ورزش اقتصاد

فرهنگ

تاريخ

درباره ما ارتباط با ما آرشيو جستجو پيوند ها
دوشنبه، 1 دی 1393 12:01
تبلیغات












فاتحه مع الصلوات!

روح الله امام زاده

نصف شب است. خوابیده ای. شب از نیمه گذشته است که صدای زنگ پیامک موبایلت تو را از خواب می پراند. با هزار غر و لند از جایت بلند می شوی. بر پدر و مادر کسی که این وقت شب بی خوابت کرده صلوات می فرستی. پیام را باز کرده و می خوانی. مغزت هنگ می کند و...

دعوتت کرده اند به مراسم عروسی یکی از اقوام. کلی وقت گذاشته ای سر اینکه به خودت برسی. دست کم پنج شش سالی جوان تر به نظر می رسی. پایت را که داخل مراسم می گذاری پشت بلندگو آمدن او را با سلام و صلوات اعلام می کنند. تا آخر مراسم بالاخره نمی فهمی این آقا از طرف خانواده عروس کارت دعوت داشته یا از جانب خانواده داماد. خیلی سخت نگیر. از قدیم گفته اند مهمان حبیب خداست...

داری از مراسم هفت دوستت برمی گردی. خیلی ناراحتی. مرگ جوان آن هم از نوع ناکامش، حتی اگر دوست و رفیقت هم نباشد، دلت را می سوزاند. با چشمان پف کرده و سرخ از گریه، هنوز پایت را از در آرامگاه بیرون نگذاشته ای که می بینی این آقا که اتفاقاً مدتی قبل در مراسم عروسی یکی از اقوامت زیارتش کرده ای، با دسته گلی مشکی رنگ دارد می آید داخل. از کنارش که می گذری روی دسته گل کارتی چسبانده اند که اسم رفیقت را رویش می بینی. باز هم هنگ می کند مغزت. آیا این آقا با رفیق مرحومم آشنایی ای داشته یا...

وقتی کارت دعوت مراسم حج همسایه ات را می دهند به دستت، آرزو می کنی که خداوند هر چه زودتر این سفر معنوی و روحانی را نصیب همه آرزومندان و ایضاً خودت بنماید. می روی به مراسم همسایه ات که در تالار برگزار گردیده. بعد از کلی گپ و گفت با آشنایان، 5 دقیقه مانده به آوردن شام، ناگهان بلندگوی مجلس نام آقایی را می برد که دیگر این روزها او را به خوبی می شناسی. فقط نمی توانی ربط او و همسایه ات را با هم بفهمی...

آقای محترمِ همه مجالس که تو را یاد شخصیت کارتونی "زبل خان" می اندازد، مدتیست کاندیدای مجلس شورای اسلامیست. انتخاباتی که در اسفندماه سال جاری قرار است برگزار شود و این روزها و حتی خیلی قبل تر، برخی فعالیت های تبلیغاتی شان را شروع کرده اند، اساسی.

می گویند دوره های اول مجلس شورای اسلامی وقتی منتخبین ملت رفتند به دست بوسی امام خمینی(ره) و گرفتن نصایح و سفارشات لازم، امام امت در بدو سخنان شان جمله ای گفتند که باعث تعجب و ناراحتی حضار که همان منتخبین ملت بودند، گردید. امام خمینی با همان ریزبینی و تیزبینی خاص شان گفتند که به کسانی که در انتخابات مجلس رأی نیاوردند تبریک می گویند.

افراد حاضر در جلسه با چشمانی از تعجب باز، به هم نگاه می کردند. یعنی چه که امام دارند به کسانی که انتخاب نشده اند تبریک می گویند؟ پس ما چی؟ یعنی انتخاب ما با این همه تلاشی که کرده ایم تبریک ندارد؟ سخنان بعدی امام امت اما، ابهامات حضار را برطرف کرده و وظیفه سنگین شان را به آنان یادآوری کرد.

امام فرمود که در فرهنگ اسلام و حکومت اسلامی این پست ها هستند که می بایست به دنبال افراد بدوند نه اینکه افراد، سر از پا نشناخته برای احراز مناصب دولتی و غیر دولتی با هم مسابقه بگذارند. من از این جهت به کسانی که انتخاب نشده اند تبریک گفتم که آنان وظیفه ای که بر عهده شماست را بر گرده خویش ندارند. به همین دلیل در پیشگاه الهی مورد سؤال واقع نمی شوند. اما شما که با انتخاب تان رسالت بس بزرگی را بر دوش گرفته اید باید در انجام کامل آن کمر همت ببندید و بدانید که در برابر پروردگار متعال مسئولید.

