ورزش اقتصاد

تاريخ

درباره ما ارتباط با ما آرشيو جستجو پيوند ها
وحید جلیلی
مهدي يميني
حمید رسایی
محسن صفائی فرد
علیرضا پناهیان
امیر ابیلی
علیرضا معاف
علی‌محمد رهنما
حسین الهام
مهدی خانعلی زاده
مسعود غزنچائی
سعید مستغاثی
آرش فهیم
مسعود غزنچائی
گفتگو با منیژه آرمین
گفتگو با مسعود ده‌نمکی
گفتگو با جواد شمقدری
گفتگو با احسان عبدی‏پور
گفتگو با عوامل «نبرد خاموش»
گفتگو با عوامل «میراث آلبرتا»
گفتگو با سهیل سلیمی
گذشتن تیراز «من زنده‌ام» از مرز 300 هزار نسخه و تعداد شرکت کنندگان از مرز 40 هزار نفر به خوبی نشان می‌دهد که دیگر این کتاب برای اکثر مردم ایران کتابی ناشناخته نیست. همه اینها هم باعث شده است تا این مسابقه که جوایز ارزنده‌ای هم برای آن درنظر رفته شده بود، تا 19 دی ماه تمدید شود.
مستند «برمهانی» گرچه ریتم کندی داشت و بعدها به همین واسطه بیست دقیقه کوتاه‌تر شد، اما توانست خلأ مستندهای با موضوع بیداری اسلامی را در دور دوم عمار پر کند و از طرفی، افق جشنواره‌ی عمار در حوزه‌ی بین‌الملل را گسترش دهد. «برمهانی» خود درباره‌ی این جشنواره می‌گوید: «خيلي از وجود چنین جشنواره‌ای خوشحالم. من به شخصه خودم در جشنواره‌ی «عمار»، دوستان جديدي پيدا كردم که جای خالی آنها را همیشه حس می‌کردم.»
بر اساس قانون بقای مدیر فرهنگی، کسی از حلقه‌ی بسته‌ی مدیریت فرهنگی بیرون نمی‌رود و فقط از منصبی به منصب دیگر، تغییر مسئولیت می‌دهد؛ جالب این که غالب مدیران فرهنگی به محض تکیه زدن بر صندلی مدیریت تازه، از شرایط نامناسب فرهنگ در دوران قبلی،گلایه می‌کنند. اما خیلی زود، دوباره همان مدیران سابق فراخوانده می‌شوند و بر مصدر مسئولیتی دیگر، تکیه می‌زنند؛ همان مدیران سابقی که دوره‌ی نامطلوب قبلی محصول مدیریت آنهاست.
در مقابل هم اشکالِ من فیلمساز این است که سینمای اجتماعی را با صفحه حوادث روزنامه‌ها اشتباه گرفتم. قرار نیست هر اتفاقی که می‌افتد را صرفا نمایش دهیم. پس نقش هنر چه می‌شود؟ باید من فیلمساز در میان سیاهی‌ها و یا منجلابی که اطرافم وجود دارد زیبایی را پیدا کنم و بیرون بکشم. باید امید را پیدا کنم و به نمایش بگذارم تا تماشاگر حالش خوب شود.
با مرور سخنان رییس جمهور در یک هفته گذشته مشخص می‌شود که عالی‌ترین مقام اجرایی کشور واکنش چندانی به این حماسه از خود نشان نداده است. دکتر حسن روحانی در سخنرانی‌های متعدد خود که در روزهای منتهی به اربعین حسینی انجام شده است بدون اشاره به این حماسه عظیم، با بی‌تفاوتی از کنار حضور صدها هزار ایرانی در مراسم پیاده روی اربعین گذشته است. در حالی که در این سخنرانی‌ها به موضوعات حاشیه‌ای مختلفی اشاره داشته است.
من از بعضی جشنواره‌های دیگر جایزه‌هایی با رقم‌های بالای ده میلیون تومان گرفتم، اما جایزه‌ی کوچک جشنواره‌ی عمار برایم ارزش بیشتری داشت. اصلاً من در حالی در اختتامیه شرکت کردم که فکر نمی‌کردم این جشنواره جایزه‌ی نقدی داشته باشد و حتی از آنجا که به من خبر نداده بودند، مطابق معمول دیگر جشنواره‌ها حتی فکر می‌کردم که جایزه هم نبرده‌ام که خبرم نکرده‌اند! اما با این وجود در اختتامیه شرکت کردم چون حس خوبی نسبت به جشنواره داشتم.
