صفحه اصلی ورزش

اقتصاد

فرهنگ

ارتباط با ما آرشيو جستجو پيوند ها
  اجداد پاک شما هم در صیانت از اسلام متحمل خیلی از فشار‌ها شدند و سکوت کردند/ توطئه ها از بیت منتظری طراحی می شد      حلقه‌اول احمدي‌نژاد چه‌کساني بودند، چه‌کساني شدند؟      شریعتی برای مباحثه نکردن، خود را به مریضی زد/ نزدیکی نظر آیت الله خامنه ای، شهید بهشتی و آیت الله مصباح راجع به شریعتی      وصيت نامه خواندني يك عضو گروهک منافقين، لحظاتي پيش از اعدام      محسن رضایی: حتی امام هم به اندازه آقای هاشمی از جزئیات ماجرای مک فارلین مطلع نبود      مدیریت صحنه انتخابات هفتم در دست هاشمی بود/ در دولت خاتمی، خود اوکاره ای نبود؛ کارگزاران همه کاره بودند!      تعابیر خواندنی مرحوم حاج اسماعیل دولابی راجع به امام خمینی      دلایل ورود ایران به خاک عراق پس از عقب نشاندن صدام؛      هاشمی رفسنجانی: دوم خرداد روند تکاملی دولت سازندگی است      صریحاً می گویم تمام تلاش من برای حفظ مقام سلطنت است!    



محسن رضایی
دکتر موسی نجفی
اسدالله بادامچیان
دکتر جواد منصوری
حجت الاسلام و المسلمین سید حمید روحانی
محمد كاظم انبارلويي
حجت‌الاسلام و المسلمين دكتر آقاتهراني
سيد حسين طاهري
منصور حداد
منصور حداد
مونا معزي
سيد مصطفي ميرمحمدي
محمدكاظم انبارلويي
آیت‌الله یزدی، رئیس وقت قوه قضائیه، درباره تحولات دوران مسئولیت خود می‌نویسد: « فقط همین یک پرونده بود که بیش از همه بر دوش قوه قضائیه فشار آوردند و از همه ابزارها برای منحرف کردن دستگاه قضاء کشور گفتند و نوشتند و عمل کردند و افکار عمومی را درگیر نمودند.»
نماز ما و آن اجتماع مسجد ما ده برابرِ مثلاً اجتماع مساجد معروف و معتبر مشهد بود، تمام این مساجدی که بود مشهد، بدون استثناء. یک اجتماع عظیمی از در و دیوار، واقعاً از در و دیوار جمعیت همین‌طور می‌چسبیدند که بیایند نماز و بیایند گوش کنند آن حرفهای ما را.
یک بار که من به همراه مادرم به بازار رفته بودیم، در ابتدای بازار به ما دستور دادند روسری‌هایمان را برداریم و حتی پیراهن‌های لختی بپوشیم. مادر من با این درخواست مخالفت کرد اما آنها اصرار کردند که با عصبانیت مادرم مواجه شدند و خواستند وی را کتک بزنند که من خودم را مقابل آنها قرار دادم و آنها مرا زدند و باعث شکسته شدن دستم شدند.» «اصلاح خانم» در پایان با نشان دادن مچ دست چپش می‌گوید: «این سند دفاع من از حجاب در آن دوره است.
«بله. اما به آقای هاشمی نفرمایید که من آمدم [و این جریان را به شما گفتم]. به هیچ کس نگویید. می‎ترسم مرا هم شمس‌آبادی کنند [که گروه مهدی هاشمی او را کشتند] یا مثل شیخ قنبر در چاه بیاندازند».
حسینیان در پاسخ به هاشم آقاجری که اخیراً پروژه ناتمام مشروطیت را که به دست دولت رضاشاهی در میانه راه متوقف شد،‌ نیاز امروز دانسته است، گفت: هویت‌سازی دموکراتیک در مشروطه آغاز نشده است که بخواهد ادامه یابد، هر چند پروژه مشروطه به خاطر کنار رفتن «مذهب» ناتمام هم نماند بلکه فرو ریخت.
