صفحه اصلی ورزش

اقتصاد

فرهنگ

ارتباط با ما آرشيو جستجو پيوند ها
  اجداد پاک شما هم در صیانت از اسلام متحمل خیلی از فشار‌ها شدند و سکوت کردند/ توطئه ها از بیت منتظری طراحی می شد      حلقه‌اول احمدي‌نژاد چه‌کساني بودند، چه‌کساني شدند؟      شریعتی برای مباحثه نکردن، خود را به مریضی زد/ نزدیکی نظر آیت الله خامنه ای، شهید بهشتی و آیت الله مصباح راجع به شریعتی      وصيت نامه خواندني يك عضو گروهک منافقين، لحظاتي پيش از اعدام      محسن رضایی: حتی امام هم به اندازه آقای هاشمی از جزئیات ماجرای مک فارلین مطلع نبود      مدیریت صحنه انتخابات هفتم در دست هاشمی بود/ در دولت خاتمی، خود اوکاره ای نبود؛ کارگزاران همه کاره بودند!      تعابیر خواندنی مرحوم حاج اسماعیل دولابی راجع به امام خمینی      دلایل ورود ایران به خاک عراق پس از عقب نشاندن صدام؛      هاشمی رفسنجانی: دوم خرداد روند تکاملی دولت سازندگی است      صریحاً می گویم تمام تلاش من برای حفظ مقام سلطنت است!    

محسن رضایی
دکتر موسی نجفی
اسدالله بادامچیان
دکتر جواد منصوری
حجت الاسلام و المسلمین سید حمید روحانی
محمد كاظم انبارلويي
حجت‌الاسلام و المسلمين دكتر آقاتهراني
سيد حسين طاهري
منصور حداد
منصور حداد
مونا معزي
سيد مصطفي ميرمحمدي
محمدكاظم انبارلويي
*ایران قبل از شروع جنگ، در جریان آن بود؟ -بله، ایرانی‌ها می‌دانستند و موضوع را دنبال می‌کردند. یکی از فرماندهان ایرانی در دوکان [در کردستان عراق] حضور داشت و در تماس مستمر با رهبران مخالفین عراقی بود
*آمریکایی‌ها روی چیزی شبیه به کودتا ضد صدام حساب باز کرده بودند؟ -بله. چنین خیالاتی در سرشان بود. *ارتباطاتی هم با نظامیان رده بالای وقت عراقی داشتند؟ *دستگاه اطلاعاتی عراق فریبشان داد. صدام فریبشان داد.
حالا احمد چلبی برای اولین بار داستانش را خودش روایت می‌کند. قضیه بازدیدش از یک زندانی به نام صدام حسین را به یاد می‌آورد و از جنگ آمریکایی‌ای که او را سرنگون و زندانی کرده بود حکایت می‌کند. داستان آنچه پیش از جنگ رخ داد و مواضع ایران را روایت می‌کند و از خطاهایی که پس از پیروزی آمریکا ایجاد شد می‌گوید. از روابطش با پل برمر حرف می‌زند، مردی که عراق پس از سرنگونی نظام صدام در قبضه او قرار گرفت.
همه اسرائیلی ها در باب لزوم تشکیل یک هیئت تحقیق برای بازخواست مسئولین درباره خطاها و بی‌نظمی‌های صورت‌گرفته متفق بودند. در رأس این مسئولین هم رئیس ستاد مشترک ارتش، دان حالوتس بود که سهام‌هایش را در بورس، چند ساعت پس از ربایش دو سرباز اسرائیلی و قبل از سقوط شاخص‌های بورس، فروخته بود.
من منطق دکتر مصدق و طرفدارانش را هم رد می‌کنم که می‌گویند اگر دکتر مصدق در ۲۸ مرداد مقاومت نکرد، به این دلیل بود که کشتار صورت نگیرد. مگر در کودتا و بعد از آن، این کشتارها صورت نگرفت؟ مگر رژیم پهلوی و آمریکایی‌ها دست از سر مردم برداشتند؟ بعد از کودتا چه بسیار زندانی، شکنجه و کشتار که اتفاق افتاد. بهتر این بود که این کشته‌ها را برای حفظ نهضت و شرف ملی می‌دادیم.
به حسن و برادرانش اين توصيه را مي نمايم كه هميشه سعي كنند در خط رهبري حركت كنند و از آن منحرف نشوند كه خير دنيا و آخرت در آن است و بدانند كه ايشان موفقيت اسلام و نظام و كشور را مي خواهند. هرگز گرفتار تحليل هاي گوناگون نشوند كه دشمن در كمين است .
