روی سایت قرار دهید. http://www.andishkadeh.ir/News/Content/?n=44


محمد

صحبت های دکتر عباسی مربوط به چند سال پیش بوده و اصلاً با کیفیتی که اکنون رسانه ای شده است نیز نبوده است من دلیل این نبش قبر در این زمان را غرض ورزی های مشکوک می دانم


پاشا

این متن جواب نقد عباسی نبود . جواب اشکالات رو می گفتید اون وقت ما ها می تونستیم قضاوت کنیم.


amirabbas

با سلام خدمت جناب آقای سجادی عزیز و دوستان رجا نیوز جوابیه آقای عباسی پیرامون این حرکت موذیانه بعضی از سایت ها در اومده و در سایت شرق منعکس شده. آقای سجادی عزیر شما از بزرگانی مانند حضرت آیت ا... جوادی و حضرت آیت ا... مصباح به عنوان فیلسوف و حکیم یاد می کنید، در حالی که آقای عباسی می گن ایشان حکیم هستند و شان حکیم بسیار بالاتر از فیلسوف می باشد. تقوای الهی باید در نظر گرفته شود یا علی


بیست

صحبت حسن عباسی در این مورد http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910127001372


محمد

سلام علیکم حالا کی گفته که این بزرگان اگر به جاهای رسیده اند از راه فلسفه رسیده اند، یا اینکه تمام علومی که مطالعه کرده اند علوم خوبی است


مصطفي بخشي

1- به واقع اين نقد جزو بهترين نقدهايي كه بود كه در قابل "نقد شكلي" به ناقدان فلسفه و عرفان وارد است. انشاءالله نويسنده اين مطلب براي ورود به "نقد محتوايي" نيز اقدام كنند.. 2- نقد (و به عبارت بهتر مخالفت)ي كه از افرادي چون آقاي مهدي نصيري و ... به عرفان و فلسفه مي شود، آن قدر سطحي و دم دستي و خالي از مباني اوليه علمي است كه اساسا شايستگي پاسخ محتوايي را ندارند. به عنوان مثال آقاي نصيري در مطالب به اصطلاح انتقادي خود آن قدر دچار مغلطه و سطحي نگري است كه يك سالك مبتدي سيروسلوك كه كمي دست بر آتش داشته باشد هم قادر است به اين سطح از آگاهي ناقد بخندد!... يكي از مغالطه هاي آشكار اين است كه ايشان عرفان شيعي را (عمدا يا سهوا يا جهلا!) با تصوف يكي مي گيرند و چنان از گزينش يك بيت شعر فلان صوفي جاهل به وجد مي آيند كه همان را به عنوان دليلي بر رد موضوع بسيار پيچيده و ظريفي چون "وحدت وجود" مي گيرند! 3- به نظر مي رسد آقايان نصيري و عباسي و امثالهم كه در بين بسياري شهره به انقلابي بودن و ولايي بودن هستند، لازم است كمي بيشتر نسبت به مطالعه در فلسفه و عرفان گام نهند و لااقل كتب "چهل حديث"، "شرح حديث جنود عقل و جهل، "اسراراصلاة" امام خميني(ره) را تورقي نمايند تا در حمله و تخطئه و تخريب علماي عامل كمي بيشتر جانب احتياط گيرند و حرمت ولايتمداري را نگه دارند. 4- ورود به مباحث فلسفه و عرفان، همچون وارد شدن در فلسفه هاي سياسي روز همچون تشريح "دكترين مكانيزم ماشه" و نقد سريال لاست و 24 و... نيست كه برادر عباسي به راحتي در مورد رد آن ها جمله پردازي كنند. شايد ايشان بتواند شخصيت "جان" سريال لاست را با نظريه هاي "جان لاك" تطبيق دهد، اما آيا با همين سادگي هم مي توان راجع به فلسفه و عرفان كه داراي عقبه و علمايي بسيار بزرگ و موثر در اسلام و تشيع است، سخنراني كرد؟! 5- يكي از واضح ترين دلايل مخالفت بزرگان "مكتب تفكيك" با فلسفه و به خصوص عرفان، نرسيدن يكي از بنيانگذاران اين مكتب به نتيجه بوده است! توصيه حقير به برادراني چون نصيري و عباسي خواندن پيشينه مرحوم ميرزا مهدی اصفهانی است كه چه عواملي باعث مخالفت ايشان با عرفان و فلسفه بوده است. اساسا مخالفت با عرفان و فلسفه عدم درك مراتب كشف و شهود و... است كه تنها و تنها و تنها با عمل جدي به احكام الهي و اسلام و مراقبه و محاسبه و كشيك نفس و... قابل حصول است و احتمال زياد جمله بافي هاي آن چناني و بيرون ريختن تصورات ذهني از دين و اسلام و شريعت، خيلي راحت تر از عمل به موارد پيشگفته است!!

