سه روز گذشت و هنوز فیلمها حداقلهای یک کار سینمایی را هم رعایت نمیکنند. کمکم داریم برای سال آینده سینمای ایران نگران میشویم. دوستان فیلمساز ظاهرا دچار یک سادهانگاری عجیب و غریبی شدهاند و اصلا دغدغهای نسبت به رعایت اصول فیلمسازی ندارند.
از مجموع 17 فیلم اکران شده در سه روز نخست جشنواره فیلم فجر تنها چند فیلم به معنای واقعی اصول فیلمسازی را تا حدودی رعایت کردند و به این بهانه توانستند نظر نسبی طیفی از مخاطبان را جلب کنند اما سایر فیلمها نه تنها از این مزیت بهره مند نشدند بلکه با واکنش منفی تماشاگران رو به رو شدند تا شاید با این رفتار متوجه اشتباه استراتژیک خود شوند.
میگرن به عنوان فیلم اول کارگردانش، کار قابل قبولیست. به خصوص اگر در دو روز اول جشنواره آن قدر کار ضعیف دیده باشید که به همین حداقلها هم راضی شوید. «میگرن» یک فیلم زنانه است که کارگردان آن دغدغههایی شبیه رخشان بنیاعتماد دارد. اما پایان امیدوار کنندهی فیلم کاملاً شجاعانه و دقیقاً بر خلاف پزهای روشنفکری رایج در شرایط امروز سینمای ایران است.
ایرادهای فروانی به فیلمنامه اثر وارد است که هر یک میتواند دستمایه نقد جدی از سوی صاحبنظران این عرصه باشد اما اصلیترین سوال این است که چرا سرمایهگذاران عرصه را به دست فیلمسازی بیتجربه میسپارند تا سینمای مذهبی از دیدگاه منتقدان سینمای آسیب پذیر به حساب آید.
فیلمهای مهم جشنواره سیام فیلم فجر. جشنوارهای که از امروز رسماً آغاز به کار خواهد کرد. بدیهیست که این لیست شامل تعداد زیادی از فیلمهای حاضر نیست و احتمالاً در جشنواره با پدیدهای مواجه شویم که جایش در لیستهای پیشنهادی قبل جشنواره خالی باشد، ولی این فیلمها به احتمال فراوان فیلمهای مهم و جنجالی و پربحث و جدل جشنوارهی امسالند.
فرزاد اژدری با اینکه موضوع سخت و عجیب و غریبی مثل «نشان دادن فواید و زیبایی مرگ برای کودکان!» را برای فیلمش انتخاب کرده اما موفق شده آن را به بهترین و مفرحترین حالت برای مخاطبان خردسالش به تصویر بکشد و پیام مورد نظرش را به ميزان زيادي منتقل کند.
«تلفن همراه رئیس جمهور» قطعا تا سالیان دراز لقب «مضحکترین فیلم سیاسی تاریخ سینمای ایران» را با خود به همراه خواهد داشت. چطور میشود در یک فیلم به تمام مشکلات جامعه پرداخت؟ از بازداشتهای سیاسی بگیرید تا مشکلات مالی و اختلاس سه هزار میلیاردی و مشکلات ترنسها و... آنهم با سرهم کردن یک سری اساماس تکراری.
کمی بعد، با شنیدن یک دیالوگ از رضا کیانیان مخاطبان دعوت به انجام حرکات موزون میشوند(!) و در ادامه سکانسهای معروف رقص در سینمای ایران به نمایش در میآید! فکر بد نکنید. قرار است این مفهوم القا شود که در این سینما هم ارزشها منتقل میشود و هم مخاطب میتواند شادی را روی پرده ببیند!
چگونه مربیان مدارس در انتخاب فیلمها مخیرند وقتی رزوشن پردیسهای شما حتی نظر مرا از فیلمی که برایش تماس گرفته ام، بر می گرداند؟ چگونه باور کنیم تهدید بازاریابان را که مباد با سینما مدرسه همکاری کنند و همه اینها را به نام شما و تحت امر شما می کنند و البته ما دوست داریم باور نکنیم و عوامل اصلی سینما مدرسه دوست دارند هنوز شما را با همان چهره بشاش و دست گرم حمایت بهیاد بیاورند.
ازدحام جمعیت در محوطهی بیرونی تالار وحدت این نگرانی را به مدعوین تزریق میکند که مبادا هجوم خانوادهی سینما به مراسم افتتاحیهی سیامین حشنوارهی بین المللی فیلم فجر مانع از برگزاری ایده آل این مراسم شود، اما راس ساعت اعلام شده درهای سالن بازی میشود. از بینظمی خبری نیست.