دلت مي خواهد فرياد بزنی و به دنیا بگويی كه اين مردم چه حماسه‌اي آفريدند، احساس مي‌كنی كه ظرفيت ديدن اين همه عظمت و زيبايي و خروش روح‌هاي بزرگ را نداری، بغض گلويت را مي تركاند و زير لب با آنها هم صدا مي شوی. اينها هنوز امام را نديده‌اند، چرا شعار آنها با ما مشترك است؟ پس اين همه مصيبت در كجاي وجود اينها جاي گرفته است.
در عراق پس از گذراندن دوره های آموزش تخریب و انفجار، تعدادی محموله انفجاری را تحویل گرفته به ایران برمی گردند تا پل استراتژیک قطور را منفجر کنند، اما به دلیل حفاظت شدید پل موفق نمی شوند، لذا یکی از پل های اطراف را منفجر می کنند و به عراق بازمی گردند. در اقدام بعدی سرویس اطلاعاتی عراق آموزشهای مخصوصی جهت انتقال یک موکت انفجاری به تهران و منفجرکردن آن در نمازجمعه به آنها می دهد.
روز سی‌ام جنگ را باید «روز شکار مرکاوا» نامید. در این روز رزمندگان مقاومت توانستند 18 افسر و سرباز اسرائیلی را بکشند و 15 تانک مرکاوا را هم نابود کنند. از این کشته‌ها،چهارنفر داخل یکی از همان تانک‌های مرکاوای منفجر شده کشته شدند، تانکی که نظامیان اسرائیلی دلشان خوش بود که دژی غیرقابل نفوذ و با امنیت است.
سنیوره هیئت دولت را در جریان تماس‌های خارجی‌ای که داشته قرار داد، تماس‌هایی که طی آن «توصیه»‌هایی از طرف سفرای کشورهای بزرگ و برخی کشورهای عربی دریافته کرده بود که یک سری مواضع مشخص اتخاذ کند. سنیوره پیش نویس بیانیه‌ای را برای هیئت دولت مطرح کرد که طی آن از نقش دولت در امنیت و دفاع سخن گفته و ارسال ارتش لبنان به جنوب و خلع سلاح حزب‌الله را پیشنهاد داده بود.
اعضای جلسه با دقت و سکوت محو شنیدن این بررسی‌های نصر الله بودند و جیک نمی‌زدند «جوری که انگار پرنده روی سرشان نشسته است»، تا حدی که حتی بعضی مسئولینِ نوشتن صورتجلسه هم دست از نوشتن کشیده و عمیقا محو شنیدن صحبت‌های او شدند. این بررسی‌های نصرالله صرفا یک تحقیق نظری یا تحلیلی نبود، بلکه حاصل تجربه ای بود که با خون و تلاش و توانمندی و عقل نوشته شده بود.
بعدها نصرالله برای خود من گفت که: «مهم ترین چیزی که در این توافق کتبی وجود داشت این بود که اساسا به [مکتوب کردن] آن نیازی نبود چون من شخصا مطمئن بودم که خود ژنرال عون درباره ی مقاومت، بهتر از هر قرارداد کتبی ای عمل خواهد کرد.» میشل عن هم به من گفت: «برای این که به توافق برسیم، نیازی به برگزاری جلسه با "سید" نبود. چون تفاهم و توافق به صورت خود به خودی برقرار بود.» برای من روشن بود که این توافق نامه و این تفاهم، بسیار عمیق تر از چیزی است که بسیاری تصور می کنند.
لحود از همان لحظه ی اول دائما از محققین قضیه می خواست که به جای اکتفا کردن به ذکر اتهام صرف، دلیل ثابت کننده ی دخالت آن افسران در قضیه را ارائه دهند. لحود در تلویزیون اعلام کرد اگر ثابت شود که آنها گناهکارند باید به دار آویخته شوند ولی این ممکن نیست که به صرف اتهام و احتمال، و یا به صرف تمسک به گفته های شهودی که خودشان مشکوک اند آنها را زندانی کرد.
پیش از برگزاری انتخابات در دایره بعبدا- عالیه، دو بار با دبیر کل حزب لله دیدار کردم تا حزب الله و عون با هم ائتلاف کنند و یک فهرست انتخاباتی توافقی ارائه کنند. جواب سید حسن نصر الله این بود که با جنبلاط توافق کرده است و حاضر نیست توافقش را زیر پا بگذارد. سید حسن نصر الله می گفت که منطق همپیمانی ها را نمی داند [اهل این بازی های «سیاستمدارانه» نیست] و نمی خواهد در لحظه ی آخر «آنچه با برادرانش بر سر آن توافق کرده» را تغییر دهد.