پاسخ
idea

۲۳۱جلسه طرح‌ریزی استراتژیک توی دانشگاه تهران درس دادیم نوارهاشم ضبط تلویزیونی شده موجوده، دست همه هم هست. ثابت کردیم که درخت فلسفه متعلقه، اسلام جنین حکمت داره، ریشهٔ فلسفه توی آرخه‌ست، ریشهٔ حکمت توی آیه‌ست، آیه نه این چیزهایی که توی قرآن آمده‌ها، اون چیزی که باید بهش ایمان داشته باشیم همین آیاتی که بیرون هست. مرتب، نمودار، منطقی، معقول، دو دوتا چهارتا... همچین خبری نیست. اینکه امام افتخار کرده صدراییه، امام بله درس صدرایی هم خونده اما امام از صدرایی بودن عبور کرده بود. امام حکیم حضوره نه حکیم وجود تو شعر معروفش می‌فرماید: فاطی که فلسفه می‌خواند، از فلسفه فاء و لام و سین می‌داند. بعد ادامه می‌اد می‌گه: آن چیز که بوی هستی تو داد دیوی است از آن حذر باید کرد. این شعرو برید ببینید، هستی در فارسی مگر وجود در عربی نیست، آن چیز که بوی هستی تو داد، بله امام وجود‌شناس بوده، صدرایی بوده، بوده. اما امامی که در سر الصلاة می‌شناسیم، آدرس دادم دیگه سر الصلاة، امام کتاب سر الصلاة امام حکیم حضوره. ***** دوست عزیز این گزینش از جناب حسن عباسی میبینید که همه این ها خونده ....

جناب بخشی. اگر شما کتابهای شهید مطهری را در مورد عرفان مطالعه کنید میبینید که آن شهید بزرگوار هم عرفان و تصوف را یکی دانسته. با این فرق که عرفان به جنبه علمی و تصوف به جنبه عملی آن میگویند. فلسفه عرفان دکتر یثربی را ببینید. نمیگویم بروید در احوالات شیخ حیدر آملی و دیگران مطالعه کنید تا حقیقت عرفان به اصطلاح شیعی معلوم شود. خیر لازم نیست. همین کتابها را هم بخوانید میفهمید که عرفان و تصوف یکی است و فرقی ندارد. و هر دو ریشه در آموزه های سفیان ثوری و حسن بصری و ... دارد

مهتاب

http://www.andishkadeh.ir/News/Content/

محمدخانی

با عرض معذرت این که اصلا نقد نبود

احسان

آقا من نفهمیدم این نقد بود یا یه عالمه شانتاژ و نصیحت. 2 تا استدلال منطقی توش ندیدیم.


هادی

این حاج آقا که هرچی خواسته به دکتر عباسی گفته و این همه ادعای ادب و . . . رو هم داره: «جزیي نگري»،«تحريف» و «جعل»،«بي ادبي و جسارت علمي در برخورد با خصم»،"قباحت اين موارد، وقتي بيشتر و روشن تر به چشم مي آيد كه اندكي در جايگاه و موقعيت خصم اين گروه منتقد و مخالف انديشه كنيم"،«بدزباني هاي علمي»، «لاابالي گري هاي فكري»، «عوام زدگي هاي نظري»،«آگاهي دقيق از شأن خود و عمل بر طبق آن»،«تحريف شخصيت رهبر حكيم و فقيد انقلاب»و . . . رجا جان می دونم سانسور می کنی و نظرم رو نمی ذاری. هرچند معتبرترین خبرگزاری به نظر من تویی و همیشه برای آگاهی از اخبار به تو رجوع می کنم اما دلیل نمی شود این نوشته را نقد نکنم. توهم و خود بزرگ بینی بعضی از این حضرات مانند نویسنده این متن، دلیل اصلی آشفتگی آن ها از یک نقد تند و صریح و نه متملقانه و چاپلوسانه است. -هنوز صحبت های آقای رحیم پور در مورد وضع فعلی حوزه ها توانایی های ۀن ها در شورای عالی انقلاب فرهنگی را فراموش نکرده ایم. -هنوز سخنرانی های رهبر عزیز در حوزه های علمیه و میزان وزن قائل شدن و عمل کردن به آن توسط این جماعت خود بزرگ بین را فراموش نکرده ایم. -هنوز عملکرد ضعیف و بعضا مشکل دار آقایان علم و عرفان در دوره فتنه در حوزه های قم را فراموش نکرده ایم. -هنوز سخنان رهبر کبیر و سفر کرده را در نقد بعضی صفات حضرات حوزوی آن زمان (و صد البته این زمان) را فراموش نکرده ایم. امیدوارم نویسنده این متن هم عاقبت افرادی مانند هاشمی رفسنجانی که به جای پاسخ به اشکالات و ایرادات وارده به او با توهم خود بزرگ بینی جلو آمد و عده ای جیره و مواجب بگیرش سعی در بایکوت مخالفان و منتقدان با قدیس سالاری را داشتند و سرنوشت وی را فراموش نکرده باشد. دوره درشت گویی تمام شده و مخاطبان امروز تحصیل کرده، آگاه و هوشیارند. آقای سيد محمد حسين سجادي هم بهتر است عوض شکوه و گلایه جواب های خود را به صورت ویدئویی و برروی ویدئوی دکتر عباسی (البته بدون سانسور) قرار دهد تا بیننده هردو نظر را بشنود و خود قضاوت کنند تا خدای ناکرده توهم عوام فریبی این آقا برای امثال من بوجود نیاید! یا در حالتی خیلی بهتر به صورت زنده مناظره کنند (که مخالفان دکتر عباسی تا کنون ثابت کرده اند به بهانه های مختلف جرات این کار را ندارند). ای کاش همین یک بار نظر من را (البته بدون سانسور) می گذاشتید البته تا وقتی که لینک در صفحه اصلی هست و پاک نشده). در این صورت از تمام خوانندگان نظرم می خواهم سخنرانی مذکور دکتر عباسی (و حتی المقدور بقیه سخنرانی های او راجع به فلسفه) را ببینند و خود قضاوت کنند.