ضدگلوله به احتمال فراوان جزو پرفروشترین فیلمهای سال بعد خواهد بود و در ایام جشنواره نیز از آن بیشتر خواهیم گفت اما همینقدر باید بگوئیم که دومین ساختهی مصطفی کیایی با وجود سادگی و نداشتن جنجال و حاشیه، از بهترینهای جشنواره امسال است و طنز ظریف و بدون لودگیای را به ماطب عرضه میکند و در عین حال حرف مهماش را به خوبی به مخاطب منتقل میکند.
با ورع ترین مردم کسی است که وقتی به یک عمل وکاری رسید که نمی داند حرام است یا حلال، آن کار را انجام ندهد. "اورع الناس من وقف عند الشبهة"؛ وقتی به یک عملی می رسی که شبهه ناک است، یعنی نمی دانی این کار باطل است یا صحیح، حرام است یا حلال، اینجا توقف کن! آن کار را انجام نده!
وقتی به همه چیز نگاه سیاسی شد، وقتی هر اتفاق کوچک و بزرگی حتی در عرصهی فرهنگ، حتی در دین، دستمایهای برای «سیاسیبازی» و رسیدن به اغراض «باندی» و «جناحی» قرار گرفت. آنوقت در مقابل «تنفروشی» هم یا سکوت میکنیم، یا حمایت، اگر آن «تنفروش» جزو خودیها باشد.
اکران "شیرین" كيارستمي، بیش از آنکه این جماعت سینمایینویس طرفدار نظریهی "هنر برای هنر" را خوشحال کند، موجبات خوشحالی مخالفان جریان سینمای جشنوارهای در ایران را فراهم کرده است؛ چرا که در برخی سالنهای نمایشدهندهی فیلم، تماشاگران برای نشان دادن نارضایتی شدید، خواستار استرداد پول خود شده و در مواردی کار به شکستن شیشه سینما هم کشیده است!
داستان جناب حجازی مدیر پردیس های سینمایی شهرداری تهران هم از این قضیه مسثتنا نیست و ایشان که تا پیش از آغاز طرح سینما مدرسه، یعنی کمتر از دو ماه پیش، قول هرگونه مساعدت شهرداری با این طرح بزرگ ملی را داده و حالا که تفاهم نامه میان وزارت آموزش و پرورش و بنیاد سینمایی فارابی به امضا رسیده، یکباره بهیاد آورده اند که طرح، موازی کاری است.
خط دهنده جشنوارهها، سیاسی است. چند روز پیش در سایتی که من هم انگلیسی و هم فارسی اش را خواندم می گوید که کاندیدای فیلمنامه را هم به "جدایی" میدهیم، برای اینکه در ایران مجوز نداشته است. روشن است که این دروغ است. روشن است که فیلم با مجوز ساخته شده است، اول جایزه جشنواره فجر را گرفته است و بعد رفته جوایز دیگری دریافت کرده است.
در فرازهای متنوعی از فیلم، آموزههای کتاب کوئیلیو با کتاب مثنوی مقایسه و یکسان شمرده میشود. متاسفانه بارها عین عبارت کوئیلیو که تحقق بخشیدن به افسانه شخصی را تنها ماموریت الهی انسان معرفی میکند، در فیلم نشان داده میشود و چند ثانیه دوربین بر آن زوم میکند.
درکشوری که تمام امکانات سینمایی اش در طول 25 سال در اختیار یک عده ی خاص قرار بگیرد و نسل سینمای انقلاب از این امکانات بی بهره باشند نمی شود ادعا داشت که بی عدالتی وجود ندارد، برفرض که این مملکت چنانچه «سیمین» فرهادی اعتقاد دارد جای زندگی نباشد، آیا باید در همه ی دنیا جار زد که «کشورم جای زندگی نیست »؟
پیامبر (ص) متوجه شده، و به بقیه اصحاب که نزد ایشان بودند، فرمودند: اکنون جماعتی در حال سبقت گرفتن از یکدیگر، بر شما وارد میشوند، (ولی از میان آنها) کسی که پایان یافتن ماه آذار (نام یکی از ماههای رومی معادل ماه خرداد و در آن زمان معادل ماه صفر) را بر من بشارت بدهد، اهل بهشت است.
حسن بن جهم از امام صادق عليه السلام نقل مىكند و مرحوم فيض قدس سره آن را در باب اختلاف حديث و حكم در كتاب وافى آورده است راوى مىگويد: به امام رضا عليه السلام عرض كردم روايتهاى مختلفى از شما به ما مىرسد، ما چه كار كنيم؟ آن حضرت فرمودند: هر روايتى كه از ما به شما رسيد، با قرآن و احاديث ما مقايسه كنيد؛ اگر به آن دو شباهت داشت، راست است و اگر شباهت نداشت، دروغ است و آنرا نگفتهايم.