به هرحال آنهایی که به این قانون رای داده اند فکر می کنند که محدود کنند زیرا می دانند که از طریق آن سیستم های ارتباطی افکاری در ذهن جوانان وارد می شود که ما نمی پسندیم. در بقیه کشورها هم شما می بینید که این اقدامها وجود دارد. الان در خیلی کشورهای اروپایی هم از تهاجم فرهنگی آمریکا و برنامه های شما نگرانی دارند.
مطالب و مباحث پیش گفته همه تقریبا با سبک واحدی و پیروی از چهار فصل تحلیل مسائل اجتماعی، سیاسی، اعتقادی واخبار است دنبال می شود و مطالب عقیدتی که زمینه ساز یک حرکت مبنائی اسلامی در بعد ولایت و حکومت است به شکلی سلسله وار دنبال می شود.
معروف‌ترین و جدی‌ترین عملیات سوءقصد علیه آیت‌الله خامنه‌ای، مربوط به 6 تیرماه سال 60 و یک روز پیش از حادثه انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی می‌شود. این عملیات ترور -که منجر به مصدومیت دائمی و ازکارافتادگی یک دست آیت‌الله خامنه‌ای شد- را بازماندگان گروهک فرقان ترتیب دادند.
هنوز یک مقاومتهای منفی هست و خانمهایی متاسفانه پس از هفت سال از انقلاب هنوز به این راضی اند که مقداری از مویشان بیرون باشد. تا به حال با اینطور افراد خیلی با نصیحت و موعظه برخورد کرده ایم و هنوز هم بعضی از شهرهای بزرگ این بلیّه را دارند و در بعضی مغازه ها اینگونه مسائل ترویج می شود و در بعضی ادارات هنوز خوب مراعات نمی شود و اینها خطرناک است و فکر می کنم که پس از هفت سال تحملمان تمام بشود.
*ایران قبل از شروع جنگ، در جریان آن بود؟ -بله، ایرانی‌ها می‌دانستند و موضوع را دنبال می‌کردند. یکی از فرماندهان ایرانی در دوکان [در کردستان عراق] حضور داشت و در تماس مستمر با رهبران مخالفین عراقی بود
*آمریکایی‌ها روی چیزی شبیه به کودتا ضد صدام حساب باز کرده بودند؟ -بله. چنین خیالاتی در سرشان بود. *ارتباطاتی هم با نظامیان رده بالای وقت عراقی داشتند؟ *دستگاه اطلاعاتی عراق فریبشان داد. صدام فریبشان داد.
حالا احمد چلبی برای اولین بار داستانش را خودش روایت می‌کند. قضیه بازدیدش از یک زندانی به نام صدام حسین را به یاد می‌آورد و از جنگ آمریکایی‌ای که او را سرنگون و زندانی کرده بود حکایت می‌کند. داستان آنچه پیش از جنگ رخ داد و مواضع ایران را روایت می‌کند و از خطاهایی که پس از پیروزی آمریکا ایجاد شد می‌گوید. از روابطش با پل برمر حرف می‌زند، مردی که عراق پس از سرنگونی نظام صدام در قبضه او قرار گرفت.
همه اسرائیلی ها در باب لزوم تشکیل یک هیئت تحقیق برای بازخواست مسئولین درباره خطاها و بی‌نظمی‌های صورت‌گرفته متفق بودند. در رأس این مسئولین هم رئیس ستاد مشترک ارتش، دان حالوتس بود که سهام‌هایش را در بورس، چند ساعت پس از ربایش دو سرباز اسرائیلی و قبل از سقوط شاخص‌های بورس، فروخته بود.
من منطق دکتر مصدق و طرفدارانش را هم رد می‌کنم که می‌گویند اگر دکتر مصدق در ۲۸ مرداد مقاومت نکرد، به این دلیل بود که کشتار صورت نگیرد. مگر در کودتا و بعد از آن، این کشتارها صورت نگرفت؟ مگر رژیم پهلوی و آمریکایی‌ها دست از سر مردم برداشتند؟ بعد از کودتا چه بسیار زندانی، شکنجه و کشتار که اتفاق افتاد. بهتر این بود که این کشته‌ها را برای حفظ نهضت و شرف ملی می‌دادیم.