پاسخ

برادر هادي عزيز! ظاهرا براي شما امر فلسفه و عرفان و تفاوتش با مشرب فعلي حوزه مسجل نيست و همه رو يكي گرفته ايد و بر اين مبنا سخن گفته ايد. اگر مي خواهيد اثر حركت عرفاني و فلسفي و غير اون رو در پيشبرد اهداف سياسي انقلاب و اسلام ببينيد، پيشنهاد مي كنم به زندگينامه حضرت امام(ره) كه يك عارف و فيلسوف تمام عيار هستند نگاه بياندازيد و ببينيد كه اتفاقا همين كساني كه در حوزه با عرفان و فلسفه مخالفند، ديروز در حوزه با امام(ره) چه كردند و حتي ساك ايشون رو هم از حجره خود بيرون گذاشتند! (رجوع كنيد به كتاب سيري در آفاق زندگينامه آيت الله بهاالديني عارف و عالم عامل بزرگوار-ره). بنابراين اگر خواستيد سكوت در فتنه و ... را به عرفان و فلسفه وصل كنيد بهتر از قبل از اون شناخت بهتري نسبت به محرك بودن عرفان و فلسفه در حركت انقلاب اسلامي داشته باشيد. رجوع به نظرات مثبت و تحسيني مقام معظم رهبري در مورد فلسفه و عرفان هم به شما كمك خواهد كرد. ياعلي

کاش دوتا دلیل هم از آقای سجادی در نقد حکیم عباسی میدیدم افسوس که ماهمه از نقد فراری هستیم

haj.amin

راست میگی اولش گفته نباید اینطور بود بعد خودش از اول تا آخر فحش محترمانه داده


غریبه آشنا

جمود فکری بیش از این نمیشه که ما فکر کنیم ساحت علم و دانش ساحتی غیر قابل نقد و بررسی است. و برخی از کسانی را که به غلط یا درست علما و بزرگان بنامیم و نظرات آنها را حکم قطعی بدانیم. همین دلیل عقب ماندگی ما از دیگرانی است که همیشه خود و دیگران را در معرض نقد قرار داده اند. اصولا با کلماتی همچون "بزرگان" ، "علما" و... نمی توان حاشیه امنی برای کسی ساخت تا نظرات و گفته ها و افکارش نقد و بررسی نشود.


حسین

خیلی دلم می خواست یک نقد درست حسابی بخونم. ولی فقط نصیحت و توهین توام خوندم. یک کم فکر کنید بعد حرف بزنید . یک کلام نقد درست بنویسید تا یک قدم جلو بریم . نه اینکه با افترا و تهمت و تحقیر باعث پس رفت بشید.


مرتضی

پیش از این منطق منتقدان به دکتر عباسی و جناب نصیری رو در برنامه زاویه دیدیم و شنیدم ، جز ردیف کردن اسم بزرگواران . این جنابان کاری دیگری بلد نیستند!!! از آقای غرویان بگرید تا افرادی که توی سایت های مختلف حمله کرده اند ، واقعا این چند مدت منتظر یک پاسخ منطقی بودم ولی متاسفانه یا ترور شخصیت بود و یا منطقی که اشاره شد ، خیلی دوست داشتم خلاف صحبت این دو بزرگوار مطلبی بشنوم ولی تا حالا که نه شنیدم و نه دیدم


ممد

آقای"دکتر"عباسی آقای"دکتر"عباسی آقای"دکتر"عباسی دکتر دکتر دکتر خود این آقا میگه من دکتر نیستم.