من یک ایرانی هستم. ایران کشوری است پهناور و ثروتمند در قلب آسیا با مردمانی صلح دوست؛ ثروتمند نه به خاطر نفتش، بلکه برای مادرانی که برای دفاع از کشورشان در جنگ نابرابر هشت ساله، از فرزندان و شوهرانشان گذشتند. از شما می‌خواهم به افتخار مادران سرزمینم، ادای احترام و تشویق کنید.
مستندهای «چاووش» همگی بعد از پخش از رسانه‌ی ملی با استقبال فراوان روبرو شده‌اند. چنانکه مستند «شما چه کسی هستید» او، امسال چندین بار از چندین شبکه‌ی تلویزیون بنا به درخواست مردم پخش شد. شاید علت این استقبال را باید در این گفته‌های «چاووش» جستجو کرد: «من از آن پیرزنی که به زوار خدمت می‌کرد، خجالت می‌کشم. او همه‌ی زندگی‌اش را صرف خدام حضرت سیدالشهدا کرده بود
ناظری از قرارگرفتن فضای داوری «گرمی» زیر سایه سیاست انتقاد کرده است و صریحا معترف است که «سیاست» نقشی جدی و اساسی در تعلق گرفتن یک جایزه به یک اثر «هنری» در سطح جهان دارد و برخلاف نظریه‌های شبه‌روشنفکران داخلی، محافل و جشنواره‌ها و جوایز معتبر جهانی، حتی در عرصه موسیقی نیز، از سیاست جدا نیستند.
فیلمساز حتی به مهدیه‌ی تهران هم که می‌رسد که با یک جمله سروته قضیه را جمع می‌کند و به خانه‌ی سوگلی شاه در روبه‌روی ساختمان مهدیه می‌پردازد. تصاویر روزگار رونق سینماها را به تصاویر آتش‌سوزی و تعطیلی آن‌ها کات می‌زند و در تمام این‌ موارد هیچ توضیحی نمی‌دهد که اساسا چرا انقلاب شد؟ مهدیه چرا به وجود آمد و چرا مردم سینماها را به آتش کشیدند؟ اگر مردم در دوران شاهنشاه! انقدر شاد بودند پس چرا انقلاب کردند؟
با توجه به این درخواست‎های متعدد و همچنین وجود تعداد کثیری از مومنین در منطقه کن که یکی از محلات اصیل تهران محسوب می‌شود، لذا تشخیص مقام معظم رهبری بر آن قرار گرفت که همانند شهر ری درجنوب تهران، در غرب هم فریضه عبادی سیاسی نماز جمعه بصورت مستقل برگزار گردد.
تنها یک هفته ی دیگر، مردی که در بالاترین قسمت، پشت میز نشسته بود، به قاب دهم تبدیل می شد! یعنی وقتی برای شرکت در جلسه ی بعدی می رفتیم، حتما به جای این مرد، فرد دیگری نشسته واو فقط به یک قاب عکس تبدیل شده بود؛ قاب عکس دهم!
آنچه در این یک روز در آمریکا و اروپا می‌گذرد پوسته‌ی جامعه به ظاهر متمدن، منظم و قانون‌مند غربی را کنار می‌زند و نشان می‌دهد که در مواقع بحران (بحران؟ آیا تخفیف فروشگاهی را می‌توان بحران نامید؟) هرآنچه قرار بوده است در قالب احترام به هم‌نوع، پذیرش نظم و قانون‌مندی در اهالی آن اجتماع نهادینه شود رنگ می‌بازد و جای خود را به حرکاتی می‌دهد که باید آن را «وحشی‌گری» نامید!
هر چه سعي كردم به دخترم بقبولانم كه تلخي داستانهايم به او و علي و پدرشان ربطي ندارد، نشد كه نشد هر چه گفتم اين واقعيتهاي جامعه ما هستند كه تلخ هستند. و اگر دردها را ننويسي كسي به فكر درمان نمي‌افتد و اگر زشتيها آشكار نشود كسي به فكر پاك كردن آنها نمي‌‌افتد، نشد كه نشد.