به حسن و برادرانش اين توصيه را مي نمايم كه هميشه سعي كنند در خط رهبري حركت كنند و از آن منحرف نشوند كه خير دنيا و آخرت در آن است و بدانند كه ايشان موفقيت اسلام و نظام و كشور را مي خواهند. هرگز گرفتار تحليل هاي گوناگون نشوند كه دشمن در كمين است .
دلت مي خواهد فرياد بزنی و به دنیا بگويی كه اين مردم چه حماسه‌اي آفريدند، احساس مي‌كنی كه ظرفيت ديدن اين همه عظمت و زيبايي و خروش روح‌هاي بزرگ را نداری، بغض گلويت را مي تركاند و زير لب با آنها هم صدا مي شوی. اينها هنوز امام را نديده‌اند، چرا شعار آنها با ما مشترك است؟ پس اين همه مصيبت در كجاي وجود اينها جاي گرفته است.
در عراق پس از گذراندن دوره های آموزش تخریب و انفجار، تعدادی محموله انفجاری را تحویل گرفته به ایران برمی گردند تا پل استراتژیک قطور را منفجر کنند، اما به دلیل حفاظت شدید پل موفق نمی شوند، لذا یکی از پل های اطراف را منفجر می کنند و به عراق بازمی گردند. در اقدام بعدی سرویس اطلاعاتی عراق آموزشهای مخصوصی جهت انتقال یک موکت انفجاری به تهران و منفجرکردن آن در نمازجمعه به آنها می دهد.
روز سی‌ام جنگ را باید «روز شکار مرکاوا» نامید. در این روز رزمندگان مقاومت توانستند 18 افسر و سرباز اسرائیلی را بکشند و 15 تانک مرکاوا را هم نابود کنند. از این کشته‌ها،چهارنفر داخل یکی از همان تانک‌های مرکاوای منفجر شده کشته شدند، تانکی که نظامیان اسرائیلی دلشان خوش بود که دژی غیرقابل نفوذ و با امنیت است.
سنیوره هیئت دولت را در جریان تماس‌های خارجی‌ای که داشته قرار داد، تماس‌هایی که طی آن «توصیه»‌هایی از طرف سفرای کشورهای بزرگ و برخی کشورهای عربی دریافته کرده بود که یک سری مواضع مشخص اتخاذ کند. سنیوره پیش نویس بیانیه‌ای را برای هیئت دولت مطرح کرد که طی آن از نقش دولت در امنیت و دفاع سخن گفته و ارسال ارتش لبنان به جنوب و خلع سلاح حزب‌الله را پیشنهاد داده بود.
اعضای جلسه با دقت و سکوت محو شنیدن این بررسی‌های نصر الله بودند و جیک نمی‌زدند «جوری که انگار پرنده روی سرشان نشسته است»، تا حدی که حتی بعضی مسئولینِ نوشتن صورتجلسه هم دست از نوشتن کشیده و عمیقا محو شنیدن صحبت‌های او شدند. این بررسی‌های نصرالله صرفا یک تحقیق نظری یا تحلیلی نبود، بلکه حاصل تجربه ای بود که با خون و تلاش و توانمندی و عقل نوشته شده بود.
بعدها نصرالله برای خود من گفت که: «مهم ترین چیزی که در این توافق کتبی وجود داشت این بود که اساسا به [مکتوب کردن] آن نیازی نبود چون من شخصا مطمئن بودم که خود ژنرال عون درباره ی مقاومت، بهتر از هر قرارداد کتبی ای عمل خواهد کرد.» میشل عن هم به من گفت: «برای این که به توافق برسیم، نیازی به برگزاری جلسه با "سید" نبود. چون تفاهم و توافق به صورت خود به خودی برقرار بود.» برای من روشن بود که این توافق نامه و این تفاهم، بسیار عمیق تر از چیزی است که بسیاری تصور می کنند.
لحود از همان لحظه ی اول دائما از محققین قضیه می خواست که به جای اکتفا کردن به ذکر اتهام صرف، دلیل ثابت کننده ی دخالت آن افسران در قضیه را ارائه دهند. لحود در تلویزیون اعلام کرد اگر ثابت شود که آنها گناهکارند باید به دار آویخته شوند ولی این ممکن نیست که به صرف اتهام و احتمال، و یا به صرف تمسک به گفته های شهودی که خودشان مشکوک اند آنها را زندانی کرد.