پاسخ
محــــــــــــــــمد

چیه باز گیر دادی؟ دکتر کسیه که دکترین داشته باشه


بنده از موافقان فلسفه و کارشناس ارشد فلسفه و کلام هستم؛ انچه دراین مقاله دیدم فحشهای عالمانه بود. مشکلاتی که دیگران گفته بودند کجاست و جواب شما کجا؟ فقط بلد شدید فحش به هم بدهید حالا خودتان بگویید نحوه پاسخگویی خودتان را خیلی عالمانه و با ادب میدانید؟ قدری از آیت الله جوادی آملی در پاسخ به شبهات دیگران یاد بگیرید.


سجاد

آقای سید. این صحبت های شما که اصلا نقد صحبت های آقای عباسی نبود بلکه صرفا یک سلسله نصیحت هایی بود که به نظر من ربطی هم به آقای عباسی ندارد. اینکه آقای عباسی را در کنار افرادی مثل آقای نصیری قرار دادید، نشون می ده که حتی یک سخنرانی دکتر رو هم کامل گوش ندادین و فقط با اتکا به شنیده ها و یا یک قطعه سخنرانی بریده شده، این حرف ها رو زدید. باید به شما یادآوری کنم که علت پویایی فقه شیعه همین مسئله اجتهاد است. اگر هرکس انتقاد کرد ما اون فرد رو نصیحت کنیم که حرف نزن و بعد به نظرمن اینچنین بی ادبانه با اون فرد صحبت کنیم، فقه شیعه رو به جمود رسوندیم و عملا اجتهاد رو از بین بردیم. خواهشا یکی از سخنرانی های دکتر رو گوش کنین. حتما نظرتون عوض می شه.


حسین

هیچ پاسخی در این مقاله به اشکالات آقای عباسی داده نشده است. بلکه بر خلاف ادعای اولیه در تمام مقاله سعی بر تخطئه مخالفات شده است. بهتر است که اگر مطلبی است در پاسخ به اشکالات باشد. در مقاله آقای عباسی تفاوت حکمت و فلسفه مطرح شده و اینکه فلسه حکمت تنزیل شده می باشد. بهتر بود به این ایراد پاسخ داده می شود تا این مطالبی که ارائه شده است.


علی

از برادران رجانیوز که این نقد علمی و مودبانه را در سایت قرار دادند متشکرم. جوابی که به نقل از آقای عباسی در سایت 598 منتشر شده نیز به نظر این جانب توجیهی برای حرفهای خلاف منطق و ادب ایشان در فایل صوتی منتشره نیست و بعضی استدلالهای ایشان نیز بغایت ضعیف است، مثلا ایشان به فلان شعر یا نامه خصوصی امام به عروسشان در رد فلسفه ملاصدرا تمسک کرده اند و از یاد برده اند که همین امام در پیامشان به گورباچف در اواخر عمر چه تجلیلی از ملاصدرا و حکمت متعالیه نموده اند. آن شعر و نامه امام هم تاویل خاص خود را دارد که افرادی مانند آقای عباسی که از درک محکم و متشابه و تفسیر کلام بزرگان عاجزند از درک آن ناتوانند. رحم الله امرأ عرف قدره و لم یتعد حده


محمد

خلاصه ی نقد مودبانه و عالمانه ی بالا برای کسانی که فرصت مطالعه ی کل مطلب را ندارند 1- دو تا آدم معلوم الحال وجود دارند 2- طرف معلوم الحال مورد نقد بی ادب هست و من نیستم 3- من نقد محتوایی نمی کنم بلکه بررسی پیشینی و برونی می کنم . می پرسید چرا؟ چون! 4- چند نقد دیگر هم بلدم و هوشیار و زمان شناس هم هستم 5- فرد مورد نقد بر خلاف من «آداب نقد»، «شرایط نقد» و «روش صحيح نقد» را نمی داند و از روش های «تقطيع»، «حذف قرائن»، «حمل اصطلاحات بر معاني لغوي و عرفي»،‌ «جزیي نگري»، «ناديده گرفتن منظومه فكر و كليت دستگاه فكري»،‌ «تحريف» و «جعل» استفاده می کند و کلی صفات دیگر ... 6- طرف مورد نقد اصولا در حد این حرف ها نیست و خطاهايي همچون: «بدزباني هاي علمي»، «لاابالي گري هاي فكري»، «عوام زدگي هاي نظري» و در نتيجه «هتك حريم علم و عالم» را موجب می شود 7- طرف مورد نقد بی سواد است ولی اقدام به «ورود عاميانه و بي محابا به حوزه هاي علمي و تخصصي» کرده است 8- فرد مورد نقد خود را «مجمع الفواید» می پندارد در صورتی که فردی «مطلقا بي فایده» دچار «خود بزرگ بيني» و .......... است 9- فرد مذکور دچار «عمل زدگي» است و من دچار «عمل گرايي» 10- فرد مورد نقد به قدری کور است که باید در توان ادراكي و يا انصاف و سلامت او تشكيك كرد 11- فرد مورد نقد فاقد گوشي شنوا، چشمي بينا، قلبي سليم و ذوقي سالم است ولی می خواهد با مطالعه یک کتاب یـا شعر مثنوى مثلا با عقل ناقص خود ادراک کند؟! 12- ایشان به «تحريف شخصيت رهبر حكيم و فقيد انقلاب» و به تبع «تحريف حقيقت انقلاب اسلامي» پرداخته اند و دست کم دو پاراگراف کارهای زشت دیگر 13- فرد مورد نقد، خیلی خیلی خیلی آدم بدی است. 14- فرد مذکور که معلوم الحال است خود را جزو یاران حضرت علی (ع) می پندارد و نمی داند که کلیه ی روایات اسلامی تنها برای مومنین ممتاز خدا صادق است ولاغیر 15- فقط من می فهمم و متاسفانه این مدعيان رصد دائم و دقيق فضاي فكري و فرهنگي جامعه باز هم خوابیدند و افراد معلوم الحال آزادانه .... این نقد بدون شک یک کلاس آموزشی نقد مودبانه و منصفانه محسوب می شود با تشکر از ناقد امضا: نویسنده ی طنز هایی که منتشر نمی شوند