مسئولین پارك مجازات واقعاً به هیچ طریق دیگری نمی‌توانستند این همه آدم را به اینجا بكشانند. حدود هشت میلیون نفر به این منطقه سفر می‌كنند تا هیجان‌‌انگیزترین پارك جهان را از نزدیك ببینند پاركی كه برای جلب مشتری، اصلاً نیازی به تبلیغ ندارد. از این طریق، پیر و جوان از سرتاسر جهان‌ ـ برادرانه‌ ـ در كنار هم قرار می‌گیرند تا مسئله‌ای استثنایی را در زندگی خود تجربه كنند.
کته‌ای بیش از آنچه در پیام رئیس جمهور آمده ندارم. پیامی که تاکیدش بر دیدن وجوه مثبت جامعه و حضور امید در سینماست. دقت کنید که این پیام یکی از رسانه‌های اصولگرا و یا سخنرانی یکی از اعضای جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی نیست. پیام رئیس‌جمهوری است که همین سینماگران بیشتر حمایت را از ایشان کردند و ظاهراً به ایشان اقبال داشتند. خب این پیام حتماً با تکیه بر یک تحلیل از اوضاع سینمای ایران صادر شده است.
ياور خيره نگاهشان مي‌كرد و نگاه دستشان كه گوشتالود بود و نَرم‌نَرم از همديگر ني‌پيچ قليان را مي‌گرفتند و حرف مي‌زدند. بعد يكي‌شان دست كرد و از زير سگك كمربندش چيزي بيرون كشيد. ياور بُراق شد و خيره شد به انگشتهاي مرد كه پلاستيك را باز كرد و حبّي ترياك كند، انداخت دهانش و پي‌اش جرعه‌اي چاي هورت كشيد.
گردشکار در سازمان‌ صداوسیما باید در جهت‌ رسیدن‌ به‌ کیفیت‌ برتر در همه‌ی‌ برنامه‌های‌ آن‌ باشد و گسترش‌ کمی‌ در درجه‌ی‌ دوم‌ قرار گیرد، با این‌ حال‌ پوشش‌ حداقل‌ لازم‌ در سراسر کشور و در همه‌ی‌ گوشه‌ها و راهها و روستاهای‌ آن‌ بر هر چیز دیگر مقدم‌ است‌. تشکیلات‌ آن‌ سازمان‌ مورد بازنگری‌ قرار گیرد و در جهت‌ سبک‌ و کارآمد کردن‌، دگرگونی‌ لازم‌ در آن‌ پدید آید.»
فیلم زیر، بخشی از مستند «در قلب برف» ساخته خانم شیما عالی است که با موضوع گسترش باور به حجاب در کشورهای غیراسلامی تولید شده و در زمان اکران نیز با استقبال خوب مخاطبین روبرو شد. داستان مستند، جستجوی راوی در پی یک مدل سابق روسی در مسکو است که اکنون محجبه شده و در صدد جبران گذشته آلوده خود است.
از همان جا دمپايي‌اش را درمي‌آورد و به طرفت پرت مي‌كند. دستانم را ول مي‌كنم. سرم را جلو مي‌آورم تا به تو نخورد. چرا فكر مي‌كردم دوستت ندارم. اما به تو مي‌خورد و صداي شكستگي كه توي اتاق مي‌پيچد و تو دوباره من مي‌شوي حتي از توي تكه‌هاي شكسته آينه. وقتي خم مي‌شوم تا تكه‌ها را جمع كنم، اشكم را مي‌بيني كه از روي گونه‌ام سر مي‌خورد و تو تكثير مي‌شوي.
تاریخ نشان داده است که برای مردم ایران، هنرمندانی که چشم به بیرون از مرزها دارند و هنر خود را بجای هم‌وطنانشان، به جشنواره‌ها و جایزه‌های خارجی عرضه می‌کنند، هیچوقت جایگاهی رفیع نداشته‌اند. چه رسد به آنکه با دریافتی نشانی چون شوالیه، خود را بصورت رسمی بعنوان سرباز یک کشور بیگانه سند بزنند!