امام در هزینه کردن سهم امام فوق‌العاده دقیق و سختگیر بودند. وقتی ایشان در نجف بودند، شهید اندرزگو به ملاقات امام می‌رود. ایشان همیشه یک قرص سیانور همراه داشت که یک وقت زنده دستگیر نشود. امام می‌فرمایند: «این کار شما شرعاً صحیح نیست» و ایشان هم دیگر با خودش قرص برنمی‌دارد.
نصرالله گفت: «اگر ژنرال عون به حاره حریک [محلی در ضاحیه جنوبی بیروت که مراکز اداری و مسکونی نیروهای حزب الله از جمله منزل وقت سید حسن نصرالله در آن قرار داشت] بیاید من خیلی خوشحال خواهم شد او را به نوشیدن یک فنجان قهوه دعوت کنم. اخیرا صحبت مثبتی از او را درباره رئیس جمهور ایران سید محمد خاتمی خوانده ام و آماده ام تا اگر مایل باشد، ترتیب یک استقبال شایسته از او در ایران را بدهم.»
سید حسن نصرالله در این سخنرانی مردم را مطلع کرد که سوریه یک پیشنهاد از طرف آمریکا دریافت کرده و آن را رد کرده است. این پیشنهاد متضمن این بوده که آمریکا با باقی ماندن ارتش سوریه در لبنان موافقت کند در مقابل اینکه حزب الله خلع سلاح شود.
همان وقت هم در صحبت هایم مکررا می گفتم که فرضا اگر حریری در مقابل تمایل دمشق در تمدید ریاست جمهوری لحود می ایستاد، باز آن وقت ممکن بود انسان بیندیشید که دستگاه های [امنیتی] سوری پشت این ترور بوده اند اما می دانیم حریری خواسته های سوریه را اجرا کرد [و با تمدید ریاست جمهوری لحود موافقت نمود]، فلذا کسانی که پشت ترور بودند قاعدتا باید کسانی بوده باشند که با تمدید مخالف بودند.
«نخست وزیر سابق رفیق حریری رقیب سیاسی ما یا اکثریت ما بود ولی این رقابت سیاسی باعث از بین رفتن ارتباط و دوستی ما نشده بود، ما از او چیزهایی می خواستیم و او از ما چیزهایی می خواست. به صورت رسمی از دوازده سال پیش وارد سیاست شد و بر روی حیات سیاسی و اقتصادی و عمرانی همه ما اثرات بزرگی گذاشت. حالا رفیق حریری به سرنوشت خودش رسیده ولی لبنان که از همه مامهم تر است، هنوز هست.
یک بار به رفیق حریری گفتم: «مجله فوربس (که مجله ای بین المللی است) ثروت تو را حدود چهار میلیارد دلار تخمین می زند.» در حالیکه لبخند می زد، پاسخی داد که اشاره می کرد ثروتش از اینها بالاتر است، گفت: «چرا فوربس اصرار دارد که نشان دهد من هنوز آدم فقیری هستم؟!»
پس از تصویب قطعنامه، حکومت آمریکا معاون وزیرخارجه ویلیام برنز را به دمشق فرستاد تا پیامی محکم و تعیین کننده به دمشق بدهد که «بازی تمام شد» و سوریه راهی ندارد جز اینکه سیاستش در لبنان را تغییر دهد و دخالت در شئون داخلی لبنان را متوقف کند و ارتشش را از آنجا خارج کند و حمایت از حزب الله را خاتمه دهد.
ظاهرا داعش امروز، حالتی را پیدا کرده که القاعده ده سال پیش پیدا کرده بود: آن وقت هم القاعده شده بود دشمن مشترک همه این کشورها، و در نتیجه در همه آن جبهه ها و با همه آن طرف ها مشغول به جنگ بود. این مسئله حقیقت دارد. اما اینجا یک سؤال مطرح است: آیا همه این قدرت های منطقه ای و جهانی در این نبرد، هم پیمانند؟ و آیا واقعا بین آنها در مواجهه با این سازمان و شاخه هایش هماهنگی حقیقی وجود دارد؟
اين مجلس براى ملت سنگر است؛ اما سنگرى در مقابل دشمنان، در مقابل آمريكا، در مقابل ضد انقلاب. آن كسى كه مردم او را به اين سنگر مى‌فرستند، مى‌فرستند تا در اين سنگر، از انقلاب دفاع كند. در اين چند وقتِ گذشته، بعضى حرف‏ها از بعضى از نمايندگان مجلس شنيده شد كه حرف خودي‏ها نبود؛ حرف غريبه‌ها بود! ما شبيه آن حرف‏ها را در اين چند ساله، جز از راديوى اسرائيل و راديوى آمريكا و راديوى منافق نشنيده بوديم!