موحد

خدايا به حق رسول الله و اهل بيت و ائمه معصومين عليهم اجمعين السلام دكتر عباسي عزيز را براي اسلام و ايران حفظ نما و هر روز بر توفيقات و بركات اين مالك اشتر زمانه بيافزاي و ديگران را نيز همچون او از سربازان راستين ولايت و اهل بيت قرار بده. آمين.


سيد محمد

باسلام خدمت اقاي سجادي لطف كنيند مطالب علمي سايت رو يك طرفه مطرح نكنيد كه اين به دور از ازاد انديشي هست همه اين سايت رو يك سايت دوستدار رهبري ميدونن شما هم مخالف حرف رهبري عمل نكنيد ايشان فرمودند اين مباحث از قديم بوده وتا ظهور حضرت مهدي(عج) ادامه خواهد داشت (اصل مهم دراين مناظرات مستدل بودن دوطرف به دور از اهانت )شما نيز يا وارد اين مباحث نشيد يا اگر وارد ميشويد به دور از تعصب عمل كنيد باتشكر از زحمات انقلابي شما


جواد فرجی

سلام و ادب آقای سجادی عزیز ---- دوستان نظرات کاملی در جواب شما ارائه فرمودند اما ----- دغدغه شما تحصین برانگیزه اما نکته جالب تر اینکه ---- اگر بحث فلسفه و حکمت استاد عباسی و عرفان اسلامی استاد نصیری رو بطور جداگانه مطرح میفرمودید ، پر واضح بود که راه به جایی نمیبردید ! حد اقل در مورد استاد عباسی یقین داریم با خلط این دو مبحث ارائه شده بود که توانستید 15 بند نصیحت دور از انصاف و نقد بعض بفرمایید --- یا حق


محمد

بنده هم با آقای رهگذر موافقم، به جای نامه عریضی که فقد حاوی یک سری کلیات و نصایح است باید به سوالات امثال آقای عباسی پاسخ داد. بنده که پیگیر این مسایل هستم هنوز پاسخی ندیده ام و بیشتر تمسخر و استهزاء ایشان است که خود روشی باطل است. شخص آقای غرویان که یکی از بزرگان حوزه در زمینه فلسفه به حساب می آیند نیز چنین تقابلی را داشته اند و به جای پاسخ منطقی فرموده اند: اول آقای عباسی باید بیاید تا از او یک امتحان بدایة الحکمة بگیریم تا بعد. الحق و الانصاف این جواب درسته؟؟؟؟ پس خود آقای غرویان هم اگر در زمینه های دیگر مثل اقتصاد، سیاست و ... اگر اشکالی گرفتند همین جواب را بهشان می دهیم که بیا فعلا یک امتحان از اقتصاد خرد، یا علم سیاست بده تا بعد بهت جواب بدیم!!!!!!!!! دیگه ما از پیغمبر که بالاتر نیستیم و آقای عباسی هم از عرب های جاهلی پایین تر نیست. والله قسم پیغمبر عزیزمون صلوات الله علیه از بین همین عرب ها مسلمان درست کرد بدون اینکه بهشون بگه اول برید فلان و فلان را یاد بگیرید تا بعد بتونیم با هم صحبت کنیم. آقای عباسی یک نیروی متعهد و انقلابی است بلا شک. حال اگر هم از لحن ایشون بوی اسائه ادب به مشام می رسد خوب نباید سوال ایشون به حاشیه بره و فقط همین ضعف را بگیریم و بزرگ کنیم و نباید اینقدر به آقایون فضلا گران بیاید کانه ذنب لا یغفر انجام داده است. عرب بادیه نشین آمد پیش پیغمبر و گفت: امشب زنت را بده به من!!!!!!!!! اگر من و شما بودیم دندانهاش را خرد کرده بودیم ولی آن حکیم بی بدیل آن عرب را کشیدند یک گوشه و با او صحبت کردند که این کار امکان پذیر نیست و دور از غیرت است و ..... آن رحماء بینهم کجاست؟ آن تحمل کجاست؟ اگر آقایون به شبهات مطرح شده قبلا جواب دادند خوب همان پاسخ ها را برای آقای عباسی هم بدهند امروزه هم هزینه چنین کاری فقط یک کپی پیست است و اگر هم هنوز جوابی به این سوالات داده نشده است خوب مقصر که سوال کننده نیست. آقا ما همه بیسوادیم و با همه بی سوادیمان شبهات امثال آقای عباسی را می فهمیم حالا آیا کسی هست که در حد عقل ما جواب این شبهات را بدهد؟؟؟؟؟ طلبه ای دوستدار علم و فلسفه