سومین کتاب پرفروش سفیران هم عاشوریی است، «طوفان بلا در کربلا» اثر غلامرضا ادبی است. مباحثی مانند فلسفه عزاداری و روضه‌خوانی و تاریخچه مجالس حزن و اندوه اباعبدا‌الله‌الحسین (ع)، مجلس عزاداری پیش از خلقت، دامنه تاثر حادثه غمبار کربلا و ناهمخوانی با روح نهضت حسینی و مباحثی دیگر در کتاب «طوفان بلا در کربلا» مطرح شده است.
بحث ما این است که چرا سناریوی مصوبه با فیلمی که ساخته می شود متفاوت است. یک آقایی که الان ایران نیستند می گفتند ما در سیر تحول سینمای ایران یک سناریویی را می نوشتیم و همه می گفتند به به و چه چه و بعد موقع اکران فیلم می فهمیدند که چه کلاهی سرشان رفته، گفته ایشان این بود که سناریو بده جور دیگه بساز. آیا این تخلف نیست؟
نگاهی به تجربیات گروههای مردمی که مشغول گردآوری تاریخ شفاهی فرهنگ و هنر انقلاب هستند از دیگر بخشهای این ویژه نامه است. مروری بر تجربه موفق گردآوری تاریخ شفاهی روستای ورین در محلات با عنوان «آبادی انقلاب» یکی از این نمونه هاست.
ریشه گستراندن این تفکر در جامعه سینمایی ایران سبب شده تا اخیرا یک گروه سینمایی با نام «هنر و تجربه» آغاز به فعالیت کند که در آن قرار است تعدادی از فیلم‌های خاصی که در جشنواره فیلم فجر سال گذشته حاضر شدند اما اصلا نتوانستند با مردم و مخاطب ارتباط برقرار کنند، در این گروه و در یک برنامه زمانبندی مشخص در سانس‌های خاص اکران شوند.
میشود در برابر این چنین موجوداتی مبهوت ماند چون قرار گرفتن در برابر چنین حجمی از وقاحت ممکن است شما را مبهوت کند. اما رفتار مناسب‌تر این است که این وقاحت را به زبان مناسب خودش که طنز است پاسخ داد و در تاریخ ثبت کرد. پس در برابر وقاحتی که غرب و غرب‌زده‌ها در برابر جمهوری اسلامی از خودشان نشان می‌دهند، جریان طنز انقلاب اسلامی باید شکل بگیرد و روز به روز بر کمیت و محتوای خودش اضافه کند.
افتخار واژه ایست که مردم به هنرمند هدیه می دهند؛ همان طور که ما به هنرمندان بزرگ خود و جهان افتخار می کنیم، مردم هنردوست جهان نیز به بزرگان ما افتخار می کنند. مرا مردم هنردوست و هموطنان عزیز و بزرگم بارها به اوج افتخار رسانده اند. افتخاری که در بلندای وجود و در دستان گرمشان بود
الن دخترش را برای دلداری بغل کرد و جواب داد: «فقط داری خیال می‌کنی فانی. به اندازه کافی استراحت کردیم. پاشو بریم خونه، بابات نگران می‌شه.» الن فانوس را برداشت و دست فانی را گرفت و به راه افتادند. بعد از مدتی، صدایی که دختر کوچولو را ترسانده بود دوباره شنیده شد. این بار صدای قدم‌ها واضح‌تر بود و قطعاً نزدیک‌تر.
منتقد باید چه کند، اگر مشکلات را بیان کند متهم به خودمرکزپنداری و ادبیات مارکسیستی می شود اگر مطرح نکند که فیلمساز نگاه شخصی خود را به رسانه‌ای چون سینما که تاثیرگذار است تعمیم می دهد. نباید منتقدین را گوشه رینگ گذاشت و آن را متهم دانست. اگر می‌گویید به فیلمساز نباید چیزی تحمیل شود و حرفش را آزادانه بگوید پس چرا برخی از فیلم ها از جشنواره گذشته به دلیل عدم ارایه پروانه نمایش بازماندند
بچه‌های کم سن و سال محله برای خودشان هیئت راه انداخته بودند. وسط کوچه یک چادر کوچک به پا کرده بودند، با پارچه‌های سیاه و کتیبه. از کنار چادرشان رد میشد. یکی از بچه‌ها به بقیه گفت: «کاش می‌شد آقا غلام‌علی می‌اومد برای هیئتمون می‌خوند...» شنید، ایستاد، راهش را کج کرد سمت چادر آنها...