به تشخیص پزشکان عفونت شدید در ناحیه چشم چپ وجود داشت که در عمل جراحی چشم وی تخلیه شده و به علت نارسایی تنفس به دستگاه تنفسی مصنوعی وصل شد. هفته گذشته اعلام شد که با توجه به درمان‌های انجام شده، دستگاه تنفس مصنوعی را از استاد پرورش جدا کردند و ایشان در وضعیت استیبل و نسبت به زمان مراجعه به بیمارستان بهتر است اما با این حال ساعتی پیش استاد پرورش به دلیل شدت بیماری در سن ۷۱ سالگی به ملکوت اعلی پیوست.
نیمه‌ای از سر شهید ابراهیمی به دلیل تیرهای فراوان، کاملاً از بین رفته و تنها نیمی از سر مانده بود و همان را نیز در ملحفه‌ای جدا از پیکر قرار داده بودند. انگشتانش را قطع کرده بودند، ناخن‌هایش را کشیده بودند و سینه شهید به واسطه ضربات سنگین و یا احتمالاً سوزاندن، کاملاً سیاه شده بود.
در عرصه‏ی نظامی هم به نظر می‏رسد که «المپیک نظامی سوریه» حالا بعد از شکست ارتش آزاد و فرار رهبرانش از مقابل نیروهای جبهه اسلامی و داعش و جبهه‏ی النصرة، به مرحله‏ی نیمه نهایی رسیده است. سازمانی که نمی‏تواند از مقر اصلی خودش و از مهمترین منابع نظامی‏اش دفاع کند، خودش دارد نشان می‏دهد چند مرده حلاج است! در مرحله‏ی «نیمه نهایی» از این مسابقات خونین بر سر فرماندهی و رهبری، جبهه اسلامی جلوی داعش ایستاده است.
چه کسی مسئول مسامحه و سهل انگاری مصلحت آمیز در برابر موضع زهرآگین انتقادها و نارضایتیهایی است که دستهای مرموز به انگیزه تفرقه افکنی بین حضرتعالی و رهبری انقلاب و نظام به سوی بیت و دفتر شما هدایت می کردند؟ و مگر همین امواج فزاینده نارضایتی ها نبود که از طرق گوناگون و به الطاف الحیل توسط اخوی و دیگران به حضرتعالی منتقل می شد؟
قانون فول ‌برايت كه اعزام جوانان ايراني به خانواده‌هاي آمريكايي و اقامت آنها ميان خانواده‌ هاي آمريكايي، براي كليه كشورهای دوست آمريكا و از جمله ايران پيشنهاد مي‌كند، نیز مورد غفلت قرار گرفته است و اين باعث مي‌شود كه متأسفانه از تاريخ خيلي درس ها را نگيريم. من در مقاله ای كه با این عنوان نوشتم كه «آیا مصدق فريب خورد؟»‌ سر اين جمله ما با خيلي ها بحث كرديم و بسیاری به بنده اعتراض کردند. اما واقعيت اين است كه بله.
مسئولين وزارت خارجه گفتند: " الان پيگيري مي‌كنيم، منتظر جواب باشيد ". در اين فاصله بيكار ننشستم و با نماينده آقاي بازراني تماس گرفتم. چون ما در منطقه تحت حمايت آنها بوديم وعراقي‌ها بايد از ما حفاظت مي‌كردند. اعتراض خودم را به يكي از نزديكان بارزاني اعلام كردم و گفتم: "آمريكايي‌ها جلوي درب كنسول گري ايران هستند ". در ابتدا باورش نشد وگفت: " نه اصلاً امكان ندارد ". گفتم: "چي امكان ندارد، الان دم درند ". گفت: " الان مي‌روم پيش‌ آقاي بازراني و جريان را به ايشان مي گويم ". گفتم: "سريع ".
پرسیدم: «چرا سرش را بریدی؟»گفت: «کافر نُصیری [علوی] بود.» پرسیدم: «با شما در حال جنگ بود؟ یا کسی از شما را کشته بود؟» گفت: «نه، ولی طرفدار نظام بود.» گفتم: «اگر کسی طرفدار نظام باشد، ولو اینکه با شما در حال جنگ هم نباشد، می توان قتلش را جایز دانست؟» گفت: «همینکه نُصیری بود [برای جایز بودن قتلش] کافی بود. هر کس این نظام را تأیید کند و همه علوی ها و شیعیان و مسیحی ها کافرند و قتلشان واجب است.»