این کجاش نقد صحبت های مخالفان فلسفه بود . بیشتر کلی گویی واضحات بود .


امیر

فقط یک سوال دارم؛ چرا هیچ کس مباحث علمی دکتر عباسی رو علمی جواب نمیده؟ چرا هر وقت می خواهند راجب به عباسی صحبت کنند اونو خود بزرگ بین و جاهل و ... میخوانند؟ اگر جواب حرفهای عباسی اینقدر ساده است که آقایون میگن چرا توی این مقاله 5000 کلمه ای یک خط استدلال برای رد نظر دکتر عباسی نیومده بود؟


یاس

ما منتظر نقد محتوایی هستیم اینکه در نقدمون از اول تا اخر هی بگیم ایشون بی ادبه جسارت کرده و ....که نشد دلیل .ضمنا خود اقای سجادی هم که نصف حرفاشون بی احترامی و بی ا بی بود.حداقل انتظار اینه که کسی که هی دم از اخلاق میزنه اصول ابتدایی اخلاقو رعایت کنه...


منيف

سلام. دوستان عزيز مراقب باشيد در بازي كه شيطان شروع كرده گرفتار نشويد. فضاي رسانه‌اي بقدري ملتهب شده كه امكان پاسخگويي استاد به موضوع بورس و بانك در حال از دست رفتن است. لطفاَ بحث تمايز فلسفه و حكمت را بدون جنجال رسانه‌اي دنبال كنيد و از سوي ديگه فرصت مناسب براي مسئله قمار بودن يا نبودن بورس را فراهم كنيد تا استاد پاسخ و مناظره خود را شروع كند. يكي از اهداف انتشار بي موقع اين مطلب از سوي برخي سايت‌ها همين مسئله تحت شعاع قرار دادن مناظره بورس بوده است. گفتم مراقب باشيد در بازي كه شيطان شروع كرده گرفتار نشويم... موفق باشيد.


عرفان

خوشبختانه باب مناظرات در مشهد مقدس باز شده و با موفقیت در حال پی گیریست، در مناظرات بین آقایان واسطی و نصیری، موافق و مخالف همه به بی اساس بودن و مستند نبودن گفتار آقای نصیری و هم کیشانشان اذعان داشتند و انشاءالله بزودی باب مناظره با بزرگان تفکیک شروع میشود بطلان مطالبشان بر همگان روشن خواهد شد


مهدی

ببخشید مگه علامه و مطهری جزو چهارده معصومند که قابل نقد نباشند. همه اشتباه می کنند و جناب علامه و مطهری نیز از خطا مصون نیستند. چرا در یک بحث علمی بت سازی می کنید که بعد ها نشود حتی تلنگری بر آن زد. بله به غیر از چهارده معصوم هیچ کس مصون از خطانیست و بزرگان نیز خطاهایی داشتند که صد البته قابل نقد و بررسی است. و اصرار جناب عباسی برای اثبات این موضوع که نظر مورد نظر ایشان غیر از آن بوده است تلاشی بیهوده و اساسا ضرورتی ندارد. چرا برخی از این که برخی از بزرگان مورد نقد قرار گیرند واهمه دارند. چرا این سنت غلط بت سازی دارد خود بت بزرگ تری می شود و این در حالی است که امام ره خود خمینی بت شکن بود. چرا ما ملزم به اطاعت بی چون و چرا و پذیرش کورکورانه به صرف نام نام آوران و شهرت کسانی که مثلا شهره آفاق هستند؟؟ در کمال احترام به جناب علامه و استاد مطهری این عزیزان نیز مصون از خطا نیستند و می بایست مورد نقد و ارزیابی قرار گیرند. و من برای آقای عباسی از این بابت متاسفم که در صصد کتمان گفته های پیشین خود هستند. براستی چرا؟


مرتضی

با هادی آقا موافقم. کلا این جور شگردها دیگه قدیمی شده. اولا میگه من مثل بقیه بی ادب نیستم بعد...