این عده سینماگر اگر انتقاد نمی کند باید از آنها سؤال کرد که چطور وقتی سلحشور گفت سینمای ما به سمت فحشا و آلودگی گرایش دارد، همه صدایشان در آمد و باغیرت شدند ولی الآن که یک زن ناجور آبروی ما را در دنیا می برد، هیچکدام صدایتان در نمی آید و همه سکوت می کنید؟ اگر ما خدای ناکرده با این حرکات و فحشا همراه نیستیم، چرا سکوت ميكنيم؟
آقاي دارابي در حالي جهت انتقادات را به مديران شبكه هاي سيما منحرف كرده است كه تاييد فيلمنامهها و نظارت اصلي بر توليد در پروژههاي داستاني تلويزيون به معاونت سيما مربوط است، نه شبكههاي تلويزيوني. بررسي و تصويب طرح مجموعههاي داستاني بهطور جدي برعهدهي اداره كل طرح و برنامه سيما و با تاييد شخص معاون سيماست.
آيا شما كه خودتان خانوادههاي محجبهاي داريد، از اينكه در پر مخاطبترين برنامهي مجموعهي تحت امر شما، اينطور حجاب برتر به لجن كشيده شد، خجالت نكشيديد؟ آيا مدعي العموم كه بهدرستي با ويژهنامه موهن روزنامه ايران (خاتون) برخورد كرد، با خاتون صداوسيماي ضرغامي هم برخورد خواهد كرد؟ راستی آقاي دارابي کی مراسم تقدیر از «تا ثریا» را برگزار خواهد كرد؟
"اسب..." داستان پلیس اخاذی است که شبها با موتورش به گشت زدن در سطح شهر میپردازد و به هر بهانهای مردم را تلکه میکند، اما در یکی از این تلکه کردنها با مرد مستی برخورد میکند که خودش دنبال جور کردن پول است و این بهانهای میشود برای یک سفر شبانه در سطح شهر و آشنا شدن با انسانهای بدبخت و مفلوک جامعه و...
جالب است که از طرف یکی از مدیران محترم شبکه 4 به ما حتی تهیه کننده ای برای پوشش جشنواره عمار به شرط آنکه جشنواره پولش را بدهد، معرفی شد و در مورد قیمتش هم به مبلغ دقیقه ای 70 هزار تومان توافق شد و بعد همه چیز موکول شد به نظر معاون سیما و تا آخر جشنواره، مدیر شبکه جرأت نکرد بدون اخذ نظر موافق ایشان در این راه قدم از قدم بردارد و البته که به او حق می دهیم.
وقتی مجمع عمومی از بیش از چهار هزار نفر به 29 نفر کاهش پیدا میکند به راحتی میتوان نظر این جمع اندک را به سمت و سویی خاص سوق داد و در نهایت کاری کرد که خروجیهای این مجمع نظر واقعی اکثریت 99درصدی اعضا خانه سینما نباشد. اتفاقی که در چند سال اخیر به وضوح در خانه سینما قابل ردیابی و مشاهده است.
گرچه خوشبختانه این رفتار احساسی و نسنجیده ی آقای فرمان آرا در رسانه های داخلی انعکاس چندانی نیافت و جامعه فهیم سینمای ایران این حرکت تحریک آمیز را نادیده گرفت اما به عنوان فردی که هنوز به برخی از آرمانهایش پایبند است نمی توانم نسبت به این عمل استاد(!) بی تفاوت باشم. از باب یادآوری به اختصارچند نکته ای را به ایشان گوشزد می کنم.
فتنه 88 چند تا حسن داشت. يكي اينكه حوصله همه سر رفت. آنهايي كه 30 سال شعار ميدادند و در رأس قدرت بودند، يككمي رفتند كنار. وقت همه را این همه مدت گرفتند. بحث ولايت به شكل جدي مطرح شد. ولايتمداري به شكل جدي مطرح و تفكيك شد. آنهايي كه ولايتمدار نيستند، اصلاً حزباللهي نيستند.
به راستی مؤسسین خانهی سینما از چه چیزی هراسان بودهاند که به هیچ وجه در جریان ثبت موسسهی خانهی سینما زیر بار ساختارهای قانونی و تصویب در شورای عالی انقلاب فرهنگی نرفتند؟ این همه فرار از نظارت، آیا اتفاقی است؟
در مورد برخورد سیاسی و امنیتی سخن راندهاید؛ به نظرتان بهتر نبود در سالهای اصلاحات که خانه سینما به شاخه سینمایی حزب مشارکت تبدیل شده بود، نگران میشدید؟ حال که خانه سینما تبدیل به یک باشگاه سیاسی امنیتی و محفل ضد انقلاب شده است و عوامل آن پای ثابت تولیدات، اظهارات و بیانیههای ضد نظام شدهاند و دیکتاتورمآبانه میتازند و مردم و نظامشان را تخطئه میکنند، آیا نباید ناله سر داد و به حال این سینما و خانه اش گریست؟!