اساساً تفاوت نوع پذیرش پست و مقام در کشور ما با کشورهای دیگر در این است که اگر اینجا کسی مسئولیتی را می پذیرد نگاهش باید صرفاً در جهت خدمت به مردم و حل معضلات و مشکلات ملت باشد. به همین دلیل وقتی پستی را پذیرفت دیگر خواب و خوراک ندارد از اینکه شاید نتواند آن را به درستی انجام داده و در پیشگاه پروردگارش مسئول باشد. نه اینکه برای به دست آوردن مسئولیت، به هر لطایف الحیلی دست زده و هزار کار ناصواب انجام دهد. نتیجه این نوع به جایگاه رسیدن هم کاملاً معلوم و مشهود است. آقای نماینده که پایش را در صحن مجلس شورای اسلامی گذاشت و روی صندلی های سبز رنگ جلوس کرد، دیگر موکلینش را فراموش کرده و به فکر پُر و پیمان کردن کیسه خویش است.

تازه یادش می افتد که کلی دوست و آشنا دارد که قبل از انتخاب شدن، بهشان قول داده بود که در صورت رسیدن به قدرت از خجالت شان در می آید. حالا وقت وفای به عهد است. برای اینکه خدای ناکرده مدیون شان نشود شروع می کند مانند مهره های شطرنج آن ها را در مناصب گوناگون جا به جا می نماید. امروز یکی اینجا و فردا دیگری آنجا. بازی ادامه دارد...

پیامک موبایلت را که باز می کنی و می خوانی، آقای کاندیدای مجلس است که پیام داده. چقدر هم دوستت داشته که ساعت یک صبح برای پیامک زده. هنگ می کنی زمانی که می خوانی: "انسان های باشعور خدمتگزاران خویش را می شناسند. خدمتگزار شما .... لطفاً این پیام را برای ده نفر دیگر بفرستید. با تشکر."

در مراسم عروسی یکی از اقوامت و ولیمه حج همسایه ات، مجری مراسم نام آقای کاندیدای خدمتگزار را می برد تا همه برایش کف بزنند و صلوات بفرستند. خیلی زور نزن. نهایتاً نمی توانی بفهمی ایشان از طرف خانواده عروس دعوت شده اند یا از ناحیه خانواده داماد. و همچنین نسبتش را با حاج آقای همسایه.

شب که به خاطر هفت دوستت در مسجد محل مراسمی برپاست، باز آقای کاندیدای خدمتگزار وارد مجلس می شود. عده ای بلند می شوند جلوی پایش. عده ای هم خودشان را لوس می کنند برایش. بالاخره 1 در 1000 هم اگر احتمال داده شود که این آقا روزی بتواند وارد مجلس شورای اسلامی شود، پس نباید حتی یک دقیقه را هم از دست داد!. پاچه خواری را گذاشته اند برای همین مواقع دیگر!. به همین خاطر است که بعضی ها در مسجد برای گذاشتن استکانی چای و تعارف کردن خرمای مرحوم دوستت دارند از هم سبقت می گیرند و خودشان را هلاک می کنند.

نگاه می کنی. به این صحنه ها با انزجار نگاه می کنی. از این همه تظاهر دل پیچه می گیری. واقعاً کدام شان محض رضای خدا دارند تلاش می کنند؟ آقای کاندیدای خدمتگزار برای خدمت رسانی!؟ یا این جماعت که خودشان را می کشند تا دیده شوند؟ آن هم در برابر دیدگان بنده خدا!. با خودت فکر می کنی اگر قرار است همین طور پیش برویم باید "فاتحه" خدمت رسانی مخلصانه ای را که امام امت و مقام معظم رهبری همیشه به آن سفارش کرده و می کنند، خواند. با این روند، "فاتحه" خیلی چیزهای دیگر را هم باید خواند. قرآن جلویت را باز می کنی و شروع می کنی به خواندن که پیرمردی از انتهای مسجد فریاد می کشد: "فاتحه مع الصلوات".

کد خبر:109746 -

نظرات کاربران

نام:
ايميل:
نظر
کد امنيتی كد امنيتي تغيير تصوير
 
ارسال



پنجشنبه، 17 آذر 1390

10:37:12 AM