Haj.amin

اینم که به جای جواب فقط قصه گفت یکی بیاد جواب بده


ابوالفضل

سلام بجای تحدید کردن دکتر عباسی وضعیت فلسفه شرق را اصلاح کنید که همیشه در مفاهیم استعلائی می چرخد و هیچ مشکلی هم تا کنون نتوانسته در راستای مشکلات جامعه بردارد


علیرضا

کوچکترین نقد محتوایی در صحبت های ایشون نبود من خودم از دکتر عباسی شنیدم در یکی از سخنرانیهاشون آیت الله جوادی آملی را با عنوان"حکیم علامه جوادی آملی" خطاب کردند و در جایی دیگه از نحوه تفسیر گفتن ایشون تعریف و تمجید و از تفسیر خشک و فلسفی آیت الله مصباح یزدی اشکال گرفتند فقط تنها چیزی که برای من مطرحه اینه که چرا تناقض؟ اما متاسفانه کسانی هم که میان حرف میزنن در مقابل سخنان دکتر عباسی چرند و پرند میبافند و حرف حسابی برای جواب ندارند

پاسخ
علی

سلام موافقم


سید حسین رو حبخش

با سلام به شما که زحمت نقد را کشیدید!! چند اشکال: 1- وجه اشتراک تمام افرادی که مدافع فلسفه هستند (البته به استثنای بزرگان آنها،‌ که آنها واقعا اهل علم و بحث و آداب مناظره اند) این است که به جای دفاع از اندیشه، اندیشه خود را پشت سر بزرگان قرار می دهند. 2- مخالفان فلسفه را بی عقل و بعضا بی ادب معرفی می کنند. 3- برای سؤال و بیان اشکال درباره فلسفه شرائط سختی همچون اندازه خود را بشناس، 30 سال تحقیق کن، ببین با که مناظره می کنی... و شرائطی از این قبیل که این نوع تفکر هیچ جایگاهی در میان روش قرآن و اهل بیت ندارد. 4- سیاسی کردن موضوع، تا میخواهی درباره ابن عربی حرفی بزنی سریع میگن بابا چه نشستید ضد انقلاب شدی مگر نمی دانی امام خمینی (روح و جانم به فدای او) او را تجلیل کرده،‌ غافل از اینکه در باب حقیقت یابی علامه طباطبائی می گوید مقدسات را ببوس و بگذار لب طاقچه و مثل یک بی دین بحث کن،‌ اما نمی دانم مقدسات شما چرا از خدا و رسول بالاتراست. 5-....

پاسخ
علی

سلام موافقم

رضوي

با اينكه علي رغم ناآگاهي از اين حوزه تصور مي كنم كه مشرب اهل حكمت و عرفان بهتر از محرومان از ان است اما در اين متن و همينطور در مناظره اي كه بين آقاي نصيري و آقاي غرويان در شبكه 4 برگزار شد جز خوي عصبيت و تندي با مخاطب و جاهل خواندن او از سوي مدافعين فلسفه و عرفان چيزي نديدم و برعكس سخنان آقاي نصيري از متانت و استواري بيشتري برخورداربود


حمید مولایی

جوابیه استاد عباسی به مطالب فوق(مرد باشید و منتشر کنید): http://www.kolbekeramat.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=96:oboreazsayeh&catid=23:m0101&Itemid=24 لازم به تذکر است منظور از سایت هایی که در متن آمده رجا نیوز نیست و بلکه خبر آنلاین ،آینده ، پارسینه و انتخاب که متصل به آقای ه و قاف و برادران لام هست می باشد .


فلسفه و عرفان اسلامی دو علم مفصل و تخصصی است که با مطالعه سطحی نمی توان انها را نقد کرد.علامه طباطبایی بعد از شهادت مرتضی مطهری می فرمایند او در این اواخر داشت فیلسوف میشد.دقت کنید بعد از سی سال کار علمی تازه داشت فیلسوف میشد!!بنابراین بهتر است هر کسی به نقد آنه نپردازد.


علی بخشی

باسمه تعالی هر اندیشمند عزیزی که بخواهد در باب فلسفه، تصوف و عرفان یا نقد آنها قلمی بزند، لازم است مدتی در دروس آن علم نزد صاحبان آن اندیشه دانش فراگیرد. بعد با ادب اساتید خود را نقد کند. عیر از این راه، موجب هتک حرمت می شود. این مباحثی نیست که عموم در آن دخالت نمایند، زیرا موجب گمراهی برخی خواهد شد. کلموا الناس علی قدر عقولهم ولاسلام


یک دانشجو

این فیلم به طور مکرر برش خورده و تکه تکه کنار یکدیگر قرار گرفته است. دکتر عباسی نیز ادعای مناظره با آیت الله جوادی آملی را تکذیب کرده است.