پیش از برگزاری انتخابات در دایره بعبدا- عالیه، دو بار با دبیر کل حزب لله دیدار کردم تا حزب الله و عون با هم ائتلاف کنند و یک فهرست انتخاباتی توافقی ارائه کنند. جواب سید حسن نصر الله این بود که با جنبلاط توافق کرده است و حاضر نیست توافقش را زیر پا بگذارد. سید حسن نصر الله می گفت که منطق همپیمانی ها را نمی داند [اهل این بازی های «سیاستمدارانه» نیست] و نمی خواهد در لحظه ی آخر «آنچه با برادرانش بر سر آن توافق کرده» را تغییر دهد.
امام در هزینه کردن سهم امام فوق‌العاده دقیق و سختگیر بودند. وقتی ایشان در نجف بودند، شهید اندرزگو به ملاقات امام می‌رود. ایشان همیشه یک قرص سیانور همراه داشت که یک وقت زنده دستگیر نشود. امام می‌فرمایند: «این کار شما شرعاً صحیح نیست» و ایشان هم دیگر با خودش قرص برنمی‌دارد.
نصرالله گفت: «اگر ژنرال عون به حاره حریک [محلی در ضاحیه جنوبی بیروت که مراکز اداری و مسکونی نیروهای حزب الله از جمله منزل وقت سید حسن نصرالله در آن قرار داشت] بیاید من خیلی خوشحال خواهم شد او را به نوشیدن یک فنجان قهوه دعوت کنم. اخیرا صحبت مثبتی از او را درباره رئیس جمهور ایران سید محمد خاتمی خوانده ام و آماده ام تا اگر مایل باشد، ترتیب یک استقبال شایسته از او در ایران را بدهم.»
سید حسن نصرالله در این سخنرانی مردم را مطلع کرد که سوریه یک پیشنهاد از طرف آمریکا دریافت کرده و آن را رد کرده است. این پیشنهاد متضمن این بوده که آمریکا با باقی ماندن ارتش سوریه در لبنان موافقت کند در مقابل اینکه حزب الله خلع سلاح شود.
همان وقت هم در صحبت هایم مکررا می گفتم که فرضا اگر حریری در مقابل تمایل دمشق در تمدید ریاست جمهوری لحود می ایستاد، باز آن وقت ممکن بود انسان بیندیشید که دستگاه های [امنیتی] سوری پشت این ترور بوده اند اما می دانیم حریری خواسته های سوریه را اجرا کرد [و با تمدید ریاست جمهوری لحود موافقت نمود]، فلذا کسانی که پشت ترور بودند قاعدتا باید کسانی بوده باشند که با تمدید مخالف بودند.
«نخست وزیر سابق رفیق حریری رقیب سیاسی ما یا اکثریت ما بود ولی این رقابت سیاسی باعث از بین رفتن ارتباط و دوستی ما نشده بود، ما از او چیزهایی می خواستیم و او از ما چیزهایی می خواست. به صورت رسمی از دوازده سال پیش وارد سیاست شد و بر روی حیات سیاسی و اقتصادی و عمرانی همه ما اثرات بزرگی گذاشت. حالا رفیق حریری به سرنوشت خودش رسیده ولی لبنان که از همه مامهم تر است، هنوز هست.
یک بار به رفیق حریری گفتم: «مجله فوربس (که مجله ای بین المللی است) ثروت تو را حدود چهار میلیارد دلار تخمین می زند.» در حالیکه لبخند می زد، پاسخی داد که اشاره می کرد ثروتش از اینها بالاتر است، گفت: «چرا فوربس اصرار دارد که نشان دهد من هنوز آدم فقیری هستم؟!»
پس از تصویب قطعنامه، حکومت آمریکا معاون وزیرخارجه ویلیام برنز را به دمشق فرستاد تا پیامی محکم و تعیین کننده به دمشق بدهد که «بازی تمام شد» و سوریه راهی ندارد جز اینکه سیاستش در لبنان را تغییر دهد و دخالت در شئون داخلی لبنان را متوقف کند و ارتشش را از آنجا خارج کند و حمایت از حزب الله را خاتمه دهد.