مهدی

واقعا برای جامعه ای که آقای سجادی کارشناسش باشه متاسفم 7 تا مورد رو خوندم یک نقد پیدا نکردم من به آقای عباسی علاقه ندارم ولی واقعا مفهوم نقد رو رجانیوز هم نمیدونه؟ اول باید اون صحبتها رو نقل کنید بعد دلیل بیارید نه اینکه پشت سرهم اتهام وارد کنید.


فاطمه

به ادرسی که محسن داده برید حقیقت رو بخونید


احمد

سلام به نظر من جوابيه خوبي بود ، شرايط مباحث فلسفي جايگاه و مستمع خودش را مي طلبد و با مناظره هاي ديگري كه دردانشگاه برگذار ميشود متفاوت است ما حتي در حوزه هاي علوم ديني و دانشگاهي از ١٠٠ نفر شايد ١٠ نفر توان اين بحث ها را داشته باشند . واگر جناب عباسي مي خواهد فلسفه را اشكال بگيرد بهتر بود در مكان ديگري و با مخاطب محدود تري اين كار انجام ميشد تا جنبه هو چيگري پيدا نكند و تازه توقع مناظره هم داشته باشند بنده به عنوان يك دانش اموز سوم دبستان از ايشان دعوت ميكنم به مناظره در مدرسه در رابطه با علوم استراتژيك ايا ايشان اين كار را قبول ميكنند ،يقينن جواب خير است كه اگر غير از اين باشد بايد به اصل موضوع شك كرد.


ناصر

ضمن احترام به اقای عباسی و همه نظرات : اگر کسی یه نیشقولی با فلسفه آشنایی داشته باشه می دونه اینکه بگیم : "موضوع فلسفه "ماده اولی است و علامه طباطبایی و شهید مطهری متوجه این نشدند " مثل اینه که ::: کمک یه بابایی بگه "کاپیتان کاه و یونجه هواپیما را دادام و آماده حرکت است" منظورم پرت بودن از مرحله هست. حالا شما تصور تصور او بابا رو بیارن نقد صنعت هوا و فضا.و ... .


محمود

با سلام ... متاسفانه نگاه نگارنده سطور بالا شدیدا احساسی و غیرعقلانی است. ایشان باید سیر تحقیقات و اندیشه های دکتر عباسی را در طول یک دهه اخیر از سال 1380 تا کنون بررسی می نمود و با کلیت و جامعیت و آشنایی فراگیر نسبت ایشان و آثارشان. دست به اظهار نظر می زد. نگارنده فوق دچار معضل عدم تحمل و عدم ادراک پارادایم های معرفتی انقلابی و سطحی نگری است. امنیت فکری وی به مخاطره افتاده و تا حدی طبیعی است که نتواند ذاشته ها و ساخته های فعلی خود را از دست بدهد. و به شکل ترس آلود به افکار و گرایشات امروزین خود چسبیده است. سابقه انتقاد به فلاسفه توسط بزرگان حوزه های معرفتی غیر فلسفی در تاریخ اندیشه ها فراوان وجود داشته است. شما مخاطبین عزیز این سایت. آثار و تولیدات فکری دکتر عباسی را با افکار نگارنده فوق مقایسه کنید تا به تفاوت وحشتناک یک متفکر بزرگ با یک نویسنده متوسط پی ببرید.


تا به حال هر چه دیده ام آن بوده که مدافعان فلسفه و عرفان به جای پاسخ محتوائی و علمی به مخالفان شخصیت ها را به رخ کشیده، و طرف مقابل را بی سواد خوانده اند همین دلیل کافی بر بی دلیل بودن ادعاهای مدافعان فلسفه و عرفان است.


بنده خدا

باسلام خواهش میکنم هوای نفس و نخوت ناشی از مدرک تحصیلی (چه حوزه و چه دانشگاه )را زیر پا بگذارید و سپس وارد حیطه نقد شوید. به خدا قسم یک سطر نقد در این خبر وجود نداشت. این نصایح که فرمودند بهتر از آن را علمای اخلاق توصیه کرده اند. به امید روزی که حفایق عالم توسط مهدی موعود منتشر شوند.





دوشنبه، 28 فروردين 1391

12:12:18 PM

از ديگر مصائب آن كه: برخي با استناد به فرمايش اميرالمؤمنين عليه السلام در پاسخ به اعتراض عده اي از اصحاب خود به سؤال اعتقادي فردي در حين جنگ، در مقام توجيه عملكرد خويش برآمده و در مسير اثبات ضرورت و اولويت آن مي كوشند. غافل از آن كه با اين نحوه از استناد و استدلال، در واقع بصيرت و موقعيت خود را زير سؤال برده و ناخواسته، پرده از حقایق بسياري برمي گيرند.